زندگی گران شد و مرگ گرانتر/ تجارت سوگ از قبر میلیاردی تا عزاداری لاکچری
تحریریه آوش/ آنچه امروز هزینه مرگ را سنگینتر از همیشه کرده، فقط گرانی خدمات نیست؛ بلکه تبدیل شدن عزاداری به میدان نمایش منزلت اجتماعی است. جامعهشناسان از این پدیده با عنوان «مصرف منزلتی» یاد میکنند؛ جایی که ارزش یک مراسم نه با آرامش و همدلی، بلکه با قیمت قبر، شهرت مداح، اندازه تاجگل و کیفیت پذیرایی سنجیده میشود
امروز دیکر خانه آخرت دیگر نقطهای برای آرامش نیست، بلکه به عرصه شکاف طبقاتی و کالایی شدن حیات انسانی تبدیل شده است.آنچه امروز هزینه مرگ را سنگینتر از همیشه کرده، فقط گرانی خدمات نیست؛ بلکه تبدیل شدن عزاداری به میدان نمایش منزلت اجتماعی است. جامعهشناسان از این پدیده با عنوان «مصرف منزلتی» یاد میکنند؛ جایی که ارزش یک مراسم نه با آرامش و همدلی، بلکه با قیمت قبر، شهرت مداح، اندازه تاجگل و کیفیت پذیرایی سنجیده میشود. در چنین فضایی، بسیاری از خانوادهها نه از سر میل، بلکه از ترس قضاوت اطرافیان وارد مسابقهای میشوند که توان مالیشان با آن همخوانی ندارد.بازار سیاهی که حول مرگ شکل گرفته، نشان میدهد مفهوم «مصرف نمایشی» یا «مصرف منزلتی» چگونه حتی در دردناکترین بحرانهای عاطفی رخنه کرده است.خانوادههای سوگوار، پیش از آن که فرصت مواجهه با بار روانی فقدان عزیز خود را پیدا کنند، زیر فشار کمرشکن هزینههای سنگین و ناگهانی له میشوند؛ امری که با مسدود شدن آنی حسابهای بانکی متوفی، وضعیت را دشوارتر میسازد.
آمارها روایتگر واقعیت تلخ این سوداگری هستند.قیمت زمین در برخی آرامستانها به ۱۲۰ میلیون تومان رسیده و در قطعات قدیمی و فازهای لوکس بهشتزهرا، ارقام عجیب ۵۰۰ میلیون تا ۲ میلیارد تومان دست به دست میشود.شدت فشار مالی به جایی رسیده که برخی خانوادهها مجبور به فروش قبور خانوادگی پیشین خود میشوند. از سوی دیگر، برگزاری یک سوگواری بسیار ساده و استاندارد شامل مداح، تجهیزات پایه، اکو و خدمات پایهای نظیر صندلی وو سایه بان و آب و سماور چای و ناظر، حداقل ۲۰ میلیون تومان هزینه روی دست بازماندگان میگذارد؛ ارقامی که با افزودن کرایه مسجد، پذیرایی، تاجگل و منوهای لاکچری، به صدها میلیون تومان میرسد.
از منظر جامعهشناسی، این چرخه حاصل مدزدگی، چشم وهم چشمی و ترس شدید از قضاوتهای اجتماعی است.
روندی که در گذشته بر پایه حمایت متقابل بستگان و سبک کردن بار خانواده داغدار استوار بود، اکنون معکوس شده و سوگواران را ناچار به تجملات اجباری برای مهمانان میکند.
تناقض تلخ ماجرا اینجاست که در سنت ایرانی و آموزههای دینی، مراسم سوگواری قرار بود بار خانواده داغدار را سبکتر کند، نه اینکه به بحرانی تازه تبدیل شود. امروز اما درست در روزهایی که بازماندگان بیش از هر زمان دیگری به حمایت عاطفی و مالی نیاز دارند، با فهرستی از هزینههای ناگهانی و تجملات تحمیلی روبهرو میشوند؛ گویی صنعت مرگ، سوگ را هم به کالایی برای خرید و فروش تبدیل کرده است.شکستن این مسابقه تسلیحاتی تشریفاتی، نیازمند فرهنگسازی، شجاعت در نه گفتن و جهت دهی این هزینههای هنگفت به سمت امور خیریه و آسیبهای اجتماعی است.