ساز ناکوک موسیقی سنتی در برابر بازار و مخاطب/ میراثی که مارکت نمیخرد
تحریریه آوش/ مساله اصلی صرفاً این نیست که بلیت موسیقی سنتی گران است یا ارزان؛ مساله این است که چه کسی هزینه حفظ و تداوم این هنر را میپردازد. آیا تمام بار مالی باید بر دوش مخاطب باشد، یا موسیقیای که ارزش فرهنگی و آموزشی دارد میتواند از سازوکارهای حمایتی شفاف نیز بهره ببرد؟
بیتا محسنی / غروب که به تهران میرسد، چراغ سالنهای کنسرت یکییکی روشن میشود؛ جایی صدای گیتار و درام از بلندگوها بالا میرود، جایی نام یک خواننده پاپ روی بیلبوردها میدرخشد و جایی دیگر، در فضایی کمهیاهوتر، تار و سهتار و آواز ایرانی منتظر مخاطبانی میمانند که باید میان هزینههای روزمره، سرگرمیهای متعدد و قیمت بلیت، برای شنیدن موسیقی تصمیم بگیرند. مسئله فقط این نیست که چند نفر به تماشای یک کنسرت میروند؛ مسئله این است که کدام صداها بیشتر امکان شنیدهشدن پیدا میکنند، کدام هنرمندان میتوانند هزینه تولید اثرشان را تأمین کنند و کدام گونههای موسیقایی در اقتصاد سرگرمی امروز، به حاشیه رانده میشوند.
موسیقی سنتی ایران، با دستگاهها و گوشههای ریشهدار، شعر کلاسیک، بداههنوازی و رابطه زنده میان خواننده و نوازنده، صرفاً یک قالب اجرایی نیست؛ بخشی از حافظه شنیداری جامعه ایرانی است. بااینحال، جایگاه تاریخی این موسیقی لزوماً به معنای برخورداری از بازار زنده، تبلیغات گسترده یا امکان برابر برای رقابت با گونههای پرمخاطب نیست.
آیا موسیقی سنتی واقعاً کمتر اجرا میشود؟
بر اساس آخرین آمار دفتر امور موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در بازه اردیبهشت تا پایان مهر ۱۴۰۴، برای کنسرتهای پاپ ۷۱۷ مجوز و برای موسیقی سنتی ۱۸۲ مجوز صادر شده؛ یعنی تعداد مجوزهای پاپ تقریباً چهار برابر سنتی بوده است. این فاصله در سال ۱۴۰۲ بیشتر بود: ۵۳۰ مجوز پاپ در برابر ۶۷ مجوز سنتی؛ در سال ۱۴۰۳ نیز این ارقام بهترتیب ۶۶۷ و ۱۵۸ مجوز بود. نکته مهم آن است که تعداد مجوزهای موسیقی سنتی طی این سه سال افزایش یافته، اما همچنان فاصله چشمگیری با پاپ دارد.
اما این عددها پایان ماجرا نیستند و مجوز بیشتر لزوماً به معنای اجرای بیشتر در همه شهرها، فروش بهتر، افزایش سهم بازار یا بهبود وضعیت اقتصادی گروهها نیست. یک گروه ممکن است چندین شب در یک سالن اجرا داشته باشد؛ گروهی دیگر ممکن است با وجود دریافت مجوز، به دلیل هزینههای تولید یا دشواری فروش بلیت از اجرای برنامه منصرف شود. همچنین مجوز صادرشده، شاخصی برای اندازهگیری علاقه عمومی به یک گونه موسیقی نیست.
تقویم پاییز ۱۴۰۵؛ حضور واقعی، اما پراکنده
نگاهی به برنامههای اعلامشده برای آبان ۱۴۰۵ نشان میدهد موسیقی ایرانی و گونههای نزدیک به آن از تقویم کنسرتها حذف نشدهاند. در هفته نخست آبان، کنسرت ایرج رحمانپور با همراهی گروه «راهو» برای هشتم آبان ساعت ۲۱:۳۰ در تالار وحدت اعلام شد. این اجرا با تکیه بر موسیقی مقامی لرستان و آوازهای مرتبط با سنتهای هوره و مویه، نمونهای از حضور موسیقی ریشهدار ایرانی در برنامههای جاری است. در همان هفته، گروه «همنوازان چندمضراب» با خوانندگی مجتبی عسگری برای هفتم و هشتم آبان در تالار رودکی برنامه داشت و کنسرت گروه قمر نیز در ششم آبان در تالار وحدت برگزار شد. در ادامه ماه، کنسرت «شب آذربایجانی آلنام» با خوانندگی ودود موذن برای سیزدهم آبان در مرکز همایشهای برج میلاد اعلام شد.
نمونه قابلتوجه دیگر، کنسرت همایون شجریان با عنوان «هرجا که تویی» در اصفهان است که از ۷ آبان ۱۴۰۵ با همراهی گروه سیاوش شده است. طبق قیمتهای اعلامشده برای این اجرا، بلیتها بین یک میلیون و ۴۰۰ هزار تا ۲ میلیون تومان قیمت دارند؛ یعنی هزینه یک بلیت معادل حدود ۸ تا ۱۲ درصد حداقل مزد پایه ماهانه در سال ۱۴۰۵ است.
در مقابل بر اساس گزارش منتشرشده جامجم آنلاین درباره برنامه کنسرتهای آبان ۱۴۰۵، در کمترین حالت ۱۰ عنوان اجرای پاپ در تهران و شهرهای دیگر در فهرست معرفیشده دیده میشود؛ از جمله اجراهای آرمین زارعی، حامیم، حسین توکلی، سامان جلیلی، امید حاجیلی و ناصر زینلی در تهران و اجراهای علیرضا طلیسچی، مجید رضوی، رضا بهرام و علی عبدالمالکی در شهرستانها. اینها نامهای شاخص فهرستاند، نه شمار کل نوبتهای اجرا؛ بسیاری از کنسرتها در دو سانس برگزار میشوند و بعضی خوانندگان چند شب متوالی روی صحنه میروند. بنابراین، گزارش موجود از حضور پررنگ موسیقی پاپ در تقویم آبان حکایت دارد.
از شجریان تا ناظری؛ موسیقی سنتی زمانی مخاطب انبوه داشت
برای فهم ظرفیت بازار موسیقی سنتی، باید به دورههایی برگشت که اجرای زنده استاد محمدرضا شجریان و شهرام ناظری به رویدادهای بزرگ فرهنگی تبدیل میشد. در تیرماه ۱۳۸۷، گزارشی از کنسرت شجریان و گروه شهناز در تالار بزرگ وزارت کشور از فروش ۲۸ هزار بلیت در چند دقیقه خبر داد.
در تابستان ۱۳۹۵ نیز پروژه «ناگفته» با حضور شهرام و حافظ ناظری، پس از شش اجرا و چهار بار تمدید در فضای باز برج میلاد، به تمدید پنجم رسید. ظرفیت هر سانس حدود ۴ هزار نفر اعلام شد و مجموع مخاطبان اجراهای برگزارشده به ۲۴ هزار نفر رسید.
این نمونهها یک نکته اساسی دارند که موسیقی ایرانی، برخلاف تصور رایج از هنری ذاتاً کممخاطب، در دورههایی توانسته هزاران نفر را به سالنها بکشاند. البته استقبال از هنرمندان شناختهشده، بهتنهایی سودآوری تمام کنسرتهای سنتی را ثابت نمیکند؛ اما نشان میدهد که نمیتوان تغییر سلیقه را توضیحی کافی برای وضعیت امروز دانست.
قیمت بلیت؛ وقتی مخاطب هم بخشی از بحران است
اما برای سنجش فشار اقتصادی حضور در کنسرت، باید قیمت بلیت را در کنار دستمزد و هزینههای زندگی بررسی کرد. بر اساس مصوبه شورای عالی کار، حداقل مزد پایه ماهانه در سال ۱۴۰۵ حدود ۱۶ میلیون و ۶۲۶ هزار تومان است و با احتساب مزایایی مانند حق مسکن و بن کارگری، حداقل دریافتی ماهانه یک کارگر مجردِ بدون سابقه به حدود ۲۱ میلیون و ۸۲۵ هزار تومان میرسد؛ البته مبلغ دریافتی نهایی با توجه به کسورات و شرایط فرد متفاوت است. در مقابل، دامنه اعلامشده قیمت بلیت کنسرتهای تهران در آبان ۱۴۰۵ از حدود ۴۰۰ هزار تومان تا ۳ میلیون تومان است و با احتساب ۱۰ درصد مالیات، هزینه هر بلیت میتواند به حدود ۴۴۰ هزار تا ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان برسد. بنابراین، خرید یک بلیت از حدود ۲ درصد حداقل دریافتی ماهانه با مزایا تا حدود ۱۵ درصد آن هزینه دارد؛ اگر مبنا فقط مزد پایه باشد، این نسبت به حدود ۲٫۶ تا ۱۹٫۹ درصد میرسد. برای دو نفر، هزینه بلیت با مالیات بین ۸۸۰ هزار تا ۶ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان خواهد بود؛ یعنی حدود ۴ تا ۳۰ درصد حداقل دریافتی ماهانه با مزایا، بدون احتساب رفتوآمد و سایر مخارج. این محاسبه نشان میدهد که قیمت بلیت میتواند برای بخشی از مخاطبان مانعی جدی باشد.
از طرف دیگر، ارزانکردن بلیت نیز همیشه راهحل سادهای نیست. اگر قیمت بلیت از هزینه واقعی اجرای برنامه کمتر باشد، باید زیان از محل دیگری جبران شود؛ از حمایت مالی، بودجه عمومی، منابع سالن یا درآمدهای دیگر. در غیاب چنین منابعی، قیمت پایین ممکن است در کوتاهمدت به نفع مخاطب باشد، اما در بلندمدت بر کیفیت تولید یا استمرار اجرا اثر منفی بگذارد.
بنابراین، مساله اصلی صرفاً این نیست که بلیت موسیقی سنتی گران است یا ارزان؛ مساله این است که چه کسی هزینه حفظ و تداوم این هنر را میپردازد. آیا تمام بار مالی باید بر دوش مخاطب باشد، یا موسیقیای که ارزش فرهنگی و آموزشی دارد میتواند از سازوکارهای حمایتی شفاف نیز بهره ببرد؟

تغییر سلیقه یا تغییر قواعد بازار؟
توضیح رایج برای کمرنگشدن موسیقی سنتی، تغییر ذائقه نسل جوان است؛ نسلی که با پلتفرمهای دیجیتال، موسیقی کوتاهمدت، شبکههای اجتماعی و مصرف سریع محتوا زندگی میکند. این توضیح بخشی از واقعیت را در خود دارد، اما وقتی بهتنهایی مطرح میشود، مسئولیت ساختار بازار را از تحلیل حذف میکند.
سلیقه مخاطب در خلأ شکل نمیگیرد. مخاطب به موسیقی نزدیکتر میشود که به آن دسترسی دارد، آن را بارها میشنود، دربارهاش محتوا میبیند و امکان تجربه زندهاش را پیدا میکند. اگر یک قطعه پاپ بهطور مستمر در شبکههای اجتماعی بازنشر شود، در فهرستهای پخش قرار بگیرد و خواننده آن بتواند در چند شهر کنسرت برگزار کند، احتمال تبدیلشدن آن به یک تجربه جمعی بیشتر خواهد بود. در مقابل، اگر معرفی یک گروه سنتی عمدتاً به انتشار پوستر در روزهای نزدیک به کنسرت محدود شود، فرصت رقابت از ابتدا برابر نیست.
این به معنای بیعلاقگی نسل جدید به موسیقی ایرانی نیست و حضور هنرمندان و پروژههایی که سنت را با آهنگسازی معاصر، تنظیم تازه یا روایتهای موسیقایی جدید پیوند میزنند، نشان میدهد رابطه مخاطب و سنت الزاماً رابطهای گسسته نیست. مسئله این است که آیا این علاقه میتواند به یک جریان پایدار، متنوع و اقتصادی تبدیل شود یا تنها در قالب چند چهره شناختهشده و اجراهای مناسبتی باقی میماند.
باید میان موسیقی سنتی دستگاهی، موسیقی نواحی و پروژههای تلفیقی نیز تفاوت گذاشت. موفقیت یک پروژه تلفیقی بهخودیخود نشان نمیدهد که بازار موسیقی دستگاهی به همان اندازه رونق دارد. جمعکردن همه این گونهها در یک عنوان کلی، هم میتواند مشکلات موسیقی سنتی را پنهان کند و هم تصویری نادرست از سلیقه عمومی به دست دهد.
اقتصاد کنسرت؛ جایی که هنر باید پیش از اجرا حسابوکتاب کند
کنسرت موسیقی سنتی پیش از آنکه به صحنه برسد، به زنجیرهای از هزینهها وابسته است: دستمزد نوازندگان، تمرین، اجاره سالن، صدابرداری، نور، تبلیغات، طراحی و تولید محتوای تصویری، حمل سازها و رفتوآمد. هرچه گروه بزرگتر باشد یا اجرای آن به سازها و امکانات تخصصی بیشتری نیاز داشته باشد، مدیریت هزینهها دشوارتر میشود.
در گزارشی درباره وضعیت تولید موسیقی ایرانی، یک کارشناس از کاهش سالانه ۱۰ تا ۱۲ درصدی آثار منتشرشده در گونههای موسیقی ایرانی سخن گفته و هزینههای بالای سالن و ضعف منابع مالی را از مشکلات این حوزه دانسته است. این اظهارنظر، مسئله مهمی را برجسته میکند: تولید و عرضه اثر هنری، بدون امکان بازگشت سرمایه، دوام نمیآورد.
در بازار پاپ، یک قطعه پرمخاطب میتواند پیش از اجرای زنده به شناختهشدن خواننده کمک کند و هزینه تبلیغ کنسرت را تا اندازهای کاهش دهد. درآمد کنسرتهای متعدد نیز ممکن است هزینه تولید آثار بعدی را تأمین کند. در موسیقی سنتی، بهویژه برای گروههایی که مخاطبان محدودتر یا پراکندهتری دارند، این چرخه لزوماً به همین شکل عمل نمیکند. اگر هزینه تولید و تمرین بالا باشد، اما درآمد احتمالی اجرا قابل پیشبینی نباشد، تهیهکننده با ریسکی روبهروست که ممکن است به کاهش تعداد اجراها یا کنارگذاشتن پروژه منجر شود. مسئله صرفاً گرانبودن تولید نیست؛ مسئله نسبت هزینه به درآمد است. اجاره سالن برای گروهی که میتواند چند شب متوالی سالن را پر کند، با گروهی که برای فروش هر صندلی باید ماهها تبلیغ کند، ریسک یکسانی ندارد. حتی اگر هزینه پایه سالن برای هر دو مشابه باشد، نتیجه اقتصادی میتواند کاملاً متفاوت شود.
چرا سرمایه به سمت اجراهای کمریسکتر میرود؟
حامی مالی معمولاً به دنبال مجموعهای از منافع قابل ارزیابی است که دیدهشدن برند، دسترسی به مخاطب، پوشش رسانهای و امکان سنجش بازده سرمایهگذاری. در چنین شرایطی، پروژهای که مخاطب گستردهتری دارد یا چهره شناختهشدهتری را روی صحنه میبرد، ممکن است برای حامی جذابتر باشد.
این منطق اقتصادی لزوماً به معنای بیعلاقگی شرکتها به موسیقی سنتی نیست. یک پروژه ایرانی میتواند با روایت فرهنگی قوی، اجرای باکیفیت، مخاطب وفادار و برنامه تبلیغاتی حرفهای، برای حامی مالی نیز ارزشآفرین باشد. مشکل از جایی آغاز میشود که امکان حمایت فقط بر اساس فروش کوتاهمدت یا تعداد مخاطب سنجیده شود و ارزش فرهنگی، تربیت مخاطب و استمرار یک سنت هنری در محاسبات جایی نداشته باشد.
اما اگر موسیقی سنتی بخشی از میراث زنده جامعه است، آیا باید بقای آن را صرفاً به تواناییاش در رقابت تجاری با گونههای دیگر واگذار کرد؟ پاسخ به این پرسش، نقطه آغاز یک سیاست فرهنگی جدی است؛ سیاستی که نه مخاطب امروز را بهخاطر تغییر سلیقه سرزنش کند و نه هنرمند را به تحمل دائمی زیان اقتصادی وادارد. آنچه اهمیت دارد، ساختن شرایطی است که موسیقی سنتی بتواند هم ریشههای خود را حفظ کند و هم در زندگی روزمره نسل تازه جایگاهی واقعی داشته باشد.