EN
به روز شده در
کد خبر: ۷۸۷۵۹

این فیلم ۶۰ ساله گویی روایت امروز است

گاهی یک فیلم فقط یک اثر هنری نیست، بلکه تبدیل می شود به آینه ای که زمانه ما را منعکس می کند. دو زن ساخته ویتوریو دسیکا از آن دسته فیلم هاست.

این فیلم ۶۰ ساله گویی روایت امروز است

گاهی یک فیلم فقط یک اثر هنری نیست، بلکه تبدیل می‌شود به آینه‌ای که زمانه ما را منعکس می‌کند. «دو زن» ساخته ویتوریو دسیکا از آن دسته فیلم‌هاست. فیلمی که بیش از 60 سال از ساخته شدنش می‌گذرد، اما هنوز هر بار که آن را می‌بینم، گویی خبرهای امروز جهان را روایت می‌کند.

این فیلم در سال ۱۹۶۰ ساخته شد، اما درد آن متعلق به هیچ زمان مشخصی نیست. درد آن، درد انسان است در برابر جنگ. داستان فیلم ظاهرا ساده است. مادری به نام چزیرا و دختر نوجوانش روزتا از رم فرار می‌کنند تا از بمباران‌های جنگ جهانی دوم در امان بمانند. آنها به روستا می‌روند، به امید آنکه فاصله از شهر و میدان‌های نبرد، امنیتی برایشان فراهم کند. اما جنگ مرز نمی‌شناسد. جنگ نه فقط شهرها را ویران، بلکه آرام‌ترین گوشه‌های زندگی انسان را نیز آلوده می‌کند.

برای من، به عنوان یک ایرانی که سال‌هاست دور از سرزمین مادری‌ام زندگی می‌کنم، دیدن این فیلم تنها یک تجربه سینمایی نیست. در روزهایی که خبر انفجارها، موشک‌ها و مرگ غیرنظامیان در سرزمین مادری‌ام را می‌شنوم، «دو زن» دیگر فیلمی درباره گذشته نیست، بلکه تبدیل می‌شود به داستانی درباره اکنون. جنگ همیشه با شعارهای بزرگ آغاز می‌شود: آزادی، امنیت، عدالت. اما در واقعیت، آنچه در پایان باقی می‌ماند، چیزی جز ویرانی و اندوه نیست.

دسیکا این حقیقت را با سادگی و صداقتی تکان‌دهنده نشان می‌دهد. او از نمایش قهرمانان جنگی پرهیز می‌کند. در فیلم او هیچ ژنرال بزرگی وجود ندارد، هیچ استراتژی نظامی مطرح نمی‌شود. جنگ در این فیلم از دید کسانی روایت می‌شود که هرگز آن را انتخاب نکرده‌اند: مردم عادی. چزیرا، با بازی فراموش‌نشدنی سوفیا لورن، مادری است که تنها آرزویش حفاظت از دخترش است. او زنی قوی است، زنی که تلاش می‌کند در میان هرج و مرج جنگ، چیزی از انسانیت را حفظ کند. اما حتی این قدرت مادرانه نیز در برابر خشونت جنگ گاه ناتوان می‌شود.

صحنه کلیسای ویران‌ شده، یکی از دردناک‌ترین صحنه‌های تاریخ سینماست. جایی که چزیرا و روزتا قربانی خشونت سربازان می‌شوند. این لحظه، لحظه‌ای است که در آن جنگ تمام نقاب‌های خود را کنار می‌زند. دیگر خبری از شعارهای آزادی و پیروزی نیست؛ تنها چیزی که باقی می‌ماند، تحقیر انسان است. تماشای این صحنه برای من به عنوان یک منتقد ایرانی که اخبار جنگ و خشونت را درباره کشورش دنبال می‌کند، تجربه‌ای بسیار شخصی است. وقتی در اخبار می‌شنوم که کودکان در بمباران‌ها کشته شده‌اند، وقتی خانه‌ها و بیمارستان‌ها هدف قرار می‌گیرند، ناگهان می‌بینم که فاصله میان سینما و واقعیت چقدر کوتاه است. سینما گاهی می‌تواند آینده را پیش‌بینی کند.

گاهی نیز تنها آنچه تاریخ بارها تکرار کرده است، به ما یادآوری می‌کند. «دو زن» از آن دسته فیلم‌هاست که نشان می‌دهد قربانیان واقعی جنگ، همان کسانی هستند که هیچ نقشی در آغاز آن نداشته‌اند. در این فیلم، جنگ نه تنها بدن‌ها را زخمی می‌کند، بلکه روح‌ها را نیز می‌شکند.

روزتا پس از حادثه تلخ کلیسا، دیگر همان دختر سابق نیست. سکوت او، نگاه خالی او، فاصله‌ای که میان او و مادرش ایجاد می‌شود، همه نشانه‌هایی هستند از زخمی که جنگ در روح انسان باقی می‌گذارد. گاهی فکر می‌کنم شاید بزرگ‌ترین دروغی که درباره جنگ گفته می‌شود، این است که می‌توان پس از آن به زندگی عادی بازگشت.

فیلم دسیکا نشان می‌دهد که چنین چیزی ممکن نیست. حتی اگر شهرها دوباره ساخته شوند، حتی اگر جنگ پایان یابد، زخمی که در روح انسان‌ها ایجاد شده است تا سال‌ها باقی می‌ماند. برای من که سال‌هاست از ایران دورم، اما قلبم هنوز در کوچه‌ها و خیابان‌های آن سرزمین می‌تپد، دیدن این فیلم یادآور اندوهی عمیق است. اندوه دوری از وطن، اندوه شنیدن خبر مرگ کسانی که شاید هرگز نام‌شان را هم ندانیم، اما می‌دانیم که زندگی‌شان مانند زندگی چزیرا و روزتا بوده است. دسیکا در پایان فیلم، صحنه‌ای خلق می‌کند که از هر سخنرانی سیاسی تاثیرگذارتر است. مادر و دختر در سکوت یکدیگر را در آغوش می‌گیرند و گریه می‌کنند.

این گریه فقط گریه دو شخصیت نیست؛ گریه تمام کسانی است که جنگ چیزی از وجودشان را برای همیشه از آنها گرفته است. شاید به همین دلیل است که «دو زن» هنوز پس از دهه‌ها زنده است، زیرا این فیلم درباره یک جنگ خاص نیست، درباره انسان است، درباره شکنندگی انسان در برابر خشونت. و برای من که امروز اخبار جنگ را از هزاران کیلومتر دورتر دنبال می‌کنم، این فیلم یادآوری تلخی است از این حقیقت ساده: در جنگ‌ها، هیچ‌ کس واقعا پیروز نمی‌شود.

 

برچسب ها

ارسال نظر

آخرین اخبار