EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۹۳۱۴

قلعه‌نویی، تاج و تیمی که قرار نیست از این دور باطل بیرون بیاید

دو بازی، دو شکست، پنج گل خورده و فقط یک گل زده؛ اما مسئله تیم ملی ایران خیلی بزرگ‌تر از این اعداد است. آنچه در فرغانه و کازان دیده شد، فقط شکست مقابل ازبکستان و روسیه نبود؛ تصویری بود از تیمی که هنوز نمی‌داند قرار است با چه فوتبالی به جام ملت‌های آسیا برسد.

قلعه‌نویی، تاج و تیمی که قرار نیست از این دور باطل بیرون بیاید

تیم ملی در فاصله حدود ۱۰۰ روز تا جام ملت‌ها، نه نشانه‌ای از یک پوست‌اندازی جدی دارد، نه مدل بازی‌اش روشن است و نه حتی می‌توان با اطمینان گفت که قرار است چه چیزی از دو شکست اخیر یاد بگیرد.

ازبکستان سه گل زد و برد. روسیه دو گل زد و برد. اما آنچه بیشتر از نتیجه آزاردهنده است، شباهت دو شکست است؛ اشتباهات فردی، آشفتگی ساختاری، حمله‌ای که ایده مشخصی ندارد و نیمکتی که بعد از هر ناکامی، به جای ارائه پاسخ روشن، دوباره به سراغ همان توضیحات آشنا می‌رود.

این دیگر فقط داستان یک باخت نیست؛ داستان تیمی است که در یک دور باطل گرفتار شده است.

 

یک تیم بدون نقشه؛ از فرغانه تا کازان

شاید اگر فقط مسابقه روسیه را می‌دیدیم، می‌شد درباره یک شب بد حرف زد.

اگر فقط بازی ازبکستان را دیده بودیم، می‌شد گفت اشتباهات فردی کار دست ایران داده است.

اما وقتی دو مسابقه پشت سر هم، با فاصله‌ای کوتاه، تقریباً یک تصویر مشابه ارائه می‌کنند، دیگر نمی‌توان همه‌چیز را به «روز بد» یا «اشتباه بازیکنان» نسبت داد.

ایران مقابل ازبکستان شکست خورد؛ آن هم در مسابقه‌ای که حتی در دقایقی که توپ را در اختیار داشت، نتوانست مالکیت خود را به فوتبال مؤثر تبدیل کند.

در کازان هم قصه تفاوت چندانی نداشت. روسیه خیلی زود فهمید چگونه باید فضای پشت خط میانی ایران را هدف بگیرد و در نیمه اول دو بار به گل رسید.

ایران اما چه داشت؟

چند حرکت پراکنده، چند ارسال، چند تلاش فردی و البته امید به اینکه شاید یکی از ستاره‌های خط حمله گره بازی را باز کند.

این «برنامه» نیست.

این بیشتر شبیه امیدواری است.

 

مشکل قلعه‌نویی فقط انتخاب بازیکن نیست

امیر قلعه‌نویی احتمالاً بخشی از انتقادها را به اشتباهات فردی بازیکنان مربوط می‌داند؛ و البته نمی‌توان منکر اشتباهات فاحش شد.

اما مسئله اینجاست که اشتباه فردی در فوتبال همیشه اتفاق می‌افتد؛ تیم بزرگ تیمی است که ساختارش اجازه نمی‌دهد یک اشتباه، به فروپاشی زنجیره‌ای منجر شود.

گل اول روسیه را ببینید.

شروع مجدد نامناسب، انتقال کند، فاصله میان خطوط، جای‌گیری نامناسب و در نهایت ضربه‌ای که گولووین را صاحب موقعیت کرد.

می‌توان روی نام حسین حسینی خط کشید و نوشت «اشتباه دروازه‌بان».

اما اگر چند ثانیه عقب‌تر برویم، می‌بینیم مشکل از یک نفر شروع و با اشتباهات بعدی کامل شده است.

همین داستان را در بازی با ازبکستان هم داشتیم.

حاج‌صفی اشتباه کرد، بیرانوند اشتباه کرد، اما ساختار دفاعی ایران هم نتوانست پس از هر ضربه، خودش را جمع کند.

اگر هر بار باید یک بازیکن را عوض کنیم تا مشکل حل شود، پس دقیقاً چه چیزی در این تیم قرار است اصلاح شود؟

 

دفاعی بازی کردیم؛ اما دفاع هم نکردیم

شاید عجیب‌ترین تناقض تیم ملی در کازان همین باشد.

