EN
به روز شده در
کد خبر: ۷۱۲۷۰
روایت فروپاشی ریه‌های ایران از رامسر تا جازموریان

تالاب‌های ایران نایی برای زنده ماندن ندارند

تحریریه آوش/ از خزر تا جازموریان، از انزلی تا دریاچه ارومیه، تالاب‌ها و پهنه‌های آبی ایران نابوده شده و از دست رفته‌اند. کاهش نزولات آسمانی و ضعف مدیریتی حالا راهی برای بازگشت نگذاشته‌اند.تا چشم کار می‌کند خشکی است و خشکی.

تالاب‌های ایران نایی برای زنده ماندن ندارند

از سرزمین میزبان کنوانسیون رامسر تا کانون‌های گردوغبار؛ چرا تالاب‌های ایران یکی‌یکی از نفس افتاده‌اند؟

تالاب‌ها فقط پهنه‌هایی از آب و نیزار نیستند؛ آن‌ها حافظان تعادل اکولوژیک، سپرهای طبیعی در برابر سیلاب، مامن تنوع زیستی و یکی از مهم‌ترین منابع معیشتی جوامع محلی‌اند. ایران، کشوری که نامش با نخستین معاهده جهانی حفاظت از تالاب‌ها گره خورده، امروز در وضعیتی ایستاده که بخش بزرگی از تالاب‌هایش یا کاملا خشک شده‌اند یا در آستانه مرگ قرار دارند. از خلیج گرگان و تالاب‌های رامسر در شمال گرفته تا جازموریان، هامون و هورالعظیم در جنوب و شرق، تصویر غالب، تصویری از خشکی، گردوغبار و سوءمدیریت است؛ تصویری که بیش از آنکه نتیجه قهر طبیعت باشد، محصول تصمیم‌های انسانی است.

از کنوانسیون رامسر تا بی توجهی به منابع آبی

کنوانسیون رامسر در ۱۳ بهمن ۱۳۴۹ در شهری برگزار شد که خود در دل یک مجموعه تالابی زنده قرار داشت. آن روزها ایران به‌عنوان یکی از کشورهای پیشرو در حفاظت از تالاب‌ها شناخته می‌شد. امروز اما همان تالاب‌های شمالی، از رامسر تا انزلی، با کاهش شدید آب، آلودگی فاضلاب و رسوب‌گذاری گسترده دست‌وپنجه نرم می‌کنند. خلیج گرگان که یکی از مهم‌ترین تالاب‌های ساحلی کشور است، سال‌هاست به دلیل کاهش تبادل آبی با دریای خزر، برداشت بی‌رویه از منابع بالادست و پروژه‌های عمرانی بدون ارزیابی محیط‌زیستی، در مسیر خشکی قرار گرفته است. بخش‌هایی از این خلیج عملا به زمین‌های لم‌یزرع و کانون گردوغبار بدل شده‌اند؛ هشداری که بارها از سوی کارشناسان داده شد اما جدی گرفته نشد.

کنوانسیون رامسر

شمال سبز، قربانی توسعه بی‌محابا

تالاب انزلی، یکی از غنی‌ترین تالاب‌های آب شیرین ایران، امروز دیگر شباهتی به گذشته ندارد. ورود فاضلاب شهری و کشاورزی، گسترش گیاهان مهاجم، رسوب‌گذاری ناشی از تخریب جنگل‌های بالادست و کاهش جریان آب، این تالاب را به مرز فروپاشی اکولوژیک رسانده است. در رامسر نیز که نامش با حفاظت از تالاب‌ها در جهان شناخته می‌شود، فشار ساخت‌وساز، تغییر کاربری اراضی و برداشت بی‌رویه آب، تالاب‌ها را به حاشیه رانده است؛ گویی نام رامسر در تاریخ مانده اما روح آن در مدیریت امروز جایی ندارد.

ارومیه؛ نماد یک فاجعه ملی

در میان همه تالاب‌های در حال احتضار ایران، دریاچه ارومیه به نماد آشکار شکست سیاست‌های آبی کشور تبدیل شده است. دریاچه‌ای که زمانی یکی از بزرگ‌ترین دریاچه‌های شور جهان بود، حالا به پهنه‌ای کم‌جان با لکه‌های پراکنده آب تبدیل شده است. ساخت ده‌ها سد در حوضه آبریز، گسترش بی‌ضابطه کشاورزی پرمصرف و نادیده گرفتن حق‌آبه دریاچه، ارومیه را به جایی رساند که حتی در سال‌های پر بارش نیز احیای واقعی آن ممکن نشد. طوفان‌های نمکی ناشی از خشکی بستر دریاچه، سلامت میلیون‌ها نفر را تهدید می‌کند و مهاجرت‌های اجباری را تشدید کرده است. ارومیه فقط یک دریاچه نیست؛ یک هشدار ملی است که هنوز هم به‌طور کامل شنیده نشده.

تالاب‌هایی که به کانون گردوغبار بدل شدند

اگر به جنوب و شرق کشور برویم، تصویر تلخ‌تر می‌شود. تالاب جازموریان که روزگاری نقش مهمی در تعدیل اقلیم منطقه داشت، امروز در بیشتر ماه‌های سال خشک است. سدسازی‌های بالادست، برداشت گسترده آب برای کشاورزی و بی‌توجهی به حق‌آبه، این تالاب را به یکی از منابع اصلی گردوغبار در جنوب شرق ایران تبدیل کرده است. تالاب هامون نیز که حیات آن به جریان رود هیرمند وابسته است، سال‌هاست قربانی ترکیبی از خشکسالی، اختلافات فرامرزی و ضعف دیپلماسی آب شده و زندگی هزاران خانوار را تحت‌تاثیر قرار داده است.

هورالعظیم در جنوب غرب کشور هم سرنوشتی مشابه دارد. توسعه میادین نفتی، سدسازی در بالادست و عدم تخصیص پایدار آب، این تالاب بین‌المللی را بارها به مرز خشکی کامل رسانده است. خشک شدن هورالعظیم نه‌تنها تنوع زیستی منطقه را نابود کرده، بلکه به تشدید ریزگردها و بحران‌های بهداشتی در خوزستان دامن زده است.

مقصربحران تالاب‌ها، طبیعت یا سیاست؟

هرچند تغییرات اقلیمی و کاهش بارش واقعیتی انکارناپذیر است، اما آنچه تالاب‌های ایران را به این نقطه رسانده، بیش از هر چیز مدیریت نادرست منابع آب است. تالاب‌ها در انتهای حوضه‌های آبریز قرار دارند و اولین قربانی تصمیم‌هایی هستند که در بالادست گرفته می‌شود. سدسازی بدون ارزیابی محیط‌زیستی، توسعه کشاورزی پرمصرف در مناطق کم‌آب، نادیده گرفتن حق‌آبه تالاب‌ها و نگاه بخشی به مدیریت آب، باعث شده حتی تالاب‌هایی که از نظر طبیعی قابلیت بقا دارند نیز یکی‌ یکی از بین بروند. در بسیاری از موارد، حق‌آبه تالاب‌ها روی کاغذ به رسمیت شناخته شده اما در عمل هرگز تامین نشده است.

پیامدهایی فراتر از محیط‌زیست

خشک شدن تالاب‌ها فقط یک بحران زیست‌ محیطی نیست؛ مسئله‌ای اجتماعی، اقتصادی و حتی امنیتی است. افزایش ریزگردها، شیوع بیماری‌های تنفسی، نابودی معیشت صیادان و کشاورزان، مهاجرت اجباری و خالی شدن روستاها، تنها بخشی از پیامدهای این وضعیت است. تالاب‌هایی که می‌توانستند سپر طبیعی در برابر سیلاب‌ها و تغییرات اقلیمی باشند، حالا خود به منبع بحران تبدیل شده‌اند.

نابودی تالاب ها

هنوز راهی برای تغییر مانده؟

نجات تالاب‌های ایران بدون تغییر رویکرد ممکن نیست. احیای واقعی تالاب‌ها نیازمند بازنگری جدی در سیاست‌های آبی، اصلاح الگوی کشت، کاهش مصرف آب در بخش کشاورزی، کنترل آلودگی‌ها و مهم‌تر از همه، پذیرش این واقعیت است که تالاب‌ها مصرف‌ کننده اضافی آب نیستند، بلکه ضامن بقای سرزمین‌اند. تا زمانی که توسعه بدون ملاحظات محیط ‌زیستی ادامه پیدا کند، هر برنامه احیایی چیزی جز مسکن موقت نخواهد بود.

تالاب‌های ایران امروز آینه تمام ‌نمای وضعیت حکمرانی آب و محیط‌زیست‌اند. از رامسر، جایی که روزی نماد حفاظت بود، تا جازموریان و هامون که به نماد فراموشی تبدیل شده‌اند، پیام واحد است؛ اگر تالاب‌ها بمیرند، سرزمین هم دیر یا زود خواهد مرد. این هشدار، دیگر نه برای آینده‌ای دور، بلکه برای اکنون است.

ارسال نظر

آخرین اخبار