EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۹۵۸۱

رقابت قدرت‌های جهانی؛ دلیل حمله به ایران

آیا تشدید تنش‌های کنونی علیه ایران منجر به بازگشت به جنگ در مقیاس قبلی خواهد شد؟ آیا ایران در بازکردن تنگه هرمز اشتباه کرد؟ در مورد مسیر کلی جنگ ایران و مشکل مزمن نحوه تحلیل آن چطور؟!

 رقابت قدرت‌های جهانی؛ دلیل حمله به ایران
اطلاعات

روزنامه اطلاعات مقاله ای را منتشر کرده است:

آیا تشدید تنش‌های کنونی علیه ایران منجر به بازگشت به جنگ در مقیاس قبلی خواهد شد؟ آیا ایران در بازکردن تنگه هرمز اشتباه کرد؟ در مورد مسیر کلی جنگ ایران و مشکل مزمن نحوه تحلیل آن چطور؟!

جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران به سرعت به یک بحران بین‌المللی جدی و پیچیده تبدیل شد؛ بحرانی که پتانسیل تشدید ابعاد فاجعه‌بار برای جهان را دارد. درحالی که ناظران، شاهد وقوع بحران اوکراین در چهار سال گذشته و چگونگی قرار گرفتن آن در آستانه یک رویارویی بزرگ غرب و روسیه بودند که می‌توانست به رویدادهای غیرمتعارف و دراماتیک منجر شود؛ جنگ ایران نیز فوران کرد که با الگوی بی‌سابقه‌ای از تصمیم‌گیری آمریکا در جهان مدرن و افراط‌گرایی دیوانه‌وار - ماهیتی آشنا اما بی‌سابقه - در تصمیم‌گیری اسرائیل

 تشدید شد. 

از زمان شروع جنگ در ۲۸ فوریه، حداقل برای کسانی که این مسیر را فراتر از سر و صدای تیترهای روزانه دنبال کرده‌اند، مشخص شده است که دونالد ترامپ، دیگر از مزایای عقب‌نشینی از اهداف اولیه خود برخوردار نیست. آتش زدن مزرعه گندم یک چیز است و کنترل باد، چیز دیگری. رئیس جمهوری آمریکا کشورش، ایران و کل منطقه را در یک رویارویی فرو برده است که هیچ کس نمی‌تواند پایان آن را 

پیش‌بینی کند. 

در اجلاس اخیر سران ناتو که در ترکیه برگزار شد، ترامپ تلاش کرد ناتو را به فصل بعدی این روایت فرا بخواند، زیرا او جنگی را نمی‌خواهد که از کنترل خارج و به یک آتش‌سوزی جهانی تبدیل شود، اما در عین حال نمی‌تواند سیاست فشار حداکثری خود را که تنها راه مطیع کردن ایران و مهم‌تر از آن، پایان دوران گسترش راحت چین می‌داند، کنار بگذارد. از این نقطه، بحران دیگری آغاز می‌شود: «بحران تحلیل جنگ». از همان ماه‌های اول جنگ علیه ایران، بسیاری مشغول شمارش موشک‌ها و هواپیماها بودند، در حالی که مهم‌ترین سئوال در انتهای فهرست باقی مانده بود: چرا اصلاً جنگ آغاز شد؟

قماری که شکست خورد 

در روزهای اولیه جنگ، هدف آمریکایی-اسرائیلی کاملا واضح بود: سرنگونی رژیم ایران، یا حداقل تضعیف آن از درون. محاسبات اسرائیلی‌ها بر اساس ارزیابی‌های اطلاعاتی بود که تا سرحد فریبکاری مطمئن بودند؛ یعنی اینکه مخالفان داخلی در ایران از قدرت کافی برای تبدیل حملات نظامی و ترور رهبران به جرقه‌ای که باعث تغییر جامع می‌شود، برخوردارند، اما این محاسبات، اشتباه از آب درآمد، زیرا آنچه روی کاغذ جواب می‌دهد همیشه در عمل جواب نمی‌دهد. این قمار در ژوئن ۲۰۲۵ شکست

 خورد.

