محاصره تئاتر ایران؛ وقتی بسازبفروشها تهیهکننده میشوند/ تئاتر از صحنه هنر تا بنگاه پولسازی!
تحریریه آوش/ آیا میتوان از رونق تئاتر سخن گفت، وقتی دسترسی به صحنه برای بخشی از جامعه دشوارتر میشود و مناسبات مالی، شکل همکاری هنرمندان را نیز تحت تأثیر قرار میدهد؟ آیا مسئله، حضور بازیگران سینماست یا فقدان سازوکارهایی که بتواند این حضور را در خدمت توسعه تئاتر قرار دهد؟
بیتا محسنی/ تئاتر ایران، پیش از آن که به ویترینی برای نمایش شهرت یا بستری برای بازگشت سرمایه تبدیل شود، هنری زنده و متکی بر پیوند میان صحنه، هنرمند و مخاطب بود؛ پیوندی که امروز، زیر فشار مناسبات اقتصادی تازه، با پرسشهای جدی مواجه شده است. در سالهای اخیر، حضور چهرههای شناختهشده سینما، افزایش دستمزدها و بلیتهای چندمیلیونی، بار دیگر بحث نسبت میان اقتصاد و هنرهای نمایشی را به کانون توجه آورده است.
سوال اینجاست، آیا میتوان از رونق تئاتر سخن گفت، وقتی دسترسی به صحنه برای بخشی از جامعه دشوارتر میشود و مناسبات مالی، شکل همکاری هنرمندان را نیز تحت تأثیر قرار میدهد؟ آیا مسئله، حضور بازیگران سینماست یا فقدان سازوکارهایی که بتواند این حضور را در خدمت توسعه تئاتر قرار دهد؟ و سرانجام، اگر منطق گیشه به معیار مسلط تولید تبدیل شود، چه بر سر هویت فرهنگی و بدنه حرفهای این هنر خواهد آمد؟
«آرش فلاحتپیشه»، بازیگر، کارگردان و عضو هیئتمدیره انجمن بازیگران تئاتر، در گفتوگو با «آوش»، از دغدغههای امروز نمایش میگوید.
ستارهمحوری؛ مسئله حضور یا چگونگی حضور؟
باید گفت، حضور بازیگران سینما در تئاتر، زمانی به موضوعی مناقشهبرانگیز تبدیل میشود که شهرت و قدرت جذب مخاطب، جای سازوکارهای حرفهای را بگیرد. فلاحتپیشه نیز مسئله اصلی را نه حضور ستارهها، بلکه چگونگی ورود و بهرهبرداری از شهرت آنها میداند: «در بسیاری از کشورهای دنیا، فعالیت حرفهای در حوزه تئاتر تابع ضوابط و قواعد مشخصی است و نهادهای صنفی و حرفهای در ساماندهی این فعالیت نقش دارند. افراد باید با الزامات و مبانی این حوزه آشنا باشند و قواعد مشخصی را رعایت کنند. در ایران، دستکم با چنین سازوکار منسجم و تعریفشدهای مواجه نیستیم.»
فلاحتپیشه در ادامه اضافه میکند: «مساله فقط چگونگی حضور بازیگران سینما نیست؛ بلکه باید دید چه کسانی این حضور را مدیریت میکنند و درباره شکل و شیوه آن تصمیم میگیرند. بخشی از این جریان به دست افرادی هدایت میشود که الزاماً ارتباط حرفهای و ریشهداری با تئاتر، هنر و فرهنگ ندارند؛ افرادی که با عنوان سرمایهگذار یا تهیهکننده وارد این عرصه میشوند، اما به باور من، ورودشان تابع ضوابط روشن و مشخصی نیست.»
این سرمایهگذاران چه نسبتی با ماهیت فرهنگی تئاتر دارند؟
او با انتقاد از انگیزههای احتمالی بخشی از سرمایهگذاران میگوید: «ممکن است فردی در حوزه املاک، رستورانداری یا کسبوکارهای دیگر فعالیت کرده باشد و بعد تصمیم بگیرد وارد تئاتر شود. گاهی به نظر میرسد حضور در این عرصه فرصتی برای دیده شدن در کنار چهرههای مشهور و ساختن اعتباری تازه است. در چنین شرایطی، تئاتر به بستری تبدیل میشود که هم زمینه حضور دوباره ستارههای سینما را فراهم میکند و هم برای سرمایهگذار شهرت به همراه میآورد. باز هم تاکید میکنم. بحث اصلی، نه ورود ستارگان سینما به تئاتر، بلکه چگونگی حضور آنها، نحوه بهرهبرداری از شهرتشان و نوع مواجههای است که با تئاتر صورت میگیرد. مسئله این است که آیا این حضور در خدمت تئاتر قرار میگیرد یا تئاتر به ابزاری برای تحقق اهداف دیگر تبدیل میشود.»

