EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۱۱۱۷۹
گفت‌وگو «آوش» با «علی هاشمی» بازیگر تئاتر

پشت ویترین پرزرق‌وبرق تئاتر، بدنه این هنر در حال فرسایش است/ پنهان سازی بحران نمایش پشت فروش‌های میلیاردی

تحریریه آوش/ در سال‌های اخیر، حضور پررنگ بازیگران سینما در اجراهای بزرگ، افزایش قیمت بلیت‌ها و شکل‌گیری تولیدات پرهزینه، بحث درباره نسبت میان اقتصاد و ماهیت هنرهای نمایشی را جدی‌تر کرده اما با این حال، تقلیل این وضعیت به تقابل میان بازیگران سینما و تئاتر، ممکن است ما را از مساله اصلی دور کند

پشت ویترین پرزرق‌وبرق تئاتر، بدنه این هنر در حال فرسایش است/ پنهان سازی بحران نمایش پشت فروش‌های میلیاردی

تئاتر را نمی‌توان با تعداد چهره‌های مشهور روی صحنه، قیمت بلیت‌ها یا فروش چند اجرای پرهزینه سنجید. ممکن است سالن‌هایی مملو از تماشاگر باشند، ستاره‌های سینما روی صحنه بروند و سرمایه‌های کلان به چرخه تولید وارد شوند؛ اما در پس این رونق ظاهری، پرسش مهم‌تری وجود دارد: آیا تئاتر همچنان می‌تواند به‌عنوان یک نهاد فرهنگی زنده، محل پرورش بازیگر، مواجهه انتقادی با جامعه و ارتباط مستقیم با مردم عمل کند؟

در سال‌های اخیر، حضور پررنگ بازیگران سینما در اجراهای بزرگ، افزایش قیمت بلیت‌ها و شکل‌گیری تولیدات پرهزینه، بحث درباره نسبت میان اقتصاد و ماهیت هنرهای نمایشی را جدی‌تر کرده است. با این حال، تقلیل این وضعیت به تقابل میان بازیگران سینما و تئاتر، ممکن است ما را از مساله اصلی دور کند؛ مساله‌ای که به اقتصاد شکننده تئاتر، کاهش حمایت‌های دولتی، گسترش سالن‌های خصوصی و مناسبات تازه سرمایه‌گذاری بازمی‌گردد.
در همین خصوص، «علی هاشمی»، بازیگر تئاتر، در گفت‌وگو با «آوش» مطرح کرد که حضور ستاره‌های سینما لزوماً به تئاتر آسیب نمی‌زند، اما نمی‌تواند جایگزین حمایت ساختاری از این هنر شود. او با اشاره به تجربه‌های گذشته تئاتر ایران، میان اجراهای پرهزینه و تئاتری که به باور او باید از دل مردم برآید و در خدمت فرهنگ‌سازی باشد، تمایز قائل می‌شود و معتقد است برای نجات این هنر، باید به ریشه‌های بحران توجه کرد.
 

• حضور بازیگران شناخته‌شده سینما در تئاتر به رونق این هنر کمک می‌کند یا آن را به ویترینی برای فروش تبدیل کرده است؟

حضور بازیگران سینما در تئاتر به‌خودی‌خود اتفاق بدی نیست. مسئله این است که آیا این حضور به ارتقای کیفیت تئاتر کمک می‌کند یا صرفاً به ابزاری برای فروش بیشتر تبدیل می‌شود. زمانی که چهره‌های سینمایی وارد تئاتر می‌شوند، باید دید چه نسبتی با گروه اجرایی، متن و جهان اثر برقرار می‌کنند. برای نمونه، در سال ۱۳۷۹، آرش رفیعی نمایش «رومئو و ژولیت» را در تالار وحدت روی صحنه برد که محمدرضا فروتن در آن حضور داشت، اما در کنار او بازیگرانی مانند سیامک صفری، حسن معجونی، هدایت هاشمی، مریم سعادت و ستاره اسکندری نیز ایفای نقش می‌کردند. حضور یک بازیگر سینما در چنین ترکیبی، به‌معنای کنارگذاشتن هویت تئاتری اثر نبود؛ بلکه بازیگران تئاتر نیز در شکل‌گیری و کیفیت آن نقش داشتند.

امروز اما در برخی تولیدات بزرگ، از جمله نمایش‌های موزیکال و تئاترکنسرت‌ها، نام چهره‌ها به مهم‌ترین ابزار تبلیغاتی تبدیل شده است. چنین رویکردی ممکن است در کوتاه‌مدت فروش ایجاد کند، اما نمی‌تواند به‌تنهایی ضامن تداوم تئاتر باشد. بسیاری از این چهره‌ها پس از مدتی به سینما بازمی‌گردند و آنچه باقی می‌ماند، باید یک ساختار تئاتری قدرتمند باشد؛ ساختاری که در غیاب ستاره‌ها هم بتواند به حیات خود ادامه دهد.
 

