رگ خواب ترامپ در دست اروپا
ناتوانی اروپا در وحدت عمل، ضعف همیشگی آن بوده و در طول قرن گذشته بارها باعث شکست آن شده است؛ جدیدترین نمونه آن نیز اوکراین است.

اروپاییها سرانجام فرمول جادویی رگ خواب دونالد ترامپ را که مخلوطی از چاپلوسی و تمجید با قرار دادن او مقابل ولادیمیر پوتین است، پیدا کردند. با سختگیریهای جدید رئیسجمهوری آمریکا در مقابل همتای روسیاش به نظر میرسد راهکار آنان موثر هم بودهاست.
روزنامه نیویورک تایمز در تحلیلی در همین ارتباط به این مساله اشاره کرده است که برای برخی، صف رهبران اروپایی که هفته گذشته در کاخ سفید مقابل ترامپ نشسته بودند، بیشتر شبیه دانشآموزانی بود که به دفتر مدیر مدرسه احضار شدهاند.
اما اگر زاویه دید رئیسجمهوری آمریکا به این تصویر نگاه کنیم، متوجه میشویم او گروهی متحد از رهبران اروپایی را مقابل خود دیده است گروهی که همزمان با نشان دادن اتحادشان، فرمولی جدید برای تعامل با ترامپ درباره اوکراین عرضه کرده است. در این فرمول آنها در درجه اول بر چاپلوسی، تمجید از قدرت ترامپ و تعهدش به صلح و تواناییهایش در معاملهگری تاکید کردند و در مرحله دوم او در برابر پوتین قرار دادند.
این راهبرد جواب داد. درست پس از اینکه ترامپ با پوتین در آلاسکا دیدار کرد و به نظر رسید تلاشهای قبلی اروپاییها بر باد رفته است، ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، و رهبران بریتانیا، فنلاند، فرانسه، آلمان، ایتالیا، ناتو و کمیسیون اروپا شتابان به واشنگتن رفتند تا بحث را از «امتیازدهی ارضی» به سمت «تضمینهای امنیتی» بازگردانند. حاصل دیداردوستانه و صمیمی بود و به اوکراین فرصتی دوباره داده شد.
اروپاییها این را بخوبی فهمیدهاند که وقتی پای مدیریت ترامپ به میان آید و از آن تمجید کنند، میتوانند به سرعت به تفاهم برسند.
اروپا هرگز پیشرو نمیشود
شاید این راهکار جدید اروپا در حال حاضر موثر باشد و آنها به خواستههایشان برسند اما نکته عجیب ماجرا اینجا است که اتحادیه اروپا به عنوان یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان و بانفوذ سیاسی گسترده و پتانسیل بالا برای تبدیل شدن به قدرتی نظامی همچنان راضی است به جای پیشرو بودن، پیرو باشد.
شاید این پیرو بودن ریشه در عادت دیرینه اروپا به تبعیت از آمریکا و این واقعیت که «اتحاد» لزوما به معنای «یکپارچگی» نیست، باشد.
کامیابی ترامپ مقابل اروپا
از این واقعیت نیز نباید گذشت که ترامپ هم در وحدت اروپایی تغییراتی ایجاد کرده است. او بههر صورت توانسته اروپاییها را مجاب کند در ناتو سهم بیشتری برای دفاع از خود بپردازند. علاوه بر آن شاید ناخواسته به آنان کمک کرده تا بیشتر بر نقاط توافق متمرکز شوند تا بر موارد اختلاف.
برای مثال اگر به وقایع ده روز اخیر نگاه کنید، میبینید، با وجود توافقها فاصله تازهای میان آمریکا و اروپا ایجاد شده، بیانیههای پس از نشست چنین القا میکرد که آنان به توافق مهمی دست یافتهاند اما پس از بازگشت هر کدام به خانه لحنها سرد شد و اکنون این طور به نظر میرسد اروپاییها سرانجام متوجه شدهاند که در شرایط تازه باید به یکدیگر تکیه کنند.
درسهای تاریخی اروپا
تجربه دردناک اروپا از جنگهای قارهای و بهویژه دو جنگ جهانی به آنان آموخته تغییر مرزها با زور تنها به خشونت بیشتر منجر میشود. این تجربه تلخ آنقدر ریشهدار شده که زلنسکی میتواند روی پافشاری شرکای اروپاییاش بر اصل تمامیت ارضی حساب کند. اما احتمالا نباید روی تحقق دیگر تعهدات آنان مثل تولید و ارسال سلاح بیشتر، سرمایهگذاری در صنایع دفاعی اوکراین و پیشبرد مسیر عضویت اوکراین در اتحادیه اروپا حساب کند.
اروپا میتوانست در موضوع اوکراین در وضعیت بسیار قدرتمندتری باشد اگر مجارستان پیوستن اوکراین به اتحادیه اروا را وتو نمیکرد، تهیه وتولید ابزار و ادوات نظامی را سریعتر و منسجمتر انجام میداد و به جای ماهها کار بر سر تضمینهای امنیتی روی ادامه جنگ برای پایان دادن به آن متمرکز میشد.
مشکل اروپا این است که هرچند ظاهرا تبدیل به یک اتحادیه شده اما هنوز در عمل یکپارچه نشده است. به عبارتی ناتوانی اروپا در وحدت عمل، ضعف همیشگی آن بوده و در طول قرن گذشته بارها باعث شکست آن شده است؛ جدیدترین نمونه آن نیز اوکراین است، با این حال اگر بتواند عملکردی یکپارچه داشته باشد، هنوز هم دیرنیست و میتواند پوتین را به مذاکرات صلح بکشاند.