دیپلماسی ایرانی قربانی سیاست ایرانی
در دیپلماسی، هر جملهای که از یک تریبون رسمی بیان میشود، ممکن است مخاطبی فراتر از مردم داخل کشور داشته باشد.
روزنامه مردم سالاری در گزارشی نوشت:
در دیپلماسی، هر جملهای که از یک تریبون رسمی بیان میشود، ممکن است مخاطبی فراتر از مردم داخل کشور داشته باشد. سخنی که در فضای رقابتهای سیاسی داخلی برای کسب اعتبار، نمایش قاطعیت یا انتقاد از رقیب مطرح میشود، میتواند در خارج از مرزها بهعنوان نشانهای از جهتگیری رسمی، اختلاف در ساختار تصمیمگیری یا تغییر در محاسبات راهبردی کشور تفسیر شود. همین واقعیت، مرز میان اظهارنظر سیاسی و مسئولیت دیپلماتیک را به یکی از مسائل مهم سیاست خارجی تبدیل کرده است.
در همه نظامهای سیاسی، نمایندگان پارلمان و جریانهای سیاسی درباره روابط خارجی کشورشان اظهارنظر میکنند. اساساً سیاست خارجی نمیتواند از نظارت عمومی و بحث سیاسی جدا باشد. اما در کنار حق اظهارنظر، مسئله دیگری نیز وجود دارد: تفاوت میان داشتن دیدگاه سیاسی و برخورداری از دانش لازم برای ارزیابی پیامدهای یک موضع در عرصه بینالمللی. این تفاوت در ایران، بهویژه هنگام مواجهه با پروندههای حساس خارجی جلوه بیشتری پیدا می کند.
مسئله در ایران، تعدد صداها نیست، فقدان تمایز روشن میان صدای کارشناسی، موضع شخصی و پیام رسمی است.
از رقابت داخلی تا هزینه خارجی
منطق سیاست داخلی با منطق دیپلماسی یکسان نیست. در رقابتهای سیاسی، گاهی مواضع صریح و حداکثری میتوانند برای مخاطب داخلی جذاب باشند، بهویژه هنگامی که هدف، اثبات انقلابیگری، نمایش قاطعیت یا به چالش کشیدن جریان رقیب باشد.
اما در روابط بینالملل، ارزش یک موضع را نمیتوان صرفاً با میزان استقبال داخلی از آن سنجید. باید دید این موضع چه پیامی به طرف مقابل منتقل میکند، چه گزینههایی را برای مذاکره باقی میگذارد و چه هزینههایی ممکن است برای کشور ایجاد کند.
اظهارنظر قطعی درباره مسیر یک مذاکره، اعلام موضعی غیرقابلانعطاف در میانه یک بحران یا بیان جزئیاتی که طرف مقابل بتواند از آن برای شناخت محدودیتهای تصمیمگیری کشور استفاده کند، ممکن است فضای مانور دیپلماتیک را کاهش دهد. همچنین، رقبای خارجی میتوانند بخشی از سخنان یک مقام یا چهره سیاسی را از زمینه اصلی آن جدا کنند و برای تقویت روایت خود به کار بگیرند.
مسئله، ارزیابی سنجیده پیامدهاست. نسبتدادن یک خسارت مشخص به یک اظهارنظر نیز نیازمند شواهد است، نه صرفاً همزمانی آن سخن با یک تحول منفی. بااینحال، نمیتوان این واقعیت را نادیده گرفت که در دیپلماسی، پیامها فقط بر اساس نیت گوینده دریافت نمیشوند، برداشت مخاطب خارجی نیز در شکلگیری نتیجه نقش دارد.
اهمیت پیام های پارلمان
تجربه نظامهای سیاسی دیگر نشان میدهد که مشارکت پارلمان در سیاست خارجی با تخصصگرایی منافاتی ندارد. در بریتانیا، کمیته امور خارجی مجلس عوام، سیاستها و عملکرد نهاد مسئول روابط خارجی را بررسی میکند و برای تحقیقات خود از مقامهای دولتی، دانشگاهیان، اندیشکدهها و دیپلماتهای پیشین کمک میگیرد. در ایالات متحده نیز کنگره، در کنار دولت، از ابزارهای قانونی و نظارتی متعددی برای اثرگذاری بر سیاست خارجی برخوردار است. این مشارکتها البته مانع اختلافات سیاسی نمیشوند، بلکه برای بررسی و اعمال نظر، سازوکارهای نهادی مشخصی فراهم میکنند.
گرچه تجربه این کشورها را نمیتوان بدون توجه به تفاوت ساختارهای سیاسی و حقوقی به ایران تعمیم داد. اما نباید نادیده گرفت که نظارت سیاسی مؤثر لزوماً به معنای افزایش تعداد موضعگیریهای رسانهای نیست. کمیسیون تخصصی، جلسه کارشناسی، بررسی اسناد و پرسشگری مستند میتوانند از یک اظهارنظر شتابزده تأثیرگذارتر باشند.
در ایران تعدد نهادها و چهرههای صاحب تریبون گاها در حوزه سیاست خارجه دردسر ساز شده است. گرچه اختلافنظر میان نهادهای سیاسی طبیعی است و حتی میتواند به آشکارشدن کاستیهای سیاستگذاری کمک کند، اما اگر مرز میان نظر شخصی و موضع رسمی روشن نباشد، یا پیامهای متعارض بدون توضیح درباره جایگاه گویندگان منتشر شوند، طرف خارجی ممکن است در تشخیص موضع معتبر کشور با ابهام مواجه شود. نتیجه چنین وضعیتی میتواند افزایش هزینه توضیح، اصلاح یا مدیریت پیامهای داخلی در جریان مذاکرات و بحرانها باشد.
تخصصی که نباید نادیده گرفته شود
بخشی از این مسئله به نسبت علوم سیاسی و روابط بینالملل بازمیگردد. علوم سیاسی حوزهای گسترده است که قدرت، نهادها، رفتار سیاسی و فرایندهای تصمیمگیری را بررسی میکند. روابط بینالملل نیز با تمرکز بر تعامل دولتها، نظم جهانی، امنیت، منازعه، همکاری و سیاست خارجی، دانش و روشهای تخصصی خود را دارد. این دو حوزه به یکدیگر پیوستهاند، اما دانش عمومی سیاست بهتنهایی برای تحلیل همه پروندههای دیپلماتیک کافی نیست.
شناخت رقابتهای داخلی یک کشور، الزاماً به معنای شناخت محاسبات امنیتی همسایگان آن نیست، همانطور که توانایی تحلیل رفتار احزاب، لزوماً برای ارزیابی پیامدهای یک توافق بینالمللی کفایت نمیکند. تحلیل سیاست خارجی به شناخت تاریخ روابط، حقوق بینالملل، اقتصاد سیاسی، موازنه قدرت، فرهنگ راهبردی طرف مقابل و سنجش سناریوهای مختلف نیاز دارد. آنچه باید در فرایند تصمیمسازی جدی گرفته شود، صلاحیت متناسب با موضوع و امکان نقد کارشناسی استُ نه انحصار اظهارنظر در اختیار گروهی خاص.
بازگشت به منطق منافع ملی
راهحل این وضعیت، محدودکردن انتقاد یا حذف اختلافنظرها نیست. چنین رویکردی میتواند نظارت عمومی را تضعیف کند، بیآنکه کیفیت تصمیمگیری را تضمین کند. آنچه ضرورت دارد، روشنشدن مرز موضع رسمی و نظر شخصی، تقویت نقش کارشناسان در کمیسیونهای تخصصی است.
از طرف دیگر باید میان نقد یک سیاست و ارسال پیامهایی که عملاً امکان مانور دستگاه دیپلماسی را محدود میکنند، تفاوت گذاشت. نماینده یا فعال سیاسی حق دارد از یک توافق انتقاد کند یا درباره عملکرد دستگاه دیپلماسی پرسشگری کند، اما این حق، مسئولیت سنجیدن پیامدهای سخنان او را از میان نمیبرد.
سیاست خارجی نه ملک انحصاری دستگاه دیپلماسی است و نه عرصهای بینیاز از نظارت سیاسی. اما گاهی هزینه یک موضع نسنجیده نه در لحظه بیان آن، بلکه زمانی آشکار میشود که کشور برای بازگرداندن گزینههایی که خود محدود کرده است، ناچار به پرداخت هزینهای بیشتر شود.