زیرساخت زیر آتش/ شلیک جنگ به زندگی از پلِ افتتاحنشده تا ایستگاه راهآهنِ پر از مسافر
تحریریه آوش/ وقتی حملات بهگونهای طراحی شوند که زندگی روزمره مردم را مختل کنند، یک مفهوم دیگر وارد میدان میشود: مجازات جمعی. بر اساس کنوانسیون چهارم ژنو، مجازات جمعی (یعنی تحمیل رنج به یک جمعیت غیرنظامی برای فشار سیاسی یا نظامی) ممنوع است و اگر حمله به زیرساختها، نه برای یک هدف نظامی مشخص، بلکه برای ایجاد فشار بر جامعه انجام شود، در این چارچوب قرار می گیرد.
صبح هنوز کامل بالا نیامده بود که خبرها یکییکی روی خروجیها نشستند: پلی که هنوز افتتاح نشده، هدف قرار گرفته؛ ایستگاه راهآهنی که مسافرانش بلیت در دست، چشمبهراه حرکت قطار بودند، زیر ضربه رفته؛ و مسیرهایی که هر روز، هزاران شهروند از آن عبور میکنند، ناگهان به نقطه خطر تبدیل شدهاند. در جنگی که نشانی از درگیری زمینی گسترده در آن دیده نمیشود، این پرسش بیش از هر زمان دیگری جدی شده است: وقتی هدف، زیرساختهایی است که مستقیماً با زندگی غیرنظامیان گره خوردهاند، این حملات چه معنایی دارند و در چارچوب حقوق بینالملل چگونه ارزیابی میشوند؟
روایت یک تغییر از میدان نبرد تا خیابان شهر
جنگها همیشه با تصویر میدانهای نبرد شناخته میشوند؛ خاکریزها، تانکها، خطوط تماس. اما در دهههای اخیر، بهویژه در درگیریهایی که بیشتر بر حملات هوایی و دوربرد متکیاند، جغرافیای جنگ تغییر کرده است. خط مقدم دیگر فقط جایی نیست که سربازان روبهروی هم قرار میگیرند؛ بلکه میتواند پل یک شهر، ایستگاه راهآهن، یا حتی نیروگاهی باشد که برق یک استان را تأمین میکند.
در چنین شرایطی، فاصله میان «میدان جنگ» و «زندگی روزمره» از بین میرود. شهروندی که برای سفر سوار قطار میشود یا از پلی عبور میکند، ناگهان در همان نقطهای قرار میگیرد که هدف یک حمله قرار گرفته است. این تغییر، نه فقط یک تحول نظامی، بلکه یک چالش جدی حقوقی و انسانی است.
پل، راهآهن، مسیر شهری؛ آیا اینها هدف نظامیاند؟
در حقوق بینالملل بشردوستانه، بهویژه در کنوانسیونهای ژنو، یک اصل بنیادین وجود دارد: تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی.
بر اساس این اصل، تنها اهدافی که «مشارکت مؤثر در عملیات نظامی» دارند، میتوانند هدف حمله قرار بگیرند. اما این تعریف، در مورد زیرساختهای شهری، همیشه روشن نیست. هر چند در برخی مواقع این گونه مطرح میشود که پلها، راهآهنها و جادهها میتوانند در شرایطی برای جابهجایی نیرو و تجهیزات نظامی استفاده شوند؛ اما در نبود جنگ زمینی (دقیقا آن چه اکنون در ایران جریان دارد)، و زمانی که کارکرد غالب آنها غیرنظامی است، این استدلال بهمراتب ضعیفتر میشود.