• آیا فروش بالای یک نمایش را می‌توان نشانه موفقیت تئاتر دانست؟

فروش بالا به‌تنهایی معیار مناسبی برای سنجش وضعیت تئاتر نیست. ممکن است نمایشی بلیت‌های گران‌قیمت بفروشد و سالن را پر کند، اما این اتفاق لزوماً به معنای گسترش مخاطبان تئاتر یا تقویت بدنه حرفه‌ای آن نیست. باید دید چه تعداد از مردم امکان تماشای نمایش را دارند، چه تعداد گروه تئاتری فرصت تولید پیدا می‌کنند و آیا این چرخه به استمرار فعالیت هنرمندان منجر می‌شود یا نه.تئاتر با چند چهره مشهور و چند اجرای پرفروش نجات پیدا نمی‌کند. این هنر به بستری نیاز دارد که در آن گروه‌های مختلف امکان کار داشته باشند و مخاطب نیز بتواند بدون تحمل فشار اقتصادی، به تماشای تئاتر برود.

تیاتر

• بسیاری معتقدند قیمت‌های چندمیلیونی بلیت تئاتر بیشتر نتیجه هزینه‌های سنگین تولید است. نظر شما چیست؟

ببینید تا حدودی درست است اما نمی‌توان همه‌چیز را به هزینه‌های تولید تقلیل داد. وقتی قیمت بلیت به چند میلیون تومان می‌رسد، باید پرسید مخاطب هدف این اجراها چه کسی است. آیا تئاتر قرار است در دسترس عموم مردم باشد یا به تفریحی محدود برای قشر برخوردار تبدیل شود؟ وقتی بلیت یک نمایش چند میلیون تومان قیمت دارد، بخش بزرگی از جامعه عملاً از امکان تماشای آن محروم می‌شود. در چنین شرایطی، تئاتر به‌جای آنکه هنری عمومی و در دسترس باشد، به کالایی گران‌قیمت تبدیل می‌شود که تنها گروه محدودی توان خرید آن را دارند. من ترجیح می‌دهم به‌جای اینکه ۱۰ میلیون تومان برای تماشای یک نمایش هزینه کنم، همین مبلغ را صرف تماشای بیش از ۱۰ اجرای مختلف کنم. با این انتخاب، هم آثار بیشتری می‌بینم و هم فرصت آشنایی با گروه‌ها و نگاه‌های متفاوت را پیدا می‌کنم.

این تفاوت فقط به سلیقه شخصی مربوط نیست؛ به نوع مواجهه ما با تئاتر و جایگاهی که برای آن در زندگی فرهنگی جامعه قائل هستیم نیز ارتباط دارد. وقتی بخش بزرگی از مردم توان خرید بلیت را ندارند، نمی‌توان از دسترسی عمومی به تئاتر صحبت کرد. تئاتر باید بتواند با اقشار مختلف جامعه ارتباط برقرار کند. اگر امکان تماشای آن فقط برای گروهی با قدرت خرید بالا فراهم باشد، ارتباط این هنر با بدنه جامعه محدود می‌شود. مسئله این نیست که هیچ اجرای گران‌قیمتی نباید وجود داشته باشد؛ مسئله این است که تئاتر نباید به چند اجرای گران‌قیمت خلاصه شود. در کنار تولیدات بزرگ، باید امکان فعالیت برای گروه‌هایی فراهم باشد که با هزینه کمتر و در سالن‌های مختلف کار می‌کنند و می‌توانند مخاطبان گسترده‌تری را به تئاتر جذب کنند.
 

• با افزایش دستمزد بازیگران مشهور، جایگاه و فرصت کار بازیگران تئاتر چه وضعیتی پیدا می‌کند؟

