آزمون سخت دیپلماسی
محمدابراهیم ترقینژاد- تحلیلگر مسائل بینالملل
افزایش حضور نظامی ایالات متحده در منطقه طی هفتههای اخیر، از اعزام نیرو و تجهیزات گرفته تا استقرار سامانههای پدافندی و تهاجمی، نشانهای آشکار از وضعیت شکننده امنیتی در غرب آسیاست. در چنین فضایی، هر خطای محاسباتی، هر حادثه پیشبینینشده یا حتی یک تحریک عامدانه میتواند جرقه بحرانی شود که مهار آن از دست بازیگران خارج گردد. سایه جنگ، بیش از هر زمان دیگری بر سر منطقه سنگینی میکند؛ سایهای که اگر به واقعیت بدل شود، نهتنها ایران و آمریکا بلکه مجموعهای از بازیگران منطقهای و حتی فرامنطقهای را درگیر خواهد کرد.
با این حال، برگزاری دو دور مذاکره میان ایران و آمریکا نشان میدهد که همزمان با آرایش میدانی، تلاش برای مهار تنش نیز در جریان است. این گفتوگوها بیش از آنکه حامل نشانههای یک «توافق بزرگ» باشند، تلاشی برای جلوگیری از لغزش بهسوی درگیری مستقیماند. طرفین، با وجود بیاعتمادی عمیق و تجربههای تلخ گذشته، دریافتهاند که هزینه جنگ بهمراتب فراتر از امتیازهای احتمالی آن است.
در چنین شرایطی، اهمیت دیپلماسی نه بهعنوان یک ابزار تشریفاتی، بلکه بهمثابه یک ضرورت راهبردی آشکار میشود. دیپلماسی در زمان صلح، ابزاری برای توسعه روابط است؛ اما در آستانه بحران، به سازوکاری برای جلوگیری از فروپاشی امنیت بدل میشود. کارکرد اصلی آن در این مرحله، «خرید زمان»، «مدیریت ادراکها» و «ایجاد کانالهای ارتباطی پایدار» است؛ کانالهایی که اجازه نمیدهد سوءبرداشتها به تصمیمهای غیرقابل بازگشت تبدیل شوند.
تجربههای تاریخی نشان دادهاند که بسیاری از جنگها نه از تصمیمی قطعی برای آغاز درگیری، بلکه از زنجیرهای از سوءمحاسبات و واکنشهای شتابزده آغاز شدهاند. در فضای کنونی نیز تراکم نیروها و تجهیزات، احتمال چنین سوءمحاسباتی را افزایش میدهد. در این میان، دیپلماسی میتواند نقش ضربهگیر را ایفا کند؛ سازوکاری که حتی در اوج تنش، امکان گفتوگو را باز نگه میدارد و از تبدیل بحران به جنگ جلوگیری میکند.
از سوی دیگر، دیپلماسی فقط به معنای مذاکره رسمی پشت درهای بسته نیست. پیامهای غیرعلنی، میانجیگریهای منطقهای، ارتباطات امنیتی و حتی اظهارات حسابشده رسانهای، همگی بخشی از معماری مهار بحراناند. زمانی که دو طرف در «لبه پرتگاه» حرکت میکنند، همین پیامهای دقیق و کنترلشده میتوانند فاصله میان بازدارندگی و تحریک را مشخص کنند.
واقعیت آن است که درگیری مستقیم، نه برای ایران و نه برای آمریکا، گزینهای کمهزینه نیست. هرگونه جنگ میتواند به سرعت به یک درگیری منطقهای تبدیل شود؛ جایی که بازیگران متعدد با منافع و محاسبات متفاوت وارد میدان میشوند و دامنه بحران گسترش مییابد. در چنین سناریویی، کنترل تحولات بهمراتب دشوارتر خواهد بود و پیامدهای اقتصادی، انرژی و امنیتی آن، ابعادی جهانی پیدا میکند.
از این رو، دیپلماسی امروز بیش از آنکه پروژهای برای «توافق جامع» باشد، تلاشی برای «مدیریت تنش» و «جلوگیری از تصاعد بحران» است. دیپلماسی هنر ممکن کردن غیرممکنهاست، اما پیش از آن، هنر جلوگیری از بدترین سناریوهاست. در منطقهای که بارها طعم بیثباتی را چشیده، همین کارکرد بازدارنده و مهارکننده میتواند تفاوت میان تنش کنترلشده و جنگی فراگیر را رقم بزند.