سایه جنگ بر پرده نقرهای/ سکانسهای ناتمام مانده اکران سینماها در وضعیت جنگی!
تحریریه آوش/ در روزهای پایانی اسفندماه، اکران تعدادی از آثار در سینماهای محدودی از سر گرفته شد و از ۲۵ اسفند نیز چهار فیلم جدید به چرخه اکران افزوده شدند تا شاید چراغ سالنها خاموش کند. با این حال، واقعیتی که در سالنها جریان داشت، فرسنگها با استانداردهای یک اکران نوروزی فاصله داشت.
صنعت تصویر در ایران همواره با بحرانهای متعددی دستوپنجه نرم کرده است، اما شرایطی که با آغاز سال ۱۴۰۵ و تقارن آن با درگیریهای نظامی میان ایران و آمریکا و اسرائیل پدید آمد، فصلی تازه و البته تاریک را در تاریخ سینمای کشور ورق زد.
امروز دیگر صحبت از رکود فصلی یا ضعف ساختاری فیلمنامهها نیست؛ سخن از سینمایی است که در میانه غرش جنگندهها و آژیر قرمز، تلاش میکند نفس بکشد. تحلیلگران و سینماداران بر این باورند که اتمسفر حاکم بر سالنهای نمایش در این روزها، حتی با دوران تلخ کرونا یا جنگ کوتاهمدت پیشین قابل قیاس نیست. این یک بنبست کامل در معادلات اقتصادی هنر هفتم است که آینده تولید و توزیع فیلم در ایران را با ابهامی بزرگ روبهرو کرده است.
تغییر ناگهانی معادلات پس از ویترین فجر
پس از برگزاری چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر، کورسوی امیدی در دل اهالی سینما پدیدار گشته بود. انباشت فیلمهای پشت خط اکران و شور و شوق نسبی که در ایام جشنواره مشاهده شد، نوید یک اکران نوروزی پررونق را میداد. سینماگران انتظار داشتند با ورود خون تازه به رگهای نیمهجان گیشه، مخاطبانی که از تماشای مکرر فیلمهای قدیمی خسته شده بودند، دوباره به سالنها بازگردند. اما آغاز درگیریهای نظامی، به یکباره تمام پیشبینیها را نقش بر آب کرد. در حالی که قرار بود از اواخر اسفندماه اکرانهای جدید آغاز شود، وحشت از بمباران و اولویت یافتن امنیت جانی، سینما را از سبد هزینهکرد و حتی سبد تفریح خانوادهها خارج کرد.
در روزهای پایانی اسفندماه، اکران تعدادی از آثار در سینماهای محدودی از سر گرفته شد و از ۲۵ اسفند نیز چهار فیلم جدید به چرخه اکران افزوده شدند تا شاید چراغ سالنها خاموش کند. با این حال، واقعیتی که در سالنها جریان داشت، فرسنگها با استانداردهای یک اکران نوروزی فاصله داشت. طبق آمارهای رسمی ثبت شده در سامانه مدیریت فروش و اکران سینما (سمفا)، تا پایان تعطیلات نوروزی سال ۱۴۰۵، تعداد کل مخاطبانی که به تماشای چهار فیلم اصلی نوروزی نشستند، تنها به رقم ۳۱ هزار نفر رسید. این عدد برای کشوری که در سالهای گذشته رکوردهای میلیونی را در اکران نوروزی ثبت کرده بود، به معنای یک سقوط آزاد تمامعیار است.

گزارش آماری گیشه در محاصره بحران
بررسی دقیقتر ارقام نشان میدهد که فروش بلیت در این بازه زمانی مجموعا به دو میلیارد و ۶۹۴ میلیون تومان رسیده است. اگرچه برخی ناظران معتقدند حضور همین ۳۱ هزار نفر در سینماها با وجود خطر بمباران و استرسهای ناشی از جنگ، خود نوعی مقاومت فرهنگی محسوب میشود، اما از منظر اقتصادی، این ارقام حتی هزینههای جاری و قبوض برق سالنهای بزرگ را نیز پوشش نمیدهد. فیلمهای جدید که با عنوان نوروزی روی پرده رفتند شامل «نیمشب»، «بهشت تبهکاران»، «خط نجات» و «قمارباز» بودند. علاوه بر اینها، برخی آثار قدیمی نیز که از سال قبل بر پرده مانده بودند، در مجموع پذیرای ۴۰ هزار تماشاگر بودند و فروشی معادل یک میلیارد و ۸۰۰ میلیون تومان را ثبت کردند.
در میان آثار جدید، فیلم «نیمشب» به کارگردانی محمدحسین مهدویان، بیشترین سهم را از بازار لاغر این روزها به دست آورد. این فیلم با جذب بیش از ۱۹ هزار و ۶۰۰ مخاطب و فروشی معادل یک میلیارد و ۶۹۱ میلیون تومان، صدرنشین بلامنازع گیشه جنگی شد. در رتبههای بعدی، فیلم «قمارباز» به کارگردانی محسن بهاری با ۵۳۰۰ تماشاگر، «بهشت تبهکاران» ساخته مسعود جعفریجوزانی با ۳۲۰۰ مخاطب و «خط نجات» به کارگردانی وحید موساییان با ۲۹۰۰ تماشاگر قرار گرفتند. این آمار نشان میدهد که نیمی از بار سینمای کشور در این روزهای بحرانی تنها بر دوش یک اثر بوده است.
تاثیر فقدان کمدی و سوگواری ملی بر سبد اکران
بسیاری از کارشناسان این حوزه بر ای ن باورند که یکی از عوامل کلیدی در کاهش چشمگیر مخاطبان، علاوه بر سایه سنگین جنگ، تغییر در ذائقه و چیدمان اکران بود. به دلیل سوگواری و عزای عمومی جامعه در فقدان رهبر انقلاب، عملا هیچ فیلم کمدی در سبد اکران نوروزی قرار نگرفت. در سینمای ایران، همواره کمدیها موتور محرک گیشه بودهاند و حذف این ژانر از اکران، ضربه نهایی را به پیکره اقتصادی سینماها وارد کرد. مردم که به دلیل اخبار جنگی تحت فشارهای روانی شدیدی قرار داشتند، با سبدی روبرو شدند که عمدتا شامل آثار جدی، سیاسی و جنگی بود.
جالب اینجاست که موفقیت نسبی «نیمشب» مهدویان دقیقا به دلیل همین اتمسفر جامعه رقم خورد. مضمون این فیلم که با فضای پرالتهاب و تنشهای فعلی همخوانی داشت، باعث شد تا بخشی از جامعه که هنوز جسارت حضور در مکانهای عمومی را داشتند، برای همذاتپنداری با شرایط موجود به سراغ این اثر بروند.
همچنین فیلمهایی نظیر «خط نجات» و «بهشت تبهکاران» نیز به دلیل مضامین مرتبط با تاریخ معاصر و مسائل حاکمیتی، تا حدودی توانستند مخاطب خاص خود را جذب کنند، هرچند این جذب مخاطب به هیچ وجه به معنای سودآوری برای تهیهکنندگان نیست.
سینمای دولتی در مقابل سینمای خصوصی
وضعیت سالنداری در این ایام نشاندهنده یک دوگانگی آشکار بود. سینماهای بخش خصوصی که مستقیما از عدم فروش بلیت متضرر میشدند، در بسیاری از شهرها و محلههای پرخطر ترجیح دادند کرکرههای خود را پایین بکشند. برای یک سینمادار بخش خصوصی، اکران فیلم برای دو یا سه نفر در هر سانس، توجیه اقتصادی ندارد. اما در سوی دیگر، سالنهای تحت پوشش حوزه هنری و نهادهای دولتی در سراسر کشور، حتی با وجود صندلیهای خالی، به دستورالعملهای بازگشایی پایبند ماندند.
در شهرهایی که از مرکز درگیریها و صدای انفجارها دورتر بودند، سینماها وضعیت بهتری داشتند و زندگی در کنار التهاب جنگ جریان پیدا کرد. در این مناطق، مردم به جای خانهنشینی مطلق، سعی کردند با حضور در سینماها به زندگی روزمره خود بازگردند. نکته قابل تامل، اجرای برنامههای ویژه در برخی سینماهای نزدیک به میدانهای اصلی شهر بود؛ سالنهایی که از ساعت ۱۸ به بعد میزبان مردمی بودند که پیش از حضور در تجمعهای شبانه و گردهماییهای خیابانی، به تماشای فیلم مینشستند. این پیوند میان سینما و کنشگریهای خیابانی در دوران جنگ، پدیدهای نوین در زیستبوم فرهنگی ایران است.
آینده سینمای ایران پس از بحران
با نگاهی به وضعیت فعلی، آینده سینمای ایران با چندین چالش بنیادین روبهرو است. نخستین چالش، بحث امنیت سرمایهگذاری است. وقتی اکران نوروزی که حیاتیترین بازه زمانی برای بازگشت سرمایه است، با چنین شکستی مواجه میشود، بخش خصوصی دیگر تمایلی به تولید آثار پرهزینه نخواهد داشت. این امر میتواند منجر به سیل مهاجرت سینماگران به سمت شبکه نمایش خانگی یا توقف کامل پروژههای بزرگ شود.
دومین مسئله، تغییر ذائقه اجباری مخاطب است. تداوم اکران آثار صرفا جدی و سیاسی در دراز مدت میتواند بدنه مخاطب عام سینما را که برای سرگرمی و تخلیه هیجان به سالن میآمدند، برای همیشه از سینما دور کند. سینماگران نگراناند که اگر جنگ به درازا بکشد، ریزش مخاطب به یک عادت رفتاری تبدیل شود و سینما رفتن به کلی از فرهنگ خانوادههای ایرانی حذف شود.
در پایان، باید گفت سینمای ایران در فروردین ۱۴۰۵، تلخترین بهار خود را پشت سر گذاشت. اگرچه آثاری نظیر «نیمشب»، «قمارباز» و انیمیشنهایی چون «افسانه سپهر» و «ژولیت و شاه» همچنان بر پرده مقاومت میکنند، اما حقیقت آن است که نبض گیشه در دست جنگ است، نه هنر. بازسازی این ساختار آسیبدیده و بازگرداندن اعتماد به مخاطبی که هر لحظه منتظر شنیدن آژیر قرمز است، ماموریتی است که شاید سالها به طول بینجامد. سینما در این روزها نه یک صنعت سودآور، که تنها یک «شاهد عینی» است؛ شاهدی که خود در زیر آوار بحرانهای سیاسی و نظامی، برای بقا تلاش میکند.