نمی‌توان گفت هر بازیگر سینمایی که دستمزد بالایی می‌گیرد، مستقیماً جای یک بازیگر تئاتر را گرفته است. مسئله پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. برای توضیح تفاوت دستمزدها می‌توان به ارقام بسیار متفاوتی اشاره کرد؛ برای مثال، در یک مقایسه فرضی، ممکن است دستمزد ماهانه یک بازیگر سینما به یک میلیارد تومان برسد، در حالی که دستمزد یک بازیگر تئاتر برای حضور در یک پروژه چندصد میلیون تومان باشد. این ارقام مثال‌هایی برای نشان‌دادن فاصله اقتصادی دو حوزه‌اند، نه آمار دقیق و یکسان درباره همه بازیگران. از طرف دیگر، تئاتر برای بازیگران سینما نیز اهمیت دارد. بسیاری از بازیگران با حضور در صحنه، توانایی‌های حرفه‌ای خود را تقویت می‌کنند و اعتبار بازیگری‌شان را افزایش می‌دهند. من با حضور بازیگران سینما در تئاتر مخالف نیستم؛ اتفاقاً بازگشت آن‌ها به صحنه می‌تواند اتفاق خوبی باشد. اما این حضور نباید به قیمت تضعیف گروه‌های تئاتری یا محدودشدن امکان کار برای بازیگران این حوزه تمام شود.
 

• پس مسئله اصلی، دستمزد بازیگران است یا نبود حمایت از بدنه تئاتر؟

مسئله اصلی، وضعیت ساختاری تئاتر است. وقتی حمایت کافی از تولیدات تئاتری وجود نداشته باشد، گروه‌ها برای تأمین هزینه‌هایشان به الگوهایی وابسته می‌شوند که فروش بیشتری ایجاد می‌کنند. در چنین شرایطی، استفاده از چهره‌های مشهور به راهکاری برای جذب سرمایه و تضمین فروش تبدیل می‌شود. اما نمی‌توان انتظار داشت که تئاتر فقط با منطق بازار اداره شود. این هنر به حمایت نیاز دارد تا گروه‌هایی که الزاماً از ستاره‌های مشهور استفاده نمی‌کنند نیز بتوانند تولید داشته باشند، بازیگران جوان فرصت رشد پیدا کنند و تجربه‌های متفاوت روی صحنه بروند.
 

• چرا تئاتر با وجود اهمیت فرهنگی‌اش، همچنان با محدودیت‌های جدی مواجه است؟

تئاتر هنری زنده است و مستقیماً با جامعه ارتباط برقرار می‌کند. بازیگر و تماشاگر در یک زمان و مکان مشترک قرار می‌گیرند و مسائل اجتماعی می‌توانند بدون واسطه روی صحنه مطرح شوند. همین ویژگی، تئاتر را به هنری اثرگذار تبدیل می‌کند؛ اما در عین حال، باعث می‌شود سیاست‌گذاران از ظرفیت انتقادی آن فاصله بگیرند.

تئاتر می‌تواند درباره مسائل روز جامعه حرف بزند و پرسش‌هایی مطرح کند که شاید در قالب‌های دیگر به این شکل امکان طرح آنها وجود نداشته باشد. نمونه‌های تاریخی هم نشان می‌دهند که هنرمندان تئاتر بارها با سانسور و محدودیت روبه‌رو شده‌اند. داریو فو، هنرمند ایتالیایی، از جمله چهره‌هایی بود که آثارش با محدودیت و سانسور مواجه شد. این تجربه نشان می‌دهد که نسبت میان تئاتر، قدرت و آزادی بیان، مسئله‌ای مختص ایران نیست.
 

• تضعیف تئاتر چه تأثیری بر سینما و تلویزیون می‌گذارد؟

تئاتر یکی از مهم‌ترین بسترهای پرورش بازیگر است. بازیگری که در صحنه تجربه کسب می‌کند، با بدن، صدا، ریتم، متن و ارتباط زنده با مخاطب مواجه می‌شود. این تجربه می‌تواند به ارتقای توانایی او در سینما و تلویزیون نیز کمک کند. اگر تئاتر ضعیف شود و امکان فعالیت مستمر از گروه‌ها و بازیگران گرفته شود، این مسئله در بلندمدت به سایر حوزه‌های نمایشی نیز آسیب می‌زند. نمی‌توان از بازیگران توانمند و جریان مستمر خلاقیت انتظار داشت، اما بستری را که این توانایی‌ها در آن شکل می‌گیرند، نادیده گرفت.
 

• ورود تهیه‌کنندگان خارج از بدنه تئاتر به تولید نمایش‌ها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

وقتی افرادی که سابقه و فعالیت مشخصی در تئاتر ندارند، وارد این حوزه می‌شوند و سرمایه‌گذاری‌های بزرگی انجام می‌دهند، باید پرسید انگیزه آن‌ها چیست. آیا هدفشان صرفاً تولید اثر هنری و کمک به تئاتر است یا مناسبات دیگری نیز در این میان نقش دارد؟
سرمایه‌گذاری در تئاتر باید قابل فهم و شفاف باشد. وقتی هزینه‌های تولید، قراردادها و منابع مالی روشن نباشد، امکان ارزیابی درست مناسبات اقتصادی این حوزه نیز از بین می‌رود. نمی‌توان صرفاً به این دلیل که پولی وارد تئاتر شده است، آن را اتفاقی مثبت دانست؛ باید دید این سرمایه چگونه هزینه می‌شود، چه نسبتی با تولید هنری دارد و چه نتیجه‌ای برای بدنه تئاتر به همراه می‌آورد.

تیاتر

• آیا مشوق‌های مالیاتی و روابط اقتصادی در ورود برخی سرمایه‌گذاران به تئاتر نقش دارند؟

یکی از مسائلی که باید درباره آن شفاف‌سازی شود، همین موضوع است. وقتی تهیه‌کننده‌ای از بیرون بدنه تئاتر وارد این حوزه می‌شود و سرمایه‌گذاری قابل‌توجهی انجام می‌دهد، باید روشن باشد که انگیزه اقتصادی او چیست و چه مناسباتی پشت این تصمیم قرار دارد. موضوع مشوق‌های مالیاتی نیز باید در همین چارچوب بررسی شود.از سوی دیگر، محاسبه هزینه واقعی تولید یک نمایش همیشه ساده نیست. هزینه دکور، لباس، مواد مصرفی، طراحی و اجرای صحنه باید بررسی شود تا مشخص شود بودجه اعلام‌شده تا چه اندازه با نیازهای واقعی پروژه تناسب دارد. وقتی این اطلاعات در دسترس نباشد، امکان ارزیابی شفاف اقتصادی تولیدات کاهش پیدا می‌کند.

در کنار مسائل مالی، روابط و شبکه‌های ارتباطی نیز اهمیت دارند. اعتبار اجتماعی، ارتباطات حرفه‌ای و مناسبات میان افراد می‌توانند در شکل‌گیری یک سرمایه‌گذاری نقش داشته باشند. بنابراین، برای شناخت وضعیت اقتصادی تئاتر، باید به مجموعه این عوامل توجه کرد و مناسبات تولید را به فروش بلیت محدود نکرد.

 

• چرا برخی گروه‌ها امکان اجرای پروژه‌های بزرگ را دارند، اما بسیاری از هنرمندان از چنین فرصتی محروم‌اند؟

امکان تولید در تئاتر برای همه یکسان نیست. دسترسی به سالن‌های بزرگ، منابع مالی، امکانات اجرایی و قراردادهای مناسب، شرایطی نیست که همه گروه‌ها به یک اندازه از آن برخوردار باشند. برخی گروه‌ها می‌توانند پروژه‌های بزرگ را روی صحنه ببرند، اما بسیاری از هنرمندان برای تأمین حداقل امکانات تولید با مشکل مواجه‌اند.

مسئله این نیست که تولیدات بزرگ را از اساس تئاتر ندانیم. بحث بر سر این است که آیا همه ظرفیت‌های تئاتر فرصت ظهور دارند یا بخش عمده امکانات در اختیار تعداد محدودی از پروژه‌ها قرار می‌گیرد. اگر قرار باشد تنها گروهی از تولیدات امکان ادامه فعالیت داشته باشند، تنوع تئاتر و فرصت رشد هنرمندان محدود خواهد شد.
 

• در این شرایط، مسئولیت نهادهای متولی تئاتر چیست؟

نهادهای متولی باید شرایطی فراهم کنند که تولید تئاتر فقط به سرمایه شخصی، روابط یا توانایی جذب ستاره وابسته نباشد. حمایت از گروه‌های مستقل، ایجاد فرصت اجرا برای هنرمندان مختلف و فراهم‌کردن امکان دسترسی مخاطبان به آثار، بخشی از مسئولیت این نهادهاست. تئاتر برای زنده‌ماندن به تنوع نیاز دارد؛ به گروه‌هایی که بتوانند تجربه‌های تازه ارائه کنند و به بازیگرانی که فرصت داشته باشند مسیر حرفه‌ای خود را در صحنه ادامه دهند. اگر حمایت‌ها فقط به چند تولید بزرگ محدود شود، بخش مهمی از ظرفیت این هنر نادیده گرفته خواهد شد.تئاتر زمانی می‌تواند جایگاه واقعی خود را پیدا کند که امکان فعالیت برای گروه‌های مختلف فراهم باشد، بازیگران فرصت رشد و تجربه‌اندوزی داشته باشند و مخاطب بتواند بدون فشار اقتصادی به سالن تئاتر برود. مسئله، رونق مقطعی چند سالن نیست؛ مسئله، حفظ و تقویت ساختاری است که تئاتر را به‌عنوان یک هنر زنده و عمومی امکان‌پذیر می‌کند.

ارسال نظر

آخرین اخبار