تازیانه بادهای ۱۲۰ روزه بر تن محیط زیست/ جنوب و شرق ایران آزمایشگاه ریزگردها و خشکسالی
تحریریه آوش/هجوم دوباره و بیرحمانه طوفانهای ریزگرد به پهنه وسیعی از ایران، از نوار مرزی هیرمند و شمال سیستان و بلوچستان تا ریگزارهای کرمان و دشتهای اصفهان، بار دیگر زنگ خطر یک بحران تمام عیار زیستمحیطی و انسانی را به صدا درآورده است.
هجوم دوباره و بیرحمانه طوفانهای ریزگرد به پهنه وسیعی از ایران، از نوار مرزی هیرمند و شمال سیستان و بلوچستان تا ریگزارهای کرمان و دشتهای اصفهان، بار دیگر زنگ خطر یک بحران تمام عیار زیستمحیطی و انسانی را به صدا درآورده است. این پدیده خشن اقلیمی که با فعال شدن بیسابقه کانونهای داخلی و خارجی و تحت تاثیر مستقیم بیش از دو دهه خشکسالی انباشته تشدید شده، نهتنها شریانهای مواصلاتی شرق کشور را مسدود کرده و شاخص کیفیت هوا را به مرزهای فوقخطرناک رسانده، بلکه سلامت عمومی به ویژه ریههای حساس کودکان را نشانه رفته است؛ تراژدی پنهانی که آرایش زیستی جغرافیا را دگرگون کرده و پیامی جز کوچ اجباری و تهدید بقای انسانی در فلات مرکزی و جنوب شرقی ایران ندارد.
جغرافیای محاصرهشده با غبار
گزارشهای میدانی و هشدارهای پیاپی سازمان هواشناسی حاکی از تداوم تازیانههای گرد و غبار در استانهای جنوبی، شرقی و مرکزی ایران است. بر اساس آخرین دادههای مدیریت بحران، هجوم ریزگردها کیفیت هوای مناطقی مانند کرمان را به وضعیت بحرانی و بسیار خطرناک یعنی شاخص بالای ۳۰۰ تا ۵۰۰ رسانده و ادارات و مراکز آموزشی را به تعطیلی کشانده است. طوفان خاک در شمال سیستان و بلوچستان و منطقه هیرمند که به طوفان «کهورک» معروف است، برای روزهای متوالی نفس مردم را بند آورده و میزان دید افقی را در جادههای ترانزیتی به کمتر از چند ده متر کاهش داده است. این وضعیت بحرانی تنها به شرق محدود نمانده و دامنه آن با نفوذ به عمق فلات مرکزی، هوای اصفهان و شهرهای همجوارش را نیز تا اواخر هفته در وضعیت هشدار ماندگار کرده و کانونهای گرد و غبار با بادهای شدید محلی دست به دست هم دادهاند تا آسمان کشور به رنگ قهوهای تیره درآید. این پدیده تکرارشونده منجر به مسدود شدن مکرر محورهای مواصلاتی مهم در شرق کشور و محاصره راهها شده است.

بادهای ۱۲۰ روزه و دشتهای مرده
تحلیلهای اقلیمی نشان میدهند که این حجم عظیم از گرد و خاک حاصل یک همافزایی ویرانگر میان کانونهای غبار خارجی و داخلی است. در منطقه سیستان و هیرمند، منشا اصلی طوفانها خشکیدن کامل بستر دریاچه هامون و عدم تحقق حقآبه این تالاب بینالمللی است. بادهای ۱۲۰ روزه سیستان که روزگاری به عنوان تعدیل کننده دمای منطقه عمل میکردند، اکنون با وزش بر بستر خشک و شکننده هامون، میلیونها تن ماسه روان و ریزگرد را به حرکت درمیآورند. در استان کرمان، وضعیت به شکل پیچیدهتری نمایان میشود؛ این استان به عنوان پنجمین استان بحرانی کشور در حوزه ریزگردها، هم از کانونهای خارجی مانند دشت لوت و کویرهای همسایه آسیب میبیند و هم از کانونهای داخلی ناشی از تخریب پوشش گیاهی. در اصفهان نیز بستر خشکیده زاینده رود و تالاب گاوخونی به همراه دشتهای سمنان و کویر مرکزی، به عنوان کانونهای فعال محلی عمل کرده و با کوچکترین وزش باد، غبار ثانویه را به ریه شهروندان پمپاژ میکنند.
وقتی زمین زره سبز خود را از دست میدهد
خشکسالیهای مداوم، چاههای عمیق غیرمجاز و افت شدید تراز آبهای زیرزمینی در دهههای اخیر، نقش کاتالیزور یا شتاب دهنده اصلی را در این بحران ایفا کردهاند. زمین وقتی رطوبت خود را از دست میدهد، پیوستگی ذرات خاک از بین رفته و ساختار آن پودری میشود. خشکسالی پیاپی پوشش گیاهی بومی مانند تاغزارها و بوتههای بیابانی را که به عنوان بادشکنهای طبیعی عمل میکردند، خشک کرده است. در غیاب این سپر زیستی، فرسایش بادی به بالاترین حد خود میرسد. تغییرات اقلیمی و کاهش بارندگیها موجب شده که روانآبها خشک شوند و زمینهای کشاورزی رها شده در جنوب شرق و مرکز ایران به کانونهای جدید تولید گرد و غبار تبدیل شوند. هر سال که بر شدت خشکسالی افزوده میشود، مساحت کانونهای بحرانی فرسایش بادی در کرمان، اصفهان و سیستان توسعه یافته و آستانه وزش باد برای ایجاد طوفان خاک از سرعتهای بالا به بادهای ملایم محلی کاهش مییابد.

