EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۸۵۶۳
تدوینگر «بدنام» در گفت و گو با آوش:

اصلاحات ساترا در خیلی از بخش‌های داستان ضربه زد/ مجبور بودم طوری صحنه‌ها را حذف کنم که مخاطب پی نبرد

تدوینگر «بدنام» گفت: اصلاحات ساترا در خیلی از بخش‌های داستان ضربه زد ولی من مجبور بودم آن دیالوگ و صحنه را حذف کنم، به گونه‌ای که تماشاگر متوجه حذف آن نشود و فقط تأسف من و گروه تولید از نوع نگاه ساترا به این صحنه‌ها و دیالوگ‌ها باقی ماند و صحنه‌ها هم حذف شد.

اصلاحات ساترا در خیلی از بخش‌های داستان ضربه زد/ مجبور بودم طوری صحنه‌ها را حذف کنم که مخاطب پی نبرد

«بدنام» در جریان پخش، مخاطبان را با روایتی همراه کرد که بخش مهمی از جذابیت آن به نحوه ارائه اطلاعات، ایجاد تعلیق و تغییر ریتم در موقعیت‌های مختلف بازمی‌گشت. تدوین در چنین روایتی تنها به معنای کنار هم قرار دادن پلان‌ها نیست بلکه می‌تواند میزان اطلاعاتی را که مخاطب دریافت می‌کند، زمان مواجهه او با یک شخصیت یا اتفاق و حتی برداشتش از یک صحنه را تغییر دهد.

امیر شیبان خاقانی، تدوینگر سریال «بدنام»، در گفت‌وگو با آوش از تجربه تدوین این مجموعه، شیوه ایجاد تعلیق، رابطه تدوین با موسیقی و صداگذاری، چگونگی حفظ بازی بازیگران، دشوارترین سکانس‌ها و همچنین تأثیر اصلاحات در روند نهایی تدوین می‌گوید. او معتقد است تدوینگر نباید خودنمایی کند و بهترین تدوین، گاهی تدوینی است که تکنیک آن دیده نمی‌شود، اما تأثیرش بر تجربه مخاطب باقی می‌ماند.

ریتم فقط به معنای تند بودن نیست

وقتی تدوین «بدنام» را شروع کردید، مهم‌ترین چیزی که می‌خواستید به ریتم و روایت سریال اضافه کنید چه بود؟ آیا از همان ابتدا ریتم مشخصی برای سریال در ذهن داشتید؟

از همان ابتدا برای من مهم بود که ریتم «بدنام» فقط به معنای تند بودن یا سریع جلو رفتن داستان نباشد. ریتم در چنین سریالی بیشتر به مدیریت اطلاعات و میزان آگاهی مخاطب از اتفاقات و شخصیت‌ها مربوط می‌شود. می‌خواستم مخاطب همیشه احساس کند یک قدم با داستان فاصله دارد؛ یعنی به اندازه‌ای اطلاعات داشته باشد که کنجکاو بماند، اما نه آن‌قدر که بتواند اتفاق بعدی را به‌راحتی حدس بزند. بنابراین، از ابتدا یک ریتم مشخص و ثابت برای تمام سریال در ذهن نداشتم. ریتم باید متناسب با موقعیت، شخصیت و اطلاعاتی که قرار است در هر قسمت به مخاطب داده شود، تغییر کند. گاهی لازم است یک صحنه را نگه دارید تا حس و ابهام آن شکل بگیرد و گاهی باید خیلی سریع از آن عبور کنید. برای من، پیدا کردن همین ضرباهنگ یکی از مهم‌ترین بخش‌های تدوین «بدنام» بود.

تعلیق با کنترل میزان اطلاعات

«بدنام» در بسیاری از لحظات، مخاطب را با تعلیق و اطلاعات قطره‌ای جلو می‌برد. تدوین چقدر در ایجاد این حس تعلیق نقش داشته است؟

تدوین در ایجاد تعلیق نقش بسیار مهمی دارد، چون تعلیق فقط در فیلمنامه نوشته نمی‌شود؛ در تدوین می‌توان میزان اطلاعاتی را که مخاطب در هر لحظه دریافت می‌کند، کنترل کرد. گاهی یک پلان را چند فریم یا چند ثانیه بیشتر نگه داشتن می‌تواند سؤال ایجاد کند و گاهی حذف یک واکنش یا جابه‌جا کردن جای یک دیالوگ باعث می‌شود مخاطب برداشت متفاوتی از یک اتفاق داشته باشد. در «بدنام» تلاش کردیم اطلاعات را به شکلی در اختیار مخاطب قرار دهیم که خودش هم در فرآیند کشف داستان قرار بگیرد.

در «بدنام» برای ایجاد تعلیق و کشف داستان توسط تماشاگر، فرمی ایجاد کردیم که صحنه‌ها و سکانس‌هایی از بخش‌های جلوتر داستان را پیش از شروع تیتراژ به تماشاگر نشان می‌دهد. این صحنه‌ها معمولاً مربوط به چند قسمت جلوتر داستان هستند و به شکل خطی در اتفاقات داستان قرار می‌گیرند، اما تماشاگر با دیدن این سکانس‌ها به صورت غیرخطی احساس می‌کند چیزی بیشتر از آنچه در قسمت پیش رویش می‌بیند، می‌داند. من و نویسنده اثر با ایجاد این فرم در روایت سعی کردیم تماشاگر را همراه‌تر کنیم و به تعلیق و کشفیات تماشاگر بیفزاییم.

به نظرم تعلیق زمانی موفق است که مخاطب بعد از دیدن یک صحنه احساس کند چیزی را فهمیده، اما هنوز مطمئن نباشد که واقعاً درست فهمیده است. تدوین در «بدنام» تا حد زیادی با همین حس بازی می‌کند.

وقتی جابه‌جایی یک پلان معنای صحنه را تغییر می‌دهد

آیا پیش آمده یک صحنه در فیلمنامه تأثیر چندانی نداشته باشد اما با تغییر ترتیب پلان‌ها یا حذف و جابه‌جایی بخش‌هایی از آن، کاملاً متفاوت شود؟

بله، این اتفاق اساساً یکی از جذابیت‌های کار تدوین است. چیزی که روی کاغذ نوشته شده، یک ماده خام برای ساختن صحنه است و الزاماً شکل نهایی آن چیزی نیست که در فیلمنامه می‌خوانیم. در «بدنام» هم بارها پیش آمد که با جابه‌جایی پلان‌ها، کوتاه کردن مکث‌ها، حذف یک واکنش یا حتی تغییر محل یک دیالوگ، معنای صحنه عوض شد. گاهی یک پلان به‌تنهایی اهمیت زیادی ندارد، اما وقتی در جای دیگری قرار می‌گیرد، تبدیل به اطلاعاتی مهم برای مخاطب می‌شود. البته من همیشه سعی می‌کنم این تغییرات در خدمت روایت باشد، نه اینکه صرفاً برای جذاب‌تر شدن یک صحنه انجام شود. تدوینگر نباید خودنمایی کند؛ اگر مخاطب متوجه تکنیک تدوین نشود اما صحنه تأثیر بیشتری روی او بگذارد، به نظرم تدوین کار خودش را درست انجام داده است.

مثلاً در قسمت ۲۲، جایی که اسماعیل و بیتا در اتاق افسر تجسس حمله به یلدا حضور دارند، اسماعیل در حال توضیح دادن ماجرای زندگی خود، یلدا و پدرش است. در متن و اجرای صحنه فیلمبرداری، بیتا از شروع تا پایان صحبت‌های اسماعیل حضور داشت، اما در تدوین به این فکر شد که یک‌سری از حرف‌های اسماعیل درباره پدرش و یلدا را نباید جلوی بیتا بازگو کند. پس در تدوین، بیتا را زودتر از اتاق خارج کردیم تا اسماعیل راحت‌تر بتواند توضیحاتش را به افسر تجسس بدهد.

حفظ بهترین لحظه بازی بازیگران

چطور بین ریتم داستان و فرصت دادن به بازی بازیگران برای انتقال احساسات تعادل ایجاد کردید؟

این یکی از حساس‌ترین بخش‌های تدوین است. اگر فقط به ریتم فکر کنیم، ممکن است لحظه‌ای را بیش از حد کوتاه کنیم و فرصت بازی را از بازیگر بگیریم. از طرف دیگر، اگر بیش از اندازه به بازی اجازه بدهیم که ادامه پیدا کند، ممکن است انرژی روایت از بین برود. برای من مهم است که اول ببینم بازیگر در آن لحظه چه چیزی به صحنه اضافه کرده است. بعضی وقت‌ها یک نگاه یا مکث کوتاه از چند جمله دیالوگ مؤثرتر است و طبیعتاً باید آن را حفظ کرد. گاهی هم یک بازی بسیار خوب وجود دارد، اما همه آن برای روایت ضروری نیست. خیلی وقت‌ها پیش می‌آید که تصویر ری‌اکشن یک نقش نسبت به دیالوگ‌های طرف مقابل مهم‌تر است تا تصویر دیالوگ گفتن نقش دیگر. پس پلان ری‌اکشن برای انتقال حس و مفهوم داستان برایم مهم‌تر می‌شود.

تلاش کردم در «بدنام» بین «بازی خوب» و «بخش ضروری بازی» تفاوت قائل شوم. تدوین باید بهترین لحظه بازی را پیدا کند؛ نه لزوماً طولانی‌ترین نسخه آن را.

رابطه دوطرفه تدوین و موسیقی

رابطه شما با آهنگساز و صداگذار در مرحله تدوین چگونه بود؟ موسیقی ریتم را تغییر می‌داد یا تدوین مسیر موسیقی را مشخص می‌کرد؟

به نظرم رابطه تدوین و موسیقی یک رابطه یک‌طرفه نیست. گاهی تدوین مسیر موسیقی را مشخص می‌کند و گاهی یک موسیقی خوب باعث می‌شود من دوباره به ساختار یک صحنه برگردم و آن را تغییر بدهم. در بعضی از سکانس‌ها، من موسیقی را به عنوان پایه و نمونه در تدوین اولیه انتخاب می‌کنم و آهنگساز بر اساس همان ریتم و حس همان ترک انتخابی، موسیقی می‌سازد. در خیلی از موارد هم موسیقی بعد از شکل‌گیری اولیه صحنه وارد فرآیند می‌شود. اما وقتی موسیقی ساخته می‌شود، دیگر فقط یک عنصر تزئینی نیست. موسیقی می‌تواند نقطه ورود و خروج یک صحنه، طول پلان‌ها و حتی میزان مکث را تغییر دهد.

در «بدنام» هم موسیقی در بعضی لحظات بخشی از روایت شد و نه صرفاً پس‌زمینه آن. مخصوصاً در صحنه‌هایی که بار احساسی یا تعلیقی بالایی داشتند، لازم بود تصویر و موسیقی دقیقاً روی یک ضرباهنگ مشترک قرار بگیرند. در صداگذاری کار هم همین‌طور. من برای ورود و خروج از سکانس‌ها، افکت‌های صوتی فکر می‌کردم تا به ریتم و فضاسازی کار کمک کند که صداگذار هم با همین دقت در صداگذاری کار همراه باشد.