 بین دو جنگ، دزهایی از مکمل‌ها از طریق حمایت نظامی و اطلاعاتی از مخالفان نظام به رگ‌های فرآیند فروپاشی ایران از درون تزریق شد، اما گویی مشکل مقدار سوخت بود، نه خود موتور؛ زیرا مخالفان بی‌اثر بودند و بحث ایران جای دیگری بود.سپس ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ از راه رسید و آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران را با این فرض که حذف سر باعث فروپاشی خودکار بدن می‌شود، یا حداقل، رهبری را مجبور به تسلیم یا تغییردیدگاه خود طبق شرایط آمریکا می‌کند، ترور کردند. اما هیچ‌کس در ایران شکست نخورد و قمار آمریکا و اسرائیل بود که شکست خورد. وقتی هدف تغییر حکومت متزلزل شد، هدف جدیدی پدیدار شد: آزادی دریانوردی در تنگه هرمز پس از آنکه ایران محدودیت‌هایی برای عبور از آن اعمال کرد. اما این هدف نیز برای توجیه جنگی با این عظمت کافی نبود. با شروع تزلزل، لفاظی‌ها به شعاری که بیشترین کاربرد جهانی را دارد، یعنی جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای بازگشت. این لفاظی می‌توانست مبنایی برای یک تفاهم قابل اجرا باشد اگر هدف واقعاً پایان دادن به جنگ بود، اما مشکل این است که شعار و لفاظی یک چیز است و نیروهای محرکه، چیز دیگر. 

جایگاه ایران در رقابت آمریکا و چین

آنچه وقایع جنگ ایران را هدایت می‌کند، مساله ای کاملا متفاوت است و دلیلی گسترده‌تر پشت آن قرار دارد: جایگاه ایران در رقابت ایالات متحده و چین. سئوال واقعی آمریکا هرگز در مورد تعداد سانتریفیوژها یا سطح غنی‌سازی اورانیوم ایران نبوده، بلکه در مورد ماهیت پروژه استراتژیکی بوده است که ایران تصمیم به شرکت در آن گرفت. آیا ایران در تلاش‌های چین برای تغییر شکل نظم بین‌المللی شریک خواهد بود؟ اگر مطیع کردن کامل ایران غیرممکن است، ترامپ چه حداقلی می‌تواند به دست آورد؟ تهران چه امتیازاتی می‌تواند ارائه دهد تا خود را به یک شریک به جای یک دشمن در نبرد برای کنترل مسیرهای انرژی و تجارت جهانی تبدیل کند؟ این اصل موضوع برای واشنگتن است، اما برای تل آویو داستان متفاوت است: تضعیف ایران، جایزه نهایی است که روی آن شرط‌بندی می‌کند! و این معضلی است که عقب‌نشینی را برای ترامپ بسیار دشوار می‌سازد. اما اگر چنین است، طرفین چگونه به تفاهم‌نامه رسیدند؟

شوک نفتی؛ خطرناک‌ترین گزینه ایران

هرچه جنگ بیشتر طول بکشد، مهم‌ترین کارت ایران یعنی تنگه هرمز ارزشمندتر می‌شود. خود تنگه هرگز صرفاً یک آبراه حیاتی برای صادرات نفت از غرب آسیا نبوده است، بلکه یک جزء حیاتی از اقتصاد جهانی بوده، اما امروز مانند انگشت روی ماشه برای فروپاشی اقتصادی عظیم جهانی است. 

