از آژانس تا سازمان ملل؛ گروسی در میانه بحران بیطرفی و رقابت قدرتها
رافائل گروسی دیپلماتی باتجربه و کارکشته است که توانسته در عرصه فنی و رسانهای اثرگذار باشد. اما کارنامه او در آژانس، بهویژه در قبال ایران و اسرائیل، تصویری متناقض از بیطرفی او ترسیم کرده است.

رافائل ماریانو گروسی، دیپلمات آرژانتینی، از سال ۲۰۱۹ مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) است. او یکی از باتجربهترین دیپلماتهای حوزه عدم اشاعه و کنترل تسلیحات هستهای محسوب میشود و امروز زمزمههایی درباره احتمال نامزدیاش برای دبیرکلی سازمان ملل شنیده میشود. اما پرسش اصلی این است که آیا کارنامه او در آژانس به اندازهای موفق و متوازن بوده که بتواند این جایگاه حساس جهانی را به دست آورد؟
عملکرد گروسی در آژانس
گروسی در دوران مدیریت خود بر آژانس، با پروندههای مهمی مانند برنامه هستهای ایران مواجه بود. ایران به عنوان عضو NPT (پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای) همکاری گستردهای با آژانس داشت و همواره تأکید میکرد برنامهاش صلحآمیز است. در مقابل، اسرائیل که عضو NPT نیست و سلاح هستهای دارد، از هرگونه نظارت بینالمللی معاف است.
این تفاوت ساختاری باعث شد گزارشهای گروسی بیشتر معطوف به ایران باشد. بسیاری در ایران و حتی در میان تحلیلگران مستقل معتقدند لحن و نحوه گزارشدهی گروسی، بیش از آنکه جنبه فنی داشته باشد، بهانه لازم برای فشار سیاسی و حتی حمله نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران را فراهم کرد. در حالی که او هرگز گزارش مستقیمی درباره زرادخانه هستهای اسرائیل منتشر نکرد. همین امر باعث شده تصویر گروسی به عنوان یک مدیر بیطرف، زیر سؤال برود.
در واقع دستان گروسی مانند سران رژیم صهیونیستی و ایالات متحده به خون مردم ایران آغشته است و چنین فردی با دستان خونآلود نمیتواند در سازمان ملل متحد پیامآور صلح برای جهانیان باشد.
مقایسه با البرادعی و آمانو
برای درک بهتر جایگاه گروسی، مقایسه او با دو مدیرکل پیشین آژانس– محمد البرادعی و یوکیو آمانو– راهگشاست:
محمد البرادعی با رویکردی متوازن و دیپلماسی فعال توانست نقش مهمی در کاهش تنشها ایفا کند و حتی جایزه صلح نوبل را به دست آورد. او نزد بسیاری از کشورها به عنوان نماد بیطرفی شناخته شد.
یوکیو آمانو تلاش کرد همین مسیر را ادامه دهد، هرچند در برخی موارد تحت فشار سیاسی قرار گرفت.
رافائل گروسی با وجود شفافیت بالا در گزارشدهی، نتوانست اعتماد کامل کشورها، بهویژه ایران و بخشی از جهان جنوب را جلب کند. او در مقایسه با البرادعی و آمانو، کمتر بیطرف و بیشتر تحت تأثیر فضای رسانهای و فشار قدرتهای بزرگ دیده شد.
نتیجه این مقایسه نشان میدهد گروسی در معیارهایی مانند دیپلماسی، مدیریت بحران و بیطرفی، نمره پایینتری نسبت به البرادعی و آمانو کسب میکند.
موانع اصلی گروسی برای دبیرکلی سازمان ملل
راه رسیدن به دبیرکلی سازمان ملل، پیچیده و پر از مانع است. حتی اگر گروسی تصمیم بگیرد نامزد این سمت شود، با چالشهای جدی روبهرو خواهد شد:
سابقه بحثبرانگیز در ایران: گزارشهای او بارها دستاویز قدرتهای بزرگ برای فشار و اقدام علیه ایران شد. این سابقه باعث میشود بسیاری از کشورهای جنبش عدم تعهد (NAM) و جهان جنوب از او حمایت نکنند.
جانبداری نسبت به اسرائیل: ناتوانی آژانس در نظارت بر زرادخانه هستهای اسرائیل و همزمان سختگیری بر ایران، تصویری از جانبداری ایجاد کرده است. در سطح سازمان ملل، جایی که بیطرفی اصل بنیادین است، این نقطهضعف بزرگی است.
رقابتهای ژئوپلیتیک: دبیرکل سازمان ملل باید از میان گزینههایی انتخاب شود که هم ایالات متحده و هم روسیه و چین مخالفت جدی نداشته باشند. گروسی به دلیل نزدیکی بیشتر به مواضع غرب، احتمالاً با وتوی غیررسمی مسکو یا پکن مواجه میشود.
اعتماد عمومی و مشروعیت جهانی: دبیرکل باید شخصیتی باشد که توان ایجاد اجماع بینالمللی را داشته باشد. گروسی هنوز نتوانسته چنین جایگاهی در افکار عمومی جهان به دست آورد.
نتیجهگیری
رافائل گروسی دیپلماتی باتجربه و کارکشته است که توانسته در عرصه فنی و رسانهای اثرگذار باشد. اما کارنامه او در آژانس، بهویژه در قبال ایران و اسرائیل، تصویری متناقض از بیطرفی او ترسیم کرده است. در حالی که البرادعی و حتی آمانو توانستند نمادی از صلح و توازن باشند، گروسی بیشتر به عنوان مدیری دیده میشود که ناخواسته یا آگاهانه در جهتگیریهای سیاسی قدرتهای بزرگ ایفای نقش کرده است.
به همین دلیل، اگرچه گروسی از نظر تجربه شایستگیهایی دارد، اما موانع سیاسی و تصویری مانع بزرگی بر سر راه او برای دستیابی به دبیرکلی سازمان ملل هستند. برای رسیدن به چنین جایگاهی، او نیاز دارد اعتماد از دسترفته بخش بزرگی از جامعه بینالمللی را بازیابد و نشان دهد که واقعاً میتواند فراتر از فشار قدرتها، مدافع صلح جهانی باشد.