بیماریهایی که با غبار به خانه میآیند
پیامدهای بهداشتی ورود این ذرات معلق به سیستم تنفسی جامعه، ابعادی هولناک دارد. ریزگردها حاوی ذرات معلق کمتر از ۲.۵ میکرون هستند؛ ذراتی آنقدر کوچک که سدهای دفاعی مجاری تنفسی بالا را دور میزنند و مستقیما به عمق ریه نفوذ میکنند و از آنجا وارد جریان خون میشوند. پزشکان و متخصصان ریه هشدار میدهند که تداوم این وضعیت منجر به جهش ناگهانی در آمار ابتلا به بیماریهای انسدادی مزمن ریوی، آسم شدید، برونشیت و عفونتهای حاد تنفسی شده است.
علاوه بر این، هجوم غبار ارتباط مستقیمی با افزایش حملات قلبی، سکتههای مغزی و آریتمیهای قلبی به دلیل ایجاد التهاب سیستمیک در رگها دارد. بیماریهای چشمی مانند سوزش شدید قرنیه، التهاب ملتحمه چشم و مشکلات پوستی نظیر اگزماهای حاد بیابانی از دیگر ارمغانهای تلخ این طوفانها برای ساکنان بومی هستند که ظرفیت بیمارستانهای محلی را در روزهای بحران به اشباع میرسانند.
کودکان در خط مقدم آسیب
در میان تمام گروههای آسیب پذیر، کودکان بزرگترین قربانیان این تراژدی تنفسی هستند. ساختار آناتومیک و فیزیولوژیک بدن کودکان آنها را به شدت در برابر ریزگردها بیدفاع میسازد؛ چرا که تعداد تنفس کودکان در دقیقه بیشتر از بزرگسالان است و به نسبت وزن خود، هوای بیشتری را استنشاق میکنند. ورود این ذرات سمی در سنینی که ریهها همچنان در حال رشد و تکامل هستند، موجب آسیبهای برگشت ناپذیر و کاهش دایمی ظرفیت حیاتی ریه میشود. فلج شدن مژکهای تنفسی در کودکان، راه را برای ورود باکتریها و ویروسها باز کرده و آمار بستری شدن خردسالان به دلیل ذاتالریه و حملات آسمی در سیستان و بلوچستان و کرمان را به شکل چشمگیری افزایش داده است. فراتر از آسیبهای جسمی، تعطیلی مداوم مدارس و محرومیت از فضای بازی آزاد، رشد شناختی، حرکتی و سلامت روانی کودکان را در این مناطق تحت تاثیر قرار داده و نوعی ناامیدی مفرط و انزوای تحمیلی را به نسل آینده تزریق میکند.
احتضار خاک و تنوع زیستی
ابعاد زیست محیطی این پدیده، دست کمی از بحران انسانی آن ندارد. ریزگردهای برخاسته از کویرها و بسترهای خشکیده تالابها، غنی از املاح نمکی، فلزات سنگین و گاه بقایای سموم کشاورزی سنوات گذشته هستند. وقتی این غبار روی اراضی کشاورزی در اصفهان یا باغات پسته کرمان مینشیند، فرآیند فتوسنتز گیاهان را به دلیل مسدود شدن روزنههای برگ مختل میکند؛ پدیدهای که منجر به کاهش شدید راندمان تولیدات کشاورزی و نابودی تدریجی باغها میشود.
از سوی دیگر، رسوب این ذرات روی خاکهای حاصلخیز، شوری زمین را افزایش داده و کیفیت خاک را برای همیشه از بین میبرد. حیات وحش مناطق حفاظت شده در جنوب شرق و فلات مرکزی نیز از این بحران در امان نیست؛ کور شدن دید حیوانات، آلودگی منابع آبشخورهای طبیعی و نابودی پوشش گیاهی مامن زیستبومها، زنجیره غذایی جانوری را پاره کرده و تنوع زیستی شکننده این مناطق را به سمت انقراض سوق میدهد.

تغییر بافت دموگرافیک و آینده مبهم فلات
فراتر از آمارهای پزشکی و تحلیلهای خاک شناسی، پیامد نهایی تداوم این ابربحران، خالی شدن تدریجی جغرافیا از انسان است. ریزگردها زندگی روزمره را فلج، معیشت کشاورزان و کارگران ساختمانی را نابود و هزینههای درمانی خانوادهها را مضاعف میکنند. نتیجه طبیعی این معادله، پدیده «مهاجرتهای اقلیمی» است. تخلیه گسترده روستاهای شمال سیستان و بلوچستان و مهاجرت حاشیه نشینی به شهرهای بزرگتر یا استانهای شمالی، بافت دموگرافیک و فرهنگی منطقه را دستخوش تغییرات بنیادین کرده است. فرار سرمایهها، کاهش انگیزه برای فعالیتهای اقتصادی و هزینههای گزافی که برای پاکسازی زیرساختها، جادهها و شبکه توزیع برق به دولتها تحمیل میشود، رمق توسعه را در جنوب و شرق کشور گرفته است. اگر فرآیند احیای تالابها، تثبیت خاک با روشهای نوین زیستی و مدیریت علمی منابع آب به صورت فوری و فرامرزی اجرا نشود، فلات مرکزی و شرق ایران با شتابی بیشتر به سمت بیابانزایی مطلق حرکت کرده و جغرافیا حق زیستن را از ساکنان خود سلب خواهد کرد.