دفاع از ایران
این روزها هرکسی در نقش خودش از ایران عزیز ما دفاع میکند. اما بسیاری از این نقشها چیزی نیست جز ادامه سرافرازانه زندگی جاری.
احمد مسجدجامعی وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی در یادداشتی در روزنامه ایران نوشت:
این روزها هرکسی در نقش خودش از ایران عزیز ما دفاع میکند. اما بسیاری از این نقشها چیزی نیست جز ادامه سرافرازانه زندگی جاری. گروهی از اینان در عرصه دفاع نظامی جلودار هستند و گروهی دیگر در عرصههایی همچون نظم، امنیت و آرامش شهرها نقش ایفا میکنند. گروه دیگر هم کسانی که مایحتاج روزمره مردم را تأمین میکنند، مثل نانوا، بقال، میوهفروش، قناد، عطار و قصاب. گروه دیگر آنان که خدمات ارائه میدهند، از کادر درمان، پزشکان، پرستاران و اورژانس و آتشنشانی گرفته تا سلمانی، جگرکی، آبمیوهفروشی، قهوهخانه و کافه محل ما که تا پاسی از شب هم مشغول کارند.
کسانی که در عرصه فرهنگ، خبر و اطلاعرسانی فعالیت میکنند، با دوربین، قلم، ضبط صوت های جدید و گوشیهای هوشمند سروکار دارند؛ همچون عکاسان و خبرنگاران ایسنا که دیشب میهمان آنان بودم و در شرایطی دشوار و خطرناک، داوطلبانه به کشور خدمت میکردند. یا حتی آنان که بچههای کوچک و بزرگ و بیماران و کهنسالان را برداشتند و به نقطههای دیگری رفتند؛ همه اینها یک طرح بزرگ را دنبال میکند: «دفاع از ایران.» اکنون که این را مینویسم یاد چند خاطره افتادم. نخست از پزشکان خودم، استاد 80 ساله برجسته دانشگاه تهران، سیدحسین میرمجلسی، متخصص بیماریهای داخلی و همچنین دکتر ناصر موثقی، متخصص برجسته قلب و عروق که هر سال برای دیدن فرزندان خود سفری به خارج از ایران دارند. امسال هم به خارج از ایران رفتند، اما در اوج تنشها و مخاطرات جنگ، همچون گذشته به رغم اصرار برای ماندن، به ایران بازگشتند.
خاطره دیگرم از خانم ژاله آموزگار است که خود از ایشان شنیدم. او برایم گفت که «یکی از افرادی که سنگهای زیادی جلوی پای او میانداخت و سخنان ناشایستی دربارهاش میگفت، به حدی که از شدت فشار روحی به گریه میافتاد، شهید شد.» ایشان میگفت «وقتی خبر شهادتش را در دفاع از ایران در تهاجم بعثیها شنیدم، بیاختیار زارزار گریستم. اطرافیان شماتت میکردند که این همان فردی است که برای شما موانع زیادی ایجاد کرده بود و مگر تو فلورانس نایتینگل (بانوی فانوس به دست که در زمان جنگ، از سربازها با روشی جدید مراقبت و پرستاری کرد) هستی که برای همه دلسوزی میکنی؟ من گفتم آری. برای هر کسی که از ایران دفاع میکند، احترام بسیار قائلم. ایران وطن ماست.»
و حالا ...
و حالا که در این روزها هستیم، دفاع از ایران به شکل متنوعتری در جریان است. همه آنان که چراغ زندگی جاری را روشن نگه میدارند، قابل احترامند. به یاد میآورم که در سال ۱۳۷۰ در نخستین مراسم «روز تاجیکستان» در ایران، سخنران همتای من، این شعر را خواند: «چو ایران نباشد تن من مباد...» سالن پر از شور و هیجان شد و سپس در دیداری با رهبر معظم، ضمن معرفی اعضای هیأت، این واقعه را نقل کردم. رهبر شهید ایران به آنان خوشامد گفت و آنان را هم به پاسداشت پایدار و پیوسته از زبان و ادبیات فارسی فراخواند و ادامه داد: «زبان فارسی خط خودش را دارد.» این تأکید باعث شد در سالهای بعد، غرفه کوچک آن کشور (تاجیکستان) به سالن مستقل بزرگی در نمایشگاه کتاب تهران ارتقا یابد و هزاران کتاب فارسی از ایران به کتابخانههای عمومی و تخصصی آن کشور فرستاده شود و دانشمندان و پژوهشگران دو کشور بایکدیگر در ارتباط گسترده باشند. یا اینکه زنده یاد حسن انوشه، دانشنامه زبان و ادب فارسی در تاجیکستان را با کمک پژوهشگران و نویسندگان تاجیک آغاز کند و به سرانجام برساند؛ اثری که با حضور ایرانیان و تاجیکان در پایتخت هر دو کشور رونمایی شد و بسیار مورد توجه قرار گرفت تا جایی که الگویی برای سایر کشورها شد و تا 9 جلد ادامه یافت. از همه ارزشمندتر آنکه در رقابت میان زبانهای فارسی، روسی و انگلیسی؛ زبان سرزمینهای ما به عنوان زبان رسمی در آن کشور برگزیده شد.
از ایران به شکلهای متنوع و متفاوت میتوان دفاع کرد؛ با برپاداشتن و احترام به نمادهای تاریخی آن، فرهنگ و زبان و زندگی روزمره آن، شعر و ادبیات آن و با زنده نگه داشتن جریان زندگی در هرگوشه و کنار ایران. این کاری است که ایرانیان امروز در وضع کنونی این مرز و بوم انجام میدهند:
که ایران چو باغیست خرم بهار
شکفته همیشه گل کامگار...
مبادا که دیوار آن بفکنی
دل و پشت ایرانیان بشکنی
کزان پس بود غارت و تاختن
خروش سواران و کین آختن
زن و کودک و بوم ایرانیان
به اندیشه بد منه در میان...
بدان رزم، یزدان مرا یار بود
سپاه جهان نزد من خوار بود...
دریغاست ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود...
چو ایران نباشد تن من مباد
در این بوم و بر زنده یک تن مباد.