وقت نقد کردن چک هرمز
من نگرانم که اگر به درستی با این برگه بازی نشود به عاملی منفی علیه ایران بدل شود
روزنامه اعتماد گفتگوئی را با علی جنتی منتشر کرده است:
مذاکرات ایران و امریکا به یکی از حساسترین مقاطع خود رسیده است. مقطعی که دوطرف تلاش میکنند از آخرین ابزارها و امتیازات ممکن برای کسب امتیازات بیشتر استفاده کرده و سهم افزونتری به دست بیاورند. برای ایران گزارههایی چون رفع محاصره دریایی، پایان دادن به تحریمهای اقتصادی و ارایه تضامین لازم برای عدم تجاوز دوباره به عنوان مهمترین مطالبات مطرح است و برای طرف امریکایی هم مسائلی چون غنیسازی صفر درصدی، خروج 460کیلوگرم اورانیوم غنی شده و البته باز شدن تنگه هرمز مطرح است. اما دو طرف با عبور از یک مسیر طی شده به جایگاه فعلی و شرایط امروز رسیدهاند. مسیری که رسیدن به آن برای ایران 2جنگ 12 و 40روزه و شهدای فراوان و برای طرف امریکا هزینههای فراوان جنگ و فشار اقتصادی قابل توجه، همچنین نزول محبوبیت ترامپ را در پی داشته است. علی جنتی، تحلیلگر مسائل سیاسی و راهبردی در گفتوگو با «اعتماد» ضمن تشریح این مسیر طی شده به ابزارهای قدرت ایران در مذاکرات اشاره میکند. او معتقد است که هر برگ برندهای تاریخ انقضا و زمان مطلوبی دارد که در این زمان مناسب باید از آن بهره برد و آن را معامله کرد. بهزعم جنتی تنگههرمز برای ایران یک چنین شرایطی را داراست، بنابراین هماینک در مذاکرات باید امتیازات مناسبی از آن کسب کرد. گفتوگوی «اعتماد» با جنتی در شرایطی صورت گرفت که کشور در آستانه دور دوم مذاکرات با امریکا قرار دارد؛ مذاکراتی که به دلیل محاصره دریایی امریکا هنوز به سرانجام مناسبی نرسیده و دوطرف تلاش میکنند با تمدید آتشبس و ترک تخاصم در وقت مناسب مذاکرات را دنبال کنند.
پس از جنگ 12روزه و در شرایطی که ایران و امریکا در حال انجام مذاکره با هدف دستیابی به توافق بودند دوباره حملاتی ازسوی اسراییل و امریکا در اسفند 1404 علیه ایران آغاز شد، امریکا با چه محاسباتی یک چنین اقدامی را در دستور کار قرار داد؟
در جنگ 12روزه هدف اسراییل و امریکا سرنگونی نظام و تغییر رژیم سیاسی بود. اینکه اکثر فرماندهان کشور و دانشمندان هستهای ترور شوند و در ادامه جلسه شورای عالی امنیت ملی، صدا و سیما و سایر بخشهای حاکمیتی کلان کشور مورد هدف حمله قرار گیرند هیچ معنایی جز تلاش برای سرنگونی نظام سیاسی ندارد. تصور اسراییل و امریکا این بود که پس از این اقدامات مردم چون ناراضی هستند به خیابان میریزند و نظام سرنگون میشود. دشمنان به هیچ کدام از این اهداف خود نرسیدند، اما مترصد فرصت دیگری بودند تا ایده خود را اجرایی سازند. اخیرا نیویورکتایمز گزارش جالبتوجهی درخصوص نحوه ورود امریکا به جنگ 40روزه منتشر کرده که در بطن خود اطلاعات قابلتوجهی دارد. در این گزارش اشاره شده، نتانیاهو 11فوریه به همراه رییس موصاد، رییس ستاد ارتش اسراییل، وزیر دفاع اسراییل در اتاق بیضی با برخی مسوولان امریکایی ازجمله ترامپ، وزیر خارجه، وزیر دفاع، رییس CIA و...4ساعت مذاکره کردند تا ترامپ را قانع کنند که اگر رهبر معظم انقلاب را ترور کنند قطعا نظام سیاسی ایران سقوط میکند. جنگ 40روزه هم با این هدف آغاز شد، اما باز هم نتیجهای حاصل نشد و با ترور رهبر شهید هم اتفاق خاصی رخ نداد، هم نیروهای نظامی و امنیتی و هم مردم در خیابان حاضر شدند و از نظام سیاسی و تمامیت ارضی ایران دفاع کردند. اینکه پس از 40 روز امریکا درخواست آتشبس داده و رو به مذاکرات آورد نشاندهنده دست بالای ایران در این تنازع راهبردی است. ترامپ در داخل امریکا هم در صحنه جهانی تحت فشار شدیدی قرار دارد. این فشار به دلیل بالا رفتن قیمت نفت و سایر گونههای انرژی به دلیل بستن تنگه هرمز است، به همین دلیل ترامپ به دنبال دستیابی به یک توافق است.
اشاره کردید ترامپ به دنبال توافق با ایران است، اما مذاکرهای که برای بار سوم در دوران ترامپ میان ایران و امریکا در حال برگزاری است واجد چه ویژگیهایی است؟
آنچه از سخنان متناقض و متفاوت ترامپ پیداست این است که امریکا به دنبال تسلیم ایران است نه مذاکره. آنها میگویند یا خواسته ما را قبول کنید یا اینکه دوباره حمله میکنیم و پلها و زیرساختها و تاسیسات و نیروگاههای ایران هدف قرار میگیرند. تا زمانی که این رویکرد امریکا تغییر نکند، نمیتوان بهطور کامل توقع دستیابی به توافق را داشت.
اگر موافق هستید به ایام قبل از جنگ بازگردیم، قبل از آغاز جنگ 40روزه راهبرد ایران تغییر کرد. ایران رسما اعلام کرد در صورت آغاز جنگ، یک تنازع منطقهای شکل میگیرد و همپیمانان منطقهای امریکا نیز وارد این منازعه خواهند شد. درباره این رویکرد ایران چه نظری دارید؟
اگر اسراییل به ایران حمله میکرد و امریکاییها دخالت نمیکردند، شاید جنگ منطقهای هم رخ نمیداد اما از جنگ 12روزه تا به امروز امریکاییها همواره از اسراییل دفاع کرده و یک طرف جنگ بودهاند. هم هواپیماهای سوخترسان و هم پایگاههای نظامی امریکا دراختیار اسراییل قرار گرفت. امریکا همچنین در جنگ 12روزه تاسیسات هستهای ایران در اصفهان، نطنز و فردو را هدف قرار داد. رهبر شهید هم در آخرین سخنرانیشان بر ایجاد یک جنگ منطقهای هشدار داده بودند. البته امریکاییها و اسراییلیها و کشورهای عربی منطقه تصور نمیکردند ایران در این حجم وسیع به طرف مقابل پاسخ دهد و آتش بگشاید. با آغاز جنگ اما ایران سیلی از موشک را به سمت همه پایگاههای امریکا در منطقه سرازیر کرد.
این تدبیر (منطقهای کردن جنگ) از نظر شما چگونه بود آیا توانست برای ایران بازدارندگی ایجاد کند؟
این تدبیر، بسیار مناسب بود و ایران جواب درستی هم از اجرای آن گرفت. امروز پایگاههای امریکایی اغلب از حیزانتفاع خارج شدهاند. از سوی دیگر بسیاری از نخبگان و سران کشورهای منطقه در خفا و آشکار اعلام میکنند، علیرغم هزینههای صدها میلیارد دلاری برای ایجاد پایگاههای نظامی امریکا، این ساختارها کمکی به افزایش امنیت کشورهای عربی نکرده است. اگر قرار باشد این پایگاهها خودشان باعث آسیب رساندن به این کشورها شوند، دیگر چه ضرورتی برای ادامه کار آنها وجود دارد. امروز افکار عمومی مردم کشورهای منطقه منتقد رفتارهای امریکا و رهبران کشورهای خود هستند. اگر ایران جنگ را منطقهای نمیکرد و مثلا فقط اسراییل بود که به ایران حمله میکرد، ایران از فاصله دور ناچار به پاسخ دادن به طرف مقابل میشد و این آگاهی در کشورهای عربی شکل نمیگرفت.
دستاوردهای مقاومت 40روزه و تاثیری که در صورتبندی آینده منطقه دارد، برای بسیاری محل سوال است. این تغییرات و تحولات از نظر شما چگونه خواهد بود و ایران چه جایگاهی در این صورتبندی جدید خواهد داشت؟
ایران با سه رکن اساسی خود در این جنگ میهنی حاضر است؛ رکن نخستِ قدرتمندی ایران، رکن نظامی است. انصافا برنامهریزیهای نظامی ایران موفق و خلاقانه بوده است. امریکاییها و اسراییلیها تصور نمیکردند ایران یک چنین قدرت موشکی در این ابعاد و به صورت مستمر داشته باشد. این قدرت به اندازهای وسعت داشت که تمام بخشهای قدرت اسراییل و امریکا در منطقه هدف قرار گرفت. رکن دوم قدرت ایران، کار دیپلماتیک است. این بخش توسط شورای عالی امنیت ملی در دوران شهید لاریجانی همچنین تلاشهای دولت و آقای عراقچی فعالیت میکند و دستاوردهای بسیاری هم شکل داده است. ایران در مرحله انجام مذاکره با طرف مقابل است و معتقدم چارهای جز دست زدن به اقدامات دیپلماتیک وجود ندارد. سفرهای اخیر آقای عراقچی به اسلامآباد، مسقط، روسیه و... از این دست تلاشها است. رکن سوم قدرت ایران، حمایتهای مردمی است. دشمنان انتظار داشتند پس از آغاز حملات توسط دشمنان مردم به خیابان بریزند و علیه نظام سیاسی ایران شعار داده و فعالیت کنند، اما امروز عکس این ادعا رخ داده است. حتی افرادی که نارضایتیهایی علیه حاکمیت داشتند امروز برای ایران و تمامیت ارضی کشور در صحنه حاضر شدهاند. مردم دیدند دشمن غیرمنصفانه و ناعادلانه در کشاکش مذاکرات حملهاش را آغاز کرد، رهبر کشور و سایر فرماندهان نظامی و دانشمندان کشور را ترور کردند و به ایران حمله کردند. این حضور مردمی بسیار راهگشا بوده است. مردم بیش از 55روز است در خیابان حاضر بوده و از ایده مذاکره دفاع میکنند.
گفته میشود رویکردهای نظامی و دفاعی و امنیتی کشورهای عربی در منطقه پس از جنگ 40 روزه تغییر کرده و این کشورها دیگر حاضر نخواهند شد چک سفیدامضا به امریکا بدهند. آیا یک چنین تفسیری از نظر شما درست است؟
کشورهای منطقه دیدگاههای متفاوتی دارند. از یکطرف کشوری مانند عمان قرار دارد که همواره روابط نزدیک و تنگاتنگی با ایران داشته است. قطریها نسبتا مواضع متعادلی داشتهاند. آنها بارها اعلام میکردند به امریکا اجازه استفاده از آسمان و خاک خود علیه ایران را نمیدهند. البته ممکن است امریکا در برخی موارد به زور از ظرفیتهای این کشور استفاده کند. اما وضعیت امارات متفاوت است، امارات رسما با اسراییل همکاری میکند، اوضاع بحرین هم همینگونه است. این دو کشور تغییری در راهبردهای دفاعی و امنیتی خود نخواهند داد. اماراتیها رسما با اسراییل و امریکا کار میکنند و ابایی از بیان آن ندارند. امارات امروز رسما اعلام میکند با امریکا و اسراییل علیه ایران همکاری میکند.عربستان و کویت هم کمی با احتیاط بیشتر نقشآفرینی میکنند و هرچند ادعا میکنند اجازه استفاده از خاک خود علیه ایران را نمیدهند، اما نشانههای میدانی متفاوت است. اگر جنگ به هر شکلی به نفع ایران پایان یابد، شرایط متفاوتی شکل میگیرد. کشورهای منطقه چارهای جز قائل شدن یک جایگاه ویژه برای ایران نیستند. در حال حاضر ایران دست برتر را دارد و اگر این روند در مذاکرات تثبیت شود اوضاع برای ایران بهتر میشود، در غیر این صورت اگر ایران به هر شکلی، مقابل امریکا عقبنشینی کند، فشارها بر ایران افزایش مییابد.کشورهای منطقه از ایران آسیب بسیاری دیدهاند و بهبود روابط با این کشورها بسیار دشوار خواهد بود. حتی قبل از جنگ هم ایران به جز قطر و عمان و تا اندازهای عربستان، رابطه مناسبی با دیگر کشورهای منطقه نداشته است. اگر ایران نتواند به اهداف خود جامه عمل بپوشاند، تاثیرات منفی در روابط ایران با کشورهای منطقه شکل میگیرد.
گفته میشود امریکا از دل تنازع با ایران به دنبال فشار بیشتر به چین و قطع گلوگاههای انرژی این کشور در منطقه است. نقش روسیه و چین را در تحولات اخیر چطور میبینید؟
حملهای که صورت گرفت برای این بود که اسراییلیها امریکا را قانع کردند که با عملیات مشترک علیه ایران، قطعا نظام سیاسی سرنگون و تغییر رژیم استارت میخورد. هدفی که امریکاییها در این جنگ و جنگ 12روزه داشتند با اسراییل متفاوت است. برای امریکا تغییر رفتار جمهوری اسلامی مهمتر از تغییر نظام سیاسی است اما اسراییلیها به چیزی جز تغییر رژیم ایران راضی نمیشوند. زمانی که جنگ آغاز شد امریکاییها با هدف اسراییل همراه شدند. اما رخدادهای جنگ، بستن تنگه هرمز و مشکلات انرژی به هر حال چین را هم تحت فشار قرار میدهد. هرچند نقش چین در حمایت از ایران به اندازه توقعات ایران و مردم نبود اما نمیتوان از نقش مثبت چین و روسیه به نفع ایران غافل شد. اینکه این دو کشور پیشنهاد بحرین در شورای امنیت سازمان ملل را وتو کردند اتفاق مهمی است. در طول این مدت گزارشهای پراکنده منتشر شده نشان میداد که نوعی همکاری ازسوی روسیه و چین به نفع ایران صورت گرفته است. حداقل این همکاریها، همکاریهای اطلاعاتی بوده است. مثلا نقشههای ماهوارهای و سایر اطلاعات حیاتی را دراختیار ایران قرار میدادند. البته حمایتها به شکل تامین تسلیحات و رویکردهای نظامی نبوده اما باید توجه داشت که این کشورها هم برای کمک مستقیم به ایران مشکلات خاص خود را دارند.
یکی از متغیرهای مهم و بالقوه که در جنگ 12روزه بالفعل شد ماجرای تنگه هرمز بود. برخی تحلیلگران این عامل را بازدارندهتر از دانش هستهای قلمداد میکنند. آیا میتوان نقشی در این سطح برای تنگه هرمز قابل شد؟
اینکه ایران تنگه هرمز را مدیریت کرده، بسیار اقدام مثبتی است. اهرمی بسیار قوی هم محسوب میشود. گزارهای که امریکاییها را از پای درآورده، کنترل این تنگه است. ترامپ یک بار به اندازهای عصبانی بود که خطاب به ایران فریاد زد «تنگه لعنتی را باز کنید.» مهمترین معادله برای امریکا باز کردن تنگه هرمز است اما در عین حال هم حاضر نیستند امتیازات موردنظر ایران را در ازای باز کردن تنگه هرمز بدهند. عملا فشار فوقالعادهای در سطح جهان علیه امریکا شکل گرفته است، چون نفت، بنزین، محصولات پتروشیمی و حتی سایر کالاهای تجاری و اقلام مصرفی در سطح جهان گران شده است، ضمن اینکه اقتصاد خانوارهای امریکایی هم تحتالشعاع این رخدادها قرار گرفته. اما در عین حال باید توجه کرد که هر اهرمی تاریخ مصرف دارد و باید در وقت خود از آن بهره برد. امروز زمان آن است که ایران بر سر تنگه هرمز که برای امریکا بسیار اساسی است و ارزشی بالاتر از اورانیوم غنی شده 60درصدی دارد به توافق برسد. من نگرانم که اگر به درستی با این برگه بازی نشود به عاملی منفی علیه ایران بدل شود. برگ برنده ایران تنگه هرمز است و ایران نباید اجازه دهد این برگه اعتبار خود را از دست دهد. در واقع باید چک تنگه هرمز را سریعتر نقد کنیم.
دورنمای تحولات منطقه و جهان و شرایط ایران در صورتی که بتواند برگههای برنده خود را بدل به ارزش افزوده کند، چطور میبینید؟
باتوجه به مجموعه شرایط و تحولات و البته گذشتهای که ایران با امریکا داشته، این معادله در کوتاهمدت قابل حل شدن نیست. ایران نمیتواند در کوتاهمدت با امریکا به توافق جامع و عادیسازی برسد. آنچه مهم است این است که ایران از پس این جنگ بتواند مذاکرات را به خوبی مدیریت کرده و مشکلات حادی چون پایان یافتن تحریمهای اقتصادی، مسائل هستهای و ایده ترک تخاصم و... را حل و فصل کند. در گذشته هم آقای عراقچی اشاره کردند که در اکثر مشکلات به نتیجه رسیدهاند و تنها تعلیق غنیسازی، اورانیوم 60درصدی و باز شدن تنگه هرمز باقی مانده است. در صورت پایان یافتن تحریمها، فضا برای کشور بازتر میشود تا ایران اقتصاد خود را سامان دهد، آسیبهای جنگ را برطرف کند و شرایط را بهبود بخشد. اما هنوز مشخص نیست که آیا ایران میتواند به سمت عادیسازی روابط با سایر کشورهای جهان به خصوص امریکا برود؟ اگر ایران بتواند به سمت عادیسازی روابط با امریکا پیش برود، قطعا کشورهای منطقه هم با ایران همراهی میکنند. نگاه کشورهای همسایه ایران به امریکاست و اگر معادلات بین ایران و امریکا حل و فصل شود، آنها از خود اراده ندارند تا تصمیمی متفاوت با امریکا اتخاذ کنند.