EN
به روز شده در
کد خبر: ۶۶۴۴۶
بررسی فاصله سینمای ایران با مفهوم صنعت در گفت‌وگو با یک منتقد:

سینمای ایران یک بازار ورشکسته دولتی است/ نهادها به جای مخاطب تعیین‌کننده‌اند

سعید مروتی، منتقد سینما، معتقد است: سینمای ایران به دلایل مختلف و متنوع از مفهوم صنعت به معنای جهانی‌اش فاصله زیادی دارد. سینمای ایران را باید در محدوده‌ی بازار داخلی‌اش قضاوت کرد که بازاری محدود و محلی است.اگر کل سرمایه‌ی در گردش سینمای ایران در طول سال را محاسبه کنیم به رقمی خرد و حقیر می‌رسیم.سینمای زیان‌ده و ورشکسته‌ای که در بخش خصوصی دلخوش به چند فیلم انگشت شمار - و اغلب کمدی است- که می‌توانند به سوددهی برسند و در بخش دولتی-حاکمیتی هم که اساساً بازگشت سرمایه اهمیتی ندارد.

سینمای ایران یک بازار ورشکسته دولتی است/ نهادها به جای مخاطب تعیین‌کننده‌اند

فروش فیلم «آواتار: آتش و خاکستر» از مرز یک میلیارد دلار عبور کرد و همین خبر سبب شد تا بار دیگر به واژه ‌«صنعت سینما» بیندیشیم، واژه‌ای که در نسبت با سینمای ایران نه فقط دور و غریب بلکه اساساً نامربوط به نظر می‌رسد. آیا اصلاً می‌توان نام صنعت را بر سینمای نسبتاً ورشکسته و سانسورزده‌ی ایران نامید؟ آیا می‌توان سینمایی را که گرفتار سانسور، بازار محدود، تصدی‌گری دولتی و فقدان اکران جهانی است، «صنعت» نامید؟ وقتی از فروش میلیاردی یک فیلم هالیوودی حرف می‌زنیم، دقیقاً درباره‌ چه چیزی صحبت می‌کنیم و این مفهوم تا چه اندازه با آنچه در سینمای ایران به نام «گیشه» می‌شناسیم، قابل قیاس است؟

در پاسخ به این سوالات با «سعید مروتی»، منتقد سینما، گفت و گو کردیم که در ادمه می‌خوانید: 

«فروش» در هالیوود به چه معناست؟ وقتی می‌گوییم یک فیلم هالیوودی میلیاردی می‌فروشد، دقیقاً داریم درباره‌ چه چیزی حرف می‌زنیم؟ فقط بلیت سینماست یا مجموعه‌ای از اکران جهانی، استریم، لایسنس، پارک‌های تفریحی و برندینگ؟ و آیا اصلاً می‌توان این مدل فروش را با سینمای ایران مقایسه کرد؟

 گیشه در هالیوود یک مفهوم جهانی است.منظور از فروش همان چیزی است که در جدول باکس آفیس منتشر می‌شود و  فروش قاعدتاً به بلیتی که در گیشه فروخته می‌شود گفته می شود.یک فیلم هالیوودی در نقاط مختلف جهان به نمایش درمی‌آید و میزان فروش هر فیلم در هر کدام از بازارها در  دردسترس است. ممکن است فیلمی در سینماهای آمریکا فروش متوسطی داشته باشد ولی در اکران جهانی بسیار موفق عمل کند یا برعکس‌؛   آنچه در پلتفرم‌ها رخ می‌دهد یا درآمدی که از برندینگ به دست می‌آید داستان دیگری است که خروجی آن هم منتشر می‌شود‌. به طوری که می‌شود درآمد دقیق یک فیلم را در همه‌ی بازارها و مدیوم‌ها مشاهده و بررسی کرد.سینمای ایران اما جزو موارد استثنایی، بیشتر یک بازار داخلی و محدود است‌ و نمی‌شود گیشه‌ی سینماهای ایران را با باکس آفیس هالیوود مقایسه کرد.

چرا فیلمی مثل «آواتار» با داستانی نسبتاً ساده این‌قدر مخاطب جهانی جذب می‌کند، ولی فیلم‌های داستان‌محورتر ایرانی نه؟ مشکل از سادگی داستان است یا از این است که هالیوود بلد است تجربه‌ی سینمایی بفروشد، نه فقط قصه؟

 اساسأ «آواتار» را نمی‌شود با فیلم‌های ایرانی مقایسه کرد؛  همان‌طور که پراید و بنز را نمی‌توان به صرف اینکه هر دو خودرو هستند  با یکدیگر قیاس کرد. محصول عظیمی که برای بازار گسترده‌ی جهانی اندیشیده و ساخته شده و پشت سرش چند فیلم موفق دیگر  از سری فیلم های «آواتار» وجود دارد، قابل قیاس با محصولات سینمای ایران نیست؛ سینمای ایران که سهل است محصولات سینمایی کشورهای اروپایی هم توانایی رقابت با تولیدات عظیم هالیوود را ندارند.شاید تنها سینمای چین قدرت رقابت با فیلمی از جنس «آواتار» را داشته باشد.

