EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۱۱۵۸۰
احمد آرام، داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس بوشهری درگذشت

آخرین روایت مردی از جنوب؛ احمد آرام و جهان داستان‌هایش میان واقعیت و وهم

تحریریه آوش/ جنوب برای احمد آرام فقط جایی نبود که در آن متولد شده باشد. جنوب در داستان‌های او نفس می‌کشید، صدا داشت، خاطره داشت و گاهی به کابوسی تبدیل می‌شد که شخصیت‌هایش راه گریزی از آن پیدا نمی‌کردند

آخرین روایت مردی از جنوب؛ احمد آرام و جهان داستان‌هایش میان واقعیت و وهم

احمد آرام در ۷۵سالگی درگذشت؛ نویسنده‌ای که از دل خاطرات، افسانه‌ها و باورهای مردم بوشهر، جهانی داستانی ساخت که در آن مرز میان زندگی و رؤیا، حقیقت و خیال و حتی مرگ و زندگی همیشه روشن نبود.
جنوب برای احمد آرام فقط جایی نبود که در آن متولد شده باشد. جنوب در داستان‌های او نفس می‌کشید، صدا داشت، خاطره داشت و گاهی به کابوسی تبدیل می‌شد که شخصیت‌هایش راه گریزی از آن پیدا نمی‌کردند.
در جهان داستانی او، دریا صرفاً پهنه‌ای از آب نبود، شرجی فقط وضعیتی اقلیمی به شمار نمی‌رفت و قصه‌هایی که نسل به نسل در خانه‌ها و کوچه‌های بوشهر روایت می‌شدند، تنها یادگارهای گذشته نبودند. همه اینها مصالح ساختن جهانی بودند که واقعیت در آن به‌آرامی تغییر شکل می‌داد و آنچه در نگاه نخست ناممکن به نظر می‌رسید، بخشی از زندگی روزمره شخصیت‌ها می‌شد. حالا خالق این جهان در ۷۵سالگی از دنیا رفته است؛ نویسنده‌ای که سال‌ها کوشید جنوب ایران را از محدوده جغرافیا بیرون بیاورد و به قلمرویی از خاطره، ترس، رؤیا و تخیل در ادبیات معاصر تبدیل کند. 

احمد آرام، داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس بوشهری، شامگاه دوشنبه ۲۷ مهرماه ۱۴۰۵، پس از یک دوره بیماری در بیمارستان شهدای خلیج‌فارس بوشهر درگذشت. او مدتی با سرطان دستگاه گوارش دست‌وپنجه نرم می‌کرد. خبر درگذشتش صبح سه‌شنبه منتشر شد؛ خبری که برای ادبیات داستانی جنوب ایران، فراتر از فقدان یک نویسنده بود. آرام به نسلی از نویسندگان تعلق داشت که باور داشتند روایت‌های محلی، افسانه‌های بومی و تجربه‌های زیسته مردم یک اقلیم می‌توانند به ادبیاتی فراتر از مرزهای همان اقلیم تبدیل شوند. 
 

از کوچه‌های بوشهر تا نخستین داستان در فردوسی

احمد آرام ۲۲ فروردین ۱۳۳۰ در بوشهر متولد شد؛ شهری که در سال‌های بعد، حتی زمانی که کیلومترها از آن فاصله داشت، همچنان در داستان‌هایش حضور پیدا می‌کرد. دوران کودکی و نوجوانی او در محیطی سپری شد که فرهنگ شفاهی، قصه‌گویی، باورهای عامیانه و پیوند زندگی مردم با دریا بخشی از تجربه روزمره بود. همین تجربه‌ها بعدها به یکی از سرچشمه‌های اصلی تخیل ادبی او تبدیل شدند. 

آرام نوشتن را از نوجوانی آغاز کرد. هنوز ۱۸ سال بیشتر نداشت که نخستین داستانش در مجله «فردوسی» منتشر شد؛ مجله‌ای که در آن سال‌ها یکی از عرصه‌های مهم حضور نویسندگان و روشنفکران ایرانی بود. انتشار آن داستان، آغاز مسیری شد که بیش از پنج دهه ادامه پیدا کرد، هرچند ورود جدی او به عرصه انتشار کتاب سال‌ها بعد اتفاق افتاد. 

