قهر نظام آموزشی با موسیقی
تحریریه آوش/ گفتوگو دانشآموزان درباره اضافه شدن درس موسیقی آغاز میشود. دانشآموزان در بحث شرکت میکنند و از زنگ تفریحی با عنوان درس موسیقی که میتواند از سختگیریهای مدرسه دورشان کند و آرامش را به کلاسشان هدیه دهد، میگویند
سوگند رفیعی/ ریاضی حاضر، علوم حاضر، فارسی همراه با شعر نیز، اما موسیقی برای همیشه غایب. عدم آموزش موسیقی که جای خالی بزرگی در سیستم آموزشی ایجاد کرده، سالها است که با درس مناسبی پر نشده، به گونهای که روی میزهای مملو از کتب، حتی فضایی برایسازی نگذاشته، و اینها مشکلاتی است که از دل کلام نوازنده، معلم، محصل و کارزار خواهان مدرسهای شدن موسیقی بیرون کشیده می شود.
در پی نظرسنجی مجازی راجعبه مدرسهای شدن موسیقی، کم نبودند کسانی که نظر خود را اینگونه ثبت کرده بودند که «کسی که به دنبال پیشرفت و رشد باشد، اصلا سمت آهنگ و موسیقی نمیرود، چون موقتا کمی به ذهن کمک میکند و بعد از آن در طولانی مدت باعث افت تحصیلی دانشآموزان میشود.» یا «آهنگ از نظر اسلام حرام است و موجب تباهی عقل میشود» همچنین نظری مانند «اگر آهنگ و موسیقی گوش بدهید، به طور کلی مغز و ذهن ضعیف میشود.» در این راستا گفتوگوهایی با اهل موسیقی نیز انجام شده است.
درس موسیقی به مثابه زنگ تفریح
گفتوگو دانشآموزان درباره اضافه شدن درس موسیقی آغاز میشود. دانشآموزان در بحث شرکت میکنند و از زنگ تفریحی با عنوان درس موسیقی که میتواند از سختگیریهای مدرسه دورشان کند و آرامش را به کلاسشان هدیه دهد، میگویند.
نازنین، دختری هنردوست و فعال فضای مجازی، پیشقدم میشود و می گوید «موسیقی هنر است، هنر، حال خوب و حال خوب، امیدی است برای زندگی کردن.» صداها از همهمهی پاسخگویی درهم آمیخته میشوند، صدایی در آن میان: «یک چیزی بگم؟ موسیقی در مدرسه مثل زنگ تفریح میماند باعث نفس کشیدن میشود و از سختی مدرسه کم میکند.»
ستایش، دانشآموز رشتهی گرافیک، از اشتیاق خود برای یادگیری موسیقی در مدارس میگوید: «موسیقی میبایست به دروس مدارس اضافه شود، چون بعضیها هزینهی آنچنانی برای ثبت نام کلاسهای این چنینی نمیتوانند پرداخت کنند، بعضیها هم اصلا نمیدانند استعداد دارند که پیگیری کنند.»
نازنین آموزش موسیقی در مدارس را نشدنی میداند: «اما به نظر من اضافه کردن درس موسیقی امکانپذیر نیست چون در حال حاضر، ما در کلاس درس هنر، آرامش هنر را نداریم، مگر اینکه معلم و همینطور دانشآموزان، فرهنگ آموزش و یادگیری هنر را بلد باشند.» ستایش تایید میکند که «هنر با شاخههای متفاوتی وجود دارد، مدرسه باید درس هنر را بهشیوهای ارائه کند که دانشآموزان طبق علایق، شاخهی مدنظر خود را انتخاب کنند.»
گوش انسان را تربیت کنید تا تربیت نشود
دانشآموزان، موسیقی را زنگ تفریح میدانند، اما کسانی هستند که آن را تربیت گوش بدانند. شکاف این دو نگاه، همان شکافی است که کارزار «درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس» که از ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ به راه افتاده است با اهتمام بر موسیقی اصیل ایرانی میخواهد پر کند.
مانی شریعتی، نویسندهی این کارزار، مدرس موسیقی و نوازنده، موسیقی اصیل را همچون جزیرهای دور افتاده توصیف میکند اما سبک دیگر که بخش اعظم مردم به آن گوش میدهند را مبتذل میداند و میگوید: «منظور از مبتذل، بیمحتوا و جنسیتزده بودن آن است که خیلی از نوجوانان با آن درگیر هستند. آموزش موسیقی در مدارس از سنین پایین باعث میشود، با تربیت گوش به سطحی برسند که صداها را از هم تفکیک کنند و در انتخاب موسیقی، آگاه باشند.»
او اضافه میکند: «ما دو نوع صوت داریم، صوت غیرموسیقیایی و صوت موسیقیایی همراه با ارتعاش و فرکانسهای متفاوت که اگر کودکان از همان ابتدا در شناخت تفاوت این فرکانسها آموزش نبینند، گوش آنها نیز برای تشخیص موسیقی، تربیت نخواهد شد.»
مدرس موسیقی چالشهای احتمالی آموزش موسیقی در مدارس را بیخطر میداند: «چه مذهبی و چه غیرمذهبی، همه خواسته یا ناخواسته، مصرف کنندهی موسیقی هستند و اگر شما نسبت به چیزی که گوش میدهید، آگاهی داشته باشید، اثرات سویی نخواهد داشت.»
کلاسی که با ریتم شعر میتپد
کلاسهایی که نه موسیقی دارد، نه ساز و کلاس فنونی با رگههایی از موسیقی که یک تنه با هوش موسیقیایی غیرفعال و سازهای نبوده، دست و پنجه نرم میکند. رضا حبیبیان، دبیر ادبیات فارسی و علوم و فنون، موسیقی را به عنوان هنر چهارم در هنرهای هفتگانه جهان معرفی میکند و لزوم شناخت ریتم، آهنگ و موسیقی را نزدیکی و تداوم اندیشه انسانها میداند. او از تجربهی دانشآموزانی که به سمت موسیقی رفتهاند، میگوید: «فعالان حوزهی موسیقی، به نسبت منضبطتر، خیلی موثر در کلام و باهوشتر در شناخت علم ریاضی میشوند چراکه شناخت نُت و پالسهای موسیقی کار هرکسی نیست.»
حبیبیان بخش ضمیر پاک دانشآموزان را پر رنگ میکند: «زمانی که با حقایقی مانند ضمیر پاک و صاف یک دانش آموز در دوران ابتدایی مواجه هستیم، اینها منجر به ضروری دانستن شناخت موسیقی از عنفوان کودکی میشود.»
این دبیر، با ذکر مثالهایی از کره، چین و نتهای مرگی که میان نوجوانان جریان پیدا کرده است و منجر به ناهنجاریها، از همگسیختی کلامی، توهینهای لفظی و خودکشی شده است، یادآور میشود: «امروزه متاسفانه موسیقیهایی با آلات، جازها، صداهای ناهنجار، خشونت و حتی کلمات رکیک، موجبات فراموشی موسیقی ناب و اصیل در کشورهای دنیا را فراهم کرده است.»
دفاع او از موسیقی سنتی آغاز میشود و می گوید: «مجموع موسیقی سنتی ایرانی به علت مضرابها، سازها و آلات موسیقی باعث آرامش در رفتار، کردار و کلام افراد میشود.»
حبیبیان، تاثیر موسیقی در درس علوم و فنون را تصریح میکند: «اما در درس علوم و فنون انسانی از پایه دهم، زبان شعر و موسیقی را ابتدا با واج، صامت، مصوت، هجا، شناخت علائم و نشانهها به دانشآموزان آموزش میدهیم.» او خودکار در دست خود را بر لیوان میزند و ریتم فاعلاتن، مستفعلن، مفتعلن و فعولن را میسازد و شروع به شعرخوانی میکند: «دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را، مفعول فاعلاتن، مفعول فاعلاتن. چگونگی شناخت وزن و نُتها، در ابتدا سوالی را برای دانشآموزان ایجاد میکند که مگر ما میتوانیم اینها را تشخیص دهیم اما با گذشت یک ماه یا دو ماه شروع به شنیدن صداها میکنند، برای مثال وقتی من میخوانم، سپاه خان مغول ملک ری گرفتان روز»، حبیبیان بشکنزنان، وزن و نت را مشخص میکند: «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن، کسی شبیه تو با من در این زمانه نکرد، مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن. اینها تمامی چیزهایی است که تنها با شناخت عروض سماعی و ارتقای هوش موسیقیایی امکانپذیر است.»
او حرف دل خود را بیان میکند که «ای کاش روزی برسد جامعه ما به سمتی سوق پیدا کند که نواندیشی و درستاندیشی جایگزین تعصبات خشک و بیارزش شود و فرداها نسلهایی داشته باشیم که برای موسیقی، ادبیات، ریاضیات و برای عشق، ارزش قائل شوند. سخت گیری و تعصب، خامی است، تا جنینی، کار خونآشامی است.»
گوش انسان تربیتپذیر است، این را نویسنده کارزار میگوید و دانشآموزانی که در کلاس علوم و فنون، با ریتم شعر نفس میکشند، آن را لمس کردهاند. حالا تصمیم آموزشوپرورش است که نگاه عمیقتری به آموزش موسیقی در مدارس داشته باشد یا خیر.