EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۹۳۲۲

زن شوهردار از مرد همسایه کمک خواست اما رابطه به خیانت کشید/ جزئیات یک جنایت

زنی که با مرد همسایه رابطه پنهانی داشت، به خاطر عذاب وجدان به شوهرش دروغی مرگبار گفت؛ حرفی که باعث قتل مرد همسایه شد.

زن شوهردار از مرد همسایه کمک خواست اما رابطه به خیانت کشید/ جزئیات یک جنایت

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود و صدای زوزه باد لحظه‌ای قطع نمی‌شد. شاخه‌های درختان که در آن شب سرد با هر وزش باد درهم می‌پیچیدند و سایه‌ای از هیولاهای ترسناک روی دیوار حیاط ترسیم می‌کردند، بیشتر از همه دل سمیه را می‌لرزاند. ترکیب این صداها و سایه‌ها برای سمیه که مجبور بود ساعت‌ها کنار جسد مرد همسایه در انباری خانه تنها بماند، به وحشتناک‌ترین سمفونی دنیا تبدیل شده بود.

در کورسوی چراغ، جسد خونین حمید که زیر پارچه‌ای سفید پنهان شده بود، چنان به نظر می‌رسید که گویی هر لحظه جان می‌گیرد. زن جوان از ترس، جرأت نمی‌کرد به سمت جسد نگاه کند؛ گاهی دچار توهم می‌شد و احساس می‌کرد در حال تکان خوردن است یا دارد او را صدا می‌زند، اما بلافاصله با خودش می‌گفت:«نه، امکان ندارد. با این همه ضربه چاقو و بستن روسری دور گردنش و خفگی، حتماً مرده است.»

با این حال، اوهام و کابوس‌های این جنایت لحظه‌ای رهایش نمی‌کرد. سمیه دچار عذاب وجدان شده بود و خودش را در مرگ حمید مقصر می‌دانست. با وجود این، هر بار به یاد می‌آورد که او چگونه از اعتمادش سوءاستفاده کرده و آبرو و زندگی‌اش را به خطر انداخته بود، به خودش حق می‌داد و او را مستحق چنین سرنوشتی می‌دانست.

زمان به کندی می‌گذشت و او در کنار جسد برای هزارمین‌بار صفحه تلفن همراهش را نگاه کرد. ساعت از دو نیمه‌شب گذشته بود. دیگر تحمل این شرایط را نداشت. از اینکه شوهرش او را با جسد تنها گذاشته و رفته بود، عصبانی شد. تلفن را برداشت و با کاظم تماس گرفت. با ناراحتی گفت: «من تا کی باید اینجا تنها بمانم و تو کنار زنت با خیال راحت استراحت کنی؟» بعد هم بدون اینکه منتظر پاسخ بماند، با عصبانیت تلفن را قطع کرد.

سمیه در آن لحظات احساس می‌کرد هر چه می‌کشد از دست همین شوهر است. با خودش فکر کرد اگر کاظم هوس ازدواج دوباره به سرش نزده بود، حالا او مجبور نبود در دل شب با یک جسد در انباری خانه ترسی وحشتناک را تجربه کند.

فروش دختر به قیمت ۲ میلیون تومان

ذهنش ناخواسته به سال‌ها قبل برگشت؛ به روزهایی که هنوز زندگی‌اش به این جنایت ختم نشده بود و ازدواجی که در کودکی به او تحمیل شد. سمیه فقط ۱۶ سال داشت که پدرش او را مجبور کرد با کاظم ازدواج کند. پدر معتادش او را در مقابل دریافت دو میلیون تومان به عقد این مرد که کارگری افغانستانی بود، درآورده بود.

با این حال سمیه چندان ناراحت نبود چرا که رهایی از خانه پدری و شرایط فلاکت‌بار آن، برایش جای شکر داشت؛ فکر می‌کرد در خانه شوهر روزگار بهتری انتظارش را می‌کشد. اما وقتی شش سال از ازدواج آنها گذشت و صاحب فرزند نشدند، کاظم رفتارش تغییر کرد. او با قاطعیت به همه می‌گفت ایراد از سمیه است. سمیه نیز اعتراضی نمی‌کرد. او به قدری به این موضوع اعتقاد داشت که حاضر نبود حتی برای یک‌بار هم که شده، خودش نزد دکتر برود.

رفتار کاظم با همسرش سرد و خشن شده بود؛ گاهی با بهانه و بی‌بهانه او را کتک می‌زد و اگر زن و شوهر همسایه برای کمک به سمیه وارد ماجرا نمی‌شدند، معلوم نبود چه سرنوشتی در انتظار زن بیچاره بود. همین درگیری‌ها باعث آشنایی سمیه با حمید و همسرش شده بود. هر وقت دلش می‌گرفت، به خانه آنها می‌رفت و برای زن همسایه درددل می‌کرد. در همین رفت‌وآمدها متوجه شد پدر حمید رمالی می‌کند. یک‌بار نیز دل به دریا زد و از حمید خواست به پدرش بگوید برایش دعای مهر و محبت بنویسد تا شاید بتواند جای بیشتری در دل کاظم پیدا کند، اما این کار نیز نتیجه‌ای نداشت.

