EN
به روز شده در
کد خبر: ۷۸۴۹۶

پیامک مشکوک راز خیانت شوهر را لو داد

من همیشه خودم را مستقل می دانستم. از همان دوران جوانی تلاش کردم روی پای خودم بایستم. بعد ازاستخدام در اداره، خانواده ای برای خواستگاری آمدند. ازدواج من با «نوید»کاملا سنتی بود. چند جلسه رفت و آمد خانوادگی و بعد هم عقد. اما برخلاف تصورم بعد از ازدواج بین ما علاقه واقعی شکل گرفت.

پیامک مشکوک راز خیانت شوهر را لو داد

زن۳۱ ساله با بیان این که«هیچ گاه فکر نمی کردم روزی برای نجات زندگی ام دست به دامان قانون شوم»درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری شفای مشهدگفت: اوایل زندگی مان ساده بود. «نوید»وضعیت مالی خوبی نداشت و من هم حقوق معمولی کارمندی می گرفتم. با این حال باعشق زندگی می کردیم. خانه مان کوچک بود اما دل هایمان بزرگ بود.

کم کم صاحب دو فرزند پسرشدیم و زندگی مان رنگ کامل تری گرفت. «نوید» مردتلاشگری بود. برای بهترشدن شرایط مالی، بیشتر کار می کرد. ابتدا خوشحال بودم، چون فکر می کردم این سختی ها برای آینده ماست. اما به مرور کار او بیشتر و حضورش درخانه کمتر شد. شب ها دیر می آمد، گاهی خسته و بی حوصله و گاهی هم بدون توضیح.

اوایل سعی کردم درک کنم. به خودم می گفتم: مردی که برای خانواده اش تلاش می کند، طبیعی است که خسته باشد. اما رفتارهایش آرام آرام تغییر کرد. کمتر با بچه ها حرف می زد. نسبت به من سرد شده بود و به کوچک ترین موضوعی واکنش تند نشان می داد. از طرفی اتفاق عجیبی افتاد. چند بار پیام هایی به گوشی ام آمد که فرستنده اش ناشناس بود. متن پیام ها کوتاه و مبهم بود؛ چیزهایی مثل «مواظب زندگی ات باش» یا «همه چیز آن طور که فکر می کنی نیست.» ابتدا جدی نگرفتم اما وقتی این پیام ها تکرار شد، ذهنم درگیر شد.

شک در دلم افتاد؛ شکی که هرروز بیشترمی شد. رفتارهای «نوید» هم عجیب تر شده بود. گوشی اش را همیشه قفل می کرد، تماس هایش را بیرون از خانه جواب می داد و وقتی درباره دیر آمدنش سوال می کردم، عصبی می شد.

مدتی گذشت تا بالاخره حقیقتی را فهمیدم که زندگی ام را به هم ریخت. یک روز که به طور اتفاقی به یکی از پیام های گوشی اش دسترسی پیدا کردم، متوجه شدم او با زنی دیگر در ارتباط است. وقتی بیشتر بررسی کردم، فهمیدم این رابطه تازه نیست؛ حدود دو سال بود که ادامه داشت.

برایم باورکردنی نبود. دوسال ... یعنی در تمام مدتی که من صبح ها به سرکار می رفتم و درخانه مراقب بچه ها بودم، درواقع درگیر رابطه دیگری بوده است. وقتی با او صحبت کردم، انتظارداشتم انکار کند یا حداقل عذرخواهی کند، اما واکنش اش چیزی نبود که تصورمی کردم. با بی تفاوتی گفت: از این زندگی خسته شده است و قصد دارد با آن زن ازدواج کند. حتی گفت: باید مرا طلاق بدهد.

احساس کردم زمین زیرپایم خالی شد. نه فقط به خاطر خیانت، بلکه به خاطر سال هایی که برای این زندگی گذاشته بودم. به خاطر بچه هایم. بحث ما شدید شد. من گریه می کردم و از او می خواستم حداقل به خاطر فرزندانمان فکر کند، اما او عصبانی تر شد. آن شب برای اولین بار دست روی من بلند کرد. باورم نمی شد مردی که روزی به من قول داده بود مراقبم باشد،حالا باعث ترس من شده است. چند بار دیگر هم درگیری پیش آمد و هر بارخشونتش بیشتر شد. آخرین بار، وقتی دوباره درباره آینده بچه ها صحبت کردم، آن قدر مرا هل داد و زد که بدنم کبود شد.

آن شب تصمیم گرفتم دیگر سکوت نکنم. من نمی دانم زندگی ام از اینجا به بعد چه مسیری خواهد داشت، اما یک چیز را فهمیده ام؛ سکوت طولانی مدت من باعث شد مشکلات بزرگ تر شوند. حالا می خواهم برای خودم و فرزندانم، تصمیمی بگیرم که درآن امنیت و آرامش وجود داشته باشد، حتی اگر مجبور شوم از نو شروع کنم.

با دستور محرمانه سرگرد احسان سبکبار(رئیس کلانتری شفای مشهد)بررسی های کارشناسی برای ریشه یابی پیامک های مشکوک و شناسایی عوامل پشت پرده این ماجرا در دایره مددکاری اجتماعی آغاز شد.

 

برچسب ها

ارسال نظر

آخرین اخبار