قصه امید، رویا و پایان یک مهاجرت/ روایت آخرین درنای سیبری در ایران
تحریریه آوش/ بیش از دو دهه است که نام «امید»، آخرین بازماندهی جمعیت غربی درناهای سیبری، با زمستانهای تالاب فریدونکنار و ازباران گره خورده است. اما این گزارش روایت چرایی تنهایی امید است.
بیش از دو دهه است که نام «امید»، آخرین بازماندهی جمعیت غربی درناهای سیبری، با زمستانهای تالاب فریدونکنار و ازباران گره خورده است. اما این گزارش روایت چرایی تنهایی امید است. در زمستان سال ۱۳۸۶، سه درنای سیبری وارد ایران شدند، اما یکی از آنها بر اثر شلیک شکارچیان از دست رفت.سال بعد فقط دو درنا برگشتند: «امید» و جفتش «آرزو». مدتی بعد آرزو ناپدید شد و از آن پس، امید به تنهایی مسافت ۵ هزار کیلومتری میان زیستگاه تابستانیاش در سیبری تا شمال ایران را طی کرد. تمام گله و جمعیت غربی درناها به تدریج از دست رفته بودند و امید، تنها امانتداری بود که مسیر مهاجرت تاریخی اجدادش به ایران را در حافظه پروازش زنده نگه میداشت.برای نجات این مسیر مهاجرتی و پایان دادن به تنهاییِ امید، در بهمنماه سال ۱۴۰۱ درنایی ماده به نام «رویا» از مرکز پرواربندی بلژیک به ایران منتقل شد تا هممسیر و جفت امید شود. اما در بهار همان سال، هنگام مهاجرت بازگشت، رویا تنها پس از طی حدود ۱۵۰ کیلومتر توان پرواز پا-بهپای امید را از دست داد و در عباسآباد زمینگیر شد. رویا به سایت حفاظتشده اجاکله منتقل شد، اما امید غریزی و تنها به مسیرش به سمت سیبری ادامه داد.امید پس از پرواز بهار ۱۴۰۱، دیگر هرگز به ایران بازنگشت. از زمستان ۱۴۰۲ به بعد، چشمها در تالاب فریدونکنار به آسمان دوخته شد اما دو سال متوالی است که خبری از او نیست و بسیاری بر این باورند که این آخرین تکدرنا در طول مسیر سخت مهاجرت جان باخته است. تلخی این قصه با تلف شدن «رویا» در تیرماه ۱۴۰۵ بر اثر بیماری شدید تنفسی در مرکز نگهداریاش به اوج رسید.با ناپدید شدن امید از سال ۱۴۰۱ و مرگ رویا، دفتر مهاجرت جمعیت غربی درناهای سیبری به ایران برای همیشه بسته شد؛ سمفونی ناتمامی از عشق، وفاداری و آرزویی که بر باد رفت.