جلوه‌های ویژه علت فروش است یا نتیجه‌ یک صنعت قدرتمند؟ آیا «آواتار» می‌فروشد چون جلوه‌های ویژه دارد، یا جلوه‌های ویژه دارد چون پشتش یک صنعت با سرمایه، تکنولوژی و بازار جهانی خوابیده؟ اگه همین فیلم بدون آن زیرساخت ساخته می‌شد، باز هم موفق بود؟

پشت موفقیت «آواتار» یک سنت نیرومند قرار دارد و تجربه و توانایی جیمز کامرون، به عنوان پول‌سازترین سینماگر تاریخ سینما. موفقیت «آواتار» محصول زنجیره ای از عوامل است که جلوه‌های ویژه فقط یکی از آن‌هاست. قاعدتاً با فقدان یکی از عناصر و عوامل این زنجیره،«آواتار» در کار نبود.

با توجه به وابستگی به جشنواره‌ها، محدودیت بازار داخلی، سانسور و نبود اکران جهانی واقعی، آیا می‌شود به سینمای ایران گفت صنعت؟ 

 سینمای ایران به دلایل مختلف و متنوع از مفهوم صنعت به معنای جهانی‌اش فاصله زیادی دارد. سینمای ایران را باید در محدوده‌ی بازار داخلی‌اش قضاوت کرد که بازاری محدود و محلی است.اگر کل سرمایه‌ی در گردش سینمای ایران در طول سال را محاسبه کنیم به رقمی خرد و حقیر می‌رسیم.سینمای زیان‌ده و ورشکسته‌ای که در بخش خصوصی دلخوش به چند فیلم انگشت شمار - و اغلب کمدی است- که می‌توانند به سوددهی برسند و در بخش دولتی-حاکمیتی هم که اساساً بازگشت سرمایه اهمیتی ندارد.جریان سومی هم هست که به دو دسته‌ی کلی تقسیم بندی می‌شود؛ دسته‌ی اول فیلم‌های جشنواره‌ای دارای مجوز رسمی که چند سالی است برای حضور در فستیوال‌های معتبر دچار مشکل شده‌اند و دسته‌ی دوم هم فیلم‌های زیرزمینی هستند که اغلب‌شان فاقد ارزش‌های سینمایی هستند و صرفاً به دلایل سیاسی مورد توجه قرار می گیرند. از بین این فیلم‌ها، یک فیلم می‌شود «یک تصادف ساده»  به کارگردانی «جعفر پناهی» که جوایز جهانی بسیاری دریافت می کند. البته در ایران میان منتقدان با گرایش‌های مختلف، این اتفاق نظر وجود دارد که «یک تصادف ساده» فیلم ضعیفی است، فیلمی که اتفاقا از سانسور به عنوان یک برگ برنده استفاده می‌کند. مشکل اصلی سینمای ایران بیش از سانسور، تصدی‌گری دولت با قواعدی است که سال‌هاست روزگارش سر آمده. مشکل این‌جاست که دولت جایی که باید از سینما حمایت کند- مرحله‌ی پخش- همه چیز را رها کرده و آن جا که باید کنار بکشد - مرحله‌ی تولید- حضور پررنگ دارد. با این رویه رسیدن به مفهوم تولید صنعتی در سینمای ایران به رویایی دور از دسترس می‌ماند.

در هالیوود سلیقه‌ مخاطب مسیر تولید را تعیین می‌کند، اما در ایران چقدر مخاطب نقش دارد و چقدر نهادها، سیاست‌گذاری‌ها و خطوط قرمز؟ این تفاوت چه اثری روی فروش و کیفیت گذاشته است؟

سلیقه‌ مخاطب در سینمای ایران صرفاً در تولیدات بخش خصوصی معنا می‌یابد. تولیدات دولتی-حاکمیتی که اساسأ خود را بی‌نیاز از توجه به سلیقه مخاطب می‌داند و بخش سینمای جشنواره‌ای هم که اساساً مخاطبش را در فستیوال‌های خارجی جستجو می‌کند و نگاه به داخل را در دستور کارش قرار نمی‌دهد.قطعا ممیزی و سیاست‌گذاری سینمایی در فاصله گرفتن از خواست تماشاگر تأثیرگذار است و تأثیرش را هم بیشتر بر آثار جدی اجتماعی می‌گذارد‌.در دهه‌های هفتاد وهشتاد تعدادی از پرمخاطب‌ترین فیلم‌های سینمای ایران درام‌های اجتماعی بودند.در گذر زمان مجموعه‌ای از عوامل سینمای میانه مورد توجه طبقه متوسط را به حاشیه راند تا کمدی جایش را بگیرد.فقدان سنت سینمایی و نداشتن نگاه صنعتی به سینما هم در این ماجرا تأثیرگذار بود.  تفاوت هالیوود و سینمای ایران در  یک جمله، وجود جریان طبیعی فیلمسازی در سینمای آمریکا و فقدانش در این جاست. یکی از مهمترین نشانه‌های غیر طبیعی بودن روند فیلمسازی در ایران رسیدن به سود در تولید و نه در اکران است.

اگر « آواتار» ایران ساخته می‌شد، اصلاً اجازه‌ ساخته شدن داشت؟ نه از نظر تکنیک، بلکه از نظر جهان‌بینی، مضمون و نوع روایت. آیا مشکل ما فقط پول و تکنولوژی است یا مسئله عمیق‌تر و مربوط به آزادی خلاقیت است؟

«آواتار» طبیعتاً در ایران نمی توانست ساخته شود.امکانات و تکنولوژی و ممیزی به کنار،شما کدام فیلمساز ایرانی را می توانید سراغ بگیرید که جهان بینی و تصورش از سینما نزدیک به جیمز کامرون باشد؟ واقعیت این است که ما در لیگ دیگری بازی می‌کنیم و ربطی به جریان اصلی سینمای جهان نداریم.

ارسال نظر

آخرین اخبار