بلیتهای چندمیلیونی؛ تئاتر برای چه کسانی باقی میماند؟
افزایش قیمت بلیت، فقط مسئلهای اقتصادی نیست؛ این روند میتواند ترکیب اجتماعی مخاطبان را تغییر دهد و فاصله میان تئاتر و بخشهایی از جامعه را افزایش دهد. از نگاه فلاحتپیشه، آثار پرهزینه مخاطب خاص خود را دارند، اما پیامدهای این الگوی اقتصادی به همان آثار محدود نمیماند: «کالای فرهنگی در سبد مصرف خانوار، بهطور معمول در اولویتهای پایانی قرار دارد. با توجه به شرایط اقتصادی امروز و حجم دغدغههای معیشتی مردم، تئاتر به انتهای فهرست هزینههای خانوار میرسد.
آثاری که در فضای لوکس و با بلیتهای نجومی اجرا میشوند، مخاطب خاص خودشان را دارند. در همه جای دنیا نیز چنین شکلهایی از تئاتر وجود دارد؛ اما گروههایی از جامعه حتی امکان تماشای این آثار را ندارند و گاهی برای دیدن نمایشهای جریان اصلی، از جمله آثار اجراشده در سالنهای دولتی، نیز با محدودیت مواجهاند؛ مگر اینکه بلیت مهمان یا تخفیف ویژهای نصیبشان شود.»
آیا منطق اقتصادی این تولیدات، افزایش قیمت بلیت را اجتنابناپذیر میکند؟
فلاحتپیشه در ادامه توضیح میدهد: «تهیهکنندهای که با هدف کسب درآمد وارد این حوزه شده و نمایشی پرهزینه با حضور چهرههای شناختهشده تولید میکند، طبیعتاً محاسبات اقتصادی خودش را دارد و قیمت بلیت را نیز بر همان اساس تعیین میکند. چنین فردی برای کسب درآمد و بازگشت سرمایه وارد این عرصه شده است، نه لزوماً با انگیزهای صرفاً فرهنگی.»
این قیمتگذاری چه تأثیری بر سایر بخشهای تئاتر میگذارد؟
فلاحت پیشه معتقد است: «مسئله مهمتر، تأثیر این الگو بر سایر بخشهای تئاتر است. افزایش قیمت بلیت در آثار پرهزینه و پرستاره، بهتدریج بر تئاتر بدنه نیز اثر میگذارد؛ همان نمایشهایی که در سالنهای عمومی، خصوصی و دولتی اجرا میشوند و از نظر ساختار تولید و ابعاد اقتصادی با این آثار تفاوت دارند. ما در شرایط تورمی زندگی میکنیم و وقتی قیمت کالاهای مصرفی، حتی اقلامی مانند پفک، در فاصله یک سال چند برابر میشود، انتظار افزایش قیمت بلیت تئاتر هم به وجود میآید. اما کمتر به این موضوع توجه میشود که آیا جامعهای که با چنین بحران اقتصادیای روبهروست، همچنان توان و امکان پناه آوردن به تئاتر را دارد؟»
دستمزدهای نجومی و تضعیف مناسبات حرفهای
اقتصاد ستارهمحور فقط قیمت بلیت را بالا نمیبرد؛ تفاوت دستمزدها نیز میتواند انتظارات مالی بازیگران را تغییر دهد و شکل همکاری در گروههای تئاتری را تحت تأثیر قرار دهد. فلاحتپیشه معتقد است این وضعیت، مناسبات حرفهای را به سمت مقایسه مالی و محاسبه منافع فردی سوق میدهد.
فلاحت پیشه در پاسخ به این پرسش که آیا دستمزدهای نجومی بازیگران در نمایشهای پرستاره به حاشیه رفتن بدنه حرفهای تئاتر منجر نشده است، میگوید: «طبیعتاً در تولیداتی با این رویکرد، هزینههای دیگری هم به پروژه اضافه میشود؛ از طراحی صحنه و لباس گرفته تا بخشهای مختلف پروداکشن. دستمزدهایی هم که در برخی از این تولیدات پرداخت میشود، ارقام عجیبوغریبی است. مجموع این هزینهها، در نهایت بر قیمت بلیت تأثیر میگذارد. حتی هنرجویی که در چنین اجرایی، در جایگاه پرفورمر یا اجراگر فعالیت میکند، ممکن است دستمزد بالایی دریافت کند. طبیعی است که پس از آن، پذیرش شرایط متفاوت در تئاتر بدنه، از جمله همکاری مبتنی بر سهم یا درصد، برایش دشوارتر شود.»
آیا این روند، شکلگیری گروههای منسجم تئاتری را هم دشوار میکند؟ او در پاسخ میگوید: «در چنین وضعیتی، شکلگیری یک گروه به معنای واقعی کلمه دشوارتر میشود؛ گروهی که اعضای آن با درکی مشترک از کار حرفهای فعالیت کنند. بهتدریج، همه درگیر محاسبه و مقایسه میشوند؛ هرکس دریافتی خودش را با دیگران میسنجد و مناسبات اقتصادی بر روابط حرفهای سایه میاندازد. به اعتقاد من، این روند قطعاً تأثیرگذار است.»
تهیهکنندگان غیرتئاتری؛ سرمایه در خدمت هنر یا هنر در خدمت سرمایه؟
ورود سرمایه به تئاتر، بهخودیخود تهدیدی برای هنرهای نمایشی نیست؛ تولید حرفهای به منابع مالی نیاز دارد. مسئله زمانی جدی میشود که سرمایه، بدون شناخت کافی از ماهیت تئاتر و الزامات فرهنگی آن، به عامل تعیینکننده مسیر تولید تبدیل شود.
فلاحتپیشه در نقد این وضعیت، از حضور تهیهکنندگانی میگوید که به باور او، نگاهشان بیش از آنکه فرهنگی باشد، اقتصادی است.
در پاسخ به این پرسش که ورود تهیهکنندگان غیرتئاتری و غلبه نگاه اقتصادی چه تأثیری بر ماهیت تئاتر ایران گذاشته است، تأکید میکند: «به اعتقاد من، یکی از آفتهای جدی تئاتر امروز، ورود و حضور بخشی از تهیهکنندگانی است که شناخت کافی از این حوزه ندارند و از دانش و صلاحیت حرفهای لازم برخوردار نیستند؛ افرادی که سرمایهای در اختیار دارند، اما مشخص نیست بر چه اساس و با چه شناختی تصمیم میگیرند آن را در تئاتر هزینه کنند.»
فلاحتپیشه در ادامه میگوید: «من با ورود سرمایه به تئاتر مخالف نیستم؛ مسئله، نوع نگاه کسانی است که وارد این عرصه میشوند. بخشی از این افراد را میتوان در زمره فعالان کسبوکارهایی دانست که پیشتر در حوزههایی مانند املاک فعالیت داشتهاند، اما حالا به تئاتر آمدهاند، بیآنکه لزوماً دغدغهای جدی درباره فرهنگ و هنر داشته باشند. به باور من، انگیزه آنها در بسیاری از موارد فراتر از تولید یک اثر فرهنگی است و اهداف دیگری را دنبال میکنند.»
آینده تئاتر؛ میان رونق گیشه و بحران دسترسی
از مجموع دیدگاههای فلاحتپیشه میتوان به مسئلهای فراتر از حضور ستارهها و افزایش قیمت بلیت رسید: نسبت میان سرمایه، ساختار حرفهای تولید و حق دسترسی مخاطب به تئاتر. اگر شهرت و قدرت اقتصادی به معیارهای مسلط تولید تبدیل شوند، وضعیت گروههای مستقل، بازیگران باسابقه و نسل تازه تئاتری چه خواهد شد؟
شاید پرسش اصلی امروز این نباشد که چه کسی روی صحنه میرود یا چه کسی سرمایه تولید را تأمین میکند؛ بلکه این باشد که تئاتر ایران در نهایت به چه کسی تعلق دارد: سرمایهگذار، ستاره، گروه حرفهای یا مخاطبی که بدون حضور او، اساساً معنای صحنه و اجرا زیر سؤال میرود.