شوک نفتی وحشتناک‌ترین سلاح تهران علیه واشنگتن است. لحظه‌ای که تنگه تهدید به بسته شدن می‌شود، سیلی از عواقب آغاز می‌شود، اما راز آن نه در خود بسته شدن و تأثیر فوری تنگه، بلکه در انباشت این عواقب نهفته است. تنگ‌تر کردن حلقه محاصره تنگه برای افزایش قیمت نفت، اختلال در بازارها و فرار سرمایه‌گذاران مانند پرندگان قبل از طوفان، کافی بود. اگر این فشار دو یا سه هفته دیگر ادامه می‌یافت، غرب خود را با احتمال بسیار واقعی و قابل توجهی از یک بحران شدید اقتصادی جهانی روبرو می‌دید، بحرانی که در درجه اول بر کشورهایی که بیشترین وابستگی را به واردات و انرژی خارجی دارند، تأثیر می‌گذاشت. 

از دیدگاه صرفاً ایرانی، تهران می‌توانست دو یا سه هفته قبل از امضای تفاهم‌نامه، مکث کند و سپس با امتیازاتی بیشتر از آنچه ارائه کرده بود، از ترامپ بر سر میز مذاکره استقبال کند، اما این امر فشار زیادی را بر سایر جبهه‌ها وارد می‌کرد، زیرا سیاست فقط بازی شطرنج نیست و اغلب مانند راه رفتن روی طناب باریک در یک شب مه آلود است.

این جنگ به کجا خواهد انجامید؟

ایرانی‌ها یا حداقل بخش قابل توجهی از آنها هیچ اعتقادی به حسن نیت آمریکا ندارند. با این وجود، برخی معتقد بودند که تفاهم‌نامه ممکن است کم‌هزینه‌تر از بازگشت به جنگ باشد، حتی با وجود اینکه واشنگتن به طور فزاینده‌ای تمایل خود را برای نقض تعهداتش نشان داد. 

علاوه بر اینها، اسرائیل هرگز از تلاش خود برای منحرف کردن مذاکرات و بازگرداندن ترامپ به قلب جنگ، دست نکشید. اسرائیل سعی دارد برای آخرین بار از ترامپ به عنوان کبریتی استفاده کند که پس از روشن شدن آتش، آن را دور بیندازد، سپس او را تنها بگذارد تا با عواقب ماجراجویی روبرو شود، در حالی که انتخابات میاندوره‌ای آمریکا پروژه سیاسی ترامپ را می‌بلعد. پس همه اینها به کجا منتهی می‌شود؟ ایران در واقع با بازگشایی تنگه هرمز، تلاش کرد فقدان تضمین برای جلوگیری از جنگ مجدد را جبران کند. با این حال، به محض اینکه جوهر این تفاهم‌نامه خشک شد، ترامپ شروع به برخورد با آن مانند یک وعده انتخاباتی کرد. سخنان او مبنی بر اینکه ایران پول های وعده داده شده را دریافت نخواهد کرد، چیزی نبود که بتوان آن را نادیده گرفت، اما در واقع بعید است ترامپ بتواند قبل از انتخابات، جنگی در مقیاس بزرگ با نتایج نامشخص و خطرات سیاسی بالا 

را   آغاز کند. 

ایران در تنگه هرمز از نفوذ کافی برای وادار کردن او به احترام به توافق امضا شده برخوردار است. ادامه جنگ شبیه اصرار بر عبور از طوفان با سیستم‌های ناوبری معیوب است؛ قماری با عواقب غیرقابل پیش‌بینی. رضایت دادن به توافقی که نتواند به هدف اصلی جنگ دست یابد، شکست سیاسی قابل توجهی برای ترامپ در داخل آمریکا خواهد بود. از طرفی ایران نیز در موقعیتی مناسب قرار ندارد. جنگ، تحریم‌ها و محاصره اقتصادی همگی تأثیر عمیقی بر اقتصاد ایران گذاشته و هرگونه بن‌بستی را پرهزینه و هرگونه شکستی را فاجعه‌بار می‌کند،بنابراین، هیچ‌یک از طرفین دیگری را در هم نخواهد شکست و هیچ‌کدام پرچم پیروزی را به سرعت بالا نخواهد برد. این از آن جنگ‌هایی نیست که با یک عکس گرفتن برای دوربین‌ها پایان یابد.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار