EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۹۱۳۹

برساخت رسانه‌ای مرگ «لیندسی گراهام»

خبر مرگ ناگهانی لیندسی گراهام، سناتور شناخته‌شده آمریکایی، صرفاً به‌عنوان درگذشت یک سیاستمدار بازتاب نیافته است؛ بلکه به‌سرعت به صحنه‌ای برای بروز شکاف‌های عمیق سیاسی، ایدئولوژیک و رسانه‌ای تبدیل شد.

برساخت رسانه‌ای مرگ «لیندسی گراهام»
آرمان امروز

علی میرزامحمدی در یادداشتی در آرمان امروز نوشت:

خبر مرگ ناگهانی لیندسی گراهام، سناتور شناخته‌شده آمریکایی، صرفاً به‌عنوان درگذشت یک سیاستمدار بازتاب نیافته است؛ بلکه به‌سرعت به صحنه‌ای برای بروز شکاف‌های عمیق سیاسی، ایدئولوژیک و رسانه‌ای تبدیل شد. مجموعه واکنش‌های منتشرشده نشان می‌دهد که گراهام در ذهن بازیگران مختلف، نه یک کنشگر عادی، بلکه نماد یک خط‌مشی خاص در سیاست خارجی آمریکا، به‌ویژه در قبال ایران و اسرائیل، بوده است. از همین رو، واکنش‌ها به مرگ او بیش از آنکه ناظر به وجه انسانی واقعه باشد، بازتاب‌دهنده جایگاه سیاسی او و نوع نسبت گروه‌های مختلف با میراث سیاسی‌اش است.

در یک سوی این واکنش‌ها، چهره‌های آمریکایی و اسرائیلی و نیز برخی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، گراهام را سیاستمداری وفادار، قاطع و مدافع آزادی معرفی کرده‌اند. تعبیرهایی مانند «دوست واقعی اسرائیل»، «میهن‌پرست آمریکایی» یا «مدافع مردم ایران»! نشان می‌دهد که هوادارانش تلاش می‌کنند شخصیتش را در قالب یک کنشگر اخلاقی و استوار بازنمایی کنند. افشای توصیه‌های پشت‌پرده او به نتانیاهو برای حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران و نقل‌قول‌های او درباره ناتمام ماندن پروژه‌هایش (مانند تحریم روسیه و عادی‌سازی روابط اسرائیل و عربستان)، جایگاه او را به‌عنوان یکی از ارکان کلیدی لابی‌گری جنگ‌طلبانه در واشنگتن تثبیت کرد. در این چارچوب، مرگ او از دست رفتن یک سرمایه راهبردی برای جریان‌های همسو با سیاست فشار حداکثری تلقی می‌شود.

در سوی دیگر، واکنش‌های رسمی و غیررسمی منتقدان قرار دارد که او را نماد جنگ‌طلبی، فشار حداکثری و تهدید مستقیم علیه امنیت منطقه می‌دانند. واکنش سخنگوی وزارت امور خارجه ایران مبنی بر اینکه «مردن این سناتور تندخو دل هیچ آزاده‌ای را نخواهد آزرد»، نشان‌دهنده ورود این دوقطبی به ادبیات رسمی دیپلماتیک است؛ جایی که مرگ گراهام نه یک واقعه دیپلماتیک، بلکه نوعی «اجرای عدالت طبیعی» تصویر می‌شود. این لحن، در کنار واکنش‌های شادمانه یا کنایه‌آمیز رسانه‌ای، نشان‌دهنده فرصتی برای تسویه‌حساب نمادین با سیاستی است که دهه‌ها تحریم و تهدید نظامی را بر ایران تحمیل کرده است.

فراتر از دوقطبی ایران و ترامپ، مرگ گراهام نشان‌دهنده «پایان یک شیوه سیاست‌ورزی» و افول مکتبی است که آمریکا را «پلیس جهان» می‌دانست. او به‌عنوان یکی از آخرین بازماندگان همفکران جان مک‌کین، امنیت ایالات متحده را در گرو حضور بی‌وقفه نظامی و سیاسی در جهان و به‌ویژه خاورمیانه تعریف می‌کرد؛ دیدگاهی هژمونی‌محور که امروزه با ظهور ترامپیسم، حتی در درون ساختار حزب جمهوری‌خواه نیز دستخوش تغییر و چالش شده است.

بخش مهم دیگری از برساخت رسانه‌ای این واقعه، حول محور «علت مرگ» شکل گرفت. پیش از آنکه گزارش پزشکی قانونی نیویورک‌پست مبنی بر «پارگی آئورت ناشی از بیماری مزمن قلبی» منتشر شود، فضای رسانه‌ای به‌سرعت به سمت امنیتی‌سازی خبر و شایعه مسمومیت توسط ایران یا روسیه حرکت کرد. ورود اولیه اف‌بی‌آی به پرونده، به‌جای آنکه یک اقدام پروتکلی عادی تلقی شود، به عاملی برای تقویت تئوری‌های توطئه تبدیل شد. این روند نشان‌دهنده «عصر بی‌اعتمادی رسانه‌ای» است؛ فضایی که در آن واقعیت‌های علمی و پزشکی همواره با تأخیر به افکار عمومی می‌رسند و در این فاصله، روایت‌های امنیتی و سیاسی مرزهای حقیقت را مخدوش می‌سازند. در واکنش‌های فارسی‌زبان نیز، مرگ گراهام به ابزاری برای بازتعریف مرزهای داخلی و ادامه نزاع‌های درون‌ایرانی بدل شد. تعابیر متضاد از کارنامه او، از «عمو لیندسیِ» حامی آزادی (تعبیر رضا پهلوی) تا «محرک جنگ علیه کشور»(تعبیر زیدآبادی) نشان می‌دهد که سیاست خارجی در فضای رسانه‌ای فارسی، پیوسته به رقابت‌های هویتی، شکاف‌های سیاسی و صف‌بندی‌های داخلی گره می‌خورد.

واکنش‌ها به مرگ لیندسی گراهام ثابت کرد که در جهان امروز، حقیقت یک رخداد زیستی (مرگ) به‌سرعت تحت‌الشعاع برساخت‌های رسانه‌ای قرار می‌گیرد. این واقعه نه یک نقطه پایان، بلکه نبردی روایی است که در آن هر طرف می‌کوشد تفسیری سازگار با جهان‌بینی، منافع و هراس‌های خود از جهان ارائه دهد.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار