EN
به روز شده در
کد خبر: ۳۸۲۷۳
اختصاصی آوش؛

زایمان تلفنی در خودروی پیکان

صدای گریه نوزاد در جاده کشکوئیه–رفسنجان، پایان ۱۲ دقیقه اضطراب بود که با راهنمایی تلفنی کارشناس اورژانس به معجزه‌ای شیرین بدل شد.

زایمان تلفنی در خودروی پیکان
گروه اجتماعی آوش

ساعت تازه ۷:۲۵ صبح شده بود؛ منیره افضلی‌نیا، کارشناس هوشبری با شش سال سابقه در مرکز پاسخگویی ۱۱۵، شیفت تازه‌اش را تحویل گرفت، هنوز فنجان چای روی میزش بخار می‌کرد که تلفن به صدا درآمد.

پشت خط، صدای زنی جوان، لرزان و بریده‌ بریده می‌آمد: «درد دارم… درد زایمان است…»، افضلی‌نیا گوشی را محکم‌تر گرفت، آدرس را یادداشت کرد و بی‌درنگ آمبولانس را به سمت جاده کشکوئیه–رفسنجان فرستاد؛ اما می‌دانست تا رسیدن آمبولانس زمان می‌گذرد، تماس را قطع نکرد. به همسر زن گفت: «من با تو هستم. نترس. تا رسیدن نیروها قدم‌به‌قدم راهنمایی‌ات می‌کنم.»

پدر مضطرب بود، سه فرزند دیگر در عقب خودرو داشت و حالا پشت فرمان پیکانش منتظر چهارمی بود؛ تنها، در دل جاده‌ای بی‌انتها؛ افضلی‌نیا صدایش را آرام و محکم نگه داشت، به او گفت: همسرت را روی صندلی عقب بخوابان، بگذار در وضعیت زایمان قرار گیرد. این‌طور درد کمتر  و زایمان راحت‌تر می‌شود.

صدای نفس‌های بریده مادر از پشت خط می‌آمد و ثانیه‌ها کش می‌آمدند. افضلی با صبوری راهنمایی و پدر با دستان لرزان اما مطیع، یک‌به‌یک اجرا می‌کرد. ناگهان گفت: «سر بچه معلوم شده!»  لحظه‌ای سکوت و سپس صدای پدر که با اشک در گلو می‌گفت بچه دنیا آمد، در فضا پیچید.

افضلی‌نیا بلافاصله پرسید: «حال مادر و حال نوزاد چطور است و پدر با صدایی آرام‌تر گفت: خوبند… هر دو خوبند و نفس می‌کشند. او به پدر سفارش کرد کودک را گرم نگه دارد، پتو یا حوله‌ای دورش بپیچد و نوزاد را روی شکم مادر بگذارد تا بند ناف کشیده نشود. مرد پتو کهنه‌ای را از صندوق عقب آورد، کودک را پیچید و به آرامی روی شکم مادر گذاشت.

تماس ۱۲ دقیقه طول کشید اما برای کارشناس فوریت‌های پزشکی هر دقیقه مثل یک قرن بود، ولی  وقتی صدای اولین گریه نوزاد در خط پیچید، حس کرد در دل همان مرکز پاسخگویی، در پشت میز و تلفن ساده، یکی از باشکوه‌ترین لحظات زندگی‌اش را تجربه می‌کند. دو دقیقه بعد آمبولانس رسید و مادر و نوزاد به بیمارستان منتقل شدند. پدر  که حالا آرام‌تر بود، زیر لب مدام از او تشکر می‌کرد.

زایمان

منیره افضلی‌نیا بارها در زایشگاه و پشت تلفن شاهد چنین لحظاتی بوده است، اما این پرونده برایش خاص بود؛ زایمانی در جاده، در دل یک پیکان، با پدری تنها که با راهنمایی‌های یک کارشناس از پشت خط، فرزندش را به آغوش دنیا آورد و به آوش گفت: لحظه‌ای که نوزاد گریه کرد، برای من مثل تولدی دوباره بود، پشت خط تلفن با تمام وجودم آن لحظه را زندگی کردم.

ارسال نظر

آخرین اخبار