سالمندی با جیب خالی
سالهای سالمندی و بازنشستگی برای نسلی که دههها کار کرده، قرار بود دوره آرامتری باشد. اما بالارفتن مداوم قیمتها، این تصویر را برای بخشی از سالمندان تغییر داده است. قرار نیست آنها هم شبیه به خیلی از سالمندان دنیا در تورهای گردشگری ثبتنام کنند و با تعدادی زن و مرد همسن و سال خود، پسانداز یک عمر کار و زحمتشان را خرج سفر و دیدن دنیا کنند.
روزنامه شرق در گزارشی نوشت:
سالهای سالمندی و بازنشستگی برای نسلی که دههها کار کرده، قرار بود دوره آرامتری باشد. اما بالارفتن مداوم قیمتها، این تصویر را برای بخشی از سالمندان تغییر داده است. قرار نیست آنها هم شبیه به خیلی از سالمندان دنیا در تورهای گردشگری ثبتنام کنند و با تعدادی زن و مرد همسن و سال خود، پسانداز یک عمر کار و زحمتشان را خرج سفر و دیدن دنیا کنند. یا قرار نیست هر آخر هفته میزبان بچهها و نوهها باشند و میهمانی بدهند. حتی قرار نیست در خانه بنشینند و از خدمات یک پرستار استفاده کنند و حتی اگر بدن سالمی ندارند، خیالشان راحت باشد که کسی هست از آنها مراقبت کند. اگر بازنشسته باشند، روز دریافت حقوق برای بسیاری از آنها، روزی برای نفس راحت کشیدن نیست. اگر هم بیمهای در کار نباشد که احتمالا شرایط دشوارتر هم میشود. در میان سالمندانی که برخی از آنها همچنان به فرزندانشان کمک میکنند، بعضی باید هزینههای درمانشان را تأمین کنند و خرج روزانه و خورد و خوراک هم حالا دیگر برای همه سنگین شده است، دهههای پایانی زندگی، روی سخت خود را به آنها نشان میدهد. برخی از آنها حتی مجبورند به کارشان ادامه دهند و برخی دیگر پس از بازنشستگی، شغلی جدید در پیش گرفتهاند.
اعداد بزرگتر از زندگی
اعداد رسمی، اندازه درآمد این گروه و سرعت افزایش قیمتها را در کنار هم نشان میدهند. سازمان تأمین اجتماعی اعلام کرده حداقل مستمری این سازمان در سال ۱۴۰۵، با افزایش ۶۰درصدی، ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار و ۵۵۰ تومان شده است. مستمری سایر سطوح نیز ۴۵ درصد به اضافه مبلغ ثابت یک میلیون و ۵۵۸ هزار و ۶۴۷ تومان افزایش یافته است. در صندوق بازنشستگی کشوری نیز حداقل حقوق بازنشستگان و وظیفهبگیران دارای ۳۰ سال سابقه خدمت در سال ۱۴۰۵، ۱۶ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان اعلام شده است. فصلنامه آماری بهار امسال این صندوق، تعداد حقوقبگیران را یک میلیون و ۷۹۲ هزار و ۹۲۹ نفر اعلام کرده و میانگین سن حقوقبگیران فعلی را ۶۶ سال دانسته است. در طرف دیگر معادله، قیمتها ایستادهاند. بر اساس دادههای مرکز آمار ایران، تورم سالانه در اسفند ۱۴۰۴ به ۵۰.۶ درصد رسید و شاخص قیمت مصرفکننده نسبت به اسفند سال قبل ۷۱.۸ درصد بیشتر شد. تورم ماهانه گروه خوراکیها، آشامیدنیها و دخانیات نیز ۸.۶ درصد گزارش شد. این ارقام را اگر از جدولهای اقتصادی بیرون بیاوریم و به زندگی روزمره ببریم، شکل دیگری پیدا میکنند. مثل وضعیتی که این روزها، «آقا رضا» با 67 سال سن تجربه میکند. او که سالها برای چنین روزهایی پول کنار گذاشته بود، در موقعیتی دشوار قرار گرفته است. پسرش در آستانه ازدواج است و خانواده باید برای مراسم آماده شوند. اما هزینههای برگزاری این مراسم از تصور او خارج است: «از همان ابتدا قرار نبود جشن مفصلی برگزار کنند. تعداد میهمانها را پایین آوردهاند، به دنبال تالار ارزانتر گشتهاند و خریدهای غیرضروری را کنار گذاشتهاند. با این حال، فهرست هزینهها هر بار طولانیتر از چیزی میشود که تصور