دشواری صحنه‌های احساسی

تدوین یک صحنه تلخ یا احساسی دشوارتر است یا یک صحنه پرتعلیق و پرحادثه؟

برای من معمولاً صحنه‌های احساسی دشوارترند. در صحنه‌های پرحادثه، بخش زیادی از ریتم را خود اتفاقات تعیین می‌کنند؛ اما در یک صحنه احساسی، گاهی تفاوت بین یک تدوین خوب و یک تدوین بد فقط چند ثانیه است. اگر زود کات کنید، ممکن است احساس صحنه را از بین ببرید و اگر دیر کات کنید، احساس تبدیل به تأکید و اغراق می‌شود. باید اجازه بدهید مخاطب احساس را تجربه کند، بدون اینکه تدوین به او بگوید «الان باید احساساتی شوی». در چنین صحنه‌هایی، بیشتر از اینکه به تعداد کات‌ها فکر کنم، به نفس و ضرباهنگ شخصیت‌ها فکر می‌کنم. گاهی بهترین تصمیم تدوینی این است که هیچ کاری نکنیم و اجازه بدهیم یک نگاه یا سکوت کار خودش را بکند.

در صحنه‌های احساسی بیشتر سعی می‌کنم خودم را جای تماشاگر بگذارم و همراه با او صحنه را حس کنم. شاید بعضی وقت‌ها خودم هم در زمان تدوین کار، با دیدن سکانس بغضم بگیرد، هیجان‌زده شوم و یا بخندم. در کل سعی می‌کنم اول خودم جای تماشاچی کار را ببینم، نه به عنوان فقط تدوینگر اثر.

سکانس‌هایی که بیشترین چالش را داشتند

کدام سکانس «بدنام» از نظر تدوین بیشترین چالش را داشت؟

یکی از چالش‌برانگیزترین بخش‌های «بدنام» برای من، سکانس‌هایی بود که چند لایه اطلاعاتی و احساسی را هم‌زمان داشتند؛ یعنی صحنه‌ای که فقط قرار نبود یک اتفاق را تعریف کند، بلکه باید هم‌زمان درباره شخصیت‌ها، رابطه آنها و اطلاعاتی که مخاطب هنوز از داستان نمی‌داند، چیزهایی منتقل می‌کرد.

در چنین سکانس‌هایی گاهی تعداد زیادی نسخه مختلف از یک صحنه ساخته می‌شود؛ یک بار با ریتم سریع‌تر، یک بار با مکث بیشتر، یک بار با حذف بخشی از دیالوگ و یک بار با تغییر نقطه شروع یا پایان صحنه. در نهایت ممکن است نسخه‌ای که مخاطب می‌بیند بسیار ساده به نظر برسد، اما پشت همان نسخه ساده، آزمون و خطاهای زیادی وجود داشته باشد. به نظرم این دقیقاً همان بخشی از کار تدوین است که معمولاً دیده نمی‌شود، ولی نتیجه‌اش روی تجربه مخاطب تأثیر مستقیم دارد.

سکانس‌هایی مثل اتاق عمل، خودکشی یلدا، مرگ عماد، کنسرت و چند سکانس در اواخر داستان، از جمله کوتاه کردن مو، چالش‌برانگیز بود.

حذف کردن چیزی که دوستش داریم

صحنه یا دیالوگی بوده که حذف آن برایتان سخت باشد؟

قطعاً. تدوینگر در طول کار با بعضی پلان‌ها و دیالوگ‌ها ارتباط عاطفی پیدا می‌کند، مخصوصاً وقتی می‌بیند بازیگر لحظه بسیار خوبی را خلق کرده است. اما علاقه شخصی تدوینگر نباید تعیین‌کننده نسخه نهایی باشد.

گاهی یک دیالوگ به‌تنهایی بسیار خوب است، اما در ساختار قسمت باعث کند شدن روایت می‌شود. آنجا باید بتوانیم از آن دل بکنیم. البته معمولاً قبل از حذف کامل، تلاش می‌کنم ببینم آیا می‌توان آن را کوتاه کرد، جابه‌جا کرد یا در جای دیگری از صحنه استفاده کرد.

به نظرم یکی از سخت‌ترین مهارت‌های تدوینگر این است که بتواند چیزی را که دوست دارد حذف کند، اگر بداند نبودنش به نفع فیلم یا سریال است.

اصلاحات ساترا در خیلی از بخش‌های داستان ضربه زد ولی من مجبور بودم آن دیالوگ و صحنه را حذف کنم، به گونه‌ای که تماشاگر متوجه حذف آن نشود و فقط تأسف من و گروه تولید از نوع نگاه ساترا به این صحنه‌ها و دیالوگ‌ها باقی ماند و صحنه‌ها هم حذف شد.

با توجه به کلیپ‌های کوتاه شبکه‌های اجتماعی، آیا هنگام تدوین به قابلیت جدا شدن بعضی لحظات از متن اصلی سریال فکر می‌کنید؟

طبیعتاً امروز نمی‌توان این واقعیت را نادیده گرفت. مخاطب ممکن است یک قسمت کامل را ببیند، اما ممکن است یک لحظه از همان قسمت را در یک کلیپ کوتاه ببیند و همان لحظه اولین مواجهه او با سریال باشد. اما من معتقدم اگر از ابتدا صرفاً با هدف تولید کلیپ کوتاه تدوین کنیم، ممکن است به ساختار اصلی سریال آسیب بزنیم. اولویت همچنان باید خود اثر باشد. در عین حال، وقتی یک صحنه ظرفیت این را دارد که یک لحظه مستقل و ماندگار داشته باشد، باید بتوانیم آن لحظه را پیدا کنیم و درست بسازیم.

اتفاقاً تدوین خوب می‌تواند چنین لحظاتی را در دل روایت ایجاد کند؛ لحظاتی که حتی اگر از بستر اصلی جدا شوند، همچنان معنا و قدرت خودشان را حفظ کنند.

در بازبینی دوباره، به چیزهایی که گفته نمی‌شوند توجه کنید

اگر مخاطب «بدنام» را یک بار دیگر ببیند، دوست دارید به چه نکته‌ای در تدوین توجه کند؟

اگر بخواهم پیشنهادی داشته باشم، این است که این بار به چیزهایی توجه کنند که گفته نمی‌شوند؛ به مکث‌ها، نگاه‌ها، واکنش‌های کوتاه شخصیت‌ها، زمان ورود و خروج آنها از صحنه و حتی لحظه‌هایی که فکر می‌کنند اتفاق خاصی در آنها نمی‌افتد.

در «بدنام» بخشی از اطلاعات در دیالوگ‌هاست، اما بخشی از آن در نحوه کنار هم قرار گرفتن تصاویر و در چیزهایی است که عمداً دیرتر به مخاطب نشان داده می‌شود. شاید در تماشای اول، مخاطب بیشتر دنبال این باشد که «چه اتفاقی می‌افتد؟» اما در تماشای دوباره، می‌تواند بیشتر به این توجه کند که «چرا این اتفاق را این‌طور دیدم؟» برای من آن بخش از تدوین جذاب‌تر است؛ اینکه ساختار روایت بدون اینکه خودش را به رخ بکشد، روی برداشت مخاطب اثر بگذارد.

ماجرای حذف ۷ قسمت از بدنام!

یکی از نکات درباره تدوین «بدنام» این است که در ابتدا گفته شده بود سریال ۳۰ قسمت دارد، اما در نهایت در ۲۸ قسمت به پایان رسید. این تغییر چطور در مرحله تدوین اتفاق افتاد؟

از ابتدا «بدنام» از نظر حجم تصویری و داستانی، حتی ظرفیتی در حدود ۳۰ قسمت داشت، اما در فرآیند تدوین بخش‌هایی از این حجم کم شد. بخش مهمی از این اتفاق، به دلیل ملاحظات سنگین ممیزی بود که در روند تدوین تأثیر گذاشت و باعث شد بعضی بخش‌ها تغییر کند یا حذف شود. با این حال، تلاش ما این بود که با وجود این حذفیات، روند و امتداد روایت به شکلی حفظ شود که مخاطب دچار گسست احساسی با داستان نشود.

