واکاوی «صداهراسی» در روزهای التهاب جنگ و انتظار
تحریریه آوش/ این روزها هر صدایی ما را میترساند. مهم نیست صدای جنگنده است یا انفجار، یا حتی صدای کشیده شدن یک صندلی از طبقه بالا، موضوع مهم فرسودگی روانی و ترس ما از صدا است. مشکلی که رواشناسان به آن «فونوفوبیا» یا صداهراسی جمعی میگویند
در هفتههای اخیر، آسمان ایران بیش از آنکه میزبان پرندگان بهاری باشد، به بوم نقاشی اضطراب بدل شده است. در حالی که اخبار تنشها میان ایران و اسرائیل و آمریکا صدر اخبار جهان را به خود اختصاص داده، در لایههای زیرین جامعه، پدیدهای به نام «ترومای جمعی» در حال بازتعریف زیست روزمره است. برای بسیاری از شهروندان، دیگر صدای کوبیده شدن یک در، ترمز ناگهانی اتوبوس یا حتی رعدوبرقهای بهاری، یک اتفاق ساده فیزیکی نیست؛ بلکه جرقهای است که ثانیهای آنها را به میانه یک میدان جنگ فرضی پرتاب میکند. این گزارش به بررسی پدیده «فونوفوبیا» یا صداهراسی جمعی در شرایط نیمهجنگی و راهکارهای مواجهه با آن میپردازد.
هراس از صداهای روزمره
این روزها در راهروهای مجتمعهای مسکونی، در واگنهای مترو و در شلوغی بازار یا حتی در خانه و زمانی که خواب هستیم، گوشها تیزتر از همیشه شدهاند. روانشناسان اجتماعی معتقدند زمانی که یک جامعه برای مدتی طولانی در معرض اخبار تهدید و بمباران قرار میگیرد، سیستم عصبی افراد وارد فاز «گوشبزنگی» میشود. در این حالت، مغز به صورت خودکار هر صدای بلندی را به عنوان یک تهدید حیاتی طبقهبندی میکند.
یکی از شهروندان تهرانی میگوید: دیشب وقتی همسایه طبقه بالا صندلیاش را روی سنگ کشید، قلبم لرزید و برای چند ثانیه فکر کردم صدای جنگنده است. این تجربه تنها مختص او نیست. صدای بسته شدن محکم درب پارکینگ که در فضای بسته میپیچد، اکنون برای بسیاری تداعیگر انفجارهای مهیب است. حتی صدای موتور سیکلتهای قدیمی که با صدای ناهنجار از کوچهها عبور میکنند، باعث میشود رهگذران ناخودآگاه سر خود را به سمت آسمان بلند کنند. این اتفاقات یعنی صدا، از کارکرد اصلی خود خارج شده و به یک ماشه برای حملات پنیک تبدیل شده است.
تروما و میراث صداهای ناگهانی
بر اساس گزارشهای منابع روانشناسی داخلی، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و اضطراب فراگیر، در دوران تنشهای نظامی به شدت افزایش پیدا میکند. آمارها نشان میدهد که در شهرهایی که سابقه بمباران در دوران دفاع مقدس را داشتهاند، این تروماها ریشهدارتر هستند و با کوچکترین جرقهای دوباره زنده میشوند. پژوهشگران حوزه تروما، معتقد هستند که صداهراسی در شرایط فعلی، واکنش دفاعی بدن به تهدیدی است که اگرچه فیزیکی و ملموس نیست، اما در فضای رسانهای مدام تکرار میشود. وقتی فرد مدام کلیپهای صوتی انفجار یا آژیر خطر را در شبکههای اجتماعی میبیند، آستانه تحمل صوتیاش پایین میآید. در این وضعیت، حتی حرف زدن بلند یک نفر در محیط کار یا افتادن ناگهانی یک کتاب روی زمین، میتواند منجر به لرزش دست، تپش قلب و افت فشار خون شود.
سمیرا مقدم، روانشناس نیز در گفتوگو با «آوش»، بر جنبههای فیزیولوژیک این پدیده تاکید کرده و میگوید قرار گرفتن در مکانهایی که صدای قوی مثل انفجار وجود دارد، باعث میشود که سیستم عصبی در وضعیت هشدار مداوم باقی بماند. این گوشبهزنگ بودن دائمی در نهایت منجر به واکنش نشان دادن و حساسیت مفرط به محرکهای بیخطر مثل صدای موتور، بسته شدن در پارکینگ یا افتادن اجسام میشود. به گفته این کارشناس، تداوم این وضعیت در طولانیمدت به فرسودگیهای جسمی و روانی، اختلال خواب، مشکل در تمرکز و حافظه، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه و حملات پنیک ختم خواهد شد.
نبردی که در پارکینگها جریان دارد
یکی از عجیبترین جلوههای این روزهای جامعه ایران، حساسیت به اصوات مکانیکی است. پارکینگهای طبقاتی به دلیل پژواک صدا، اکنون به کانونهای تولید استرس بدل شدهاند. صدای تخلیه بار یک کامیون در نیمه شب یا صدای تخلیه زبالههای ساختمانی، به سرعت در گروههای خانوادگی فضای مجازی با سوال «صدای چی بود؟» دنبال میشود. این حساسیت به صداهای ناگهانی، تنها یک ترس ساده نیست؛ بلکه نشاندهنده خستگی مفرط سیستم روانی جامعه است. مردم از غافلگیر شدن میترسند. در واقع، ترس از خود جنگ نیست، بلکه ترس از لحظه اصابت و آن صدای مهیبی است که مرز میان زندگی و مرگ را تعیین میکند. این موضوع باعث شده تا آرامش به کیمیایی نایاب تبدیل شود.
بسیاری از شهروندان گزارش میدهند که حتی در محیط خانه، از اعضای خانواده میخواهند آرامتر صحبت کنند یا درها را آهستهتر ببندند، چرا که هر صدای غیرمنتظرهای، رشته افکارشان را پاره کرده و آنها را به وضعیت آمادهباش برای فرار میبرد.
رسانه و بازتولید وحشت صوتی
منابع خبری داخلی بارها هشدار دادهاند که بازنشر ویدئوهای مربوط به سامانههای پدافندی یا انفجارهای دوردست با صداهای تقویتشده، بیشترین آسیب را به سلامت روان کودکان و سالمندان وارد میکند. در گزارشهای میدانی دیده شده که کودکان با شنیدن صدای رعدوبرق به زیر میز پناه میبرند یا از والدین خود میپرسند که آیا این صدای هواپیماست؟ این نبرد، تنها در میدانهای نظامی جریان ندارد، بلکه در وجود مردم رخنه کرده است. صداهراسی در واقع ابزار جنگ روانی است که هدفش فرسوده کردن توان تحمل روانی جامعه است. وقتی فرد نتواند در محیط شخصی خود ازجمله خانه، از صداهای محیطی احساس امنیت کند، دچار نوعی بیقراری مزمن میشود که در بلند مدت به بیماریهای سایکوسوماتیک منجر خواهد شد.

چگونه با آوار صوتی مقابله کنیم؟
برای عبور از این دوران پرفشار، متخصصان سلامت روان راهکارهای مشخصی را پیشنهاد میدهند. اولین قدم، مدیریت ورودیهای صوتی و تصویری و قطع کردن صدای اعلانهای مداوم خبری در تلفن همراه است. گوش دادن مداوم به تحلیلهای نظامی که با موسیقیهای حماسی و صداهای انفجار همراه است، سیستم عصبی را فرسوده میکند.
همچنین در لحظهای که صدای بلندی شنیدید و دچار تپش قلب شدید، استفاده از تکنیکهای زمینگیری بسیار موثر است؛ مثلا با استفاده از متد پنج-چهار-سه-دو-یک، ذهن را بر روی حواس پنجگانه متمرکز کنید تا مغز از فضای انتزاعی جنگ به واقعیت فیزیکی محیط برگردد.
سمیرا مقدم، روانشناس، برای بازگرداندن احساس امنیت به بدن، تمرینات عملی ویژهای را توصیه میکند. او معتقد است حرکت دادن چشمها از چپ به راست و راست به چپ در حالی که سر و گردن ثابت است، میتواند به آرامش سیستم عصبی کمک کند. همچنین تمرینات ذهنآگاهی، قرار دادن یک تکه یخ پشت گردن، طولانی کردن زمان بازدم در تنفس، آغوش گرفتنهای طولانی و استفاده از پتوی سنگین از راهکارهای موثر هستند. او همچنین تاکید میکند که محکم فشار دادن پاها روی زمین و حتی مکیدن یک آبنبات باعث تحریک عصب واگ شده و به بدن کمک میکند تا احساس آرامش و امنیت بیشتری را تجربه کند. علاوه بر این، عادیسازی اصوات خانگی از طریق گفتگو با اعضای خانواده و ایجاد حریم صوتی آرام با استفاده از موسیقی ملایم یا صدای طبیعت میتواند آستانه تحریکپذیری صوتی را بالا ببرد.
در انتها لازم به ذکر است که جامعه ایران در حال گذر از یکی از دشوارترین دورانهای روانی خود است. درک این نکته که ترس ما از صداهای ناگهانی، یک واکنش طبیعی بدن به شرایط غیرطبیعی است، اولین گام برای همدلی با خود و دیگران است. ما نیازمند آن هستیم که با تمام قلبمان، دوباره به دنبال آرامشی بگردیم که نه در سکوت مطلق، بلکه در بازپسگیری احساس امنیت از میان هیاهوی اشیا نهفته است.