سه راهی مرگ ترامپ
در روزهای جنگ و در جبههها، سه راهی هایی وجود داشت که به آن می گفتند: «سه راهی مرگ»؛ زیرا دیده بان های دشمن به آن سه راهی ها مسلط بودند و گرای آن را به توپخانه ها و خمپازه زن ها می دادند و آنها نیز بر این منطقه، آتش می ریختند.
حمید روشنائی در یادداشتی در آرمان امروز نوشت:
در روزهای جنگ و در جبههها، سه راهی هایی وجود داشت که به آن می گفتند: «سه راهی مرگ»؛ زیرا دیده بان های دشمن به آن سه راهی ها مسلط بودند و گرای آن را به توپخانه ها و خمپازه زن ها می دادند و آنها نیز بر این منطقه، آتش می ریختند.
آقای ترامپ امروز در یکی از این سه راهی ها قرار گرفته است. وقتی که وی به ایران حمله نمود فکر می کرد ظرف ۲ تا ۳ روز این خاکریز را فتح می کند اما به مرور زمان هرچه جلوتر آمد، متوجه شد که این زمین باتلاقی بیش نیست و آتش تهیه اش، بدجور انسان را زمین گیر می کند. این روزها، جنگ ایران و آمریکا به آتش بس رسیده و پیشنهاداتی از سوی دو طرف در حال مبادله شدن است اما خواسته ها و شرایط برای آقای ترامپ اصلا مطلوب نیست و وی هر بار تهدید به شروع جنگی دوباره می کند با این تفاوت که اینجا سه راهی مرگ است.
1- ادامه جنگ: اگر ترامپ بخواهد به جنگ ۴۰ روزه ادامه دهد و سعی کند با قدرت نظامی مسئله را پایان ببخشد، بایستی حملات شدیدتری را انجام دهد و خسارات بیشتری به زیرساخت های ایران وارد نماید اما طرف ایرانی نشان داده که بسیار سخت تر از آن است که تصور می کرد و ممکن است طرف مقابل هم حملات خود را شدیدتر کرده و جنگ دامنه اش گسترده تر شود. حمله ایران به کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، بستن تنگه هرمز، حمله شدید به سرزمین های اشغالی و صهیونیست ها و گران شدن نفت وگاز و بقیه اقلامی که از تنگه هرمز می گذشت.. شرایط را به گونه ای نموده که هر روز بر پیچیده شدن وضعیت افزوده می گردد و تصور نمی رود که حملات گسترده به ایران، به پایان جنگ منجر شود. ترامپ فکر می کرد با کشتن رهبر انقلاب و فرماندهان جنگ و حمله به پایگاه های نظامی و انتظامی، می تواند به سرعت ایران را به زانو درآورده و یا حداقل مردم را به خیابان ها بکشاند و دولت جمهوری اسلامی را ساقط نماید.. ولی نشد و اکنون دیگر حتی تصوری در این خصوص وجود ندارد و فقط بایستی تلاش کند شرایط را به قبل از جنگ بازگرداند و تنگه هرمز مانند گذشته باز بماند و کشتی ها بتوانند به آسانی تردد کنند.
2- برقراری صلح: بهترین حالت این است که بین دو طرف صلح برقرار گردد. تاکنون این آمریکا و شخص رئیس جمهور آن بوده که در همه مذاکرات و قراردادها، حرف اول و آخر را می زده است اما حالا با ملتی مواجه گشته که هم آمادگی جنگ را دارد و هم حاضر به پذیرش صلح به هر قیمتی نیست. دولتمردان و مردم ایران به آسانی دیکته های آمریکا را نمی پذیرند و حاضر به قبول شرایط کاخ سفید نیستند و این برای ترامپ بسیار سخت است. او می داند که دیگر جایی برای تهدید و گذاشتن چماق بالای سر ایران، وجود ندارد و حرفی که او می بایست آخر می گفت (جنگ)، اول گفته شده است. موضوعاتی همچون مسئله هسته ای، تنگه هرمز، نیروهای نیابتی و.. مسائلی نیستند که بتوان آنها را به آسانی و با سرعت حل کرد و به نتیجه رساند. این در حالی است که آقای ترامپ، فرصت و حوصله زیادی برای چانه زدن ندارد و می خواهد به سرعت به یک “صلح با قدرت” دست یابد. اگر او شرایط ایران برای صلح را بپذیرد و مدیریت تنگه هرمز را به ایران بسپارد و نتواند مسئله هسته ای را حل کند و .. مورد استهزاء و بازخواست رقبا و طرفدارانش در داخل کشور خواهد شد و دوستان خارجی اش نیز او را مورد شماتت قرار خواهند داد که از این همه هزینه سازی برای آمریکا و جهان نتیجه ای نداشته است..
3- حفظ وضع موجود: شرایط کنونی یعنی نه جنگ و نه صلح هم برای ترامپ خوشایند نیست زیرا وی نه تنها با حفظ آماده باش نظامیان در داخل ناوها و پادگان ها در منطقه، موجب خستگی آنها می شود بلکه با حفظ آتش بس بی نتیجه در حالی که تنگه هرمز توسط ایران بسته مانده و افزایش قیمت نفت، نارضایتی را در بین طرفداران و دوستانش در منطقه افزایش می دهد. مشکلات اقتصادی آمریکا با بالا رفتن تورم و قیمت بنزین، نزدیک بودن سفر وی به چین ( که حاضر نیست به تاخیر بیندازد ) و برگزاری مسابقات جام جهانی فوتبال و از همه مهمتر برگزاری انتخابات میان دوره ای پارلمان در ماه نوامبر سالجاری میلادی، او را برای تعیین تکلیف هرچه سریعتر جنگ و آتش بس تحت فشار قرار داده است.
این شرایط برای ترامپ، شاید اولین تجربه سخت و دردناک باشد زیرا او دیگر نمی تواند با یک امضاء و یک لبخند احمقانه خواسته هایش را به رخ جهانیان بکشد و بگوید: «ما دیشب دست به عمل زدیم تا جنگ را متوقف کنیم. ما دست به عمل نزدیم تا آغازگر جنگ باشیم.» ( این سخنانی است که پس از شهادت شهید سلیمانی به زبان راند).