از طرف دیگر، وقتی بخش‌هایی از روایت حذف می‌شود، طبیعی است که بخش‌های موازی آن نیز در روند داستان گاهی احساس کندی ایجاد کند؛ مسئله‌ای که به‌خصوص در قسمت‌هایی که مربوط به هفته‌های اخیر بود، خودش را بیشتر نشان می‌داد.

بنابراین در تدوین «بدنام» فقط با کوتاه کردن چند صحنه مواجه نبودیم؛ در واقع مجبور بودیم حجم قابل توجهی از روایت را فشرده و همسان کنیم تا در نهایت به تعداد قسمت‌های فعلی برسیم. این کار چالش خاص خودش را داشت، چون باید مراقب می‌بودیم حذف یا کوتاه شدن بخش‌ها به خط اصلی داستان، روابط شخصیت‌ها و اطلاعات ضروری برای ایجاد تعلیق آسیب نزند.

چالش دو فصلی بودن «بدنام»

چالش مهم دیگری که لزوماً به بحث ممیزی و ساترا مربوط نمی‌شد، دو فصلی بودن «بدنام» بود. داستان در نیمه دوم، یعنی فصل دوم، از جایی آغاز می‌شد که تماشاگر امروز آن را در قسمت‌های بیست‌ویک و بیست‌ودوم می‌بیند و پس از آن، ادامه داستان به شکل غیرخطی روایت می‌شد؛ شبیه تجربه‌ای که پیش‌تر در سریال «آقازاده»، یکی دیگر از کارهایی که همراه با آقای عنقا انجام دادیم، داشتیم. اما برخی ملاحظات و در نهایت تصمیم پلتفرم پخش این بود که با توجه به شرایط جامعه و ایام خاصی که می‌دانید، سریال در امتداد هم پخش شود. این مسئله برای من، کارگردان و نویسنده یک چالش بزرگ بود؛ چون باید روایتی را که اساساً به شکل دیگری طراحی و ساخته شده بود، برای پخش در امتداد یکدیگر دوباره بازتعریف می‌کردیم.

در این خصوص حرف بسیار است و شاید بهتر باشد کارگردان و تهیه‌کننده بعد از پایان پخش «بدنام»، یک‌بار این موارد را به‌طور کامل بازگو کنند.

بیش از هزار دقیقه پلان و سکانس را تا به امروز در این سریال تدوین کردید، سخت‌ترین بخش کارتان در این سریال چه بود؟

واقعیتش نگاه حامد عنقا به عنوان نویسنده و خالق سریال به جنس تدوین. من تجربه تدوین سریال‌هایی چون «قلب یخی»، «انقلاب زیبا» و «آقازاده» را با حامد عنقا داشتم که همگی به لحاظ ساختاری پر از بازی‌های تدوینی در روایت بودند و پیچیدگی‌های روایت غیرخطی برای ایجاد تعلیق یا هیجان را تمام و کمال داشتند اما در بدنام از روز اول تأکید او در مقام نویسنده، سادگی مطلق در همه امور از جمله تدوین بود. تا جایی که اطلاع دارم تأکید در مورد ساده بودن همه چیز را به بازیگران، کارگردان، فیلمبردار و سازنده موسیقی سریال هم منتقل کرده بود و این سخت‌ترین کاری بود که باید در تدوین رعایت می‌شد. همه چیز در ساده‌ترین شکل باید انجام می‌شد، حتی در خصوص سکانس‌هایی که به لحاظ اجرایی کمی پیچیده بودند باید پای میز تدوین به کل آن پیچیدگی ازشان گرفته می‌شد به این معنی که مخاطب حس کند انگار اصلا هیچ کاری روی سکانس‌ها انجام نشده و خب این واقعا کار سختی است. اینکه تدوین برخلاف آنچه خودمان پای میز تجربه می‌کردیم به چشم مخاطب نیاید و فکر می‌کنم همین سادگی باعث برداشته شدن بیشتر مرزهای مرسوم اثر با مخاطب شد و نتیجه‌اش نزدیکی و راحتی مخاطب با این قصه و فضاسازی سریال شد.

ارسال نظر

آخرین اخبار