EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۵۹۱۷

قتل مرد جوان در ماجرای عشق و نفرت

دو جوان که در صحنه جرم و پس از قتل یک مرد دستگیر شده بودند، جزئیات این جنایت را بازگو کردند.

قتل مرد جوان در ماجرای عشق و نفرت

دو جوان ۱۹ و ۲۲ ساله که بامداد بیست و چهارم فروردین در صحنه جرم دستگیر شدند و تاکنون مدعی بودند به خاطر سرقت ۳۰ گرم طلا صاحبخانه ۲۹ ساله را به قتل رسانده‌اند، زمانی راز و رمز این جنایت هولناک را فاش کردند که تحقیقات قاضی ویژه قتل عمد نورافکنی در دهلیزهای سیاه این پرونده پیچیده قضایی انداخت و زوایای پنهان و ابعاد مختلف آن را آشکار کرد و مشخص شد این ماجرا به عشقی خیابانی و نفرتی خانوادگی گره خورده است.

سامورایی‌های آدمکش که با مشاهده اسناد و شواهد انکارناپذیر در شوکی عجیب فرورفته بودند و همه نقشه‌ها و دسیسه‌های خود را نقش بر آب می‌دیدند، لب به اعتراف گشودند و پشت پرده این جنایت را در حضور قاضی دکتر صادق صفری تشریح کردند.

یاسین، متهم ۱۹ساله، به قاضی شعبه ۲۵۵ دادسرای عمومی وانقلاب مشهد گفت: «آنچه تاکنون درباره انگیزه جنایت و ماجرای سرقت گفته‌ام تحت تاثیر مصرف ۳ قرص اعصاب و روان بوده است، اما اکنون که همه چیز لو رفته، می‌خواهم واقعیت ماجرا و جزئیات آن را بازگو کنم.

حقیقت آن است که «ف» (همسر مقتول) به دلایل خاص خانوادگی با شوهرش مشکل داشت و کینه و نفرتی از او به دل گرفته بود و ادعا می‌کرد همسرش او را اذیت می‌کند و به خاطر برخی رفتارهای ناشایست، عشق و علاقه خود را نسبت به شوهرش از دست داده است و دیگر نمی‌تواند این رفتارها را تحمل کند. به همین دلیل «ف» تصمیم به قتل شوهرش گرفته بود.

«ف» خاله دوست‌دخترم مهشید بود و با او گلایه‌ها و مشکلات خانوادگیش را در میان می‌گذاشت تا اینکه مهشید با اصرار «ف» از من خواست یک نفر را برای کشتن شوهرخاله‌اش پیدا کنم و هزینه آن را هم ۳۰ گرم طلا می‌دهد.

من، با وجود اینکه عشق و علاقه عجیبی به مهشید دارم، حدود یک ماه طفره رفتم و قبول نکردم اما مدتی بعد امیرحسین (متهمی که تصویر جنگجویان سامورایی را پشت سرش خالکوبی کرده است) را پیدا کردم و موضوع را با او درمیان گذاشتم. او هم چند بار با همسر مقتول صحبت کرد و در جریان جزئیات ماجرا قرار گرفت. طبق نقشه‌ای که داشتیم، قراربود امیرحسین کار مصطفی (مقتول) را تمام کند و پولش را بگیرد.

برای اجرای این نقشه مهشید کلید خانه را از خاله‌اش گرفت و به من داد و سپس جزئیات نقشه را برایم توضیح داد که من هم آنها را به امیرحسین گفتم و زمان حضور مصطفی را هم برایش بازگو کردم. البته «ف» و امیرحسین خودشان به صورت حضوری چند بار با یکدیگر صحبت کردند و من به طور دقیق در جریان نبودم.

شب حادثه، طبق نقشه، قراربود امیرحسین در خانه مصطفی مخفی شود و هر وقت که چراغ روشنایی خانه او را دیدم که خاموش شد با «ف» تماس بگیرم که او به گوشی شوهرش زنگ بزند تا سطح هوشیاری مصطفی را در خواب بسنجیم که وقتی به خواب عمیق فرورفت امیرحسین کارش را تمام کند. بعد هم هنگامی که از مرگ او مطمئن شد عروسک حاوی کلید خانه را پایین بیندازد که من هم برای کمک به انتقال جسد به طبقه چهارم (منزل مقتول) بروم.

اما این عروسک هم رمز و رازی داشت. اول اینکه کلید درونش گذاشته بودیم تا هنگام اصابت به زمین صدا ندهد. از سوی دیگر هم عروسک مذکور در حالت‌های خندان و غمگین قرار می‌گرفت. به همین خاطر برنامه این بود که اگر امیرحسین عروسک را در حالت غمگینپایین انداخت که یعنی صاحبخانه را کشته است و اگر عروسک با حالت خوشحال بود یعنی هنوز کارش به نتیجه نرسیده و من باید منتظر رمزهای دیگر باشم.

بعد از مرور دوباره نقشه قتل، ابتدا امیرحسین شب هنگام وارد خانه شد. حدود ساعت ۲۲ و ۳۰ دقیقه بود و هیچگونه اشاره رمزآلودی از سوی او ندیدم و این به آن معنا بود که هنوز مصطفی به خانه‌اش نرفته است. البته من اطلاع نداشتم که دوستم در کجای خانه مخفی شده است.

حدود ساعت یک و نیم بامداد او عروسک را از تراس با حالت غمگین پایین انداخت. من هم با تصور اینکه امیرحسین قتل را انجام داده است، کلید را برداشتم و به داخل منزل در طبقه چهارم رفتم، ولی در کمال ناباوری دیدم که مصطفی روی تخت خوابیده و زنده است.

در همین لحظه امیرحسین گوشی تلفن مرا گرفت و پیامی به خط مهشید ارسال کرد چراکه آن شب گوشی دوست‌دخترم در دست خاله‌اش بود. امیرحسین در این پیام خواست که «ف» یک زنگ دیگر به شوهرش بزند تا از خواب عمیق او مطمئن شویم، ولی مشخص شد که او کاملا خوابیده و بیدار نمی‌شود.

در این هنگام امیرحسین پلاستیک را برداشت تا آن را به سر صاحبخانه بکشد، اما او در خواب غلت زد و به یکباره امیرحسین پلاستیک را دور سرش انداخت. وقتی او بیدار شد و شروع به سروصدا کرد، من هم از درون آشپزخانه بیرون پریدم و به کمک امیرحسین رفتم.

مصطفی» هیکل درشتی داشت و قوی‌تر بود به همین دلیل دو نفری همه تلاشمان را می‌کردیم تا او را مهار کنیم که سروصدا نکند. خیلی سریع دستم را روی دهانش گذاشتم، ولی او چنان انگشتم را گاز گرفت که دندانش به داخل گوشت انگشتم فروررفت و دچارخونریزی شد.

این متهم ۱۹ ساله در حالی که انگشت زخمی خود را به قاضی صفری نشان می‌داد، اضافه کرد: برای دقایقی دست و پاها و دهان او را در حالی گرفته بودیم که امیرحسین هم روی سینه مصطفی نشسته بود و از دست و پا زدن او جلوگیری می‌کرد، ولی انگشت او را هم زمانی گاز گرفت که دستش را جلوی دهان مرد جوان گرفت تا سروصدا نکند. بالاخره او را مهار کردیم و آنقدر نگه داشتیم تا بی‌حرکت شد.

در این لحظه بود که تازه متوجه همسایگان شدیم که داخل مجتمع مسکونی تجمع کرده و به ماموران انتظامی زنگ زده بودند.من بلافاصله روی تراس رفتم که همسایگان مرا دیدند. خیلی دیر شده بود چون صدای ماموران انتظامی را شنیدم و به داخل بازگشتم.

اما امیرحسین کوله‌پشتی‌ای که درون آن شمشمیر و دیگر لوازم بود را برداشت و از روی تراس به پشت‌بام همسایه دیگر و از آنجا روی کاپوت یک دستگاه پراید پرید که درون حیاط خلوت پارک بود ولی زمانی که قصد داشت از روی دیوار فرار کند، مامور انتظامی دستش را گرفت و بعد هم به سراغ من آمد که دستگیر شدیم.»

امیرحسین (متهم دیگر پرونده) نیز با بیان اینکه قصد دارد حقیقت ماجرا را بازگو کند به قاضی دکتر صادق صفری گفت: «یاسین می‌دانست که من وضعیت مالی خوبی ندارم به همین دلیل پیشنهاد قتل را مطرح کرد که در قبال آن ۳۰ گرم طلا بگیرم. من هم با همسر مقتول صحبت کردم چراکه به خاطر رفتارهای ناشایست شوهرش از او ناراحت بود.

شب حادثه، با کلیدی که مهشید به یاسین داده بود، درون خانه رفتم و داخل کمد پنهان شدم. بعد هم طبق نقشه و آنچه یاسین بازگو کرد، مصطفی را به قتل رساندیم. ابتدا من نیمچه (شمشیر) را هم داخل کوله‌پشتی گذاشتم که در صورت نیاز از آن استفاده کنم چراکه یاسین خودش چاقو داشت. من تا آن شب مصطفی را ندیده بودم و طبق گفته‌های دوستم فکر می‌کردم مردی لاغراندام و ضعیف است که به یکباره غافلگیر شدم.

در ادامه رسیدگی به این پرونده جنایی و با دستورهای ویژه مقام قضایی، مهشید و همسر مقتول نیز با تلاش کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی مشهد به سرپرستی سروان آرمین منفرد دستگیر و روانه زندان شدند تا تحقیقات در این باره ادامه یابد.

منبع: همشهری

برچسب ها

ارسال نظر

آخرین اخبار