او تحصیلاتش را در رشته هنرهای نمایشی ادامه داد و در سال ۱۳۴۹ فعالیت تئاتری خود را با نمایشنامه «سقوط» آغاز کرد. یک سال بعد به تهران رفت؛ مهاجرتی که او را با فضای گسترده‌تری از فعالیت‌های هنری و ادبی آشنا کرد. بااین‌حال، فاصله گرفتن از زادگاه به معنای فاصله گرفتن از جهان فرهنگی بوشهر نبود. برعکس، جنوب به‌تدریج از یک تجربه مستقیم زندگی به مجموعه‌ای از خاطرات و تصاویر تبدیل شد که نویسنده می‌توانست بارها آن‌ها را بازآفرینی کند. 

این پیشینه نمایشی را نیز نمی‌توان از داستان‌نویسی آرام جدا کرد. در بسیاری از آثار او، صحنه، حرکت، گفت‌وگو و تصویر اهمیت ویژه‌ای دارند. شخصیت‌ها گاهی چنان در موقعیت‌هایی نامتعارف قرار می‌گیرند که گویی خواننده با نمایشی مواجه است که قواعد معمول زمان و مکان در آن تغییر کرده‌اند. آرام از نویسندگانی بود که میان تجربه تئاتر و امکانات داستان پیوند برقرار کرد؛ بی‌آنکه یکی را به دیگری تقلیل دهد. 
 

غریبه‌ای که از بخار نمک بیرون آمد

اگرچه احمد آرام از نوجوانی داستان می‌نوشت، نخستین کتابش در سال ۱۳۷۹ منتشر شد؛ زمانی که نزدیک به پنجاه سال داشت. مجموعه‌داستان «غریبه‌ای در بخار نمک» در شیراز انتشار یافت و خیلی زود توجه محافل ادبی را به خود جلب کرد. این کتاب در سال ۱۳۸۰ لوح تقدیر نخستین دوره جایزه ادبی یلدا را دریافت کرد و در سومین دوره جشن فرهنگ فارس نیز به‌عنوان بهترین مجموعه‌داستان سال معرفی شد. 

عنوان کتاب، به‌تنهایی نشانه‌ای از فضای مورد علاقه نویسنده بود: غریبه‌ای در میان بخار و نمک؛ تصویری که هم یادآور اقلیم جنوب است و هم حس ناپایداری، ابهام و ناشناختگی را منتقل می‌کند. در جهان آرام، آدم‌ها اغلب با موقعیت‌هایی روبه‌رو می‌شوند که نمی‌توانند به‌آسانی توضیحشان دهند. اتفاقات عجیب الزاماً از جایی بیرون از زندگی وارد نمی‌شوند؛ گاهی از دل همان زندگی آشنا سر برمی‌آورند. 

موفقیت «غریبه‌ای در بخار نمک» مسیر انتشار آثار بعدی او را هموار کرد. رمان «مرده‌ای که حالش خوب است»، مجموعه‌داستان «آن‌ها چه کسانی بودند؟»، «همین حالا داشتم چیزی می‌گفتم»، «به چشم‌های هم خیره شده بودیم»، رمان «حلزون‌های پسر» و «باغ استخوان‌های نمور» از جمله آثاری بودند که به‌تدریج جهان داستانی او را گسترش دادند. در کنار این آثار، کتاب‌هایی مانند «بیدار نشدن در ساعت نمی‌دانم چند»، «سگی در خانه یک آنارشیست دست دوم» و «خوکچه بادنما» نیز نشان دادند که نویسنده همچنان به تجربه شکل‌های متفاوت روایت علاقه‌مند است. 

اما اهمیت این آثار فقط در تعدد آن‌ها نبود. آرام در طول فعالیت ادبی خود کوشید داستان‌هایی بنویسد که در آن‌ها تجربه بومی با شیوه‌های مدرن داستان‌نویسی پیوند بخورد؛ داستان‌هایی که هم از حافظه فرهنگی جنوب تغذیه می‌کردند و هم با پرسش‌های عمومی‌تر انسان معاصر درباره هویت، ترس، مرگ و تنهایی سروکار داشتند. 

