EN
به روز شده در
گزارش روز

امضای مقاومت از میدان تا ژنو/ وقتی خون به دیپلماسی ترجمه می شود

تحریریه آوش/ چهل روز جنگ، فقط چهل روز در تقویم نبود. چهل روز آزمون بود؛ آزمون یک کشور، یک ملت، یک خاطره تاریخی. روزهایی که آسمان آرام نبود، خبرها آرام نبود، خانه‌ها آرام نبودند؛ اما ایران، با همه زخم‌هایش، ایستاد

گاهی تاریخ، نه با امضا آغاز می‌شود و نه با بیانیه پایان می‌یابد. گاهی تاریخ از لحظه‌ای شروع می‌شود که مردمی، زیر سنگین‌ترین فشارها، تصمیم می‌گیرند تسلیم را انتخاب نکنند. چهل روز جنگ، فقط چهل روز در تقویم نبود. چهل روز آزمون بود؛ آزمون یک کشور، یک ملت، یک خاطره تاریخی. روزهایی که آسمان آرام نبود، خبرها آرام نبود، خانه‌ها آرام نبودند؛ اما ایران، با همه زخم‌هایش، ایستاد.

در این چهل روز، نام‌های بزرگی از میان ما رفتند. از رهبری بزرگ تا فرماندهانی که سال‌ها سایه جنگ را از سر این سرزمین دور کرده بودند، مردانی که امنیت را نه در شعار، که در میدان معنا کرده بودند، و انسان‌هایی که رفتنشان، فقط فقدان یک فرد نبود؛ شکاف در دل یک ملت بود. اما خون آنان، نقطه پایان نبود. همان خون، همان ایستادگی، همان مقاومت، امروز به زبان دیپلماسی ترجمه شده است.تفاهمی که امروز از آن سخن گفته می‌شود، روی کاغذ نوشته می‌شود؛ اما جوهر آن، از روزهای سخت آمده است. از شهرهایی که لرزیدند اما فرو نریختند. از خانواده‌هایی که داغ دیدند اما قامت خم نکردند. از مردمی که میان ترس و امید، امید را انتخاب کردند. از نسلی که فهمید هیچ امضایی، بی‌پشتوانه قدرت نظامی و ایستادگی مردم معنا پیدا نمی‌کند.

این تفاهم، اگر به امضا برسد، فقط یک توافق سیاسی نیست؛ روایت یک حقیقت است: ملتی که مقاومت می‌کند، با دست خالی پای میز نمی‌نشیند. ملتی که هزینه داده، حق خود را مطالبه می‌کند. ملتی که شهید داده، پیروز است و از موضع بازنده سخن نمی‌گوید.امروز اگر طرف مقابل به تفاهم رسیده، اگر زبان تهدید جای خود را به مذاکره داده، اگر مسیر آتش به مسیر گفت‌وگو رسیده، این روند، یک تصادف نیست. نتیجه همان روزهاییست که ایران عقب ننشست. نتیجه همان جان‌هاییست که سپر این خاک شدند. نتیجه همان صبریست که در کوچه‌ها، بیمارستان‌ها، پناهگاه‌ها و خانه‌ها جاری بود.

ما از جنگ عبور کرده‌ایم، اما فراموش نکرده‌ایم. فراموش نکرده‌ایم چه کسانی رفتند تا ایران بماند. فراموش نکرده‌ایم چه خانواده‌هایی، سنگینی این روزها را به دوش کشیدند. فراموش نکرده‌ایم که پشت هر لحظه آرامش، نام‌هایی ایستاده‌اند که دیگر در میان ما نیستند.فراموش نکرده‌ایم آن صبحی را که زنگ مدرسه در میناب به صدا درآمد، اما صدای انفجار، صدای خنده کودکان را بلعید. فراموش نکرده‌ایم نیمکت‌هایی را که صاحبانشان هرگز به آن بازنگشتند. فراموش نکرده‌ایم کودکانی را که با کیف و دفتر راهی کلاس درس شدند و نامشان در فهرست شهیدان این سرزمین ثبت شد. فراموش نکرده‌ایم لامرد را؛ شهری که داغ جنگ را بر چهره خود دید و خانواده‌هایی را که در یک لحظه، عزیزترین دارایی زندگی‌شان را از دست دادند. پشت هر عددی که در گزارش‌ها نوشته شد، یک زندگی بود، یک رؤیا بود، یک خانواده بود که فرو ریخت. و شاید درست به همین دلیل است که امروز، هر واژه از صلح و تفاهم، تنها یک عبارت سیاسی نیست؛ یادآور بهایی است که برای رسیدن به آن پرداخت شده . بهایی به سنگینی اشک مادران، سکوت پدران و جای خالی کسانی که رفتند تا ایران بماند.حالا روز امضاست. اما این امضا، پایان راه شهدا نیست؛ ادامه راه آنان است. راهی که از میدان آغاز شد، از مقاومت گذشت و امروز به نقطه‌ای رسیده که جهان ناچار است صدای ایران را بشنود.این تفاهم، سند تسلیم نیست؛ سند ایستادگیست. سند این است که ایران، حتی زخمی، حتی داغدار، حتی خسته، هنوز ایستاده است.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار