وقتی دشمنان بر سر ایران آشتی کردند!
آخرین روز اوت ۱۹۰۷، نمایندگان دو امپراتوری در سنپترزبورگ قراردادی امضا کردند که بخشی از آن درباره ایران بود؛ اما هیچ نمایندهای از ایران در مذاکرات حضور نداشت.
روزبه کردونی در یادداشتی در روزنامه اطلاعات نوشت:
آخرین روز اوت ۱۹۰۷، نمایندگان دو امپراتوری در سنپترزبورگ قراردادی امضا کردند که بخشی از آن درباره ایران بود؛ اما هیچ نمایندهای از ایران در مذاکرات حضور نداشت. اگر بخواهیم آن لحظه را در یک تصویر خلاصه کنیم، باید نقشهای از ایران را تصور کنیم که روی میز قرار دارد و صندلی صاحب آن نقشه خالی است.
روسیه و بریتانیا دههها در ایران و آسیای مرکزی رقیب یکدیگر بودند. لندن پیشروی روسها به سوی جنوب را تهدیدی برای امنیت هند میدانست و سنپترزبورگ از گسترش نفوذ بریتانیا در ایران نگران بود. ایران میان دو قدرت قرار گرفته بود؛ نه آنقدر دور که نادیده گرفته شود و نه آنقدر قدرتمند که قواعد بازی را تعیین کند.
اما در آغاز قرن بیستم، اولویتهای دو امپراتوری تغییر کرد. قدرت آلمان در حال افزایش بود و بریتانیا میکوشید با نزدیککردن روسیه به خود و فرانسه، حلقه مهار برلین را کامل کند. روسیه نیز پس از شکست از ژاپن در جنگ ۱۹۰۴ـ۱۹۰۵ و بحرانهای داخلی، به کاهش تنش با بریتانیا نیاز داشت. دو دشمن قدیمی به این نتیجه رسیدند که مصالحه، کمهزینهتر از ادامه رقابت است. مسئله فقط این بود که هزینه این آشتی را چه کشوری باید بپردازد. پاسخ، ایران بود.
قرارداد ۱۹۰۷ ایران را به معنای حقوقی تجزیه نکرد. متن آن حتی با تأکید بر احترام به استقلال و تمامیت ایران آغاز میشد؛ اما در عمل، حوزههای منافع روسیه و بریتانیا را مشخص کرد. در شمال، بریتانیا تعهد کرد با امتیازهای مورد حمایت روسیه مخالفت نکند. در جنوبشرق، روسیه تعهد مشابهی درباره امتیازهای مورد حمایت بریتانیا پذیرفت و منطقه میان این دو حوزه نیز ظاهراً برای رقابت آزاد باقی ماند.
آنچه میان دو قدرت موضوع تعیین حوزههای نفوذ و امتیاز قرار گرفت، راهآهن، بانک، تلگراف، راهها، حملونقل، تجارت، وامها و منابع درآمدی ایران بود. نشان میدهد که چگونه میتوان بدون جابهجایی رسمی مرزها، اختیار اقتصادی و سیاسی یک کشور را محدود کرد.
گزارش اخیر مرکز اسناد انقلاب اسلامی با عنوان «قرارداد ۱۹۰۷ و اهداف ژئوپلیتیکی قدرتهای خارجی» بر وجه مهمی از این ماجرا تأکید میکند: این قرارداد فقط پایان یک رقابت منطقهای نبود، بلکه بخشی از گذار روسیه و بریتانیا از رقابت سنتی به موازنهای تازه در برابر قدرت رو به گسترش آلمان بود. البته ایران و افغانستان و تبت، در جریان بیش از یک سال مذاکره، از تصمیمهایی که درباره آنها گرفته میشد، مطلع نبودند.
آنچه برای لندن و سنپترزبورگ تنظیم آرایش قدرت در اروپا و آسیا بود، برای ایران به محدودشدن استقلال تصمیمگیری انجامید. تراژدی ۱۹۰۷ فقط این نبود که دو دولت خارجی درباره ایران تصمیم گرفتند؛ مسئله عمیقتر آن بود که ایران در محاسبات آنان یک بازیگر مستقل به شمار نمیرفت. ایران بخشی از قیمت توافقی بزرگتر بود.
هفته گذشته در یادداشت «قطاری که دیر رسید» از راهآهنی نوشتم که بیش از هشتاد سال دیرتر از بسیاری از کشورهای دیگر به ایران رسید. بخشی از آن تأخیر، حاصل ضعف مالی و فنی و نهادی دولت ایران بود؛ اما بخشی دیگر به رقابت روسیه و بریتانیا بازمیگشت. هر دو قدرت راهآهن ایران را میخواستند، اما نه لزوماً راهآهنی را که ایران برای خودش میخواست.
در قصه آن قطار، رقابت قدرتها مسیر توسعه ایران را کند یا منحرف کرد. در قرارداد ۱۹۰۷، توافق همان قدرتها اختیار ایران را محدود ساخت. این دو تجربه در کنار هم یک حقیقت دشوار را آشکار میکنند: نه رقابت قدرتهای بزرگ الزاماً به سود کشورهای میانی است و نه آشتی آنها. آنچه سرنوشت یک کشور را تعیین میکند، قدرت ملی، انسجام داخلی، و توانایی حضور مؤثر آن در اتاق تصمیم است.
ایران امروز حتما ایران عصر قاجار نیست. در آغاز جنگ اخیر، رئیسجمهور آمریکا از چیزی کمتر از «تسلیم بدون قیدوشرط» ایران سخن نمیگفت؛ اما چند ماه بعد، مبتنی بر مقاومت ایران ، تفاهمی شکل گرفت که بر مذاکره و تعهدات متقابل استوار بود. در متن منتشرشده، احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی دو طرف و خودداری از مداخله در امور داخلی تصریح شده بود. این تفاهم همه آنچه ایران میخواست نبود، اما حتما سند شکست طرف مقابل بود.
اگر از پیروزی ایران در این تفاهم سخن میگوییم، مقصود پیروزی مطلق یا تحقق همه اهداف نیست. پیروزی در اینجا معنایی روشنتر دارد: شکست پروژه تحمیل و تبدیل مطالبه تسلیم به پذیرش ایران بهعنوان یک سوی مذاکره. البته رسیدن به تفاهم با اجرای آن یکسان نیست. میتوان درباره مفاد، تضمینها، نحوه اجرا، و مسئولیت نقض تعهدات، پرسشهای جدی مطرح کرد؛ اما اختلاف بر سر اجرا نباید ارزش سیاسی آنچه را ایران در متن به دست آورد، از میان ببرد. دفاع از این دستاورد نیز دولت را از پاسخگویی و اطلاعرسانی شفاف و تلاش برای ایجاد نتایج ملموس در امنیت، اقتصاد، و زندگی مردم معاف نمیکند.
منطق ۱۹۰۷ هنوز از سیاست جهان حذف نشده است. قدرتها ممکن است سالها با یکدیگر رقابت کنند، اما با تغییر موازنه منافع، بر سر کشور ثالث به توافق برسند. برای آنها نه دشمنی همیشگی است و نه دوستی؛ آنچه میماند، منفعت است. ایران باید هوشیار باشد که بار دیگر از «طرف تصمیم» به «موضوع تصمیم» تبدیل نشود. جلوگیری از تکرار تاریخ نیز فقط با اعتراض به قدرتهای خارجی ممکن نیست؛ بلکه به قدرت ملی و انسجام داخلی و توانایی پیشبینی تغییر ائتلافها نیاز دارد.
تفاهم اخیر، با همه کاستیها و دشواریهای اجرایی، یک پیروزی برای ایران بود؛ زیرا پروژه تحمیل و تسلیم را به مذاکره و تعهد متقابل تبدیل کرد. این دستاورد نباید در منازعات داخلی بیاعتبار شود؛ ممکن است ایران برای بازیابی همین جایگاه، فردا هزینهای بسیار سنگینتر بپردازد. در ۱۹۰۷، دیگران بر سر ایران آشتی کردند و ایران پشت در ماند. امروز باید مراقب بود تاریخ تکرار نشود: ایران نه موضوع معامله قدرتها، بلکه طرفی حاضر و هوشیار و مؤثر در هر توافق باشد.