فوتبال یا حیاط خلوت بیتالمال؟؛ آقایان ناظر، وقت ورود نرسیده است؟
وقتی یک کارگر باید برای دریافت حقوق ۱۶ میلیون تومانی خود یک ماه زیر آفتاب و سرما کار کند، اما در همان کشور، یک فوتبالیست معمولی تنها با امضای یک قرارداد، نزدیک به ۱۰۰ میلیارد تومان به حسابش واریز میشود، دیگر مسئله فقط فوتبال نیست؛ مسئله، نوعی بیعدالتی آشکار در توزیع منابع عمومی است؛ شکافی که هر روز عمیقتر میشود و اعتماد عمومی را میبلعد.
امروز دیگر سؤال این نیست که چرا قراردادهای فوتبال نجومی شده است؛ سؤال این است که چرا هیچ نهاد ناظری حاضر نیست منشأ این ارقام را شفاف کند.
باشگاههایی که بخش عمده هزینههایشان از شرکتهای دولتی، صنایع بزرگ، بانکها یا منابع عمومی تأمین میشود، چگونه بدون هیچ توجیه اقتصادی، قراردادهایی امضا میکنند که حتی در بسیاری از لیگهای معتبر آسیا نیز نمونهای برای آن پیدا نمیشود؟
کدام تراز مالی، کدام درآمد عملیاتی و کدام سودآوری، پرداخت ۸۰، ۱۰۰ یا حتی ۱۸۰ میلیارد تومان برای جذب یک بازیکن را توجیه میکند؟
اگر فوتبال ایران یک صنعت سودده است، صورتهای مالی شفاف آن را منتشر کنید.
اگر نیست، توضیح دهید این پولها دقیقاً از کجا میآید و چگونه خرج میشود.
واقعیت این است که فوتبال ایران نه حق پخش واقعی دارد، نه درآمد قابل توجهی از بلیتفروشی کسب میکند، نه در بازار بینالمللی بازیکن میفروشد و نه باشگاههایش از محل فعالیت اقتصادی مستقل درآمدزایی میکنند. با این حال، هر سال رکورد قراردادها شکسته میشود؛ بدون آنکه کیفیت فوتبال، افتخارات ملی یا حتی امکانات اولیه ورزشگاهها به همان نسبت رشد کرده باشد.
ورزشگاههایی که هنوز در بسیاری از آنها چمن استاندارد، صندلی مناسب، سرویس بهداشتی قابل قبول و زیرساخت ایمن وجود ندارد، چگونه میتوانند میزبان قراردادهایی باشند که ارزش برخی از آنها از بودجه سالانه چندین هیئت ورزشی استان بیشتر است؟
این تناقض، فقط یک ناهنجاری اقتصادی نیست؛ نشانه ضعف نظارت است.
اگر پرداخت چنین مبالغی از منابع خصوصی انجام میشد، شاید میشد آن را تصمیم یک سرمایهگذار دانست؛ اما وقتی پای منابع عمومی، شرکتهای دولتی، بانکهای وابسته و سرمایه مردم در میان است، دیگر سکوت نهادهای نظارتی قابل دفاع نیست.
امروز مخاطب این پرسش فقط فدراسیون فوتبال یا سازمان لیگ نیست.
سازمان بازرسی کل کشور، دیوان محاسبات، دستگاههای نظارتی و حتی نهادهای مسئول مبارزه با فساد اقتصادی باید پاسخ دهند که آیا منشأ این پرداختها بررسی شده است؟ آیا قراردادها با ارزش واقعی بازیکنان همخوانی دارد؟ آیا فرآیند نقلوانتقالات از منظر حقوقی و مالی مورد حسابرسی قرار گرفته است؟
فوتبال ایران سالهاست در چرخهای گرفتار شده که برندگان اصلی آن نه هواداران هستند، نه باشگاهها و نه حتی تیم ملی. تنها بازاری شکل گرفته که هر فصل، اعداد بزرگتر میشوند، واسطهها پررنگتر و پاسخگویی کمرنگتر.
مردمی که برای دریافت وام ازدواج، وام مسکن یا حتی یک تسهیلات خرد ماهها در صف میایستند، حق دارند بپرسند چگونه برای پرداخت صدها میلیارد تومان به چند فوتبالیست، هیچ مانع مالی وجود ندارد، اما برای حل ابتداییترین مشکلات معیشتی و عمرانی، همیشه صحبت از کمبود بودجه است.
این یادداشت مخالفت با دستمزد فوتبالیستها نیست؛ مخالفت با اقتصاد بیحساب، منابع بیصاحب و نظارت غایب است.
اگر این پولها از جیب مردم خرج میشود، مردم حق دارند بدانند چگونه، چرا و به چه کسانی پرداخت میشود.
اکنون توپ دیگر در زمین فدراسیون فوتبال نیست؛ توپ در زمین نهادهای نظارتی کشور است.
اگر امروز ورود نکنند، فردا دیگر صحبت از قرارداد ۱۰۰ میلیاردی هم تعجبآور نخواهد بود؛ اعداد بزرگتر میشوند، فاصله طبقاتی عمیقتر و اعتماد عمومی کوچکتر.