فوتبال ایران در آتش بحران؛ تاج هنوز مشغول چیدن مهرههای قدیمی!
فوتبال ایران در یکی از حساسترین مقاطع سالهای اخیر، بیشتر از همیشه به تصمیمهای جدی و مدیرانی نیاز دارد که مسئولیت نتایج و انتخابهای خود را بپذیرند، اما آنچه از فدراسیون فوتبال دیده میشود، بیشتر ادامه همان الگوی همیشگی است؛ شکست یک تیم، صدور یک بیانیه، وعده یک تصمیم تازه و در نهایت بازگشت به همان ساختاری که پیش از بحران وجود داشته است.
تیم ملی امید در بازیهای آسیایی حتی از مرحله گروهی عبور نکرده، سرمربی این تیم استعفا داده و وعده معرفی جانشین در دو روز هنوز عملی نشده است؛ تیم ملی بزرگسالان نیز پس از نتایج ضعیف اخیر، در فاصله کوتاه تا جام ملتهای آسیا همچنان با همان پرسشهای قدیمی درباره آینده فنی و جوانگرایی مواجه است. با این حال، در چنین شرایطی یکی از مهمترین تصمیمهای مدیریتی فدراسیون، بازگرداندن یک چهره قدیمی به ساختار فوتبال است؛ اتفاقی که بیش از هر چیز این سؤال را ایجاد میکند که فدراسیون فوتبال دقیقاً کدام بحران را در اولویت حل کردن قرار داده است؟
بحران دیگر استثنا نیست؛ تبدیل به روال شده است
اگر قرار باشد وضعیت امروز فوتبال ایران را فقط با یک نتیجه یا یک شکست توضیح دهیم، احتمالاً بخش بزرگی از واقعیت را نادیده گرفتهایم. مشکل اصلی در فدراسیون فوتبال، مجموعهای از ناکامیها و تصمیمهای عقبافتاده است که طی سالهای اخیر بارها تکرار شده و در نهایت به یک الگوی مدیریتی تبدیل شده است؛ الگویی که در آن تیمهای ملی بدون برنامه روشن وارد مسابقات میشوند، تصمیمهای مهم تا آخرین فرصت ممکن به تعویق میافتد و پس از هر ناکامی، به جای بررسی مسئولیت مدیریتی، وعدهای برای آینده مطرح میشود.
آخرین نمونه، تیم ملی امید است؛ تیمی که حضورش در بازیهای آسیایی ناگویا با حذف از مرحله گروهی به پایان رسید و حتی نتوانست حداقل انتظار از یک تیم مدعی فوتبال ایران در این مسابقات را برآورده کند. شکست مقابل کره شمالی و از دست رفتن فرصت صعود، در شرایطی رقم خورد که تیم امید پیش از این نیز بارها قربانی تأخیر در انتخاب سرمربی، برنامهریزی نامنظم و آمادهسازی دیرهنگام شده بود. به همین دلیل، ناکامی ناگویا را نمیتوان صرفاً به عملکرد حسین عبدی یا بازیکنان این تیم محدود کرد؛ بخشی از این شکست به ساختاری برمیگردد که بار دیگر برای یک پروژه مهم، زمان کافی در اختیار تیم قرار نداد.
وعده دو روزه؛ نمونهای از یک مشکل بزرگتر
پس از استعفای حسین عبدی، مهدی تاج اعلام کرد که سرمربی جدید تیم امید ظرف دو روز معرفی خواهد شد؛ وعدهای که در همان زمان نیز با توجه به سابقه فدراسیون در انتخاب سرمربی این تیم، چندان قابل اتکا به نظر نمیرسید. حالا با گذشت چند روز، هنوز تیم امید سرمربی ندارد و این در حالی است که مسابقات انتخابی المپیک لسآنجلس ۲۰۲۸ نیز در پیش است و تیم زیر ۲۳ سال ایران باید خیلی زود برای یکی از مهمترین پروژههای فوتبالی چند سال آینده آماده شود.
مسئله در اینجا فقط این نیست که چرا یک سرمربی طی دو روز انتخاب نشده است؛ مسئله این است که چرا فدراسیون فوتبال اساساً اجازه میدهد تیمی با چنین اهمیتی، دوباره به مرحلهای برسد که انتخاب سرمربی آن تبدیل به یک بحران شود. تیم امید در سالهای گذشته بارها همین مسیر را طی کرده است؛ تغییر مربی، تأخیر در تصمیمگیری، از دست رفتن زمان آمادهسازی و در نهایت حضور در مسابقات با تیمی که فرصت کافی برای شکلگیری نداشته است. وقتی یک اشتباه مدیریتی یک بار تکرار میشود، میتوان آن را اتفاق دانست، اما وقتی همان الگو چندین بار تکرار میشود، دیگر صحبت از اتفاق نیست؛ مسئله به ساختار تصمیمگیری برمیگردد.
