EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۶۲۷۷

قتل مرد جوان به خاطر عشق و پول

دو جوان کم‌سن و سال که به دستور یک زن شوهر او را به قتل رسانده بودند، در جلسه بازپرسی انگیزه‌های عجیبی برای قتل بیان کردند و از سرگذشت خود نیز گفتند.

قتل مرد جوان به خاطر عشق و پول

دو متهم که مرد ۲۹ ساله‌ای را در منزل مسکونیش به قتل رسانده‌اند، پس از آنکه به سوالات تخصصی دکتر صادق صفری قاضی ویژه قتل عمد مشهد در اولین جلسه بازپرسی پاسخ دادند، آن سوی زندگی و سرگذشت خود را نیز بازگو کردند.

همه پولم را برای مهشید خرج می‌کردم

نامت چیست؟ یاسین - ص

چند سال داری؟ متولد ۱۳۸۵ هستم.

محصلی؟ نه، درکلاس نهم ترک تحصیل کردم.

چرا؟ وضعیت مالی خوبی نداشتیم. نمی‌خواستم در این شرایط درس بخوانم.

چند خواهر و برادر داری؟ یک خواهرناتنی دارم و یک نامادری.

مادرت طلاق گرفته است؟ بله. زمانی که من کودکی شیرخواره بودم، پدر و مادرم از یکدیگر جدا شدند و من نزد مادربزرگم زندگی می‌کردم.

یعنی حالا با مادربزرگت زندگی نمی‌کنی؟ نه، سال ۹۶ وقتی بزرگتر شدم نزد پدرم رفتم. او با یک زن دیگر ازدواج کرده بود. من هم کنار آنها ماندم.

با نامادری کنار آمدی؟ نه آنقدر! ولی او بد هم نبود.در کل رابطه خوبی داشتیم.

سیگار می کشی؟ بله، از آغاز نوجوانی مصرف می‌کنم.

با مهشید چگونه آشنا شدی؟ در سال ۹۷، زمانی که در کلاس زبان انگلیسی شرکت کرده بودم، مشغول استعمال سیگار بودم که دختری از دانش‌آموزان آموزشگاه یک سیلی به صورتم زد که دعوا شد، ولی آرام‌آرام با هم دوست شدیم و من به او قول دادم که سیگار را ترک کنم (مهشید، دختر ۱۹ ساله، مدعی شد که با یاسین در فضای مجازی آشنا شده است).

ولی ترک نکردی؟ نه، او هم زمانی که با من وارد رابطه شد دیگر چیزی نگفت.

قصد ازدواج با او را داشتی؟ می‌خواستم ازدواج کنم، اما پول نداشتم.

یعنی به خاطر پول آدم کشتی؟ البته علت اصلی آن به دست آوردن طلاها بود چراکه خاله مهشید (یکی از متهمان) گفته بود ۳۰ گرم طلا را هم برای خودتان بردارید. ولی من به دلیل علاقه‌ای که به مهشید داشتم پیشنهاد قتل را قبول کردم تا با آن برای عشقم یک پژو ۲۰۷ بخرم.

شغلت چیست؟ مکانیک خودروهای سنگین هستم.

پس درآمد خوبی داری؟ بله، هفته‌ای ۴میلیون تومان از استادکارم می‌گیرم.

پول‌هایت را چه کار می‌کردی؟ همه را برای مهشید خرج می‌کردم. ۲ سال قبل یک گوشی آیفون برای هدیه تولدش خریدم.

حالا که مجازات سنگینی انتظارات را می‌کشد، به یقین مهشید هم با دیگری ازدواج می‌کند. چه حسی داری؟ چه بگویم (اشک‌هایش سرازیر شد).

پشیمانی؟ خیلی. کاش خانه می‌نشستم و پول، ماشین و طمع وسوسه‌ام نمی‌کرد.

با خاله مهشید (همسر مقتول) هم قرار ملاقات گذاشتی؟ بله، چند بار با هم در خیابان راهنمایی قرار گذاشتیم تا درباره درددل‌هایش برای مهشید صحبت کنیم.

ریشه این جنایت را چه می دانی؟ طمع ورزی و عشق!

فکر می‌کنی ارزش آن را داشت؟ نه، اصلا.

اگر زمان به عقب برگردد، چه می‌کنی؟ طمع نمی‌کنم. بیشتر حواسم را جمع می‌کنم و دنبال پول نمی روم، با آنکه در سن ۱۹سالگی از زندگی بریده ام!

چه کسانی را مقصر این وضعیت می دانی؟ پدر و مادرم! آنها بدون تفکر در حالی طلاق گرفتند که من یک سال بیشتر نداشتم. آنها مرا به دنیا آوردند، ولی تربیت نکردند.

دلیل جدایی پدر و مادرت چه بود؟ اختلاف مالی داشتند. پدرم مخارج زندگی را نمی‌داد.

گفتی فرشته مرگ و تصویر مهشید را روی ساعد دستت خالکوبی کرده‌ای؟ بله، خودش هم می داند که این تصویر چهره اوست.

خاله مهشید(همسرمقتول)چرا خودش طلاها را به شما نداد؟نمی دانم! به ما گفت طلاها را برای خودتان بردارید.

می‌خواستم برای مادرم...

امیرحسین، متهمی که تصویری از یک جنگجوی سامورایی را پشت گردنش خالکوبی کرده است نیز درباره سرگذشت خود به سوالات پاسخ داد.

چند ساله هستی؟ ۲۲سال دارم.

درس می‌خوانی؟ نه، تا کلاس هفتم تحصیل کردم و بعد رفتم دنبال کار.

چه شغلی داری؟ کارگر ساختمانی هستم. صفر تا صد یک ساختمان را می‌توانم بسازم.

فرزند چندم خانواده هستی؟ من آخرین آنها هستم. پدرم دوزنه بود و فرزندان زیادی دارد. مادرم همسر دوم او بود که ۳۰ سال قبل با هم ازدواج کردند. پدرم یک سال قبل از دنیا رفت و من و مادرم با هم زندگی می‌کنیم.

به دختری علاقه‌مند شده‌ای؟ ۴ سال قبل عاشق دختری زیبا شدم، اما حدود ۲ سال قبل او را رها کردم چون به من خیانت کرد و از پارتی‌های مختلط ویلاهای بولوار شاهنامه سر درآورد.

چگونه با اوآشنا شدی؟ او دوست‌دختر یکی از دوستان خودم بود که بعد من به او علاقمند شدم و با یکدیگر ارتباط برقرار کردیم.

به سامورایی‌ها خیلی علاقه داری؟ خیلی، به همین خاطر هم تصویر آنها را خالکوبی کردم.

انگیزه‌ات از ارتکاب قتل چه بود؟ فقط می‌خواستم پولی به دست بیاورم تا واحد آپارتمانی آسانسوردار بخرم! خانه خودمان طبقه چهارم است و آسانسورندارد، به همین دلیل مادرم اذیت می‌شود.

پشیمانی؟ بله، چون فقط برای پول آدم کشتم.

مقتول را می‌شناختی؟ نه، فقط عکس او را یاسین به من نشان داد.

فکر می‌کردی دستگیر شوی؟ نه، نقشه زیرکانه‌ای طراحی کرده بودند. من هم گفتم در عرض یک ساعت وارد خانه می‌شویم و ۳۰ گرم طلا را برمی‌داریم.

با یاسین چگونه دوست شدی؟ قبلا با هم در یک کله‌پزی کار می‌کردیم، اما از ۴ سال قبل از او خبری نداشتم تا اینکه حدود ۳ ماه پیش دوباره یکدیگر را دیدیم و روابطمان آغاز شد.

اگر زمان به گذشته بازگردد چه می‌کنی؟ فقط دست مادرم را می‌گیرم و برای زندگی به روستا می روم تا از او مراقبت کنم!

سابقه داری؟ نه، ولی چند بار دستگیر شدم.

چرا تصویر جغد را خالکوبی کردی؟ برادرم به‌تازگی از زندان آزاد شده بود که سر زمین‌های کشاورزی رفتیم. آنجا آتش روشن کردیم و برادرم با سوزن ته‌گرد تصویر این جغد را روی پیکرم خالکوبی کرد، چراکه من علاقه زیادی به خالکوبی و تیپ و استایل دارم.

شمشمیر را برای چه حمل می کردی؟ باخودم گفتم اگر حین سرقت طلاها مشکلی پیش آمد با آن از خودم دفاع کنم!

سخن پایانی؟ اشتباه کردم!

منبع: همشهری

برچسب ها

ارسال نظر

آخرین اخبار