EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۶۶۰۲

تعادل و تعامل دیپلماسی و میدان

روابط دیپلماسی و میدان یکی از پیچیده ترین شکل از روابط در سیاست خارجی است. تفاوت سنخیت جوهری مذاکره و جنگ موجب گردیده که برخی نتوانند این دو را در یک راستا قرار دهند

تعادل و تعامل دیپلماسی و میدان
آرمان امروز

حمید روشنائی در یادداشتی در آرمان امروز نوشت:

روابط دیپلماسی و میدان یکی از پیچیده ترین شکل از روابط در سیاست خارجی است. تفاوت سنخیت جوهری مذاکره و جنگ موجب گردیده که برخی نتوانند این دو را در یک راستا قرار دهند. مذاکره با تفاهم و گفتگو سر و کار دارد و میدان با مبارزه. با این وجود می توان دیدگاه های مختلف را در خصوص ارتباط این دو با هم این گونه بیان داشت:

تضاد ذاتی: گروهی معتقدند که دیپلماسی زمانی به میدان می آید که جنگ به بن بست رسیده باشد و یا زمانی جنگ شروع می شود که مذاکرات شکست خورده باشد. این دو به نوعی تضاد ماهیتی داشته و نمی توانند همدیگر را پوشش دهند.

همراهی دو سویه: عده ای جنگ و مذاکره را دو بال سیاست خارجی می دانند که یکدیگر را همراهی و همپوشانی می کنند. یعنی مذاکره کنندگان همیشه متکی به قدرت نظامی هستند و نظامیان از مذاکره برای پیشبرد اهداف خود استفاده می کنند.

حمایت میدان از دیپلماسی: دیپلمات ها غالبا دلگرم به حمایت نظامیان هستند و به نوعی به پشتیبانی آنها امیدوارند. در جلسات امنیتی غالبا سیاسیون در جلو و نظامیان در پشت سر آنها می نشینند و نشان می دهند که مذاکره کنندگان مورد تایید آنها هستند.

دیپلماسی مانع میدان: بسیاری فکر می کنند که دیپلمات ها از جنگ می ترسند و مانع از حرکت نظامیان به سوی میدان می شوند. تمام هدف مذاکره برای شروع نشدن جنگ و عقب نگهداشتن نظامیان از سیطره قدرت است و وقتی جنگ آغاز شد، دیپلمات ها خودشان را کنار می کشند.

میدان ابزار دیپلماسی: گروهی وجود قایق های توپدار را برای دیپلماسی لازم می دانند و فکر می کنند اگر بخواهند از کشورهای دیگر امتیاز بگیرند، می بایست بیانیه جنگی روی میز مذاکراتشان باشد و چماق را همیشه بر سقف مذاکرات بیاویزند تا گفتگوهایشان به پیش برود. مانند آنچه امروز ترامپ می خواهد از مذاکره به جهانیان نشان دهد.

دیپلماسی ابزار میدان: در برخی زمان ها بخصوص دوران جنگ، بعضی دولت ها از دیپلماسی و اعزام نماینده برای متقاعد کردن طرف مقابل جهت پذیرش خواسته های خود، بهره می برند و سعی دارند مذاکره را ابزاری جهت پیشبرد اهداف نظامی اشان قرار دهند.

اما واقعیت آن است که میدان و دیپلماسی، اگرچه از دو مقوله متفاوت هستند لیکن هردو ابزار سیاست خارجی اند که برای منافع ملی کشور لازم و ضروری هستند و مورد استفاده قرار می گیرند و هرکدام به جای خویش نیکو می باشند. با این تفاوت که مذاکره کردن یک موضوع مقطعی یا برای یک مسئله خاص نیست (هرچند در مقاطعی، نیاز به آن بیشتر احساس می گردد و دیپلماسی شدت می گیرد) لیکن یک نظام پویا و کشوری که در شرایط جغرافیایی و سیاسی استراتژیک قرار گرفته است، همیشه باید دستگاه دیپلماتیک آن فعال باشد.

میدان و قدرت نظامی اما دو وجه دارد یکی در زمان جنگ که بعنوان پیشرو برای رسیدن به اهداف سیاست خارجی عمل می کند و دیگر در زمان صلح که بعنوان ضامن موفقیت دیپلماسی است. مسلما جنگ بدلیل هزینه هایش آخرین گزینه است اما داشتن قدرت نظامی و حفظ آن برای هردولتی مهم و سرنوشت ساز است. روابط بین دیپلماسی و میدان در این دو برهه، نوعی تعامل و تعادل است. بدین مفهوم که قبل از جنگ، دیپلمات ها تلاش می کنند با به رخ کشیدن قدرت نظامی، دشمن را مجبور به احتیاط و محافظه کاری نموده و در حین جنگ، مجبور به عقب نشینی و قبول آتش بس نمایند و بعد از جنگ، داشتن نیروی نظامی به حفظ توازن و صلح و ایجاد روابط دوستانه کمک می کند.

در دنیای سیاست، دیپلماسی دستی است که به سوی کشورهای دیگر دراز می شود تا علامت دوستی و ایجاد روابط باشد و میدان یا قدرت نظامی، همان نیرویی است که در دستان، پنهان شده و به طرف مقابل می فهماند که شما چقدر توان ایستادگی و تعامل در تعهداتان با آنها را دارید. مطمئنا کشوری که نتواند تعادل و تعامل درست را در روابط این دو ایجاد کند، ممکن است در جنگی نامحدود گرفتار شود و یا به دیوزگی سیاسی در روابط با کشورهای دیگر، دچار گردد.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار