دیپلماسی در نقطه چرخش
از چهارشنبهشب هفته گذشته تاکنون، دو تحول مهم مسیر مذاکرات میان ایران و آمریکا برای پایاندادن به جنگ و رسیدن به توافق را بهطور جدی تحت تأثیر قرار داده است
روزنامه شرق در گزارشی نوشت:
از چهارشنبهشب هفته گذشته تاکنون، دو تحول مهم مسیر مذاکرات میان ایران و آمریکا برای پایاندادن به جنگ و رسیدن به توافق را بهطور جدی تحت تأثیر قرار داده است؛ تحولاتی که به نظر میرسد فضای مذاکرات را از حالت ابهام و تردید به سمت نوعی احتیاط همراه با خوشبینی سوق دادهاند. نخست، سفر غیرمنتظره و معنادار فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران و دیدارهای فشرده او با مقامات عالیرتبه ایرانی ازجمله محمدباقر قالیباف، مسعود پزشکیان، عباس عراقچی و فرماندهان نظامی بود؛ سفری که از همان ابتدا بهعنوان بخشی از تلاشهای میانجیگرانه اسلامآباد برای احیای مذاکرات تهران-واشنگتن تفسیر شد. دوم، اعلام آتشبس در لبنان در روز پنجشنبه که یکی از پیششرطهای کلیدی تهران برای ادامه روند مذاکرات
به شمار میرفت و اکنون عملا محقق شده است.
هرچند شکنندگی آتشبس اعلامی لبنان قدری بر ابهامات افزوده است، اما همزمانی این دو رخداد (سفر منیر به تهران و آتشبس لبنان)، از نگاه ناظران، نهتنها یک تصادف دیپلماتیک، بلکه نشانهای از فعالشدن یک مسیر هماهنگ برای مدیریت بحران در سطح منطقهای و بینالمللی است. ایران پیشتر تأکید کرده بود هرگونه آتشبس باید ماهیتی فراگیر داشته باشد و لبنان را نیز در بر بگیرد؛ شرطی که اکنون با اعلام آتشبس 10روزه در لبنان، با میانجیگری پاکستان، تا حد زیادی تأمین شده است. در چنین فضایی، نشانههایی از تحرک دوباره در مسیر مذاکرات نیز دیده میشود؛ از بررسی تمدید آتشبس دوهفتهای برای فراهمکردن زمان بیشتر برای گفتوگوها تا گمانهزنیها درباره برگزاری دور جدید مذاکرات در اسلامآباد که افق پیشرو را روشنتر میکند. درعینحال هرچند تردیدها درباره نیت و رفتار آمریکا همچنان پابرجاست، اما مجموعه این تحولات باعث شده بسیاری از تحلیلگران، چشمانداز فعلی را در مقایسه با روزهای گذشته مثبتتر ارزیابی کنند؛ چشماندازی که اگرچه همچنان شکننده است، اما بیش از هر زمان دیگری به یک توافق، حتی به شکل موقت نزدیک به نظر میرسد.
سفر عاصم منیر؛ فعالشدن میانجیگری پاکستان
سفر فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران را باید نقطه آغاز موج جدید تحرکات دیپلماتیک روزهای اخیر پس از آتشبس تهران-واشنگتن دانست. او چهارشنبهشب گذشته با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، دیدار کرد؛ دیداری که بلافاصله با پیام عراقچی در شبکه اجتماعی ایکس همراه شد. مسئول سیاست خارجی کشورمان در این پیام ضمن استقبال از این مقام پاکستانی، بر «تعهد مشترک دو کشور به صلح و ثبات منطقهای» تأکید کرد و روابط تهران-اسلامآباد را عمیق و راهبردی توصیف کرد. این سفر تنها به دیدار با دستگاه دیپلماسی محدود نشد. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی نیز در دیدار با منیر، بر سیاست قطعی ایران در توسعه روابط با همسایگان، بهویژه پاکستان، تأکید کرد و نقش این کشور در میانجیگری برای آتشبس و مذاکرات را مورد تقدیر قرار داد. قالیباف درعینحال با اشاره به بدعهدیهای طرف مقابل، بر لزوم پایبندی واقعی به توافقات تأکید کرد. فرمانده ارتش پاکستان در دیدار با مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، با تأکید بر ادامه مسیر دیپلماسی، ابراز امیدواری کرد که با تداوم این روند، بهزودی امکان دستیابی به توافق و پایان جنگ فراهم شود. در این دیدار، مسعود پزشکیان با قدردانی از نقش «مؤثر و مسئولانه» پاکستان در مسیر توقف درگیریها، تأکید کرد که ایران همواره به دنبال صلح، ثبات و گسترش روابط برادرانه در منطقه بوده است. او همچنین با اشاره به اهمیت همگرایی جهان اسلام تصریح کرد که «وحدت امت اسلامی میتواند مانع تحقق اهداف رژیم صهیونیستی شود» و افزود امنیت منطقه باید از طریق کشورهای منطقه تأمین شود.