تیم ملی بزرگسالان هم از این وضعیت جدا نیست
در سوی دیگر، تیم ملی بزرگسالان نیز در شرایطی خود را برای جام ملتهای آسیا آماده میکند که هنوز بخش قابل توجهی از انتقادهای واردشده به عملکرد تیم در جام جهانی و دوره پس از آن پاسخ داده نشده است. ایران در نخستین دیدار تدارکاتی خود مقابل ازبکستان با نتیجه ۳ بر یک شکست خورد و چند روز بعد برابر روسیه نیز ۲ بر صفر بازنده شد؛ نتایجی که اگرچه در چارچوب بازی دوستانه ثبت شدهاند، اما نمیتوان اهمیت آنها را در فاصله کوتاه تا جام ملتهای آسیا نادیده گرفت.
مهمتر از این دو شکست، شرایطی است که تیم ملی در آن قرار دارد. امیر قلعهنویی طی سالهای گذشته بارها از جوانگرایی، تغییر نسل و ساختن تیمی برای آینده صحبت کرده، اما هنوز بخش قابل توجهی از استخوانبندی تیم را بازیکنانی تشکیل میدهند که سالهاست در تیم ملی حضور دارند. حفظ بازیکنان باتجربه به خودی خود ایراد محسوب نمیشود و حتی در بسیاری از تیمهای ملی ضروری است، اما وقتی یک پروژه چندساله با عنوان «تغییر نسل» تعریف میشود و پس از گذشت چند سال همچنان همان مسئله بهعنوان برنامه آینده مطرح میشود، طبیعی است که درباره میزان موفقیت آن پروژه سؤال شود.
در چنین شرایطی، فدراسیون فوتبال تصمیم گرفت قرارداد قلعهنویی را تا پایان جام ملتهای آسیا تمدید کند؛ تصمیمی که نشان میدهد مسئولان فدراسیون همچنان به ادامه این مسیر فنی اعتماد دارند. اما تمدید قرارداد یک مربی تنها زمانی میتواند تصمیمی قابل دفاع باشد که پشت آن ارزیابی روشن و قابل سنجشی از عملکرد گذشته و برنامه آینده وجود داشته باشد. اگر قرار است تیم ملی با همین کادر فنی وارد جام ملتها شود، باید مشخص باشد که چه تغییراتی قرار است ایجاد شود و چرا همان تغییراتی که طی سالهای گذشته وعده داده شده، هنوز به نتیجه نرسیده است.
حتی فرصت آمادهسازی هم جدی گرفته نشد
یکی دیگر از پرسشهای جدی درباره عملکرد فدراسیون، نحوه استفاده از فرصتهای آمادهسازی تیم ملی است. در شرایطی که تیم ملی برای حضور در جام ملتهای آسیا نیاز به بازیهای تدارکاتی باکیفیت دارد، ایران در فیفادی اخیر تنها دو مسابقه برگزار کرد و فرصت بازیهای بیشتر را از دست داد. شاید در نگاه اول، تعداد مسابقات دوستانه مسئلهای فرعی به نظر برسد، اما برای تیمی که قرار است در یک تورنمنت بزرگ آسیایی برای قهرمانی رقابت کند، هر مسابقه میتواند فرصتی برای آزمایش ترکیب، بازیکنان جدید و تغییرات تاکتیکی باشد.
فدراسیون فوتبال نمیتواند مسئولیت نتیجه را فقط به سرمربی و بازیکنان واگذار کند، در حالی که بخشی از ابزارهای لازم برای آمادهسازی تیم در اختیار خودش قرار دارد. هماهنگی مسابقات دوستانه، برنامهریزی اردوها و فراهم کردن شرایط مناسب برای آمادهسازی، بخشی از همان وظایف مدیریتی است که در روزهای موفق کمتر دیده میشود اما در زمان ناکامی باید درباره آن پاسخ روشن وجود داشته باشد.
در اوج بحران، نوبت به بازگشت چهرههای قدیمی رسید
در همین شرایط، فدراسیون فوتبال تصمیم گرفت محمدرضا ساکت را به عنوان رئیس کمیته صدور مجوز حرفهای منصوب کند؛ تصمیمی که از نظر اهمیت ساختار مجوز حرفهای قابل انکار نیست، اما زمان و شرایط این انتصاب، پرسشهای دیگری را نیز به وجود میآورد. ساکت از چهرههای قدیمی فوتبال ایران است که سابقه دبیرکلی فدراسیون و مدیریت در فوتبال باشگاهی را دارد و بازگشت او به ساختار مدیریتی، بیش از هر چیز نشاندهنده ادامه حضور همان حلقه مدیریتی آشنایی است که سالها در فوتبال ایران نقش داشتهاند.
مسئله این نیست که هر مدیر قدیمی الزاماً ناکارآمد است یا هر مدیر جدید الزاماً میتواند فوتبال ایران را نجات دهد. چنین قضاوتی بدون ارزیابی عملکرد منطقی نیست. مسئله این است که وقتی فدراسیون در چند جبهه مهم با مشکل مواجه است، باید توضیح دهد اولویتهای مدیریتی خود را بر چه اساسی تعیین میکند. آیا در شرایطی که تیم امید هنوز سرمربی ندارد و تیم ملی بزرگسالان پس از دو شکست متوالی در حال آمادهسازی برای جام ملتهاست، بازگرداندن مدیران قدیمی مهمترین نیاز فوتبال ایران بوده است؟ یا اینکه این انتصاب باید در کنار یک برنامه جامعتر برای اصلاح ساختار فوتبال دیده شود؟
مشکل فوتبال ایران فقط تاج یا قلعهنویی نیست
البته سادهترین راه برای تحلیل شرایط فعلی فوتبال ایران این است که تمام مشکلات را به نام یک یا دو نفر گره بزنیم؛ اما واقعیت پیچیدهتر از این است. مهدی تاج مسئول مستقیم انتخاب ترکیب تیم ملی نیست و امیر قلعهنویی نیز مسئول مشکلات ساختاری فوتبال باشگاهی نیست. با این حال، رئیس فدراسیون مسئول ساختاری است که باید برای تیمهای ملی برنامهریزی کند، مربیان مناسب را انتخاب و ارزیابی کند، امکانات آمادهسازی را فراهم کند و در نهایت پاسخگوی عملکرد کلی فوتبال ملی باشد.
به همین دلیل، بحث اصلی درباره شخص تاج یا قلعهنویی نیست؛ بحث درباره سیستمی است که در آن شکستها الزاماً به تصمیمهای اصلاحی جدی منجر نمیشوند. اگر یک مربی نتیجه نمیگیرد، باید عملکرد او ارزیابی شود؛ اگر تیمی بدون آمادهسازی کافی وارد مسابقات میشود، باید مدیران مسئول پاسخ بدهند؛ و اگر انتخاب سرمربی یک تیم ملی بارها به دقیقه نود موکول میشود، باید مشخص شود چه کسی مسئول این تأخیرهاست.
فوتبال ایران بیش از هر چیز از نبود همین زنجیره پاسخگویی آسیب میبیند.
مسئله امروز، «وعده» نیست؛ مسئله فقدان برنامه است
شاید مهمترین تفاوت میان فوتبال ایران و فدراسیونهای موفق همین باشد که در آنجا شکست میتواند بخشی از یک برنامه باشد، اما در ایران اغلب خودِ برنامه پس از شکست ساخته میشود. تیمی حذف میشود و تازه صحبت از انتخاب مربی جدید آغاز میشود؛ تیم ملی نتیجه نمیگیرد و تازه دوباره از جوانگرایی و تغییر نسل صحبت میشود؛ فرصت آمادهسازی از دست میرود و بعد وعده میدهند که در اردوهای بعدی شرایط بهتر خواهد شد.
این چرخه باید جایی متوقف شود.
فوتبال ایران برای عبور از وضعیت فعلی به یک برنامه چندساله، شاخصهای قابل اندازهگیری و مدیرانی نیاز دارد که درباره عملکرد خود پاسخگو باشند. تیم امید باید پیش از آنکه وارد مسابقات شود ساخته شده باشد، نه اینکه بعد از حذف به فکر تعیین تکلیف آن بیفتیم. تیم ملی باید پیش از جام ملتها به یک هویت فنی مشخص برسد، نه اینکه چند ماه مانده به مسابقات دوباره وعده ساختن «تیم جدید» داده شود. فدراسیون هم باید به جای واکنش نشان دادن به بحرانها، آنقدر زودتر تصمیم بگیرد که اساساً بخشی از این بحرانها شکل نگیرد.
فوتبال ایران امروز بیش از یک مربی جدید، یک مدیر جدید یا یک انتصاب جدید به نظام تصمیمگیری جدید نیاز دارد؛ ساختاری که در آن هیچ شکستی عادی تلقی نشود، هیچ وعدهای بدون موعد و شاخص رها نشود و هیچ مدیری نتواند سالها در ساختار فوتبال باقی بماند بدون اینکه کارنامهاش با نتیجهای روشن سنجیده شود.
تا وقتی چنین اتفاقی نیفتاده، تغییر نامها و جابهجایی صندلیها فقط شکل بحران را عوض میکند، نه خود بحران را. فوتبال ایران همچنان همانجایی خواهد بود که امروز هست؛ تیم امیدی که برای هر دوره دوباره از صفر شروع میکند، تیم ملیای که هر نسل قرار است «از دوره بعد» تغییر کند و فدراسیونی که هر ناکامی را با وعده تصمیمی تازه پشت سر میگذارد.