فریاد بیصدای موسیقی؛ چهل و یکمین جشنواره موسیقی فجر و پژواک بیاعتباری
یکی از شاخصهای موفقیت هر جشنواره هنری، میزان مشارکت و توجه مخاطبان است درحالی که در دهههای گذشته، جشنواره موسیقی فجر یکی از مهمترین رویدادهای فرهنگی بهمنماه به شمار میرفت، در سالهای اخیر نشانههای کاهش شور عمومی نسبت به آن مشهود است. بازتاب محدود در شبکههای اجتماعی، نبود حاشیههای هنری قابل توجه و کاهش گفتوگوهای تخصصی پیرامون اجراها، همگی از کاهش اثرگذاری جشنواره حکایت دارند.
چهلویکمین جشنواره موسیقی فجر روز ۲۵ بهمن ماه با مراسم اختتامیه و اعلام برگزیدگان به کار خود پایان داد؛ رویدادی که طبق وعده برگزارکنندگان قرار بود در مدت یک ماه برگزار شود اما در عمل تنها یک هفته به طول انجامید و بیش از آنکه جلوهگر تنوع و پویایی موسیقی ایران باشد، به تکرار همان فرمهای محدود و رسمی سالهای اخیر بدل شد؛ دورهای که بسیاری از منتقدان آن را بیکیفیتترین، خلوتترین و کمصداترین نسخهی جشنواره در سالهای اخیر ارزیابی میکنند.
اگرچه جشنواره موسیقی چهلویکم متأثر از حوادث تلخ اخیر دی ماه بود اما نگاهی به تاریخچهی این جشنواره، بهخصوص در سالهای اخیر نشان میدهد که مدتهاست این جشنواره، جدا از تأثیرات سیاسی و اجتماعی بر آن، به ویترینی برای ارائه آثار فرمایشی بدل شده است.
این جشنواره که زمانی به عنوان مهمترین رویداد سالانهی موسیقی کشور شناخته میشد، اکنون با بحران اعتبار و فاصلهگرفتن از بدنهی حرفهای موسیقی روبهروست؛ جشنوارهای که در سالهای نخست شکلگیریاش تلاش داشت بستری برای نمایش گونههای مختلف موسیقی، از سنتی و کلاسیک گرفته تا نواحی و پاپ و تلفیقی باشد، در سالهای اخیر بیش از هر زمان دیگری به برنامهای محدود، کمتنوع و پیشبینیپذیر تبدیل شده است.
از آغاز پرامید تا افت تدریجی اعتبار
جشنواره موسیقی فجر فعالیت خود را از میانه دههی ۱۳۶۰ آغاز کرد. در سالهای ابتدایی، اگرچه رنگوبوی رسمی و مناسبتی بر آن غالب بود، اما به مرور تلاش شد ساختار حرفهایتری برای آن تعریف شود؛ اضافه شدن بخشهای رقابتی، حضور گروههای خارجی و ایجاد جایزه «باربد» برای تقدیر از برترینهای موسیقی، از جمله اقداماتی بود که این رویداد را به مهمترین آوردگاه رسمی موسیقی کشور تبدیل کرد.
با این حال، در یک دههی اخیر، روندی معکوس شکل گرفت؛ کاهش حضور چهرههای شاخص، محدود شدن بخش بینالملل، حذف یا کمرنگ شدن برخی بخشهای رقابتی و افزایش نگاه حکومتی در انتخابها، باعث شد جشنواره به تدریج از جایگاه مرجعیت موسیقایی فاصله بگیرد. بسیاری از فعالان موسیقی معتقدند جشنواره دیگر محل کشف استعداد یا رقابت جدی هنری نیست، بلکه بیشتر ویترینی رسمی از اجراهای مورد تأیید ساختار برگزارکننده است.
بیصدایی بزرگان؛ نشانهای از بحران اعتماد
یکی از مهمترین نشانههای افت اعتبار جشنواره، عدم حضور یا تحریم آن از سوی چهرههای برجسته موسیقی ایران در سالهای اخیر است. چهرههای بینالمللی موسیقی ایران همچون «حسین علیزاده» و «کیهان کلهر» به صراحت اعلام کردهاند که نگاه جشنواره را هنری و مستقل نمیدانند و آن را رویدادی فرمایشی توصیف کردهاند.
غیبت چنین چهرههایی تنها یک نبودِ فردی نیست؛ بلکه نشانهای از شکاف میان بدنهی خلاق موسیقی کشور و ساختار رسمی جشنواره است. وقتی مهمترین رویداد سالانهی موسیقی، از حضور تاثیرگذارترین آهنگسازان و نوازندگان خود محروم باشد، طبیعی است که اعتبار هنری آن زیر سؤال برود.
چهلویکم؛ کوتاهتر از وعده، کمرمقتر از همیشه
دورهی چهلویکم در حالی برگزار شد که وعده داده شده بود جشنواره در بازهای یکماهه و با گسترهای وسیعتر برگزار شود. اما در عمل، برنامهها در مدت کوتاهی فشرده شد و آن گسترهی زمانی محقق نشد. این کاهش مدتزمان، علاوه بر محدود کردن تعداد اجراها، فرصت دیدهشدن آثار متنوع را نیز از میان برد.
از سوی دیگر، ترکیب اجراها به گونهای بود که بسیاری آن را بیشتر شبیه یک جشنواره سرود و برنامههای رسمی دانستند تا یک رویداد جامع موسیقی. تنوع سبکی محدود بود و حضور چهرههای شناختهشده موسیقی ـ چه در حوزه سنتی و کلاسیک ایرانی و چه در حوزه پاپ ـ به حداقل رسید.
پاپِ کمرنگ؛ از پاشنهآشیل تا غایب بزرگ
در سالهای گذشته، بخش پاپ با وجود تمام نقدهایی که به آن وارد میشد، دستکم توانسته بود بخشی از مخاطبان گسترده را به سالنهای جشنواره بکشاند. حضور خوانندگان پرطرفدار و کنسرتهای پرفروش، بخشی از شور رسانهای جشنواره را تأمین میکرد.
اما در چهلویکمین دوره، حتی این بخش نیز کمرمق ظاهر شد؛ بسیاری از چهرههای شناختهشده پاپ حضور نداشتند یا حضورشان به شکل حداقلی و کمخبر بود. این وضعیت باعث شد جشنواره از نظر بازتاب رسانهای نیز در سکوت نسبی برگزار شود؛ سکوتی که برای رویدادی با عنوان «بینالمللی» چندان قابل دفاع نیست.
حذف تدریجی رقابت؛ تضعیف انگیزه حرفهای
یکی دیگر از انتقادهای جدی به جشنواره در سالهای اخیر، کمرنگ شدن یا حذف برخی بخشهای رقابتی بوده است. جایزهی «باربد» که قرار بود نمادی از رقابت حرفهای و سنجش تخصصی آثار باشد، در برخی دورهها با تغییرات یا توقف روبهرو شده است. کاهش نقش رقابت، به معنای کاهش انگیزه برای حضور جدی هنرمندان حرفهای است؛ چرا که جشنواره بدون سازوکار داوری معتبر، بیشتر به مجموعهای از اجراهای پراکنده شباهت پیدا میکند.
فاصله با مخاطب؛ جشنوارهای که دیده نمیشود
یکی از شاخصهای موفقیت هر جشنوارهی هنری، میزان مشارکت و توجه مخاطبان است. در حالی که در دهههای گذشته، جشنواره موسیقی فجر یکی از مهمترین رویدادهای فرهنگی بهمنماه به شمار میرفت، در سالهای اخیر نشانههای کاهش شور عمومی نسبت به آن مشهود است. بازتاب محدود در شبکههای اجتماعی، نبود حاشیههای هنری قابل توجه و کاهش گفتوگوهای تخصصی پیرامون اجراها، همگی از کاهش اثرگذاری جشنواره حکایت دارند.
چهلویکمین دوره نیز از این قاعده مستثنا نبود. نه اجرای جنجالی، نه کشف استعداد تازهای که موج رسانهای ایجاد کند و نه حضور چهرهای که تیتر اول رسانههای فرهنگی شود؛ مجموعهای از اجراهای کمحاشیه که بیسر و صدا آغاز شد و بیسر و صدا پایان یافت.
آیندهای در گرو بازنگری جدی
اکنون در آستانهی نیمقرن شدن جشنواره موسیقی فجر، پرسش اساسی این است: آیا این رویداد میتواند با بازنگری در ساختار، شیوه انتخاب آثار، نحوه دعوت از هنرمندان و تعریف جایگاه بینالمللی خود، به دوران اعتبار بازگردد؟ یا آنکه روند کنونی ادامه خواهد یافت و جشنواره بیش از پیش به رویدادی نمادین و اداری تبدیل خواهد شد؟
چهلویکمین دوره نشان داد که تداوم برگزاری یک جشنواره، بهتنهایی ضامن اعتبار آن نیست؛ اعتبار، محصول اعتماد هنرمندان، تنوع هنری، رقابت سالم و ارتباط زنده با مخاطب است. جشنواره موسیقی فجر اگر میخواهد همچنان عنوان مهمترین رویداد موسیقایی کشور را یدک بکشد، ناگزیر از بازتعریفی عمیق است؛ بازتعریفی که صدای همه جریانهای موسیقی ایران را بشنود، نه فقط بخشی محدود از آن را.