EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۳۶۸۰

اسلام‌آباد، مأموریت سخت آقای قالیباف

بعد از 38 روز مبارزه و انجام صد عملیات موشکی از سوی ایران، چراغ آتش‌بس روشن شد آتش‌بسی البته تا حدود زیادی شکننده و در فضایی مضطرب.

اسلام‌آباد، مأموریت سخت آقای قالیباف
گروه سیاسی آوش/ زینب اسماعیلی

تیم مذاکره‌کننده ایرانی و به‌ویژه سرپرست آن در سکوت خبری تعیین و راهی اسلام آباد شد. محمدباقر قالیباف در حالی سمت ریاست هیات مذاکره‌کننده را عهده‌دار شده که پیش از این دبیر شورای ‌عالی امنیت ملی یا وزیر خارجه با توجه به اشراف بر مسائل بین‌الملل و امنیت ملی این ماموریت را انجام می‌دادند اما اکنون دبیر جدید شورای عالی امنیت ملی در میان اعضای تیم مذاکره‌کننده حضور ندارد. علی لاریجانی که سال‌ها ریاست تیم مذاکراتی را برعهده داشته در جنگ رمضان ترور شد، کمال خرازی به‌عنوان یک دیپلمات جدی و با تجربه نیز پس از چند روز تحمل جراحات ناشی از ترور جان به جان‌آفرین تسلیم کرد و دیپلمات کارکشته و با تجربه دیگری مانند محمدجواد ظریف در موسسه‌ای به نام پایاب به انتقال تجاربش در قالب توییت محدود شده‌ است. دیگر افرادی که در دولت می‌توانستند هم‌تراز تیم مذاکراتی آمریکا باشند نیز از گردونه کار حذف شده‌اند و این‌گونه عملا بخش تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی از دولت گرفته‌ شده و دولت فقط متصدی بخش اجرایی کار شده ‌است. 

محمدباقر قالیباف در این برهه سخت تاریخی درحالی مسئولیت این کار را برعهده گرفته که خطر از سرگیری جنگ، امنیت ملی کشور را تهدید می‌کند.  

با این حال با این انتصاب یک اتفاق مبارک هم رخ داده‌ که درمجموع پس از مدت‌ها فضای مثبتی نسبت به مذاکرات ایجاد شده است حتی اغلب آن‌ها که از منظر سیاسی به جناح ضد مذاکره تعلق داشتند نیز فعلا سکوت پیشه کرده‌اند. طی بیست سال گذشته همیشه فضای دو دستگی در مورد مذاکرات وجود داشته است؛ گروهی معتقدند جنگ و مبارزه را می‌توان تا ابد ادامه داد و نتیجه آن را نابودی کامل دشمن می‌پندارند و گروه دیگری مذاکرات رو در رو و همه جانبه را حلال همه مشکلات می‌دانند. 

واقعیت صحنه دست‌کم در یک دهه اخیر نشان داده که هیچ‌یک از این دو رویکرد در همه موقعیت‌ها ما را به نتیجه صحیح نمی‌رساند چه آن‌که پیگیری‌نکردن مذاکرات در ابتدای دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ منجر به خروج او از برجام و دومینوی سرشاخ‌شدن امریکا با ایران شد، در حالی‌که می‌شد با مذاکراتی فرمایشی، یا ملاقاتی ساده با دونالد ترامپ هم برجام را نجات داد و هم از افزوده‌شدن مشکل به مشکلات پیشین روابط دو کشور پیشگیری کرد. از سوی دیگر هم دو دور مذاکرات در یک‌سال گذشته نه‌تنها به توافقی نرسید که منجر به حمله آمریکا و اسراییل به ایران در خرداد و اسفند 1404 شد که بیش از پیش بدبینی به مذاکرات را دامن زد. 

با این حال آن‌چه تاریخ به ما می‌آموزد این است که بزرگ‌ترین جنگ‌ها و خونین‌ترین نبردها الزاما روزی به پایان می‌رسد؛ یا با پایان یافتن مهمات و تسلیم یکی از طرفین یا با توافق بر سر یک هدف و بالاخره زندگی با توان بیشتری بر مرگ فائق می‌آید.   

در همین صدوپنجاه سال گذشته که اغلب توافقات تاریخی را در کتاب‌های دبیرستان خوانده‌ایم از معاهده ترکمنچای تا گلستان و ارزنه‌الروم و الجزایر و ... توافق‌ها نقطه پایان اختلاف یا درگیری بوده‌اند حتی توافقی مانند ترکمنچای و گلستان که در افواه به‌عنوان خسارت‌بارترین و ننگین‌ترین توافق‌ها شناخته می‌شود، در واقعیت صحنه تاریخی چیز دیگری است. درست است که بخشی از خاک کشور طی این دو توافق از دست رفته ‌است اما نمی‌دانیم اگر توافق به دست نیامده ‌بود از کل ایران چه باقی می‌ماند؟ ترکمنچای و گلستان املای نوشته شده دوران قاجار است که می‌توان از آن غلط‌های بسیار گرفت اما اگر این املا نوشته ‌نمی‌شد چه اتفاقی رخ می‌داد؟ لشکر قوی تزار روس تا کجای ایران می‌توانست پیش‌روی کند؟ با لشکری زخمی و ناتوان از دو جنگ با سر فاصله‌های کم و ادوات جنگی به مراتب ضعیف چه اتفاقی در انتظار ایران بود؟ 

اگر از این منظر بنگریم که به واقعیت نزدیک‌تر به‌نظر می‌رسد تا ایده‌آلیسم رویایی که آفت حکمرانی است، ترکمنچای و گلستان نه‌تنها خیانت نبوده که امری در جهت منافع ملی بوده‌ است همان‌گونه که امتداد جنگ رمضان می‌توانست به تصاعدی‌کردن خسارات‌ بینجامد تا بدان‌حد که از پایتخت چیزی باقی نماند اما تصمیم به موقع برای مذاکره توانست از خسران بیشتر پیش‌گیری شود.   

نباید یادمان برود که دیپلماسی ابزار انتفاع از توان نظامی و عملکرد میدان است. اگر 40 روز جانانه از خاک‌مان دفاع کردیم باید از این ظرفیت به موقع بهره‌برداری شود در غیر این‌صورت همیشه در شرایط نه صلح، نه جنگ می‌مانیم. 

اما میان آن‌چه تیم ترامپ می‌خواهد و آن‌چه هیات ایرانی دنبال آن است هنوز فرسنگ‌ها فاصله وجود دارد. از تقاضا برای غنی‌سازی صفر تا امنیت رژیم اسرائیل از جمله خواست‌های دولت آمریکا از ایران است اما در مقابل آن‌چه ایران می‌خواهد چگونه با خواست آمریکا قابل جمع است؟ لغو همه تحریم‌ها، آزاد‌سازی دارایی‌های بلوکه شده، عدم مداخله نظامی، محترم‌شدن حق غنی‌سازی ایران و ... همه و همه لیستی از آن چیزی است که تیم ایرانی باید دنبال آن باشد. 

البته رفتار تیم ترامپ نشان داده که اکنون آن‌چه باید تیم مذاکره‌کننده در اولویت تضمین‌ها قرار دهد عدم تعرض دوباره به حریم کشور است. پس‌گرفتن دارایی‌های بلوکه‌شده و تحریم‌ها و مابقی مسائل نسبت به تعرض چند‌باره به حریم کشور در اولویت کمتری قرار دارد. 

اگر این دوره مذاکرات بتواند دست‌کم خطر حمله دوباره به کشور را از ایران دور کند می‌توان به آن خوش‌بین بود وگرنه حتی با تغییر اساسی هیات مذاکره‌کننده در بر همان پاشنه سابق خواهد چرخید.  

ارسال نظر

آخرین اخبار