گرینلند؛ گلوی اروپا زیر زانوی ترامپ
اروپاییها دست بسته نیستند و میتوانند با ابزار دیگری که در اختیار دارند، ترامپ را تحت فشار بگذارند تا منافع آنها را نیز در نظر بگیرد و بهراحتی از خرید جزیره گرینلند سخن نگوید. یکی از این ابزار جنگ اوکراین است؛ جنگی که ترامپ علاقه بسیاری به پایان دادن به آن و ثبت نام خود به عنوان کسی است که به این جنگ 4 ساله خاتمه داد.
دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، همانطور که در آخرین روزهای دور نخست ریاست جمهوریاش و در روزهای نخست از دور دوم ریاست جمهوری خود گفته بود، در تکاپوی استیلا بر گرینلند است اکنون قصد دارد آن را عملی کند.
او به این منظور پیشنهاد خرید این جزیره را به دانمارک که صاحب آن است، داده اما نوع پیشنهاد او بیشتر حالتی اجباری دارد و به طُرق مختلف از تهدید گرفته تا وعده به دانمارک اعلام کرده که در نهایت باید این پیشنهاد را بپذیرد و البته دانمارک با پشتیبانی شرکای اروپایی خود تاکنون مقابل آن مقاومت کرده است.
چرا گرینلند؟
گرینلند، بزرگترین جزیره جهان است که شمار ساکنان آن اندک است و به حدود 57 هزار نفر میرسد اما آنچه آن را مهم میکند، معادن و منابع زمینی غنی آن همچون نفت، گاز طبیعی، اورانیوم و دیگر عناصر کمیاب است. همان چیزهایی که باعث شده چین و روسیه نیز برای آن دندان تیز کنند و در سالهای اخیر بر میزان سرمایهگذاریهای خود در آن به طور قابل توجهی افزودهاند.
علاوه بر این، گرینلند جزیرهای استراتژیک محسوب میشود. این جزیره اشراف قابل توجهی بر قطب شمال که خود سرشار از معادن و منابع طبیعی است، دارد. ضمن آنکه گرینلند در منطقهای قرار گرفته که باتوجه به تغییرات اقلیمی و آب شدن یخهای قطبی که در مناطق جنوبیتر قطب شمال قرار دارند، در مسیر کریدورهای احتمالی آتی قرار دارد. بنابراین خرید این جزیره برای ترامپ تاجر به معنای یک سرمایهگذاری پُر سود مالی و استراتژیک است.
موضع سخت اروپا
درست به همین دلایل است که اروپا حاضر نیست مالکیت این جزیره را به آمریکا واگذار کند و در همین ارتباط نیز (یکشنبه شب) 27 کشور عضو اتحادیه اروپا نشستی اضطراری در مقر این اتحادیه برگزار کردند.
اروپاییها اکنون خود را در موقعیتی دشوار میبینند. از سویی از جهات گوناگون به آمریکا و حمایت و همکاری آن نیاز دارند اما از سویی تمایلی بسیار به مقاومت مقابل دونالد ترامپی دارند که گویی برای دستیابی به معادن هر نقطهای از جهان از ونزوئلا گرفته تا اوکراین و اکنون گرینلند سیری ناپذیر است.
ترامپ، استخوان در گلوی اروپا
اما این مقاومت میتواند به معنای چالشی جدید با ترامپ باشد. آنها جدا از 4 سال نخست ریاست جمهوری او که دوران سختی برای آنان بود، اکنون یک سال است خواستههای او را تحمل کردهاند. در این یک سال ترامپ آنها را مجبور کرد هزینههای دفاعی خود در ناتو را به 5 درصد تولید ناخالص داخلی خود افزایش دهند. در کنار آن به نوعی پشت اوکراین را خالی کرده و پیشنهاد طرح صلحی را ارائه داده که بیش از آنکه به نفع اوکراین و اروپا باشد، به سود روسیه است.
اکنون نیز احساس میکنند اگر خواسته ترامپ درباره گرینلند را بپذیرند، شخصیت خود را زیر پا گذاشتهاند بنابراین دیگر قادر به تحمل تحقیرهای ترامپ نیستند. آنها هنوز هم فراموش نکردهاند، ترامپ چگونه آنها را در مذاکرات مهمی چون صلح اوکراین که بخشی از اروپا است و مذاکرات هستهای ایران که آنان خود را یک پای مهم آن تلقی میکنند، کنار گذاشت.
دوراهی عقل و احساس
اما اینها احساس هستند. منطق و عقلانیت چیزهای دیگری به آنها میگوید. اروپاییها تهدیدهای شنبه شب ترامپ را شنیدهاند که اعلام کرد، در صورت مخالف با این طرح که شامل دانمارک، نروژ، سوئد، فرانسه، آلمان، انگلیس، هلند و فنلاند است، این کشورها از اول فوریه (12 بهمنماه) با تعرفههای 10 درصدی مواجه خواهند شد. تعرفههایی که در صورت اصرار این کشورها بر مواضع خود میتواند از اول ژوئن (11 خرداد 1405) تا 25 درصد نیز افزایش یابد.
شکاف در اروپا
بسیاری از اروپاییها میدانند و به تجربه دریافتهاند که دونالد ترامپ حداقل تهدیدهای مالی خود را بهطور کامل دنبال میکند. شاید مانند جنگ تعرفهای که با جهان به راه انداخت، در مذاکرات اندکی از میزان آن بکاهد اما اصل آن را دست نخواهد زد. اما بسیاری دیگر هم معتقدند، باید مقابل ترامپ و خواستههای او ایستادگی کرد. از همین رو به اعتقاد بسیاری از ناظران تهدیدهای ترامپ میتواند منجر به شکافی قابل توجه بین اروپاییها شود. این شکاف نه فقط بخاطر موضعگیری که بخاطر اتحادیه اروپا است. 27 کشور اروپایی عضو اتحادیه اروپا هستند؛ به این معنا که همه توافقهای تجاری بینالمللی آنها به طور متمرکز از طریق بروکسل انجام میشود
بنابراین تبعات تعرفه بستن به روی کالاهای هفت کشور از هشت کشوری که ترامپ آنها را تهدید کرده (انگلیس عضو اتحادیه اروپا نیست) میتواند بر کل اعضا تأثیر بگذارد. از همین رو اختلافات در اروپا بر سر مواضع هشت کشوری که ترامپ آنها را تهدید کرده، میتواند تبدیل به اختلافی بین آنها شود که جمع کردن آن سخت خواهد بود و در نهایت نیز میتواند، عامل برگزیتهای دیگری در اتحادیه شود.
شاه کلید اروپایی
با این حال اروپاییها دست بسته نیستند و میتوانند با ابزار دیگری که در اختیار دارند، ترامپ را تحت فشار بگذارند تا منافع آنها را نیز در نظر بگیرد و بهراحتی از خرید جزیره گرینلند سخن نگوید. یکی از این ابزار جنگ اوکراین است؛ جنگی که ترامپ علاقه بسیاری به پایان دادن به آن و ثبت نام خود به عنوان کسی است که به این جنگ 4 ساله خاتمه داد. اما کدام برای ترامپ مهم است؛ اوکراین یا گرینلند؟ آن هم در عصری که منابع طبیعی حرف اول را میزنند.