عدالت آموزشی زیر سایه بحران
نظام آموزش و پرورش، صرفا نهادی برای برگزاری کلاس و امتحان نیست، بلکه یکی از مهمترین نهادهای اجتماعی است که مسوولیت حفظ امنیت روانی، رشد شخصیت و ایجاد فرصتهای برابر برای آیندهسازان کشور را بر عهده دارد
پریسا نقدی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت:
نظام آموزش و پرورش، صرفا نهادی برای برگزاری کلاس و امتحان نیست، بلکه یکی از مهمترین نهادهای اجتماعی است که مسوولیت حفظ امنیت روانی، رشد شخصیت و ایجاد فرصتهای برابر برای آیندهسازان کشور را بر عهده دارد. هر تصمیم آموزشی، بهویژه در شرایط بحرانی، باید بر پایه سه اصل اساسی اتخاذ شود: عدالت، سلامت روان و حفظ کرامت دانشآموزان. امروز دانشآموزان پایههای یازدهم و دوازدهم که امتحانات نهایی آنان نقش تعیینکنندهای در آینده تحصیلیشان دارد، در شرایطی قرار گرفتهاند که همه آنان از فرصتهای برابر برخوردار نیستند. بخشی از دانشآموزان در مناطقی زندگی میکنند که آرامش نسبی برقرار است و فرآیند آموزش و آمادگی برای امتحانات به شکل طبیعی ادامه دارد؛ اما گروهی دیگر، به دلیل شرایط بحرانی و جنگ، نگرانیهای امنیتی، فشارهای روانی و اضطراب ناشی از وضعیت محیط زندگی، روزهای دشواری را پشت سر میگذارند. آیا میتوان انتظار داشت عملکرد این دو گروه در یک آزمون سراسری، صرفا بیانگر میزان دانش آنان باشد؟ پاسخ، از منظر علوم تربیتی و جامعهشناسی، روشن است. هیچ آزمونی زمانی عادلانه نیست که شرکتکنندگان آن در شرایط نابرابر قرار داشته باشند. عدالت آموزشی به معنای رفتار یکسان با همه نیست، بلکه به معنای فراهم کردن فرصتهای برابر برای نشان دادن تواناییهاست. گاهی اجرای یک قانون واحد برای همه، خود به بزرگترین بیعدالتی تبدیل میشود. یکی از مهمترین سرمایههای هر دانشآموز، آرامش روانی او است. پژوهشهای متعدد نشان دادهاند که استرس شدید، اضطراب و احساس ناامنی، عملکرد حافظه، تمرکز، قدرت تحلیل و توانایی تصمیمگیری را کاهش میدهد. دانشآموزی که شب را با نگرانی از شرایط پیرامون خود سپری کرده است، هرگز در موقعیتی برابر با دانشآموزی قرار ندارد که در محیطی آرام برای امتحان آماده شده است. در چنین شرایطی، برگزاری یک آزمون مشترک با معیارهای یکسان، لزوما به معنای اجرای عدالت نیست، بلکه ممکن است نتیجه آن، سنجش میزان تحمل فشار روانی باشد، نه سنجش واقعی دانش و توانایی علمی.
امروز بیش از هر زمان دیگری، آموزش و پرورش باید نشان دهد که رسالت آن، تنها برگزاری امتحان نیست. وظیفه اصلی این نهاد، حمایت از دانشآموزان است؛ بهویژه در روزهایی که جامعه با بحران مواجه میشود. هیچ موفقیت آموزشی ارزش آن را ندارد که به بهای آسیب دیدن سلامت روان نوجوانان به دست آید. تصمیمگیران آموزشی میتوانند با اتخاذ راهکارهای منعطف، از تبدیل شدن شرایط بحرانی به بیعدالتی آموزشی جلوگیری کنند. تعویق امتحانات در مناطق آسیبدیده، طراحی شیوههای جایگزین برای ارزشیابی، ایجاد فرصت جبرانی برای دانشآموزان و در نظر گرفتن شرایط ویژه مناطق مختلف، از جمله راهکارهایی است که هم عدالت را حفظ میکند و هم اعتماد عمومی را افزایش میدهد. نکته مهم آن است که عدالت، همیشه در اجرای یکسان قوانین خلاصه نمیشود، بلکه در توجه به تفاوت شرایط انسانها معنا پیدا میکند. قانون زمانی عادلانه است که بتواند واقعیتهای اجتماعی را ببیند و برای آنها راهحل ارائه دهد. از سوی دیگر نباید فراموش کنیم که نوجوانان امروز، سرمایههای انسانی فردای کشور هستند. تجربهای که آنان از نظام آموزشی در روزهای سخت به دست میآورند تا سالها در ذهنشان باقی خواهد ماند. اگر احساس کنند که صدایشان شنیده شده، شرایطشان درک شده و مسوولان در کنار آنان ایستادهاند، اعتماد اجتماعی تقویت خواهد شد؛ اما اگر احساس کنند که دغدغههایشان نادیده گرفته شده است، این احساس بیعدالتی میتواند آثار عمیقی بر نگرش آنان نسبت به جامعه و نهادهای رسمی برجای بگذارد. آموزش و پرورش، پیش از آنکه متولی امتحان باشد، متولی انسان است. پیش از آنکه نگران برگزاری آزمون باشد، باید نگران آرامش دانشآموزانی باشد که قرار است آینده این سرزمین را بسازند. سلامت روان، احساس امنیت و امید، پیشنیاز هر یادگیری موثر است و بدون آن، هیچ امتحانی نمیتواند معیار واقعی سنجش استعدادها باشد. امروز زمان آن است که مسوولان آموزشی، با نگاهی مبتنی بر عدالت، همدلی و مسوولیتپذیری، شرایط ویژه دانشآموزان مناطق درگیر بحران را مورد توجه قرار دهند. عدالت آموزشی زمانی معنا پیدا میکند که در دشوارترین روزها نیز هیچ دانشآموزی احساس نکند به دلیل شرایطی خارج از اختیارش، فرصت برابر برای موفقیت از او گرفته شده است. اگر قرار است آموزش، انسانساز باشد، باید پیش از هر چیز، از انسان محافظت کند. این رسالتی است که هیچ بحران و هیچ تقویم امتحانی نباید آن را به حاشیه ببرد.