شرطبندی ۹۳۰ میلیارد دلاری واشنگتن روی هوش مصنوعی / سهم ایران، فیلترینگ در عصر حکمرانی الگوریتمها
تحریریه آوش/ ایالات متحده با سرمایهگذاری خیرهکننده ۹۳۰ میلیارد دلاری طی ۶ سال آینده روی دیتاسنترهای هوش مصنوعی، بزرگترین جابهجایی ثروت در تاریخ مدرن را کلید زده است. رقمی که ابعاد آن از مجموع هزینههای تاریخی پروژه آپولو، ساخت بمب اتمی، طرح مارشال و شبکه بزرگراههای سراسری آمریکا فراتر میرود. برای درک ابعاد واقعی ۹۳۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری روی دیتاسنترهای هوش مصنوعی جدید باید خطکشهای سنتی اقتصاد را کنار گذاشت و سراغ مقایسههای تاریخی رفت. این رقم نه یک عدد بودجهای معمولی که معادل کل تولید ناخالص داخلی بسیاری از کشورهای توسعهیافته است که قرار است صرفا در بخش سختافزار، سرورها، سیستمهای سرمایشی و شبکههای انتقال داده مرتبط با فناوریهای جدید هزینه شود.
دنیا در آستانه ورود به فصلی تازه از تاریخ است که در آن خطوط ژئوپلیتیک نه با مرزهای جغرافیایی یا ذخایر نفتی، بلکه با تعداد ترانزیستورها، ظرفیت محاسباتی دیتاسنترها و جریان ممتد گیگاواتها برق تعیین میشود. ایالات متحده با سرمایهگذاری خیرهکننده ۹۳۰ میلیارد دلاری طی ۶ سال آینده روی دیتاسنترهای هوش مصنوعی، بزرگترین جابهجایی ثروت در تاریخ مدرن را کلید زده است. رقمی که ابعاد آن از مجموع هزینههای تاریخی پروژه آپولو، ساخت بمب اتمی، طرح مارشال و شبکه بزرگراههای سراسری آمریکا فراتر میرود. این یک رقابت فنی ساده نیست، بلکه بازطراحی ساختار قدرت جهانی است.
اما این تصویر جهانی، یک روی تاریک و متناقض نیز دارد. درحالیکه غولهای فناوری در سیلیکونولی برای بلعیدن انرژی و فتح قلههای پردازش ابری مسابقه گذاشتهاند و بازارهای مالی با بحران جدی عدم توازن میان توسعه زیرساختهای محاسباتی و شبکههای انرژی دستوپنجه نرم میکنند، این سوی جهان و در ایران، صورتمسئله به کلی پاک شده است. در عصری که زیستبوم جهانی به سمت حکمرانی مطلق محاسبات هوشمند حرکت میکند، سهم شهروندان و فعالان اقتصادی ایران از این انقلاب، دیوارهای بلند فیلترینگ، تحریمهای دوطرفه و انسداد ابتداییترین ابزارهای نوین است؛ همه اینها حاکی از تناقضی دردناک میان پرواز جهانی به سوی فردا و درجا زدن داخلی در الفبای دسترسی به اینترنت است.
دور زدن مسیر تاریخ
برای درک ابعاد واقعی ۹۳۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری روی دیتاسنترهای هوش مصنوعی جدید باید خطکشهای سنتی اقتصاد را کنار گذاشت و سراغ مقایسههای تاریخی رفت. این رقم نه یک عدد بودجهای معمولی که معادل کل تولید ناخالص داخلی بسیاری از کشورهای توسعهیافته است که قرار است صرفا در بخش سختافزار، سرورها، سیستمهای سرمایشی و شبکههای انتقال داده مرتبط با فناوریهای جدید هزینه شود.
اگر تاریخ معاصر ایالات متحده را ورق بزنیم، چهار ابرپروژه دستاوردهای مهندسی، نظامی و سیاسی این کشور را در قرن بیستم تعریف کردهاند:
پروژه آپولو: رویای فرستادن انسان به ماه که مرزهای صنایع هوافضا را جابهجا کرد.
پروژه منهتن: پیچیدهترین و محرمانهترین تلاش علمی-نظامی برای ساخت نخستین بمب اتمی.
طرح مارشال: استراتژی عظیم تزریق نقدینگی برای بازسازی اروپای ویرانشده پس از جنگ جهانی دوم و مهار کمونیسم.
شبکه بزرگراههای بینایالتی: شریان حیاتی اقتصاد آمریکا که شرق و غرب این قاره را به هم متصل کرد.
جامعه اقتصادی و تاریخی جهان امروز با شگفتی ناظر آن است که مجموع مخارج تورمزداییشده تمامی این پروژههای جریانساز، کمتر از بودجهای است که والاستریت و واشنگتن تصمیم گرفتهاند ظرف تنها ۶ سال پای مراکز داده پردازش سنگین بریزند. این حجم از تمرکز سرمایه نشان میدهد که از نظر استراتژیستهای کاخ سفید و مدیران ارشد سیلیکونولی، برتری در حوزه پردازش داده، وزنی معادل پیروزی در جنگ جهانی، تسخیر فضا و بازسازی یک قاره دارد. این یک جابهجایی ثروت ساده نیست، بلکه انباشت سرمایه تهاجمی برای تضمین تفوق ژئوپلیتیک در سده آینده است.

هیولاهای تشنه تراشه و فضا
مراکز داده معمولی که برای میزبانی وبسایتها، ایمیلها یا خدمات ابری استفاده میشوند، ساختار متفاوتی با دیتاسنترهای مخصوص پردازشهای سنگین دارند. مدلهای زبانی بزرگ و سیستمهای یادگیری عمیق برای آموزش و استنتاج، نیازمند هزاران پردازنده گرافیکی فوقپیشرفته هستند که بهصورت موازی و با سرعت کلاک بسیار بالا کار میکنند.
این حجم از پردازش، معماری فیزیکی دیتاسنترها را دگرگون کرده است:
۱. تراکم توان در رکها: در دیتاسنترهای سنتی، توان مصرفی هر رک حدود ۵ تا ۱۰ کیلووات است. در دیتاسنترهای مدرن پردازش داده، این رقم به ۴۰ تا ۱۰۰ کیلووات در هر رک افزایش یافته است.
۲. انقلاب در سیستمهای سرمایشی: روشهای سنتی خنککننده با هوا دیگر جوابگوی حرارت هولناک این تراشهها نیستند. سرمایهگذاریهای جدید بهطور گسترده روی سیستمهای خنککننده مایع، مستقیم روی تراشه تمرکز یافتهاند.
۳. زیرساخت شبکه: سرعت انتقال داده میان سرورها باید در مقیاس ترابیت بر ثانیه باشد تا گلوگاهی در فرآیند تحلیل داده ایجاد نشود.
بنابراین، بخش عمدهای از آن ۹۳۰ میلیارد دلار، صرف خرید زمینهای وسیع، احداث سازههای مقاوم با سیستمهای امنیتی پیچیده، خرید گرانقیمتترین تجهیزات الکترونیکی جهان و ایجاد شبکههای اختصاصی فیبر نوری میشود. یعنی آمریکا در حال ساختن یک شبکه عصبی فیزیکی و غولآسا در دل خاک خود است.
قلمرو فرمانروایی الگوریتمها و دادهها
واقعیت غیرقابلانکار این است که جهان آینده، جهان سیستمهای هوشمند است. ما با یک موج گذرا یا یک حباب زودگذر فناوری روبرو نیستیم. این ابزارها در حال تبدیل شدن به لایه زیرین تمامی صنایع از تشخیص زودهنگام سرطان در پزشکی و بهینهسازی زنجیرههای تامین جهانی در بازرگانی تا کشف متریالهای جدید در شیمی و مدیریت ترافیک کلانشهرها هستند.
در دنیای فردا، ثروت بر اساس مالکیت دادههای باکیفیت و قدرت پردازش تعریف میشود؛ قدرت نظامی به سیستمهای خودمختار و تحلیل میدان نبرد بر اساس مدلهای پیشرفته وابسته خواهد بود و آموزش و بهداشت به صورت کاملا شخصیسازیشده و توسط دستیاران دیجیتال مدیریت میشود.
هر کشوری که از این قطار سریعالسیر جا بماند، محکوم به سقوط به لایههای پایینتر توسعهیافتگی و وابستگی مطلق تکنولوژیک خواهد بود. در این ساختار جدید، مفاهیمی چون استقلال ملی و امنیت ملی تعریف دوبارهای پیدا میکنند که مستقیما با دسترسی به زیرساختهای دیجیتال گره خورده است.
درام ایرانی با مسدودسازی در عصر فناوری و ناترازیها
اما اکوسیستم فناوری و زندگی روزمره مردم ایران در نقطهای کاملا متضاد با این تکاپوی جهانی و سرمایهگذاریهای نجومی قرار دارد. درحالیکه غولهای فناوری دنیا در حال چانهزنی برای جذب گیگاواتهای بیشتر برق جهت زنده نگاه داشتن مدلهای پردازشی خود هستند، کاربران، دانشجویان، پژوهشگران و توسعهدهندگان ایرانی با ابتداییترین و فرسایندهترین موانع دسترسی دستوپنجه نرم میکنند.
پارادوکس توسعه فناوری در ایران را میتوان در سه لایه زیر بررسی کرد:
۱. فیلترینگ داخلی و مسدودسازی ابزارها
جایی که فناوری در دنیا بهعنوان ابزار افزایش بهرهوری ملی شناخته میشود در ایران با دیوار ضخیم فیلترینگ مواجه است. بسیاری از اپلیکیشنها، پلتفرمهای واسط و وبسایتهایی که خدمات ابری یا ابزارهای نوین را ارائه میدهند در داخل کشور مسدود هستند. دانشجو یا برنامهنویس ایرانی برای بازکردن یک حساب کاربری ساده در پلتفرمهای پردازش متن یا تصویر، باید از هفتخوان فیلترشکنها و پروکسیهای ناامن عبور کند که این امر نهتنها سرعت کار را به شدت کاهش میدهد، بلکه هزینههای مالی و روانی سنگینی را به بدنه علمی و فنی کشور تحمیل میکند.

۲. تحریمهای بینالمللی و انسداد آیپیها
مشکل کاربران ایرانی به فیلترینگ داخلی ختم نمیشود. شرکتهای بزرگ فناوری دنیا، دسترسی کاربران با آیپی ایران را مسدود کردهاند. این محدودیتهای دوطرفه، فضایی شبیه به یک قرنطینه دیجیتال را برای نخبگان و جوانان ایرانی رقم زده است. آنها از یک سو با سیاستهای تحدیدی داخلی روبهرو هستند و از سوی دیگر، غولهای فناوری جهان، درهای دهکده جهانی را به رویشان بستهاند.
۳. ناترازی انرژی و زیرساخت فیزیکی
ایران خود با بحران شدید و قدیمی ناترازی انرژی (برق در تابستان و گاز در زمستان) روبرو است. در شرایطی که صنایع بزرگ کشور مانند فولاد و سیمان در فصول گرم سال به دلیل کمبود برق تعطیل میشوند و قطعیهای پراکنده گریبانگیر شهروندان میشود، صحبت از ایجاد دیتاسنترهای مقیاس بزرگ که نیاز به برق پایدار و بدون ثانیهای نوسان دارند، بیشتر به یک رویای دور از دسترس شبیه است. فقدان استراتژی کلان برای توسعه زیرساختهای فیزیکی فناوری اطلاعات، عملا امکان رقابت در این عرصه را سلب کرده است. عقبماندگی از این جریان به معنای کوچ اجباری نخبگان، ناامیدی توسعهدهندگان بومی، عقبماندگی صنایع سنتی از اتوماسیون مدرن و تبدیل شدن کشور به مصرفکننده دستچندم تکنولوژیهای قدیمی خواهد بود.
ما فقط بهر تماشای جهان نیامدهایم
سرمایهگذاری ۹۳۰ میلیارد دلاری ایالات متحده روی زیرساختهای نوین هوش مصنوعی، خط بطلانی است بر این تصور که دنیای دیجیتال بینیاز از زیرساختهای سخت فیزیکی است. جهان با شتابی باورنکردنی به سمتی میرود که محاسبات سنگین، تعیینکننده برندگان و بازندگان نهایی اقتصاد بینالملل خواهد بود. در این میان، سهم ایران نباید صرفا تماشای این مسابقه بزرگ از پشت دیوارهای بلند فیلترینگ و تحریم باشد. برای بقا در اقتصاد آینده، تغییر رویکرد بنیادین از انسداد به سمت گشایش زیرساختی و حل ریشهای ناترازیهای فیزیکی و دیجیتال، دیگر یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت حیاتی برای فرار از عقبماندگی تاریخی است.