احمد آرام

جنوبی که از جغرافیا فراتر رفت

در تاریخ ادبیات معاصر ایران، جنوب همواره یکی از سرچشمه‌های مهم داستان‌نویسی بوده است. از صادق چوبک و رسول پرویزی تا منیرو روانی‌پور و محمدرضا صفدری، نویسندگان متعددی کوشیده‌اند تجربه زیسته مردم این منطقه را وارد ادبیات کنند. اما هرکدام از آن‌ها جنوب متفاوتی ساخته‌اند. جنوب چوبک با جزئیات زندگی اجتماعی و روابط انسانی شناخته می‌شود و در بخشی از آثار روانی‌پور، اسطوره و باورهای بومی حضوری برجسته دارند. احمد آرام نیز در امتداد این سنت، جهان خاص خود را آفرید؛ جهانی که در آن خاطرات کودکی، ترس‌های کهنه و تجربه‌های اجتماعی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. 

در داستان‌های آرام، امر عجیب لزوماً به توضیح نیاز ندارد. مرگ همیشه پایان حضور شخصیت نیست و خاطره گاهی به‌اندازه یک اتفاق واقعی قدرت دارد. این ویژگی باعث شده است که منتقدان، آثار او را با رئالیسم جادویی و سوررئالیسم مقایسه کنند. بااین‌حال، او در قالب یک شیوه مشخص باقی نماند و از امکانات رئالیسم، روایت‌های وهم‌آلود و تجربه‌های فرمی مختلف بهره گرفت. 

فرشید جان‌احمدیان در «فرهنگنامه ادبیات داستانی بوشهر» درباره او نوشته که آرام خود را به سبک مشخصی محدود نکرده و شیوه‌های گوناگون داستان‌نویسی را آزموده، اما وهم‌انگیزی وجه مشترک آثار او باقی مانده است. این توصیف، شاید یکی از دقیق‌ترین راه‌ها برای شناخت نویسنده‌ای باشد که در داستان‌هایش، مرز میان رؤیا و واقعیت را پیوسته جابه‌جا می‌کرد. 
 

کودکی، اجنه و کابوس‌هایی که داستان شدند

برای فهم جهان احمد آرام باید به کودکی او بازگشت؛ به بوشهری که هنوز تلویزیون به خانه‌های بسیاری از مردمش راه پیدا نکرده بود و قصه‌گویی یکی از سرگرمی‌های مهم شبانه محسوب می‌شد. 
آرام در گفت‌وگویی با مریم شهبازی که ۲۵ شهریور امسال در روزنامه ایران منتشر شد، از شب‌هایی گفته بود که خانواده روی پشت‌بام می‌خوابیدند و خواهر بزرگ‌ترش برایشان قصه اجنه تعریف می‌کرد. داستان‌هایی که قرار بود کودکان را سرگرم کنند، اما آن‌ها را با ترس به خواب می‌فرستادند. 

این خاطرات برای آرام صرفاً یادآور دوران کودکی نبودند و او توضیح داده بود که آن وحشت‌های اولیه به‌تدریج با ترس‌های اجتماعی درآمیختند و به بخشی از جهان داستانی‌اش تبدیل شدند. به گفته خودش، بسیاری از ایده‌های داستان‌هایش از کابوس‌های شبانه سرچشمه می‌گرفتند؛ کابوس‌هایی با ریشه در کودکی و افسانه‌های دریایی. 
در همین گفت‌وگو، آرام درباره مجموعه «خوکچه بادنما» از داستان‌هایی سخن گفته بود که در آن‌ها مردگان درباره مرگ خود حرف می‌زنند یا میان زندگان رفت‌وآمد می‌کنند. در داستان «حفره» نیز جهان تاریک مردی نابینا به بستری برای روایت آسیب‌پذیری و استثمار انسان تبدیل می‌شود. این نمونه‌ها نشان می‌دهند که وهم در آثار او فقط وسیله‌ای برای شگفت‌زده کردن مخاطب نبود؛ راهی بود برای روایت رنج‌هایی که گاهی زبان واقع‌گرایانه به‌تنهایی از بیان آن‌ها ناتوان است. 

آرام در همان مصاحبه نیز بر شباهت افسانه‌های جنوب ایران با روایت‌های شفاهی دیگر بنادر جهان تأکید کرده بود. او که در سال‌های پایانی دهه پنجاه برای تحصیل به ایتالیا رفته بود، از شباهت برخی باورهای مردم جنوب ایتالیا با فرهنگ بوشهر سخن می‌گفت و معتقد بود بنادر، به دلیل رفت‌وآمد انسان‌ها و دادوستد فرهنگی، محل شکل‌گیری روایت‌های مشترک‌اند. 
از این منظر، جنوب برای او نقطه آغاز بود، نه مرز نهایی داستان. او می‌خواست از تجربه‌ای محلی به پرسش‌هایی انسانی برسد؛ همان مسیری که در آثار برخی نویسندگان آمریکای لاتین نیز می‌توان مشاهده کرد. 
 

نویسنده‌ای که نمی‌خواست تکرار شود

یکی از ویژگی‌های کارنامه احمد آرام، تلاش برای تجربه شکل‌های تازه روایت بود. او در گفت‌وگوی شهریورماه خود با روزنامه ایران تأکید کرده بود که نویسنده باید همراه با تغییرات جامعه تغییر کند و هر اثر تازه، زبان و شیوه روایت متناسب با خودش را پیدا کند. 

این نگاه در آثار متأخر او نیز دیده می‌شود. «خوکچه بادنما» با مجموعه‌ای از داستان‌های دلهره‌آور و نامتعارف، ادامه همان علاقه دیرینه به مرزهای مبهم واقعیت و خیال بود؛ اما نویسنده تلاش می‌کرد از تکرار تجربه‌های پیشین فاصله بگیرد. 

در کنار این تلاش ادبی، آرام به نسل جوان نویسندگان نیز توجه داشت. او در همان گفت‌وگو از کمبود ارتباط میان نویسندگان ایرانی انتقاد کرده و خواستار حمایت نویسندگان شناخته‌شده از استعدادهای جوان، به‌ویژه نویسندگان خارج از پایتخت، شده بود. برای نویسنده‌ای که جهان داستانی‌اش از بوشهر سرچشمه می‌گرفت، دیده شدن صداهای ادبی بیرون از تهران اهمیتی ویژه داشت. 
 

آخرین روایت، پیش از خاموشی

مرگ احمد آرام در حالی اتفاق افتاد که او تا ماه‌های پایانی زندگی همچنان در فضای ادبی حضور داشت و درباره آثار تازه و تجربه‌های داستان‌نویسی سخن می‌گفت. گفت‌وگوی شهریورماه او درباره «خوکچه بادنما»، اکنون معنای دیگری پیدا کرده است؛ گفت‌وگویی با نویسنده‌ای که همچنان از ضرورت تجربه، تغییر و کشف زبان‌های تازه دفاع می‌کرد. 
احمد آرام از نسلی بود که داستان‌نویسی را فقط بازتاب واقعیت نمی‌دانست. برای او واقعیت چیزی فراتر از آن بود که با چشم دیده می‌شود. خاطرات، کابوس‌ها، افسانه‌ها و ترس‌هایی که انسان از کودکی با خود حمل می‌کند نیز بخشی از واقعیت زندگی‌اند؛ حتی اگر نتوان آن‌ها را به‌آسانی توضیح داد.
اکنون نویسنده «غریبه‌ای در بخار نمک» درگذشته است، اما جهانی که ساخت، در کتاب‌هایش باقی مانده؛ جهانی که در آن مردگان گاهی سخن می‌گویند، گذشته به زمان حال بازمی‌گردد و جنوب، با همه شرجی و افسانه‌ها و خاطراتش، از یک نقطه روی نقشه فراتر می‌رود. 

شاید مهم‌ترین میراث احمد آرام همین باشد که او نشان داد برای نوشتن از جهان، همیشه لازم نیست از زادگاه خود فاصله گرفت و گاهی کافی است به قصه‌هایی بازگشت که در کودکی شنیده‌ایم، به ترس‌هایی که فراموششان نکرده‌ایم و به خاطراتی که هنوز در گوشه‌های ذهن زنده‌اند. 
احمد آرام از بوشهر رفت، اما بوشهری که در داستان‌هایش آفرید، با رفتن او از میان نمی‌رود و در آن جهان، همان‌طور که بارها در روایت‌هایش اتفاق افتاده بود، حتی مرگ نیز لزوماً پایان قصه نیست.

ارسال نظر

آخرین اخبار