راههای عبور از «غم بزرگ» با «کار بزرگ» و التیام زخمها
در ماههای گذشته، بنا بر آمار رسمی منتشرشده، جامعه ایران با فقدان هزاران نفر از هموطنان خود مواجه شده است؛ بخشی در رخدادهای مرتبط با جنگ ۱۲ روزه و بخشی در اعتراضات دیماه. فارغ از تحلیلهای سیاسی یا داوریهای حقوقی، آنچه در این گزارش محل توجه است، پیامد اجتماعی این فقدانهاست
آرمان امروز در گزارشی نوشت:
در ماههای گذشته، بنا بر آمار رسمی منتشرشده، جامعه ایران با فقدان هزاران نفر از هموطنان خود مواجه شده است؛ بخشی در رخدادهای مرتبط با جنگ ۱۲ روزه و بخشی در اعتراضات دیماه. فارغ از تحلیلهای سیاسی یا داوریهای حقوقی، آنچه در این گزارش محل توجه است، پیامد اجتماعی این فقدانهاست: شکلگیری نوعی «سوگ جمعی» که لایههای مختلف جامعه را درگیر کرده است. در این چندماه که از سال گذشته طبق آمار رسمی بالغ بر ۴ هزار نفر از هموطنان به ویژه جوانان در جنگ ۱۲ روزه و اعتراضات دی ماه از دست داده اند. طبق آمار رسمی، در جنگ ۱۲ روزه بالغ بر ۱۱۰۰ نفر و در اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی ماه، طبق آمار رسمی حدود ۳ هزار نفر در این ۱۰ ماه گذشته غم کوچکی نیستند.
سوگ جمعی پدیدهای است که در ادبیات جامعهشناسی، بهویژه در آثار اندیشمندانی چون امیل دورکیم، به عنوان لحظهای حساس در حیات یک جامعه شناخته میشود؛ لحظهای که میتواند یا به انسجام دوباره منجر شود یا به گسستهای عمیقتر. پرسش اصلی این گزارش آن است که جامعه چگونه میتواند از این «غم بزرگ» عبور کند و آن را به «کار بزرگ» تبدیل نماید؛ کاری که در پی بازسازی اجتماعی باشد.
دکتر مقصود فراستخواه، استاد دانشگاه و جامعهشناس هشدار میدهد: «اگر جامعه عقلانیت به خرج ندهد، ممکن است به وضعیت اردوگاهی برسیم.» او در ادامه و در گفتوگویی با اقتصاد نیوز گفته است: «ما باید «به جامعه برگردیم و از جامعه مراقبت کنیم». یعنی احیای «امر اجتماعی» نه صرفاً امید بستن به «امر سیاسی». حکمرانی در این وضعیت کارآمد نیست و حتی مشروعیتش را هم از دست میدهد. پس جامعه باید از خودش مراقبت کند: در محله، در ساختمان، در حلقههای همسایگی، دوستی، نهادهای صنفی و حرفهای؛ روزنامهنگاران مراقب صنفشان باشند، دانشگاهیان مراقب دانشجویانشان، مدیران مراقب کارکنان و رفاه و بیمه و امنیت روانیشان. باید نوعی آرامش در طوفان ساخت، نوعی کاتارسیس و تیمارداری اجتماعی.» من از توران میرهادی یاد گرفتم که میگفت: «غم بزرگ، کار بزرگ.» غمِ وضعیتِ جامعه بسیار بزرگ است، اما باید آن را به کار بزرگ تبدیل کنیم: حمایت از کودکان کار، مادران سرپرست خانوار، بیماران صعبالعلاج، و شبکههای مراقبت اجتماعی. اگر فردا وضعیت کشور سختتر یا حتی جنگی شود، این شبکههای مراقبت حیاتی میشود. نمونهاش را هم در یک دوره بحران دیدیم: مردم در خانوادهها و شبکههای دوستی و مکانهای امنتر جمع شدند، از هم مراقبت کردند، غذا پختند، و توانستند روزگار تلخ را تا حدی بگذرانند. من به عنوان یک معلم کوچک سرزمین میگویم: مسیرها دیگر خطی نیست، عدمقطعیتها زیاد است، سناریوهای منفی ممکن است رخ دهد هرچند سناریوهای مثبت هم وجود دارد. اما ما باید این دوره سخت را طوری سپری کنیم که بعداً بتوانیم تحلیل کنیم چه کردیم و چگونه از پس آن برآمدیم.»
احترام به جان های از دست رفته
یک جامعه شناس در این رابطه به «آرمان امروز» می گوید: «وقتی آمار جانباختگان در یک بازه زمانی کوتاه بالا میرود، جامعه وارد مرحلهای از سوگ جمعی میشود. این سوگ فقط خانوادگی نیست؛ به حافظه عمومی و احساس امنیت اجتماعی نیز سرایت میکند. در چنین شرایطی، سرمایه اجتماعی یعنی اعتماد، همبستگی و احساس تعلق، در معرض آسیب قرار میگیرد. مهم این است که جامعه چگونه این سوگ را مدیریت کند. اگر فرصت ابراز و بهرسمیتشناختن غم فراهم شود، سوگ میتواند به همدلی و بازسازی منجر شود؛ در غیر این صورت، ممکن است به انزوا و بیاعتمادی بیانجامد.
قرائی مقدم با اشاره به اینکه از منظر جامعهشناسی، اعتراض نوعی کنش اجتماعی است؛ کنشی که اغلب ریشه در احساس نابرابری یا نادیدهگرفتهشدن دارد، افزود: اگر فضای گفتوگوی افقی میان مردم و مسئولان تقویت شود—یعنی گفتوگویی که در آن طرفین امکان بیان و شنیدهشدن داشته باشند بسیاری از تنشها پیش از آنکه به بحران تبدیل شوند، قابل مدیریتاند. گفتوگو به معنای پذیرش تکثر دیدگاههاست، نه الزاماً توافق کامل.
مراحل گذر از غم جمعی
این جامعه شناس با اشاره به اینکه کار بزرگ الزاماً یک اقدام نمادین واحد نیست، بلکه مجموعهای از اقدامات مرحلهای است، می افزاید: مرحله نخست، اجازه دادن به سوگواری است؛ در جامعهای متکثر، اشکال سوگ نیز متکثر است. برخی در قالب آیینهای مذهبی، برخی در قالب گردهماییهای مدنی و برخی در قالب فعالیتهای فرهنگی سوگواری میکنند. بهرسمیتشناختن این تنوع، به جامعه پیام میدهد که رنج آن دیده میشود. این خود نخستین گام در بازسازی اعتماد است. مرحله بعدی سطح عاطفی و فرهنگی است، بدین معنا که ایجاد فضاهای امن برای سوگواری، برگزاری آیینهای یادبود، تولید آثار هنری و فرهنگی که یاد جانباختگان را زنده نگه دارد. این اقدامات به جامعه کمک میکند که غم را سرکوب نکند، بلکه آن را به حافظهای سازنده تبدیل کند.
وی باور دارد در مرحله بعد، تقویت حلقههای دوستی، شبکههای محلی و گروههای داوطلبانه، راهکار مهمی است، همان طور که فراستخواه نیز به تیمارداری اجتماعی (یعنی حمایت روانی و اجتماعی از خانوادههای آسیبدیده) اشاره دارد، او نیز باور دارد که این امر نقش مهمی ایفا می کند: «در اینجا نهادهای مدنی، دانشگاهها و رسانهها میتوانند نقشآفرین باشند. حرکت به سوی عملگرایی در پاسخ به مطالبات اقتصادی و اجتماعی. امید زمانی بازسازی میشود که مردم نشانههای عینی بهبود را ببینند؛ چه در اشتغال، چه در خدمات عمومی و چه در شفافیت ارتباطی.
این جامعه شناس در پاسخ به این سوال که امید چگونه در شرایط سوگ جمعی بازسازی میشود؟ می افزاید: «امید یک احساس فردی صرف نیست؛ یک ساخت اجتماعی است. وقتی افراد احساس کنند که آینده قابل پیشبینی و قابل بهبود است، امید شکل میگیرد. این امر نیازمند روایتسازی مثبت است؛ روایتی که بگوید جامعه میتواند از بحران عبور کند. رسانهها، نظام آموزشی و نهادهای فرهنگی در این زمینه نقش کلیدی دارند.» جملهای در این بحث مطرح است: «از هر جانی که از جامعه گرفته شد، یک جان جدید به جامعه ببخشیم.» وی این جمله را اینگونه تفسیر میکند: «این جمله را میتوان به معنای سرمایهگذاری در آینده فهمید. هر جان از دسترفته، یادآور مسئولیت ما برای تقویت حیات اجتماعی است. این میتواند در قالب حمایت از نسل جوان، گسترش فرصتهای آموزشی، یا تقویت مشارکت مدنی باشد. اگر جامعه بتواند فقدان را به انگیزهای برای ساختن تبدیل کند، در واقع از دل غم، نیرویی برای تعالی بیرون آورده است.» در پایان باید به این امر اشاره کرد که جامعه ایران، همچون هر جامعه دیگری که با فقدان گسترده مواجه میشود، در نقطهای حساس ایستاده است. سوگ جمعی، اگرچه سنگین و دردناک است، اما میتواند به فرصتی برای بازاندیشی و بازسازی تبدیل شود. شرط آن، حرکت از انفعال به عملگرایی، از سکوت به گفتوگو، و از پراکندگی به همبستگی است. «غم بزرگ» زمانی به «کار بزرگ» میانجامد که جامعه در همه سطوح—خانواده، نهاد مدنی و ساختار رسمی—به این پرسش پاسخ دهد: چگونه میتوان آیندهای ساخت که در آن زندگی اجتماعی ارزشمندتر، امنتر و امیدبخشتر باشد؟