رئیسجمهور ایران در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به سابقه بدعهدیهای واشنگتن، گفت که به دلیل نقض تعهدات، اعتماد عمومی در ایران به آمریکا تضعیف شده است. در مقابل، عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، با تأکید بر ضرورت تداوم تلاشهای دیپلماتیک، اظهار کرد که این مسیر میتواند در آیندهای نزدیک به توافق و پایان جنگ منجر شود. او همچنین بر لزوم همکاری همه کشورها برای ساختن منطقهای امن و باثبات تأکید کرد. در سطح نظامی نیز دیدارهایی میان فرمانده ارتش پاکستان و مقامات ارشد نظامی ایران، ازجمله سرلشکر عبداللهی، فرمانده قرارگاه خاتمالانبیا برگزار شد. در این دیدارها، دو طرف بر ثبات مرزها، همکاریهای امنیتی و آمادگی دفاعی ایران تأکید کردند.
مهمتر از همه، گزارشها و تحلیلها نشان میدهد که مأموریت اصلی منیر از سفر به ایران، انتقال پیامها میان تهران و واشنگتن و فراهمسازی زمینه برای دور جدید مذاکرات بوده است. منابع خبری ازجمله الجزیره تأکید کردهاند که پاکستان بهطور فعال در حال تبادل پیام میان دو طرف و آمادهسازی برای مذاکرات مستقیم است. همچنین گزارشهایی وجود دارد که نشان میدهد تصمیمگیری درباره ادامه مذاکرات تا حدی به نتایج این سفر و ارزیابی ایران از آن وابسته است. به ادعای تسنیم و به نقل از منابع آگاه، تیم ایرانی پس از بررسی نتایج دیدار با هیئت پاکستانی، درباره زمان و نحوه دور بعدی مذاکرات تصمیم خواهد گرفت. در این میان، اسلامآباد همچنان گزینه اصلی برای میزبانی مذاکرات باقی مانده است؛ موضوعی که هم از سوی منابع ایرانی و هم کاخ سفید تأیید شده و نشان میدهد پاکستان در حال تثبیت جایگاه خود بهعنوان میانجی کلیدی در این بحران است.
آتشبس شکننده لبنان و تحقق نیمبند پیششرط تهران
همانطور که گفته شد، اعلام آتشبس روز پنجشنبه در لبنان را باید دومین تحول تعیینکننده در مسیر مذاکرات دانست. دونالد ترامپ در همین روز اعلام کرد که پس از تماس تلفنی با جوزف عون، رئیسجمهور لبنان و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، دو طرف توافق کردهاند از نیمهشب به وقت محلی وارد یک آتشبس ۱۰روزه شوند. رئیسجمهور آمریکا در پیامی در شبکه اجتماعی خود نوشت که در پی این گفتوگوها، «دو رهبر توافق کردهاند برای دستیابی به صلح میان طرفین، از ساعت پنج بعدازظهر به وقت شرق آمریکا، آتشبس رسمی ۱۰روزهای را آغاز کنند».