سوغات عجیب سفر شوهر

مدتی بعد، کاظم ساکش را بست و به سمیه گفت برای دیدن خانواده‌اش به افغانستان می‌رود. زن جوان از این تصمیم شوکه شد، اما چاره‌ای جز پذیرفتن آن نداشت. کاظم رفت اما وقتی یک ماه بعد برگشت، تنها نبود. او یک زن جوان را نیز همراه خود آورده بود. کاظم به همسرش گفت در افغانستان ازدواج کرده و دلیل این ازدواج نیز این است که دلش بچه می‌خواسته است.

سمیه باورش نمی‌شد که از آن روز به بعد باید حضور زن دیگری را در خانه‌اش تحمل کند. سمیه با وجود اینکه دلش بدجوری از شوهرش شکسته بود اما دم نزد چون می‌دانست جایی برای رفتن ندارد و باید بسوزد و بسازد. او خودش را مقصر می‌دانست و با خود می‌گفت چون نتوانسته کاظم را به آرزویش برساند و صاحب فرزند شود، حق ندارد از ازدواج دوم او گلایه کند.

اما هرچه رابطه کاظم با همسر جدیدش بهتر می‌شد، فاصله او از سمیه نیز بیشتر می‌شد. سمیه هم به ناچار بیشتر وقت خود را در خانه همسایه می‌گذراند و با آنها درددل می‌کرد تا اینکه یک روز از مرد همسایه خواست از پدرش که رمال بود برای او دعایی بگیرد تا شاید کاظم، همسر دومش را طلاق دهد، اما او نمی‌دانست حمید نقشه دیگری در سر دارد.

سوءاستفاده از اعتماد و سادگی زن

حمید که در این مدت به سمیه علاقه‌مند شده بود، از سادگی و اعتماد زن جوان سوءاستفاده کرد. او با حرف‌ها و وعده‌هایش کاری کرد که سمیه هر روز بیشتر از شوهرش فاصله بگیرد و به او اعتماد کند. این رابطه پس از مدتی به ماجرایی پنهانی تبدیل شد؛ سمیه که محبتی از شوهرش نمی‌دید، ناخودآگاه جذب حرف‌های مرد همسایه شد. اما چند ماه بعد سمیه به خودش آمد و عذاب وجدان رهایش نمی‌کرد. از یک طرف ادامه این رابطه برایش عذاب‌آور بود و از سوی دیگر می‌ترسید کاظم از ماجرا باخبر شود و هر دو آنها را به قتل برساند.

در این میان، همسر حمید نیز کم‌کم به رابطه پنهانی شوهرش با سمیه مشکوک شد و دیگر مانند گذشته با سمیه خوش‌رفتاری نمی‌کرد. وقتی هم متوجه ماجرا شد، او را تهدید کرد که موضوع را به شوهرش می‌گوید.

دروغ مرگبار زن به شوهرش

سمیه که از این شرایط در ترس و رنج بود، سرانجام تصمیم گرفت ماجرا را برای شوهرش تعریف کند، اما نه واقعیت را بلکه حقیقت را تغییر داد و مدعی شد حمید به زور او را مورد آزار و اذیت قرار داده است. کاظم با شنیدن این حرف از شدت خشم و ناراحتی فریاد کشید و به در و دیوار مشت کوبید. او تصمیم گرفت از حمید انتقام بگیرد.

همان شب به بهانه‌ای همسر دومش را برای خرید بیرون فرستاد و بلافاصله با حمید تماس گرفت و او را به خانه‌اش دعوت کرد. حمید وقتی وارد خانه شد، کاظم او را به بهانه‌ای به انباری خانه برد و ناگهان از پشت سر به او حمله کرد. سپس با وارد کردن ضربه‌های پی‌درپی چاقو، او را به قتل رساند و برای اطمینان از مرگش، روسری دور گردنش پیچید و خفه‌اش کرد.

کاظم پس از جنایت رو به سمیه کرد و گفت باید جسد را در انباری نگه دارند تا نیمه‌شب که خیابان‌ها خلوت شود و بعد او را به بیابان ببرند و دفن کنند. او از سمیه خواست همانجا کنار جسد بماند تا کسی متوجه ماجرا نشود. حالا چهار ساعت از جنایت گذشته بود و سمیه در تاریکی انباری، در کنار جسد حمید، از ترس به خود می‌لرزید.

شکایت همسر مقتول و پایان راز جنایت

دقایقی پس از تماس تلفنی سمیه، کاظم وارد انباری شد. جسد را داخل گونی قرار داد و با خود برد. فردای آن روز همسر حمید با مراجعه به پلیس و طرح شکایت، از ناپدید شدن همسرش خبر داد و پرونده‌ای را در اداره آگاهی به جریان انداخت. کارآگاهان، تحقیقات خود را آغاز کردند و با بررسی سرنخ‌ها خیلی زود به کاظم و سمیه رسیدند.

در حالی که همه شواهد و مدارک علیه این زوج بود، اما آنها منکر بودند تا اینکه بعد از چند روز سمیه لب به اعتراف گشود و راز قتل حمید را فاش کرد. با اعتراف زن جوان، شوهرش نیز به ناچار اعتراف کرد و پرونده پس از تکمیل تحقیقات برای رسیدگی و محاکمه به دادگاه کیفری ارسال شد. مرد جوان به اتهام قتل به قصاص و همسرش به اتهام معاونت در قتل به حبس محکوم شد.

منبع:همشهری

برچسب ها

ارسال نظر

آخرین اخبار