وقتی پلی که هنوز افتتاح نشده هدف قرار میگیرد، یا ایستگاهی که کارکردش انتقال مسافر است، این سؤال جدیتر میشود که دقیقاً چه «مزیت نظامی مشخص و مستقیمی» در این حملات وجود دارد؟
در واقع به طور آشکار در مورد آن چه اکنون در ایران رخ میدهد؛ آن چه در جریان است یک جنایت نظامی و جنگی سازمان یافته توسط ارتش آمریکا و اسرائیل است. آنان در شرایطی به پلی که اصلا افتتاح نشده حمله کردهاند یا مسیرهای عبور و مرور شهروندان غیرنظامی و بیدفاع را هدف گرفتهاند که پس از تجاوز نظامی کاملا غیرقانونی خود در حال ثبت رفتاری در راستای جنایت جنگی در کارنامه خود هستند.

زیرساخت انرژی؛ قلب تپندهای که هدف قرار میگیرد
از سوی دیگر اگر حمله به پل و راهآهن، زندگی روزمره شهروندان را مختل میکند و زدن ایستگاههای قطار مملو از شهروندان جان آنان را به خطر میاندازد، حمله به زیرساخت انرژی، این زندگی را فلج میکند.
برق، آب و گاز، صرفاً خدمات شهری نیستند؛ آنها زیرساختهایی هستند که بقای زندگی مدرن به آنها وابسته است. خاموشی یک شهر، فقط خاموش شدن چراغها نیست؛ زنجیرهای از اختلالها را بهدنبال دارد: بیمارستانها از کار میافتند، دستگاههای حیاتی خاموش میشوند، سیستمهای پمپاژ آب متوقف میشوند، ارتباطات مختل میشود و حتی نگهداری مواد غذایی به خطر میافتد. در چنین شرایطی، نخستین قربانیان، نه نیروهای نظامی، بلکه شهروندان عادی هستند.
در همین چارچوب، پروتکلهای الحاقی پروتکل اول الحاقی کنوانسیونهای ژنو بهصراحت بر ممنوعیت حمله به اشیایی که برای بقای غیرنظامیان ضروریاند تأکید میکنند.
وقتی برق میرود؛ روایت خاموشی و زندگی
خاموشی، فقط یک اختلال فنی نیست؛ تجربهای است که مستقیماً با اضطراب، ناامنی و حتی مرگ گره میخورد. در بیمارستانها، دستگاههای تنفس مصنوعی، مانیتورهای حیاتی و اتاقهای عمل به برق وابستهاند. هر قطع ناگهانی، میتواند به معنای از دست رفتن جان یک بیمار باشد. در خانهها، کودکان، سالمندان و بیماران، نخستین کسانی هستند که از این وضعیت آسیب میبینند.
در سطح شهری، خاموشی به معنای توقف زندگی است: آسانسورها از کار میافتند، سیستمهای حملونقل مختل میشوند، و حتی دسترسی به آب، که به پمپهای برقی وابسته است، قطع میشود. اینجاست که حمله به یک نیروگاه یا شبکه برق، از یک اقدام نظامی فراتر میرود و به یک بحران انسانی تبدیل میشود.
اصل تناسب؛ خط باریکی که عبور از آن خطرناک است
یکی از مهمترین اصول حقوق جنگ، «تناسب» است. حتی اگر هدفی نظامی تلقی شود، حمله به آن نباید خساراتی به غیرنظامیان وارد کند که در مقایسه با مزیت نظامی، بیش از حد باشد. در مورد زیرساختهای حیاتی، این اصل بهشدت حساس میشود. وقتی حمله به یک شبکه برق، میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار میدهد، باید پرسید که آیا منفعت نظامی آن، بهراستی قابل مقایسه با این سطح از آسیب است؟ در بسیاری از تحلیلهای حقوقی، پاسخ منفی است. به همین دلیل، چنین حملاتی اغلب در داخل نقض اصل تناسب قرار میگیرند.
تجربههای جهانی؛ از بالکان تا خاورمیانه
این بحث، فقط به یک کشور محدود نیست. در دهههای اخیر، موارد متعددی از حمله به زیرساختهای غیرنظامی در جنگها ثبت شده است.
در جنگهای بالکان در دهه ۱۹۹۰، حمله به پلها و شبکه برق، بهعنوان بخشی از استراتژی نظامی مطرح شد، اما همزمان با انتقادات گسترده حقوقی روبهرو شد.
در عراق و سوریه نیز، تخریب زیرساختهای انرژی و آب، پیامدهای انسانی گستردهای بهدنبال داشت که سالها بعد نیز ادامه یافت و این تجربهها نشان میدهد که حمله به زیرساختها، حتی اگر در کوتاهمدت مزیت نظامی داشته باشد، در بلندمدت به بحرانهای انسانی و حتی بیثباتی بیشتر منجر میشود.
از هدف نظامی تا «مجازات جمعی»
وقتی حملات بهگونهای طراحی شوند که زندگی روزمره مردم را مختل کنند، یک مفهوم دیگر وارد میدان میشود: مجازات جمعی.
بر اساس کنوانسیون چهارم ژنو، مجازات جمعی (یعنی تحمیل رنج به یک جمعیت غیرنظامی برای فشار سیاسی یا نظامی) ممنوع است.
اگر حمله به زیرساختها، نه برای یک هدف نظامی مشخص، بلکه برای ایجاد فشار بر جامعه انجام شود، در این چارچوب قرار می گیرد. این همان نقطهای است که یک عملیات نظامی، به یک اقدام قابل پیگرد حقوقی تبدیل میشود و می تواند تحت جرم جنایت جنگی تعریف شود. اختلال در زندگی شهروندان بی دفاعی که هیچ نقش نظامی ندارند و با آگاهی به آزار آنان حمله به زیرساخت ها در قوانین جهانی در طبقه جرایم جنگی سازمان یافته تعریف می شود.
چرا این حملات میتوانند جنایت جنگی باشند؟
در نهایت، مجموعهای از عوامل است که یک حمله را در چارچوب جنایت جنگی قرار میدهد:
وقتی هدف، ماهیتاً غیرنظامی باشد؛
وقتی اصل تفکیک رعایت نشود؛
وقتی خسارات غیرنظامی نامتناسب باشد؛
و وقتی اثرات حمله، بهطور گسترده و قابل پیشبینی، زندگی غیرنظامیان را هدف قرار دهد.
پس در چنین شرایطی، این حملات میتوانند تحت اساسنامه دیوان کیفری بینالمللی بهعنوان جنایت جنگی بررسی شوند. اکنون تقریبا تمامی این موارد در حملات به زیرساختهای حیاتی کشور توسط آمریکا و اسرائیل در جریان است و این بدان معناست که تاکنون نیز حملات آنان به زیرساختهای ایران قابل پیگیری در دیوان کیفری بیت المللی به عنوان جنایت جنگی است.
جنگی که به خانهها رسیده است
در نهایت، آنچه در پس این تحلیلهای حقوقی و مفاهیم پیچیده قرار دارد، زندگی انسانهاست. زنانی که در تاریکی خانه، نگران کودکانشان هستند؛ کودکانی که صدای انفجار را بهجای صدای بازی میشنوند؛ بیمارانی که هر لحظه، به روشن ماندن یک دستگاه وابستهاند. جنگ، وقتی به زیرساختها میرسد، دیگر فقط میان ارتشها نیست؛ به درون خانهها نفوذ میکند و در این نقطه، خطی که میان «هدف نظامی» و «زندگی انسانی» کشیده شده، بیش از هر زمان دیگری باریک و شکننده میشود.
حال جنگی که به ایرانیان تحمیل شده اکنون با تهدیدهای مکرر طرف متجاوز روی همین خط قرار گرفته است، خطی که در آن زندگی شهروندان بیدفاع و غیرنظامی به هدف نظامی تبدیل شده و جهان فعلا تنها این نقض بزرگ حقوق بشری را نظاره میکند.