دونالد نسخه 2025، سردرگمی جهان از سیاست خارجی ترامپ
یک سال از دومین دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ گذشت و در این مدت سیاست خارجی ایالات متحده پازلی غیر قابل حل بوده است.
جهان که هر روز بیش از روز گذشته خود را درگیر تغییرات مداوم سیاست خارجی کاخ سفید و تصمیمهای غیرقابل پیشبینی مردی یافته که تمایلی بسیار به درآمدن به قالب رهبر یک امپراتوری به سبک قرنها پیش دارد، چاره کار را در تطبیق دادن خود با سیاستهای او دیده است.
نمونه چنین آشفتگی را طی همین یک هفته گذشته میتوان دید. از آن زمان که به نخست وزیر نروژ گفت: «چون جایزه صلح نوبل را به او ندادند دیگر تعهدی به صلح ندارد تا این سخنش که گفت جهان امن نخواهد بود مگر آنکه ایالات متحده کنترل گرینلند را به دست گیرد.» او تا آنجا پیش رفت که مکالمات محرمانهای با امانوئل مکرون را که به دنبال شامی برای گروه 7 و رفع اختلافات بین آنها بوده را فاش کرده است.
او در این هفته همچنین از بنیامین نتانیاهو و ولادیمیر پوتین که خود درگیر نبردهایی جدی هستند برای حضور در یک «هیات صلح» تحت عنوان «شورای صلح غزه» دعوت کرده است. شورایی که سازمان ملل را به چالش میکشد و به زعم بسیاری یکی از اهداف آن تضعیف این نهاد بینالمللی بوده که دونالد ترامپ همواره منتقد آن بوده است. زمانی هم که برخی گزارشها به او رسید که نشان میداد ممکن است مکرون نخواهد به این هیات بپیوندد، فرانسه را تهدید کرد که در این صورت، شامپاین و شراب این کشور را شامل تعرفهای 200 درصدی خواهد کرد.
رهبران جهان شاید تا چند ماه پیش نیز تصور میکردند میتوانند با کُند کردن شتاب ترامپ برای برخی سیاستهای جهانی او مانند مساله اوکراین، او را مدیریت کنند اما اکنون به نظر میرسد ترامپ آماده شده تا متحدان خود را نادیده بگیرد و نظم جهانی را به هم بریزد.
ترامپ که در داخل کشور خود با مشکلات بسیاری بویژه در مورد مهاجران دست و پنجه نرم میکند، نخست ادعا کرد شش جنگ و بعد از مدتی مدعی شد، هفت و بعد هشت جنگ را «حل» کرده و در این زمینه بیش از هر رئیسجمهور دیگری فعال بوده است اما در نهایت جایزه صلح نوبل را دریافت نکرد که باتوجه به اینکه باراک اوباما سال 2009 در سال اول ریاستجمهوریاش این جایزه را گرفت، بسیار خشمگین شد.
برای هر رئیسجمهوری، مسئله میراث مهم است، ترامپ هم از این قاعده جدا نیست و به همین منظور در یک سال نخست دور دوم ریاست جمهوریاش، سیاست خارجی پُر شتابی داشته است. او نیکلاس مادورو را از اتاق خواب خود رُبود و به ایالات متحده برد تا محاکمه شود، با ایران وارد مذاکره شد اما در میانه مذاکره تاسیسات هستهای آن را هدف قرار داد، برای ایجاد مصالحه در اوکراین بسیار فعال بود، در غزه صلحی ولو نصفه و نیمه برقرار کرد، حوثیهای یمن را که کشتیرانی در دریای سرخ را مختل کرده بودند هدف قرار داد، متحدان آمریکا در ناتو را مجبور کرد تا هزینههای دفاعی خود را بپردازند و سیاستهای مهاجرتی را در کشور خود تغییر داد.
سوا از این که نتیجه این سیاستها چه بوده و چقدر جهان با آنها همسویی کرده، همه آنها بصورت موردی و موقت انجام شده است. نکته جالب این است که استراتژیها در واشنگتن از طریق جلسات سازمانی تعیین نمیشوند بلکه در جلسات پنج نفرهای با حضور جی دی ونس، معاون ترامپ، مارکو روبیو، وزیر امور خارجهاش، استیون میلر، معاون قدرتمند او، استیو ویتکاف، فرستادهاش به خاورمیانه و سوزی وایلر رئیس ستاد او تعیین میشوند.
با چنین ترکیبی است که در حال حاضر اساس سیاست خارجی دونالد ترامپ را زور تشکیل میدهد در جهانبینی ترامپ و گروهش ژئوپلیتیک، بازی برد و باخت است. با همین رویکرد است که میتوان دریافت باتوجه به اینکه احتمالا در آینده شاهد درگیریهای بیشتری در قطب شمال خواهیم بود چرا ترامپ برای تصرف گرینلند خیز برداشته است.
در نظم نوین جهانی ترامپ، همه توافقات و اتحادها میتوانند لحظهای باشند. زمانی باشند و بلافاصله به فراموشی سپرده شوند. به همین دلیل هم هست که رهبران جهان در یک سال گذشته با سردرگمی کاملی در ارتباط با ایالات متحده دونالد ترامپ روبهرو بودهاند.