معادله پنهان انرژی در کاخ سفید
صبح روز جمعه، بازارهای جهانی با خبری غافلگیر شدند که کمتر کسی پیشبینی میکرد: ایران اعلام کرد تنگه هرمز برای تردد تمام کشتیهای تجاری «کاملا باز» است و بدین ترتیب، یکی از آخرین برگهای بازی نظامی خود را در بحبوحه مذاکرات حساس با واشنگتن رو کرد.
روزنامه شرق در گزارشی نوشت:
صبح روز جمعه، بازارهای جهانی با خبری غافلگیر شدند که کمتر کسی پیشبینی میکرد: ایران اعلام کرد تنگه هرمز برای تردد تمام کشتیهای تجاری «کاملا باز» است و بدین ترتیب، یکی از آخرین برگهای بازی نظامی خود را در بحبوحه مذاکرات حساس با واشنگتن رو کرد.
در کمتر از ۲۴ ساعت، قیمت نفت برنت بیش از ۹ درصد سقوط کرد و به ۹۰ دلار در هر بشکه رسید و شاخصهای سهام آمریکا با جهشی بیسابقه به رکوردهای تاریخی دست یافتند. اما این آرامش زودگذر، بیش از آنکه نشانه پایان بحران باشد، ماهیت جدیدی از درگیری را آشکار ساخت: جنگی که دیگر فقط بر سر میادین نفتی و پایگاههای نظامی نیست، بلکه بر سر قواعد حاکم بر مهمترین شریان انرژی جهان است. آنچه امروز در هرمز میگذرد، نه یک انسداد موقت که معماری جدید انرژی در خاورمیانه است؛ معماریای که در آن «کد عبور» از تهران صادر میشود، «عوارض» آن به یوان دریافت میشود و ناوگان پنجم آمریکا عملا به یک تماشاگر تبدیل شده است. در عمل، ترافیک روزانه کشتیها از حدود سه تا شش فروند در روزهای اوج محاصره، به ۱۲ تا ۱۵ فروند افزایش یافت؛ رقمی که هنوز با میانگین ۱۴۰ کشتی قبل از جنگ فاصله زیادی دارد. نکته کلیدی اما در نوع کشتیهای عبوری بود: بیشتر آنها با پرچم چین، پاکستان و روسیه و تحت سیستم «کد عبور» و پرداخت عوارض یوانی تردد میکردند. این یعنی «بازگشایی» تنگه نه بازگشت به نظم قدیم، که تثبیت نظم جدید بود. همانطور که یکی از مقامات ارشد ایران پیشتر هشدار داده بود: «تنگه هرمز به شرایط پیش از جنگ باز نخواهد گشت. این را فراموش کنید». آتشبس دوهفتهای که از ۸ آوریل آغاز شد، عملا به یک دوره گذار برای نهادینهکردن سیستم «کد عبور تهران» تبدیل شد. در این مدت، ایران بدون درگیری مستقیم نظامی، موفق شد قواعد جدید حاکم بر ترددها را به بازیگران بینالمللی بقبولاند و از هر کشتی عبوری عوارضی دریافت کند که به گفته برخی منابع، به طور میانگین حدود دو میلیون دلار برای هر ابرنفتکش برآورد میشود. این در حالی است که حجم عوارض دریافتی سالانه ایران در صورت عادیشدن ترافیک میتواند به ارقامی برسد که حتی از درآمد سالانه کانال سوئز نیز فراتر رود. تردد امن در تنگه هرمز «به مدت دو هفته» و با هماهنگی نیروهای مسلح ایران پس از این دوره نیز «مدیریت هوشمندانه» تنگه را در اختیار خواهد گذاشت.
این جمله، جوهره نظم جدید را روایت میکند و آتشبس ممکن است موقت باشد، اما اراده ایران برای تعیین قواعد عبور، دائمی است. در حالی که قیمت نفت آتی برنت برای تحویل در ژوئن حدود ۹۵ تا ۱۰۰ دلار نوسان میکند، قیمت نفت فیزیکی برای تحویل فوری در دریای شمال به بیش از ۱۴۰ دلار در هر بشکه رسیده است. این شکاف ۴۰ تا ۵۰دلاری بزرگترین ناهنجاری بازار نفت در دهههای اخیر است و بازار آتی در نهایت توسط واقعیت مغلوب خواهد شد و قیمت جهش خواهد کرد. دلیل این شکاف عظیم، امید واهی بازارهای مالی به پایان سریع جنگ است. سرمایهگذاران هنوز با ذهنیت جنگهای پیشین خلیج فارس تحلیل میکنند؛ جنگی که در آن آمریکا و متحدانش ظرف چند هفته پیروز میشدند و جریان نفت به روال عادی بازمیگشت. ایران نهتنها صادرات نفت خود را حفظ کرده، بلکه با اتکا به پایانه جاسک، ناوگان نفتکشهای سایه و خط لوله گوره-جاسک، شبکه صادراتی منعطف و مقاومی ایجاد کرده است. صادرات نفت ایران در ماه مارس به حدود ۱.۸ میلیون بشکه در روز رسید که نسبت به سال گذشته هشت درصد افزایش دارد و اکنون نفت ایران با قیمتی نزدیک به برنت و گاهی حتی بالاتر از آن معامله میشود، در حالی که پیش از جنگ با تخفیف ۱۸دلاری فروخته میشد. در مقابل، صادرات عراق بیش از ۸۰ درصد، صادرات عربستان بیش از ۲۵ درصد و صادرات کویت بیش از ۷۰ درصد کاهش یافته است.
اما در روزهایی که تنگه هرمز «باز» اعلام شد، اتفاق مهمتری در پشت پرده رخ داد. شرکت ملی صنایع پتروشیمی با ابلاغیهای فوری، صادرات تمام محصولات پتروشیمی را «تا اطلاع ثانوی» ممنوع و هدف از این اقدام را «تأمین نیاز داخلی» اعلام کرد. بر اساس گزارشهای معتبر، ارزش صادرات سالانه پتروشیمی ایران حدود ۱۳ میلیارد دلار است و حملات اسرائیل به هابهای عسلویه و ماهشهر، عملا زنجیره تولید این صنعت را فلج کرده است. صنعت پتروشیمی ایران، طلایهدار «اقتصاد مقاومتی» در سالهای تحریم بود. برخلاف نفت خام که فروش آن با فرازونشیبهای سیاسی روبهروست، محصولات پتروشیمی همواره مشتریان خود را در بازارهای جهانی داشتهاند. توقف صادرات پتروشیمی، یک شوک تمامعرض به اقتصاد صادراتی ایران وارد کرده است. اسرائیل رسما اعلام کرد هدفش «فلجکردن یک منبع اصلی درآمد ارزی و تأمین مالی سپاه» بوده است. بازگرداندن کامل تأسیسات خدماتی پتروشیمی به مدار تولید، نزدیک به دو سال طول خواهد کشید و دو سال یعنی کاهش چشمگیر درآمد ارزی، کاهش سهم ایران از بازارهای جهانی پلیمر و افزایش فشار بر منابع مالی کشور. اما در سوی دیگر میدان، ایران نیز تغییر دکترین داده و در «موج ۹۶ وعده صادق ۴»، بهجای پایگاههای نظامی، به منافع اقتصادی آمریکا و متحدانش در منطقه حمله کرد. پالایشگاه حیفا (تأمینکننده سوخت جت جنگندههای اسرائیلی)، تأسیسات گازی اکسونموبیل در امارات و پتروشیمیهای کلیدی بحرین و کویت، همگی در آتش سوختند. ارزش مجموع اهداف تخریبشده در این موج بیش از ۴۰ میلیارد دلار برآورد میشود. پیام روشن است: اگر زیرساختهای اقتصادی ایران هدف باشد، هیچ زیرساخت اقتصادی در منطقه امن نخواهد بود. در بحبوحه این درگیریها، تغییری بیصدا اما بنیادین در ساختار مالی تجارت انرژی در حال رقمخوردن است. اکنون حجم تراکنشهای یوان در شبکه پرداخت چین در اواخر مارس به بیش از ۹۴۰ میلیارد یوان رسیده است و ایران نیز اعلام کرده عوارض عبور از تنگه هرمز را بهجای دلار به یوان دریافت میکند.
برای پنج دهه، آمریکا با تضمین امنیت کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، این اطمینان را ایجاد کرده بود که نفت این منطقه به دلار فروخته خواهد شد و دلارهای حاصله دوباره به بازارهای مالی آمریکا بازمیگردد. اما جنگ فعلی نشان داد این تضمینها چقدر شکننده هستند. امروز چین بخش قابل توجهی از نفت مورد نیاز خود را از ایران و روسیه خریداری میکند و بخش زیادی از این معاملات به یوان تسویه میشود. سهم دلار از ذخایر ارزی جهان به پایینترین سطح خود در این قرن رسیده است. این تغییر ساختاری در معماری مالی جهان، فراتر از یک تاکتیک موقت است. همانطور که دویچهبانک در تحلیلی تأکید کرده، جنگ ایران میتواند به عنوان «کاتالیزور کلیدی فرسایش پترودلار و آغازی برای عصر پترویوان» در تاریخ ثبت شود و در این معماری جدید، ایران با اهرم کنترل هرمز، نقشی محوری ایفا میکند. آنچه در حال رخدادن است، نه یک تغییر تاکتیکی، که یک تغییر ساختاری در معماری مالی جهان است و هر توافقی که در آینده امضا شود، نمیتواند این روند را معکوس کند. ایران اکنون اهرمی در اختیار دارد که فراتر از تنگه هرمز و تا اعماق نظام مالی جهانی کشیده شده است.
در سوی دیگر میدان، کاخ سفید با یک معادله دشوار روبهروست. تورم ماه مارس به ۳.۳ درصد رسید که بالاترین سطح از می۲۰۲۴ است و هسته اصلی این جهش، افزایش ۲۱درصدی قیمت بنزین در یک ماه بوده است. میانگین قیمت بنزین در سطح ملی به بیش از ۴.۱۸ دلار در هر گالن رسیده و پیشبینی میشود روند فعلی قیمت بنزین تا پایان سال، ۱۰۰ میلیارد دلار هزینه به خانوار آمریکایی وارد کند. شاخص احساسات مصرفکننده به پایینترین سطح تاریخ سقوط کرده و ۶۶ درصد از آمریکاییها جنگ علیه ایران را تأیید نمیکنند. نظرسنجیها نشان میدهد ۷۱ درصد از مردم آمریکا با هزینه ۲۰۰ میلیارد دلاری برای ادامه جنگ مخالفاند و فقط ۳۶ درصد از عملکرد ترامپ در مدیریت جنگ رضایت دارند. در چنین شرایطی، هرگونه تشدید تنش میتواند قیمت نفت را بهسرعت به بالای ۱۵۰ دلار برساند و تورم را از کنترل خارج کند. اگر درگیری ایران تا پایان ژوئن ادامه یابد و تنگه هرمز عملا بسته بماند، قیمت نفت برنت میتواند به ۲۰۰ دلار در هر بشکه برسد و قیمت بنزین در آمریکا را به حدود هفت دلار در هر گالن برساند. این سناریو، کابوسی برای هر دولتی در آستانه انتخابات میاندورهای است. از این رو، ترامپ که پیش از این وعده «پایان جنگ در ۴۸ ساعت» را داده بود، اکنون به دنبال یک «خروج آبرومندانه» از باتلاقی است که خود ایجاد کرده است. مذاکرات غیرمستقیم در اسلامآباد، با وجود شکست اولیه، نشان داد هر دو طرف به دنبال راهی برای پایاندادن به این بحران پرهزینه هستند، اما بر سر قیمت و شرایط آن اختلاف نظر جدی دارند.
با نزدیکشدن به پایان آتشبس دوهفتهای در ۲۲ آوریل، آینده منطقه در هالهای از ابهام قرار دارد. ایران اعلام کرده در صورت عدم دستیابی به توافق، «مدیریت سختگیرانه» بر تنگه هرمز از سر گرفته خواهد شد. از سوی دیگر، ترامپ نیز با تهدید به ازسرگیری بمباران و حفظ محاصره دریایی، عملا اعتراف میکند گزینه نظامی به بنبست رسیده است. در این میان، اتحادیه اروپا که بهشدت از بحران انرژی متضرر شده، فشار فزایندهای بر واشنگتن برای انعطاف بیشتر وارد میکند. آژانس بینالمللی انرژی هشدار داده اختلالات فعلی در خلیج فارس «بدترین بحران عرضه نفت در تاریخ» است و ۱۲ میلیون بشکه در روز از تولید نفت جهان کاسته شده است. این بحران انرژی به مراتب بدتر از بحرانهای گذشته در سالهای ۱۹۷۳، ۱۹۷۹ و ۲۰۲۲ است. آنچه مسلم است، بازگشت به وضعیت قبل از جنگ غیرممکن است. هزینه بیمه، تشریفات عبور و الزام به اخذ مجوز، همگی به بخشی از «هزینه جدید تجارت انرژی» تبدیل شدهاند و در این نظم جدید، کد عبور از تهران صادر میشود. جهان ممکن است با این واقعیت کنار نیاید، اما ناچار به پذیرش آن خواهد بود. تجربه هفت هفته جنگ بهوضوح نشان داده هر بار آمریکا به دنبال تشدید تنش بوده، در نهایت ناچار به عقبنشینی شده است. محاصره دریایی، تهدید بمباران و تحریمهای جدید، هیچکدام نتوانسته ایران را به زانو درآورد. در عوض، ایران با تکیه بر موقعیت ممتاز جغرافیایی خود نهتنها از تحریمها عبور کرده، بلکه قواعد جدیدی را بر اقتصاد جهانی تحمیل کرده است. پیروزی واقعی در این جنگ، نه در میدان نبرد، که در بازتعریف قواعد بازی رقم خورده است و در این بازی جدید برنده کسی است که زودتر به این معماری تازه پی ببرد و خود را با آن وفق دهد.