ایران با رویکردی محتاطانه وارد زمین شد؛ استفاده از بازیکنان سرعتی در کناره‌ها، اتکا به انتقال سریع و تجربه طارمی و آزمون.

اما وقتی تیم قرار است محتاط بازی کند، حداقل انتظار این است که در دفاع سازمان داشته باشد.

ایران نه آن‌قدر هجومی بود که بتواند روسیه را عقب نگه دارد و نه آن‌قدر منظم بود که بتواند بازی را کنترل کند.

در واقع، بدترین نقطه ممکن را انتخاب کرد:

نه حمله‌ای که حریف را بترساند و نه دفاعی که حریف را متوقف کند.

این دقیقاً همان چیزی است که درباره تیم ملی فعلی نگران‌کننده است.

هویت تیمی کجاست؟

 

طارمی و آزمون قرار است همه‌چیز را حل کنند؟

سال‌هاست یکی از ساده‌ترین نسخه‌ها برای تیم ملی ایران این بوده است: توپ را به ستاره‌ها برسانید.

این نسخه زمانی جواب می‌دهد که پشت سر ستاره‌ها یک تیم وجود داشته باشد.

طارمی اگر قرار باشد خودش عقب بیاید، توپ بگیرد، بازی‌سازی کند، به محوطه جریمه برسد و گل هم بزند، دیگر مهاجم نیست؛ قرار است کل تیم باشد.

آزمون هم نمی‌تواند همزمان مهاجم هدف، بازیکن انتقال‌دهنده و ناجی تیم باشد.

تیم ملی برای استفاده از کیفیت این بازیکنان باید ساختار داشته باشد.

اما وقتی ساختار وجود ندارد، ستاره هم تبدیل به بازیکنی عادی می‌شود که باید برای دریافت یک توپ سالم بجنگد.

 

جوانگرایی؛ پروژه‌ای که هنوز از روی کاغذ پایین نیامده

یکی از پرسش‌های تکراری در دوره قلعه‌نویی، جوانگرایی است.

جوانگرایی البته با عوض کردن چند اسم در فهرست تیم ملی اتفاق نمی‌افتد.

جوان باید بازی کند.

باید اشتباه کند.

باید فرصت جبران داشته باشد.

باید بفهمد مربی برای آینده روی او حساب کرده است.

اگر قرار باشد بازیکن جوان فقط در فهرست تیم ملی باشد و بخش عمده مسئولیت همچنان روی دوش همان چهره‌های قدیمی قرار بگیرد، این اسمش تغییر نسل نیست.

تیم ملی در آستانه جام ملت‌ها باید دقیقاً بداند چه بازیکنانی قرار است ستون‌های آینده باشند.

اما هنوز این تصویر روشن نیست.

و زمان هم برخلاف فوتبال، منتظر نمی‌ماند.

 

«اشتباه فردی»؛ ساده‌ترین راه برای فرار از سؤال سخت

هر بار که تیم ملی گل می‌خورد، یک گزینه آماده وجود دارد:

اشتباه فردی.

البته اشتباه فردی واقعیت دارد؛ اما وقتی اشتباهات فردی در مسابقات مختلف تکرار می‌شوند، باید یک سؤال دیگر هم پرسید:

چرا سیستم نمی‌تواند این اشتباهات را پوشش بدهد؟

چرا تیم پس از دریافت گل نمی‌تواند واکنش تاکتیکی نشان دهد؟

چرا با تغییر نفرات، رفتار تیم تغییر نمی‌کند؟

چرا مشکل انتقال دفاع به حمله همچنان وجود دارد؟

چرا تیم در برابر فشار حریف، راه خروج مشخصی ندارد؟

اینها دیگر سؤال درباره یک بازیکن نیست.

اینها سؤال درباره کادر فنی است.

 

نیمکت، بیشتر از همیشه زیر سؤال

قلعه‌نویی پس از شکست روسیه از عبرت‌آموز بودن مسابقه گفت و از ضعف‌هایی حرف زد که باید برطرف شوند.

اما فوتبال ملی یک مشکل جدی دارد:

این «باید برطرف شود»ها قرار است بالاخره چه زمانی تبدیل به «برطرف شد» شوند؟

تیم ملی چند بار دیگر باید همان اشتباه را تکرار کند تا اصلاحات آغاز شود؟

چند بازی دیگر باید بگذرد تا مشخص شود یک بازیکن دیگر در حد تیم ملی نیست؟

و چند مسابقه باید باقی بماند تا پروژه جوانگرایی از مرحله حرف به مرحله عمل برسد؟

فاصله میان «شناسایی مشکل» و «حل مشکل» همان جایی است که تیم ملی در آن گیر کرده است.

