قمار باروت و نفت در میدان جنگ/چرا حتی با صلح در خاورمیانه هم اژدهای خفته قیمت بیدار میماند؟
تحریریه آوش/ ترامپ با شعار استخراج حداکثری و وعده انقلابی کاهش ۵۰درصدی قیمت انرژی در مدتی کوتاه، وارد کارزاری شده که یک سوی آن بشکههای نفت ایران و روسیه و سوی دیگرش، امنیت انرژی متحدان اصلی آمریکا قرار دارد. اما تحلیلهای عمیق موسسات مالی بینالمللی و گزارشهای میدانی از بنادر صادراتی نشان میدهند که برخلاف تصور عمومی، حتی سناریوی یک «آتشبس بزرگ» میان ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی نیز نمیتواند بازار را به آرامش پیش از جنگ بازگرداند
در حالی که بازارهای جهانی انرژی با حبس نفس، شمارش معکوس برای استقرار کامل دکتری تهاجمی انرژی دونالد ترامپ را آغاز کردهاند، یک واقعیت سخت بر محاسبات والاستریت سایه افکنده: دوران ثبات به سر آمده است.
ترامپ با شعار استخراج حداکثری و وعده انقلابی کاهش ۵۰درصدی قیمت انرژی در مدتی کوتاه، وارد کارزاری شده که یک سوی آن بشکههای نفت ایران و روسیه و سوی دیگرش، امنیت انرژی متحدان اصلی آمریکا قرار دارد. اما تحلیلهای عمیق موسسات مالی بینالمللی و گزارشهای میدانی از بنادر صادراتی نشان میدهند که برخلاف تصور عمومی، حتی سناریوی یک «آتشبس بزرگ» میان ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی نیز نمیتواند بازار را به آرامش پیش از جنگ بازگرداند. ساختار بازار نفت در سال ۲۰۲۵ به شکلی تغییر کرده که گویی دیگر شرایط معمول سابق وجود خارجی ندارد. ما در این گزارش به کالبدشکافی بازی خطرناک ترامپ در دو جبهه جنگ و صلح و تاثیر آن بر شاهرگهای حیاتی اقتصاد جهان میپردازیم.
سراب آتشبس؛ وقتی صلح هم گران تمام میشود
بسیاری از معاملهگران در اتاقهای شیشهای لندن و نیویورک تصور میکنند که نشستن ترامپ پشت میز مذاکره و تحمیل یک آتشبس لرزان در خاورمیانه به معنای ریزش فوری قیمت نفت به کانال ۶۰ دلار است. اما دادههای سختافزاری بازار چیز دیگری میگویند. نخستین مانع، رویکرد حذفی ترامپ نسبت به نفت ایران است. طبق آخرین آمارهای ردیابی نفتکشها، صادرات نفت ایران به رکورد ۱.۸ میلیون بشکه در روز رسیده است؛ رقمی که در دوران بایدن با نوعی اغماض سیاسی جابهجا میشد.
استراتژی ترامپ در صورت آتشبس نه کاهش فشار، بلکه اجرای سفت و سخت تحریمها با هدف قطع کامل دسترسی تهران به بازارهای آسیایی است. حذف ناگهانی این حجم از نفت سنگین از بازار، حفرهای ایجاد میکند که حتی با افزایش تولید در تگزاس و داکوتای شمالی به سرعت پر نخواهد شد. در واقع، ترامپ میخواهد با یک دست صلح برقرار کند و با دست دیگر، یکی از بزرگترین عرضهکنندگان منطقه را از مدار خارج کند. این تضاد ساختاری باعث میشود که پاداش صلح در بازار نفت عملا ناپدید شده و قیمتها در سطوح بالای فعلی (بیش از ۱۰۰ دلار) باقی بمانند.
از سوی دیگر، هزینههای جانبی انرژی نیز به این سادگی پایین نمیآیند. اگرچه صلح میتواند هزینههای نجومی بیمه کشتیرانی در دریای سرخ را کاهش دهد، اما اشتهای تولیدکنندگان بزرگ عضو اوپکپلاس برای حفظ قیمتها، واقعیتی غیرقابل انکار است. عربستان سعودی که در میانه اجرای پروژههای عظیم عمرانی و بلندپروازیهای ۲۰۳۰ خود قرار دارد، برای تراز بودجهاش به نفتی بالای ۹۵ و ۱۰۰ دلار نیاز مبرم دارد. ریاض نشان داده که دیگر همچون دهههای گذشته، گوشبهفرمان تماسهای تلفنی کاخ سفید برای اشباع بازار نیست. بنابراین، ترامپ با اوپکی روبروست که صلح را فرصتی برای تثبیت قیمت میبیند نه کاهش آن.

سناریوی تداوم تنش؛ رقص بر لبه پرتگاه ۱۵۰ دلاری
اگر دیپلماسی تهاجمی ترامپ در خاورمیانه به بنبست برسد و ایران و اسرائیل وارد دور جدیدی از اصابت به زیرساختهای انرژی شوند، بازار جهانی وارد قلمرویی کشفنشده و وحشتناک خواهد شد. در این سناریو، هدفگیری تاسیسات استراتژیک مثل جزیره خارک که شاهرگ صادراتی ایران است و یا سکوهای گازی اسرائیل در مدیترانه، شوک فوری به بازار وارد میکند.
بر اساس مدلسازیهای انرژی پیش از جنگ که اکنون تاحدی محقق شدهاند، هرگونه اختلال فیزیکی در تنگه هرمز که روزانه بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت از آن عبور میکند، قیمت نفت برنت را در کمتر از ۴۸ ساعت به ارقام سهرقمی و حتی مرز ۱۵۰ دلار خواهد رساند؛ کمااینکه اکنون شاهد بستهشدن تنگه و حرکت نفت به سمت این رکورد هستیم. ترامپ در این وضعیت با یک پارادوکس بزرگ روبروست: او به عنوان یک ملیگرا میخواهد انرژی ارزان را به خانههای آمریکاییها ببرد، اما سیاست خارجی تهاجمیاش عملا باعث جهش قیمت بنزین در آمریکا و به خصوص ایالتهای کلیدی شده و پایگاه رایاش را متزلزل کرده است.
بحران تنها به نفت محدود نمیشود؛ گاز مایع (LNG) اکنون به سلاح ژئوپلیتیک جدید تبدیل شده است. پیشبینیها حاکی از این بود که در صورت گسترش جنگ به لبنان و اختلال در جریان گاز مدیترانه، اروپا که پس از تحریم روسیه به شدت به واردات گاز وابسته شده با شوک قیمتی بیسابقهای روبرو خواهد شد. ترامپ ممکن است از این فرصت برای صادرات بیشتر گاز آمریکا به اروپا با قیمتهای بالا استفاده کند، اما تورم ناشی از آن در زنجیره تامین جهانی در نهایت به اقتصاد آمریکا ضربه خواهد زد. این همان بازی خطرناکی است که در آن «سود کوتاهمدت شرکتهای نفتی» با «ثبات بلندمدت اقتصادی» در تضاد است.
دکترین حفاری حداکثری؛ از شعار تا واقعیت تولید
محور اصلی وعدههای ترامپ، آزادسازی زمینهای فدرال و حذف قوانین محیطزیستی برای جهش تولید نفت آمریکا به بالای ۱۵ میلیون بشکه در روز بوده است. اما آمارهای واقعی بخش انرژی نشان میدهند که این مسیر با دیوار بلندی روبروست. صنعت نفت شیل (Shale) در آمریکا دیگر آن نوجوانی نیست که به هر قیمتی به دنبال رشد باشد؛ اکنون غولهای نفتی مانند اکسونموبیل و شِورون تحت فشار سهامداران خود هستند تا به جای سرمایهگذاریهای سنگین برای تولید بیشتر، سودهای حاصله را به صورت DPS (سود تقسیمی هر سهم) توزیع کنند.
علاوه بر این، هزینههای استخراج و خدمات حفاری به دلیل تورم جهانی نسبت به چهار سال پیش بیش از ۳۵درصد رشد کرده است. این یعنی تولید نفت در آمریکا دیگر با قیمتهای پایین (مثل ۵۰ دلار) صرفه اقتصادی ندارد. ترامپ ممکن است مجوزهای حفاری را صادر کند، اما بازار سرمایه لزوما پشت سر او حرکت نخواهد کرد. این تضاد میان دستورات دولتی و منطق سودآوری شرکتها، یکی از بزرگترین چالشهای دولت واشینگتن خواهد بود.

چرا بازارها دیگر «نرمال» نخواهند بود؟
تحلیلگران ارشد بینالمللی بر این باورند که حتی در صورت سکوت اسلحه، ساختار تجارت انرژی تغییر کرده است. نخستین دلیل، سلاحسازی از دلار است. استفاده افراطی ترامپ از تحریمهای بانکی و نفتی باعث شده تا بلوک قدرتهای نوظهور (بریکس) به سمت حذف دلار از معاملات انرژی حرکت کنند. وقتی نفت با یوآن یا ارزهای محلی معامله شود، نقدینگی و پیشبینیپذیری بازار سنتی از بین میرود و این خود عامل نوسانات همیشگی است.
دومین دلیل، تغییر نقشه خط لولهها و مسیرهای ترانزیتی است. حمله روسیه به اوکراین و ناامنیهای دریای سرخ، زنجیره تامین را طولانیتر و گرانتر کرده است. اکنون نفت و گاز باید مسیرهای طولانیتری را طی کنند تا به مقصد برسند و این فاصله جغرافیایی جدید، هزینهای دائمی را به قیمت نهایی اضافه کرده است که با هیچ امضای صلحی برطرف نمیشود.
سومین و خطرناکترین فاکتور، ورود جنگهای سایبری به زیرساختهای انرژی است. هک شدن سیستمهای توزیع سوخت یا پالایشگاهها که در سالهای اخیر میان ایران و اسرائیل شدت گرفته، ریسک جدیدی است که در مدلهای قدیمی قیمتگذاری وجود نداشت. این تهدیدات دیجیتال، ضریب ناامنی را در بازار بالا نگه میدارند، حتی اگر در دنیای واقعی هیچ موشکی شلیک نشود.
تاثیر بر ایران؛ از صادرات سایهای تا انزوای شفاف
ایران در مرکز این بازی بزرگ قرار دارد. آمارهای سال ۲۰۲۴ نشان میدهد که پکن با خرید بیش از ۹۰درصد نفت ایران، شریک راهبردی تهران در دورزدن تحریمهاست. برنامه ترامپ این است که با فشار بر بانکها و پالایشگاههای کوچک چینی (Teapots)، این مسیر تنفسی را مسدود کند. حتی اگر ایران و آمریکا به نوعی توافق موقت دست یابند، ترامپ به دنبال نرمالسازی جایگاه ایران در بازار نیست، بلکه هدف او حفظ ایران به عنوان یک عرضهکننده حاشیهای و تحت کنترل است تا با استفاده از اهرم تحریم، قیمتها را به نفع تولیدکنندگان داخلی آمریکا مدیریت کند.

رقص روی انبار باروت
خلاصه که بازی دونالد ترامپ با بازار انرژی، مسیری دوگانه و پرریسک است که میان صلح تحمیلی و جنگ اقتصادی در نوسان است. او شاید بتواند با ابزارهای سیاسی و توئیتهای تاثیرگذار، برای مدتی کوتاه دست و دل معاملهگران را بلرزاند، اما واقعیتهای سخت بازار (از اشتهای اوپکپلاس گرفته تا هزینههای تولید شیل) نشان میدهند که دوران نفت ارزان و باثبات به تاریخ پیوسته است.
جهان در سالهای پیش رو با واقعیتی به نام «ناامنی دائمی انرژی» دست و پنجه نرم خواهد کرد. در این بازار جدید نه صلح تضمینکننده قیمت پایین است و نه جنگ پایانبخش تجارت انرژی؛ چرا که بشکههای نفت اکنون بیش از آنکه کالایی اقتصادی باشند به سربازانی در جبههبندیهای جدید ژئوپلیتیک تبدیل شدهاند. ترامپ میخواهد این سربازان را فرماندهی کند، اما باید دید آیا بشکههای نفت از او فرمان خواهند برد یا خود به دامی برای شکست برنامههای اقتصادیاش تبدیل میشوند. رقص روی این انبار باروت، خطرناکترین نمایشی است که جهان انرژی تا به حال به خود دیده است.