او همچنین افزود که به جیدی ونس معاون رئیسجمهور، مارکو روبیو وزیر امور خارجه و دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، دستور داده است تا «با اسرائیل و لبنان برای تحقق یک صلح پایدار همکاری کنند». درحالیکه خبر اعلام آتشبس ۱۰روزه میان اسرائیل و لبنان در صدر اخبار رسانههای جهانی قرار گرفت، تنها چند ساعت بعد نشانههای شکنندگی این توافق آشکار شد؛ بهطوری که ارتش لبنان از بمباران چند روستا در جنوب این کشور به دست اسرائیل خبر داد. همزمان، حزبالله نیز اعلام کرد در واکنش به این نقض آتشبس، تجمعی از نیروهای اسرائیلی را در جنوب لبنان هدف قرار داده است. حزبالله هم در پیامی خطاب به مردم لبنان بهویژه مناطق جنوبی این کشور تأکید کرد که با اعلام آتشبس و بهویژه سابقه و خوی صهیونیستها در نقض پیمانها و توافقات، از شما میخواهیم درنگ کرده و به مناطق آسیبدیده در جنوب، بقاع و ضاحیه بیروت حرکت نکنید تا روند امور روشن شود. پیرو این تحولات سعید خطیبزاده، معاون وزیر خارجه کشورمان، در هم حاشیه «مجمع دیپلماسی آنتالیا» به خبرنگاران گفت که هرگونه آتشبس باید همه مناطق درگیری «از لبنان تا دریای سرخ» را در بر بگیرد و این موضوع برای ایران یک «خط قرمز» محسوب میشود.
او تأکید کرد که «ما هیچ آتشبس موقتی را نمیپذیریم» و افزود چرخه درگیریها باید «یک بار برای همیشه» متوقف شود. با وجود این و در سوی دیگر تحولات، دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده، پس از آتشبس شکننده لبنان طی اظهاراتی در کاخ سفید از نزدیکبودن دستیابی به توافق صلح با ایران سخن گفت و حتی احتمال داد شخصا برای امضای این توافق حضور یابد. تهران از ابتدا تأکید داشت که هرگونه آتشبس باید شامل همه جبهههای درگیری، ازجمله لبنان باشد. اکنون با اعلام آتشبس 10روزه در این کشور، یکی از مهمترین شروط تهران تحقق یافته است. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، صراحتا اعلام کرد که توقف جنگ در لبنان بخشی از تفاهم آتشبس میان ایران و آمریکا با وساطت پاکستان بوده است. او همچنین از نقش اسلامآباد در تحقق این آتشبس تقدیر کرد و آن را نتیجه تلاشهای فشرده دیپلماتیک دانست. در سطح سیاسی نیز دیگر مقامات کشورمان این تحول را مثبت ارزیابی کردهاند. محمدباقر قالیباف طی پیامی در شبکه ایکس، آتشبس لبنان را نتیجه «مقاومت و وحدتمحور مقاومت» دانست و بر لزوم پایبندی آمریکا به تعهداتش تأکید کرد. از سوی دیگر، گزارشهایی از الجزیره حاکی است که چهارشنبه گذشته عاصم منیر خبر موفقیت در برقراری آتشبس لبنان را به تهران منتقل کرده و ایران منتظر اعلام رسمی اسرائیل برای تصمیمگیری نهایی بوده است. این تحول همچنین در سطح منطقهای بازتاب گستردهای داشته است. ترکیه، مصر، عربستان و پاکستان در چارچوب نشست آنتالیا به بررسی این آتشبس و راههای تداوم آن پرداختند. رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور نیز بر لزوم استفاده از «پنجره فرصت آتشبس» برای پیشبرد مذاکرات تأکید کرده است. لذا آتشبس لبنان نهتنها یک تحول میدانی، بلکه یک نقطه عطف سیاسی در روند مذاکرات محسوب میشود که میتواند مسیر گفتوگوها را هموارتر کند.
خوشبینی محتاطانه درباره دور جدید مذاکرات
با تحقق نسبی پیششرطهای ایران، اکنون توجهها به دور جدید مذاکرات معطوف شده است. گزارشهای مختلف ازجمله بلومبرگ و رویترز نشان میدهند که دو طرف در حال بررسی تمدید آتشبس برای فراهمکردن زمان بیشتر جهت مذاکرات هستند. کاخ سفید نیز اعلام کرده مذاکرات از کانال پاکستان «سازنده» بوده و احتمال برگزاری دور بعدی در اسلامآباد زیاد است. حتی از احتمال مذاکرات مستقیم میان دو طرف نیز سخن گفته شده است. در همین حال، منابع آمریکایی به ایبیسی نیوز گفتهاند که ارتباط میان هیئتهای مذاکرهکننده ادامه داشته و احتمال برگزاری دیدار جدید پیش از موعد پایان آتشبس (چهارشنبه هفته جاری) وجود دارد. ایبیسی نیوز همچنین مدعی شد به گفته مقامات آمریکا، هدف دولت ترامپ این است که واشنگتن و تهران را تا آستانه توافقی جامع برای پایاندادن به منازعه پیش ببرد؛ توافقی که سپس بتوان در دومین دیدار حضوری، آن را به خط پایان رساند.
مقامات اذعان دارند که مذاکرات فنی برای مشخصکردن جزئیات دقیق و نحوه اجرای توافق احتمالا زمان بیشتری طول خواهد کشید و چهبسا در نهایت نیاز به تمدید آتشبس اولیه باشد، اما عقبانداختن تاریخ انقضای آتشبس در حال حاضر اولویت اصلی دولت نیست.
یکی از مقامات گفت که جی دی ونس، استیو ویتکاف و جرد کوشنر در طول هفته همچنان در مذاکرات نقش داشتهاند، اما تضمینی وجود ندارد که هر سه نفر در دور دوم گفتوگوها حضور داشته باشند. با این حال، در داخل ایران همچنان تردیدهایی نسبت به نیت آمریکا وجود دارد. منابع داخلی ازجمله تسنیم تأکید کردهاند که بدون پایبندی واشنگتن به تعهدات و کنارگذاشتن زیادهخواهیها، مذاکرات نمیتواند به نتیجه برسد.
رویترز هم در گزارش تازه خود مدعی شد که دو طرف در حال حرکت به سمت یک توافق موقت یا «یادداشتتفاهم» هستند؛ توافقی که میتواند از بازگشت به جنگ جلوگیری کند و فرصت ۶۰روزهای برای مذاکرات نهایی فراهم آورد. موضوعاتی مانند مدیریت تنگه هرمز، آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران و سرنوشت اورانیوم غنیشده، ازجمله محورهای اصلی اختلاف باقیمانده هستند. با توجه به نکات یادشده، فضای کنونی را میتوان «خوشبینی محتاطانه» توصیف کرد؛ وضعیتی که در آن هم نشانههای مثبت دیده میشود و هم موانع جدی همچنان پابرجاست. با این وجود و در حالی که روند مذاکرات با پیچیدگیهای خاص خود ادامه دارد، اظهارات دونالد ترامپ نیز به یکی از متغیرهای مهم این معادله تبدیل شده است. او مدعی شده که ایران با عدم دستیابی به سلاح هستهای موافقت کرده و حتی از احتمال امضای توافق در پاکستان سخن گفته است.
ترامپ همچنین از «روابط خوب» با ایران سخن گفته و ابراز امیدواری کرده که توافقی مثبت در راه باشد. علیرغم این صحبتهای ترامپ، بسیاری از منابع داخلی این اظهارات رئیسجمهور ایالات متحده را بیشتر در چارچوب فضاسازی سیاسی ازجمله تأثیرگذاری بر قیمت بنزین در آمریکا ارزیابی میکنند. در مقابل برخی گزارشها تأکید دارند که اختلافات اساسی همچنان پابرجاست؛ ازجمله موضوع غنیسازی اورانیوم و خروج ذخایر آن از ایران که پیشتر بهعنوان خطوط قرمز آمریکا مطرح شده بود و با مخالفت تهران روبهرو شد. در سطح بینالمللی نیز بازیگران مختلف در حال ایفای نقش هستند. ترکیه، مصر و عربستان در تلاش برای پیشبرد دیپلماسی منطقهای هستند و چین و روسیه نیز هرچند محتاط تحولات را دنبال میکنند. در نهایت، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، تداوم مسیر دیپلماسی در کنار مدیریت میدانی بحران است. به نظر میرسد اگرچه مسیر پیشرو همچنان دشوار و پرچالش است، اما مجموعه تحولات اخیر، پنجرهای واقعی، هرچند شکننده برای دستیابی به توافق گشوده است.
نصرتالله تاجیک: ترامپ به دنبال گرفتن اهرمهای ایران است
در شرایطی که همزمان با تشدید تنشها در منطقه و طرح ادعای محاصره دریایی ایران از سوی دونالد ترامپ، گمانهزنیها درباره سناریوی واقعی واشنگتن و نسبت آن با مسیر مذاکرات افزایش یافته، «شرق» در گفتوگویی با نصرتالله تاجیک به بررسی این تحولات پرداخته است؛ تحلیلی که بیش از هر چیز بر «ابهام در هدفگذاری آمریکا» و در عین حال «لزوم بازخوانی راهبردی رفتار ایران» تأکید دارد. سفیر پیشین ایران در اردن با اشاره به دشواری طراحی سناریو برای رفتارهای اخیر واشنگتن، معتقد است: «اساسا پیششرط هرگونه سناریونویسی، شفافبودن اهداف یک بازیگر است؛ شرطی که به باور من در مورد ترامپ وجود ندارد». به گفته او، «وقتی اهداف یک اقدام یا عملیات روشن نباشد، سناریونویسی دقیق عملا امکانپذیر نیست. یکی از ایرادات اصلی که حتی در رسانههای جریان اصلی غرب، اندیشکدهها و تحلیلگران اروپایی و آمریکایی مطرح میشود، همین بیبرنامگی و بیهدفی در رفتار ترامپ است».
به گفته مشاور پیشین وزیر امور خارجه در حوزه خاورمیانه، «حتی در داخل آمریکا نیز انتقادات جدی نسبت به نحوه عملکرد رئیسجمهور مطرح است؛ چراکه او نهتنها فاقد توجیهی منطقی و قانعکننده برای افکار عمومی داخل و خارج آمریکا در قبال اقدامات نظامی و حمله به مناطق غیرنظامی ازجمله مسکونی، آموزشی، پزشکی و میراثی است، بلکه هدف کلان مشخصی نیز ندارد و در دستیابی به اهداف مرحلهای خود نیز ثبات و پایبندی لازم را نشان نمیدهد و مدام از این شاخه به آن شاخه میپرد». تاجیک خاطرنشان میکند: «ترامپ برخلاف سیاستمداران حرفهای، از حوزه تجارت وارد سیاست شده و فاقد پختگی لازم برای تصمیمگیریهای کلان با پیامدهای استراتژیک است؛ بهویژه در موضوعی همچون ورود به جنگ با ایران که متأثر از اغفال نتانیاهو و در راستای تثبیت برتری اسرائیل در منطقه بوده است». به گفته او، «این ویژگیها، در کنار ذهن آشفته و خصوصیات روانشناختی وی، تحلیل رفتار او را پیچیدهتر و پیشبینیناپذیرتر میکند».
با این حال، این دیپلمات بازنشسته یادآور میشود: «میتوان بهجای سناریونویسی دقیق، به نوعی استنباط راهبردی از مجموعه اقدامات آمریکا رسید». او بر این باور است که «در پس این رفتارهای متغیر، یک چارچوب کلی قابل شناسایی است؛ برداشت من این است که ترامپ در چارچوب راهبردی حرکت میکند که هدف نهایی آن، گذار از فشار حداکثری به سمت تضعیف حداکثری ایران از طریق از بین بردن اهرمهای قدرت و بازدارندگی و حتی ایجاد وضعیتی شبیه به یک سرزمین سوخته است؛ بهگونهای که ایران توان بازیگری مؤثر در سیاست خارجی خود را از دست بدهد». وی میافزاید: «آنچه ترامپ را به این نقطه رسانده، اشتباه محاسباتی دولت و تیم امنیت ملی او در ارزیابی میزان آسیبپذیری بازدارندگی ایران بر اثر سیاستهای منطقهای بوده است».
به زعم تاجیک، «اشتباه محاسبه دوم، در برآورد عزم و اراده ایران برای دفاع از حقوق و دستاوردهای نرم و سخت خود بوده است». او تأکید میکند: «ایران نشان داده برای احقاق حقوق خود، بهویژه در حوزههایی که با رفع تنهایی استراتژیک، تثبیت حاکمیت ملی و تمامیت ارضی گره خورده و جنبه هویت ملی یافتهاند، پای میز مذاکره میآید، نه برای تسلیم و از بین بردن اهرمهای قدرت خود». او در ادامه میگوید: «آمریکا دچار خطاست اگر بخواهد اسرائیل را بهعنوان شمشیر داموکلس بر سر منطقه نگه دارد. بدون رفع اشغال، مشکلات منطقه حل نخواهد شد و اسرائیل نیز آیندهای بهتر از گذشته نخواهد داشت؛ مگر آنکه آمریکا بپذیرد توازن منطقهای از درون و توسط بازیگران منطقه شکل گیرد، نه با حمایت یکجانبه و به بهای ارتکاب جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت».
از منظر این تحلیلگر حوزه غرب آسیا، «این راهبرد در چند مرحله عملیاتی دنبال شده و نوعی جنگ ترکیبی چندلایه علیه ایران را شکل داده است». او توضیح میدهد: «مرحله نخست، جنگ ۱۲روزه با هدف ضربه به توان هستهای ایران بود. مرحله دوم، بهرهبرداری از اعتراضات داخلی و تلاش برای تبدیل آن به جنگ شهری و ایجاد شکاف اجتماعی، حتی از طریق ترویج آشوب و دخالت بازیگران خارجی بود. مرحله سوم نیز آن چیزی است که از آن بهعنوان جنگ رمضان یاد میشود و هدف آن تضعیف یا حتی حذف توان موشکی ایران بوده است». تاجیک تأکید میکند: «در مجموع، هدف این مراحل، خارجکردن اهرمهای قدرت ایران در حوزههای هستهای، موشکی و منطقهای و همچنین تشدید شکافهای داخلی و کاهش انسجام ملی، با هدف نهایی تغییر ساختار حاکمیت، حتی به بهای تجزیه کشور بوده است».
با این حال او معتقد است: «واشنگتن در ارزیابی میزان موفقیت خود دچار خطای محاسباتی شده است. هرچند ایران در برخی حوزهها آسیب دیده، اما این به معنای از دست رفتن کامل قدرت بازدارندگی آن نیست». به گفته سفیر اسبق ایران در اردن، «تهران همچنان اهرمهای مهمی در اختیار دارد و حتی میتواند از ظرفیتهایی مانند مدیریت تردد در تنگه هرمز، نه برای اخلال در اقتصاد جهانی، بلکه برای اعمال فشار برای توقف تجاوز و اقدامات غیرقانونی بهره بگیرد». در همین چارچوب، او با اشاره به تنگه هرمز، آن را یکی از مهمترین عرصههای بروز این اهرمها میداند و میگوید: «ایران میتوانست از سالها قبل با استفاده از ظرفیتهای حقوق بینالملل و قوانین دریاها، نقش فعالتری در مدیریت این تنگه ایفا کند. با این حال، هنوز هم دیر نشده و میتوان این مزیت راهبردی را به یک مزیت رقابتی ت بدیل کرد».
او درباره رویکرد مطلوب در این حوزه تأکید میکند: «منافع ایران، نه در بستن تنگه هرمز است و نه در رهاکردن آن، بلکه در مدیریت هوشمندانه آن و حفظ جریان عادی حملونقل بینالمللی نهفته است». به گفته تاجیک، «این مدیریت میتواند به یک مزیت اقتصادی و سیاسی تبدیل شود و حتی هسته یک اقتصاد دریامحور را شکل دهد؛ از ارائه خدمات دریایی و لجستیکی گرفته تا توسعه گردشگری و اشتغال در مناطق ساحلی». دیپلمات اسبق کشورمان، اقدام آمریکا در اعلام محاصره دریایی را «بیش از آنکه یک راهبرد مؤثر باشد، ابزاری برای تداوم فشار حداکثری» میداند و میگوید: «این اقدام را باید در چارچوب تلاش برای گرفتن اهرمهای قدرت ایران تحلیل کرد و تأثیر آن محدود خواهد بود».
او میافزاید: «بخشی از اهداف این سیاست، اعمال فشار بر چین در آستانه تعاملات آتی با آمریکاست؛ چراکه بخش قابل توجهی از مبادلات ایران با چین انجام میشود. با این حال، بعید است ترامپ بخواهد روابط خود با چین را بهطور جدی تخریب کند». مشاور اسبق وزارت خارجه در امور خاورمیانه همچنین به محدودیتهای آمریکا در اجرای چنین سیاستی اشاره کرده و میگوید: «این اقدام میتواند پیامدهایی جدی برای اقتصاد جهانی داشته باشد و با واکنش منفی کشورهای منطقه، اروپا و حتی شرکای آمریکا مواجه شود؛ بنابراین دست واشنگتن برای ادامه این مسیر چندان باز نیست».