 

رسانه‌ها هم دیگر آن تیم سابق نیستند

اما اتفاق جالب فقط در زمین فوتبال رخ نداده است.

صبح بعد از شکست روسیه، وقتی صفحات اول روزنامه‌ها را ورق می‌زنیم، با تصویری مواجه می‌شویم که نمی‌توان به‌سادگی از کنار آن گذشت.

خبرورزشی نوشته:

«همین امروز برو آقای قلعه‌نویی»

فرهیختگان از «نیازمند اخراج» نوشته است.

گل تیتر زده:

«فروپاشی قلعه»

و ابرار ورزشی از:

«نیمکت بی‌کفایت»

گفته است.

در مقابل، شوت با لحنی محتاط‌تر از «تشدید دلشوره جام ملت‌ها» نوشته است.

این تیترها صرفاً چند عبارت روی کاغذ نیستند؛ آنها نشانه تغییر فضای رسانه‌ای پیرامون تیم ملی هستند.

 

وقتی حامیان هم دیگر نمی‌توانند همه‌چیز را توجیه کنند

در ماه‌های گذشته، هر نقدی به قلعه‌نویی با پاسخ‌هایی از جنس حمایت، آمار، اشاره به نتایج گذشته و تأکید بر نقاط مثبت تیم مواجه می‌شد.

اما حالا شرایط متفاوت است.

دو شکست پشت سر هم، پنج گل خورده و کیفیتی که حتی در پیروزی‌های گذشته هم محل بحث بوده، کار را برای دفاع مطلق سخت کرده است.

دیگر نمی‌توان هر انتقادی را با «حب‌وبغض» پاسخ داد.

نمی‌توان هر منتقدی را مخالف تیم ملی دانست.

نمی‌توان هر سؤال تاکتیکی را حمله شخصی به سرمربی تعبیر کرد.

و شاید مهم‌تر از همه:

نمی‌توان هر بار از مردم خواست فقط صبر کنند.

 

صدای سکوها؛ تیم ملی دیگر سرمایه بی‌چون‌وچرای گذشته نیست

این بخش شاید از همه مهم‌تر باشد.

تیم ملی ایران سال‌ها سرمایه‌ای فراتر از فوتبال داشت.

مردم حتی وقتی تیم خوب بازی نمی‌کرد، با آن همراه می‌شدند.

اما این سرمایه دائمی نیست.

هوادار باید دلیلی برای امیدواری داشته باشد.

اگر تیم ببازد اما فوتبال قابل قبولی ارائه کند، می‌توان از شکست عبور کرد.

اگر تیم جوان باشد و بازیکنان آینده‌دار داشته باشد، می‌توان برای آینده صبر کرد.

اگر تیم تاکتیک مشخصی داشته باشد، می‌توان به مربی فرصت داد.

اما وقتی هیچ‌کدام روشن نیست، شکست تبدیل به چیزی بیشتر از یک نتیجه می‌شود.

تبدیل می‌شود به خستگی.

و این شاید خطرناک‌تر از شکست باشد.

 

مردم تغییر می‌خواهند؛ اما چه کسی قرار است تصمیم بگیرد؟

در فضای مجازی بعد از شکست‌های اخیر، حجم انتقادها از تیم ملی و کادر فنی بالا گرفته است. گزارش‌هایی نیز درباره هزاران واکنش منفی کاربران به صفحات مرتبط با تیم ملی و فدراسیون منتشر شده است.

البته نمی‌توان کامنت‌های شبکه‌های اجتماعی را به کل جامعه تعمیم داد.

اما نمی‌توان آنها را هم نادیده گرفت.

وقتی رسانه‌ها انتقاد می‌کنند، وقتی فضای عمومی ناراضی است و وقتی تیم ملی همزمان کیفیت لازم را نشان نمی‌دهد، دیگر نمی‌توان وانمود کرد هیچ مسئله‌ای وجود ندارد.

اینجاست که یک سؤال ساده مطرح می‌شود:

چه کسی قرار است برای تغییر وارد گود شود؟

 

قلعه‌نویی تنها نیست؛ تاج هم بخشی از این معادله است

اگر مشکل فقط قلعه‌نویی بود، شاید نسخه ساده بود:

مربی را عوض کنید.