میکردند. هم پسرم و هم عروسم بچههای خوب و سالم و قانعی هستند. چیز زیادی از من نمیخواهند اما من هم نمیتوانم که فقط به میهمانی آنها بروم. 20 سال پیش که به چنین روزی فکر میکردم، انگار دنیا را به من داده بودند. حالا اما شبیه عذاب شده است». تالار یک رقم دارد، غذا رقم دیگری. لباس، آرایش، عکاسی و فیلمبرداری و رفتوآمد را هم که اضافه کنید، عدد نهایی دیگر شبیه بودجهای نیست که یک خانواده بازنشسته بتواند بهسادگی از پس آن بربیاید: «قیمتها حتی فرصت برنامهریزی دقیق را هم نمیدهند. یعنی همین روزها هم که پسرم و عروسم برای گرفتن قیمتها که مراجعه میکنند، مدام این پاسخ را میشنوند که هزینه نهایی ممکن است بیشتر شود. حتی وقتی میخواهند قرارداد با مثلا تالار ببندند هم به آنها میگویند درصدی افزایش قیمت ممکن است به هزینه اضافه شود». آقا رضا از خیلی چیزها زده تا پسانداز مناسبی برای چنین روزی کنار بگذارد اما هنوز خیلی عقب است: «لباس نمیخرم، نهفقط من، که همسرم هم اینطور است. تفریح خاصی نداریم جز اینکه گاهی اوقات که آن دختر دیگرم و همسرش درگیر هستند، از نوهمان مراقبت میکنیم. حتی موارد ضروری مثل تعویض عینک همسرم را هم به تعویق انداختهایم که این مراسم برگزار شود. حالا اما اصلا نمیدانم در نهایت بتوانم عروسی برای پسرم بگیرم یا نه». نگرانی اصلیاش اما چیز دیگری است؛ او نمیخواهد پسرش شروع زندگی را با این تصور آغاز کند که خانواده نتوانستهاند کمکی به او کنند: «من دستتنها زندگیام را ساختم. کسی را نداشتم. بچه بودم که پدرم را از دست دادم و مادرم هم که توانی نداشت. اما آن سالها میشد رشد کرد. کار کردم و بالاخره خانه و ماشین و زندگی سادهای برای خودمان ساختم. حالا دلم نمیخواهد پسرم هم این بیپناهی را تجربه کند. آدم یک عمر کار میکند که اگر روزی بچهاش احتیاج داشت، دستش خالی نباشد. حالا اما همان پساندازی که قرار بود پشتوانه سالهای بازنشستگی باشد، بخشی از هزینه یک روز مهم خانوادگی خواهد شد».
این اتفاق برای خانوادههای ایرانی پدیده تازهای نیست. والدین اغلب در ازدواج فرزندانشان نقش مالی دارند. تفاوت اینجاست که وقتی والد به سن بازنشستگی رسیده و درآمدش دیگر مثل سالهای اشتغال افزایش نمییابد، تأمین این هزینه میتواند مستقیم از ذخیره مالی دوران سالمندی کم کند. دقیقا همین جایی که الان آقا رضا ایستاده است. از یک سو حفظ اندوختهای که برای سالهای آینده لازم دارد و کمک به فرزندی که اکنون در آستانه تشکیل خانواده است. برای «مریم خانم» اما هزینههای زندگی از جای دیگری فشار میآورند. او دیابت دارد و سالهاست با دردهای شدید مفصل زندگی میکند. دارو برایش خرید ماهانه نیست که بتواند در صورت گرانی، مدتی کنار بگذارد. بخشی از داروها باید مرتب مصرف شوند. اما حالا پیداکردن بعضی داروها خودش به دردسر تبدیل شده است. ممکن است به داروخانه مراجعه کند و دارو موجود نباشد. باید جای دیگری را امتحان کند. اگر پیدا شود، نوبت به حسابکردن قیمت میرسد. او میگوید قبلا وقتی پول کم میآورد، میتوانست از بعضی خریدهای غیرضروری صرفنظر کند. حالا بسیاری از هزینههایش قابل حذف نیستند: «من که نمیتوانم در آستانه 70سالگی دارو مصرف نکنم. یا غذا نخورم. هزینه درمان یک سالمند بیمار مثل من به قیمت روی جعبه دارو محدود نمیشود. ویزیت پزشک، آزمایشهای دورهای، رفتوآمد و داروهای مختلف، هر ماه سهمی از درآمد من را مصرف میکنند. اینطور هم نیست که یکبار این هزینهها را بکنم و تمام شود. مدام این چرخه تکرار میشود».
درآمد ثابت؛ هزینههای بیثبات
در کنار درمان، هزینه خوراک هم بالا رفته است. طبق گزارش مرکز آمار، گروه خوراکیها و آشامیدنیها در اسفند ۱۴۰۴ فقط در یک ماه ۸.۶ درصد افزایش قیمت داشته است. این افزایش قیمتها با آغاز سال جاری هم مدام در شیب رو به بالا بود. برای خانوادهای که درآمدش ثابت است، افزایش قیمت مواد غذایی بهسرعت خودش را در خریدهای روزانه نشان میدهد. برای سالمندی که هزینه درمان دائمی هم دارد، فشار میتواند بیشتر شود. مریم خانم گاهی از فرزندانش کمک میگیرد: «خیلی حس بدی است. هیچ دوست نداشتم سر پیری سربار فرزندانم باشم. اما چارهای نیست. میدانم که آنها هم مشکلات خودشان را دارند و اوضاع اقتصادی آنقدر خراب است که از ما بهتران هم زیر بار هزینهها کمر خم کردهاند، چه رسد به ما که طبقه متوسط این جامعه هستیم. دوست دارم دیدار با بچههایم حول حرفهای معمول زندگی باشد، نه اینکه هر ماه درباره هزینه دارو صحبت کنیم».
«آقا کاظم» هم بازنشسته است، اما سبک زندگیاش چندان شبیه چیزی نیست که پیشتر از بازنشستگی تصور میکرد. در دوران جوانی معلم بود، زندگی بدی هم نداشت، اما هر سال که گذشت، اوضاع برایش سختتر شد. او حالا و بعد از عبور از دهه ششم زندگیاش، مجبور شده دوباره کار کند. پشت فرمان مینشیند و مسافر جابهجا میکند. دختر و پسرش هم که در خانه هستند هر دو شاغلاند. با این حال، درآمد سه نفر برای مخارج خانه کافی نیست. اجاره، قسط و هزینه خورد و خوراک، بخش زیادی از درآمد خانوار را مصرف میکنند. حقوق بازنشستگی کاظم برایش کافی نیست، به همین دلیل بعد از سالها کار رسمی، دوباره وارد کاری شده که درآمدش روزبهروز تغییر میکند: «مسافرکشی البته درآمد خالص نیست. بنزین، تعمیر خودرو و استهلاک باید از درآمد کم شود. بعضی روزها مسافر بیشتر است و بعضی روزها کمتر. اما برای من و خانوادهام همین درآمد اضافه میتواند تفاوت میان پرداختشدن و عقبافتادن یک قسط باشد. زمانی تصور میکردم بازنشستگی یعنی صبحها دیگر مجبور نباشم ساعت مشخصی از خانه بیرون بزنم. اما حالا برنامه عوض شده است. وقتی اجاره و قسط داری، بازنشستهبودن بهتنهایی خرجت را نمیدهد».
داستان کاظم البته به این معنی نیست که همه سالمندان برای تأمین معاش دوباره سر کار میروند. شرایط اقتصادی خانوارها با هم متفاوت است. بعضی صاحبخانهاند، بعضی فرزندانی ندارند که از آنها حمایت مالی کنند و بعضی نیز هزینه درمان بالایی ندارند. اما برای گروهی دیگر، حقوق بازنشستگی بهتنهایی جوابگوی مجموع مخارج نیست. آمار صندوق بازنشستگی کشوری نشان میدهد فقط در این صندوق نزدیک به ۱.۸ میلیون نفر حقوقبگیر وجود دارد. میانگین سن آنها ۶۶ سال است. این جمعیت بزرگی است که بخش قابل توجهی از درآمد ماهانه خود را از نظام بازنشستگی دریافت میکنند. حداقل مستمری تأمین اجتماعی در سال ۱۴۰۵ به بیش از ۱۶.۶ میلیون تومان رسیده است. حداقل حقوق بازنشسته دارای ۳۰ سال سابقه در صندوق بازنشستگی کشوری نیز ۱۶.۸ میلیون تومان اعلام شده است. در همان حال، مرکز آمار تورم سالانه اسفند ۱۴۰۴ را ۵۰.۶ درصد اعلام کرده است. این اعداد بهتنهایی نمیگویند قدرت خرید هر بازنشسته دقیقا چقدر تغییر کرده است؛ سبد هزینه هر خانوار متفاوت است. اما فاصله میان درآمد ثابت و قیمتهایی که مرتب تغییر میکنند، در روایتهای روزمره خود را نشان میدهد.
فراموشی سالمندی
مریم کوشا، فارغالتحصیل مقطع دکتری رفاه اجتماعی از دانشگاه علامه طباطبایی، در پژوهشی پیرامون سیاستگذاری در حوزه سالمندان نوشته است: «با توجه به جمعیت رو به رشد سالمندی در کشور، توجه به نیازهای اجتماعی سالمندان همچون سلامت اجتماعی و اتخاذ سیاستهای بهینه و کارآمد در این زمینه ضرورت دارد. از جمله وظایف دولتها، سیاستگذاری مناسب برای تأمین سلامت اجتماعی سالمندان برای پیشگیری از آسیبهای اجتماعی است که بازنگری در الزامات سیاستی سلامت اجتماعی سالمندان را ضروری میکند». او میگوید نتایج این پژوهش خلأهای جدی در این حوزه را نمایان میکند: «خلأ اساسی در متن سیاستهای معطوف به سلامت اجتماعی سالمندان خود را نشان داد. بهطوری که سیاستهای دولتگرای سالمندی، اقتصادیمحور و فارغ از اولویتدهی به نیاز سالمند امروز است. همچنین ابعاد اجتماعی سلامت بسیار کمرنگ دیده شد». به گفته او، ساماندهی در زمینه سلامت اجتماعی سالمندان باید به طور جدی در برنامهریزیها لحاظ شود: «در امور مربوط به ساماندهی سلامت اجتماعی سالمندان، نیاز به قوانین کارآمد و بهروز، ترسیم الگو به دور از سیاستگذاریهای سلیقهای است. لازم است سیاستهای جمعگرایانه با اولویتدهی مبتنی بر نیاز گروه هدف (سالمندان) و با تسهیلگری دولت در مساعدت سایر ارگانها و نهادهای غیردولتی همتا در راستای پوششدهی تمامی شاخصهای سلامت اجتماعی همراه شود». علیاصغر سعیدی، مدیر سابق گروه برنامهریزی و رفاه اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران نیز تأکید میکند اساسا جامعه فعلی اصلا صدای سالمندان را نمیشنود: «امروزه تحت تأثیر تغییرات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زیست سالمندان به امری پروبلماتیک تبدیل شده ولی همچنان مسئله سالمندی در ساحت سیاستگذاری برساخت نمیشود و سیاستهای اجتماعی حمایتی متناسب با سالمندان وجود ندارد». او که پیشتر مقالهای تحت عنوان طردشدگی سالمندی را نوشته بود، دراینباره میگوید: «فقدان سیاستهای مراقبت از سالمندان، حاشیهایبودن نگاه جنسیتی به سیاستهای اجتماعی سالمندان، نبود سیاستهای سالمندی فعال و دوستدار سالمندان و حاشیهایبودن مشکلات سالمندان روستایی نیز از خلأهای سیاستی در این حوزه است. از طرف دیگر، شرایط اقتصادی کشور ما در حال حاضر سبب میشود سالمندان یک قشر کاملا غیرمولد باشند. حال آنکه در حال حاضر کشورهای توسعهیافته دنیا حتی روی شغلهای خانگی وابسته به سالمندان سرمایهگذاری کردهاند».