اما چنین نگاهی تمام مسئله را کوچک می‌کند.

قلعه‌نویی را چه کسی انتخاب کرد؟

چه کسی از ادامه کار او حمایت کرد؟

چه کسی باید درباره برنامه آماده‌سازی تیم ملی پاسخ بدهد؟

چه کسی باید معیار ادامه همکاری با سرمربی را مشخص کند؟

و چه کسی باید بگوید اگر این پروژه در مسیر درست قرار دارد، چرا نشانه‌های پیشرفت آن در زمین دیده نمی‌شود؟

اینجاست که نام مهدی تاج وارد داستان می‌شود.

مدیری که مسئولیت تصمیم‌های فدراسیون را بر عهده دارد، نمی‌تواند در روزهای خوب کنار تیم باشد و در روزهای بد همه چیز را به نیمکت حواله بدهد.

اگر قلعه‌نویی مسئول نتایج فنی است، تاج و فدراسیون هم مسئول انتخاب و استمرار این مسیر هستند.

 

یک تغییر نمایشی دیگر؛ نه!

فوتبال ایران به تغییر صوری نیاز ندارد.

اینکه سرمربی عوض شود اما همان تفکر، همان ساختار مدیریتی و همان منطق انتخاب بازیکن باقی بماند، مشکل را حل نمی‌کند.

همان‌طور که نگه داشتن مربی صرفاً به دلیل اینکه «زمان لازم دارد» نیز بدون ارائه برنامه روشن، پاسخ مناسبی نیست.

مسئله امروز یک تصمیم است.

یا فدراسیون معتقد است قلعه‌نویی برنامه‌ای روشن برای ساختن تیم دارد؛ پس باید این برنامه را شفاف کند.

یا معتقد است تیم در مسیر مطلوب نیست؛ پس باید مسئولانه تصمیم بگیرد.

آنچه دیگر نمی‌شود ادامه داد، همین وضعیت خاکستری است.

نه دفاع کامل.

نه تغییر.

نه برنامه روشن.

نه پاسخ مشخص.

 

این بار دیگر نمی‌شود به بازی بعدی حواله داد

«بازی بعد بهتر می‌شویم.»

این جمله را فوتبال ایران بارها شنیده است.

بازی بعد می‌آید.

گاهی تیم می‌برد.

گاهی می‌بازد.

اما سؤال اصلی همچنان باقی می‌ماند.

قرار است چه چیزی تغییر کند؟

اگر قرار است تیم ملی برای جام ملت‌ها آماده شود، باید همین حالا تغییرات آغاز شده باشد.

اگر قرار است نسل جدید ساخته شود، باید همین حالا در ترکیب دیده شود.

اگر قرار است تاکتیک جدیدی شکل بگیرد، باید همین حالا نشانه‌های آن دیده شود.

جام ملت‌ها محل ساختن تیم نیست؛ محل امتحان کردن تیمی است که باید از قبل ساخته شده باشد.

 

دور باطل باید جایی شکسته شود

قلعه‌نویی می‌تواند بگوید تیمش نقاط مثبتی دارد.

تاج می‌تواند از برنامه فدراسیون دفاع کند.

بازیکنان می‌توانند از انگیزه و تلاش خود بگویند.

و رسانه‌های حامی می‌توانند دلایل مختلفی برای ادامه این مسیر پیدا کنند.

اما فوتبال یک ویژگی بی‌رحمانه دارد:

آنچه روی چمن اتفاق می‌افتد، در نهایت از همه این توضیحات مهم‌تر است.

و روی چمن، تیم ملی در دو مسابقه اخیر شکست خورده است.

بدتر از شکست، اما این است که هنوز نمی‌دانیم بعد از این شکست‌ها دقیقاً چه چیزی قرار است تغییر کند.

قلعه‌نویی اگر قرار است بماند، باید پاسخ این سؤال را بدهد.

فدراسیون اگر قرار است از او حمایت کند، باید پاسخ بدهد.

و اگر قرار است تغییری رخ دهد، باید پیش از آن باشد که جام ملت‌ها از راه برسد و دوباره همه بگویند:

کاش زودتر تصمیم گرفته بودیم.

تیم ملی ایران دیگر به یک توضیح تازه احتیاج ندارد.

به یک تصمیم روشن احتیاج دارد.

نه فردا.

نه بعد از شکست بعدی.

نه بعد از یک بازی که شاید همه‌چیز را موقتاً آرام کند.

همین حالا.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار