EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۳۰۸۶

حکایت یک تمدن غصبی

محمدباقر کریمی، عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد تبریز

حکایت یک تمدن غصبی

در جوانی که دنیا و پدیده های سیاسی-اجتماعی آن را بسیط می فهمیدم، همیشه در مورد تاریخ آمریکا به تناقض می رسیدم. چرا موازین فردی اخلاق در مقیاس جوامع صادق نیست؟ چطور ممکن است جامعه ای که خانه ها و جاده هایش را بر چراگاه های میلیون ها بوفالوی کشتار شده بنا کرد و تمدن اش را هم به همان قیاس بر قتل صدها هزار انسان بومی آن سرزمین انشاء کرد، امروز مدعی مشعل آزادی، منجی ملل و پاسبانی امنیت دنیا شده است؟ و چطور توانسته است تمدنی بر محور ارزش های لیبرال دموکراسی برپا کند که فیلسوفانی آن را آخر دنیا می دانند؟ هرگز این تناقض برایم رفع نمی شد، اما ترامپ این تناقض را رفع کرد!

وقتی رئیس جمهور منتخب جامعه آمریکا در یک بزنگاه تاریخی، ماسک کذایی آمریکا را برانداخت و آن ارزش های فانتزی ویترین شده به زیر پا افتادند، واقعیت ارزش های حاکم بر ذهن آن جامعه، دوباره آشکار شد. مگر ممکن است ظهور رذالت محضی مانند ترامپ در صدر حاکمیت آمریکا، آن هم دوبار و به طور گسسته، امری تصادفی باشد؟ ترامپ قهرمان اکثریت آمریکاست، ترامپ عصاره شخصیت جامعه آمریکاست. ترامپ برآیند افراد جامعه ای است که با ارزش های غریزه محور سرمایه داری تربیت یافته اند که ایده آل خود را در تمثال ترامپ دیدند و آرزوهای های خود را در عربده های ترامپ منعکس یافتند.

اگر چه آنها مدتی بعد از تأسیس وحشیانه آمریکا، پوز تشخص گرفتند و خود را در سایه  برخی اصول قانون اساسی، و بعدا پشت دکترین داماتو مخفی کردند، ولی طولی نکشید که آن استعمارگر خجالتی، بعد از جنگ جهانی دوم، شروع به تعمیم رویای خود از تصاحب آمریکا به حاکمیت همه دنیا کرد. و بعد از جنگ سرد هم با جعل نسخه ای جدید از دموکراسی با نام دموکراسی بازدارنده به عنوان دکترین جدید خود، با محتوای مشروعیت بخشنده به تهاجم به هر کشور دیگری با این اتهام که دموکراسی ما را در آینده تهدید می کند، اراده خود را واضح تر نشان داد. آنها تا دیروز با شیوه های ایزایی مانند سلطه تکنولوژیک، سلطه اطلاعاتی و گرو گیری های اقتصادی مانند نظام پترو دلار، به استعمار نرم می پرداختند، امروز علیرغم عقب نشینی ظاهری بر روی کاغذ، به طور آشکار به شعارهای غارت ثروت و پایمال کردن حقوق ملل دیگر به نفع خود رأی داده اند. تسخیر ونزوئلا، ادعای تصاحب گرینلند و طرح حمله به کوبا نیز، همه در همین چارچوب قابل فهم است.

روح تمدن نوین آمریکایی بر اساس یک ایده غریزی بنا شده، اصالت نفع؛ و هر قدر هم که سعی کنند آن را با عنوان ها و لفظ های اخلاقی و انسانی بزک کنند، در محتوای آن تغییری ایجاد نمی کند. شاید بهترین تمثیل برای بیان این واقعیت، نمودار مدیریت گانت باشد! وقتی که اصلاحات سیاسی لینکلن چهل برده شاغل در مزرعه پدری او را آزاد و ارباب را ورشکسته کرد، قسم خورد که آنها را دوباره چنان در کارخانه های صنعتی نظام سرمایه داری به زنجیر استثمار بکشد که از آزادی شان بار دیگر به بردگی پناه ببرند. خط محتوایی ممتدی که در همه فصل های تمدنی این جامعه، حتی در نئولیبرالیسم شان هم دیده می شود و با این جامعه کاری کرده است که از رویای آمریکایی به جهنم ترامپ برسند. 

این شرایط البته یک پدیده موردی و موضعی در غرب نیست، بلکه عقبه آن به سنت ها و ارزش های فکری رومی هم متکی است. این نگاه غرب مدار به طور عام نسبت به شرق و به طور خاص نسبت به جوامع اسلامی و عربی سابقه ای چند صد ساله دارد.  ادوارد سعید در تبیین این پدیده می گوید که طی سه سده اخیر چگونه تصویری از شرق نزد غربیان شکل گرفت که طی آن، شرق به عنوان فرودست و غرب به عنوان فرادست برساخته شد و حاصل این شناخت را حتی می‌توان در برخورد محتاط‌تر و پیچیده‌تر کشورهای اروپایی با شرق از جمله با ایران در جنگ اخیر مشاهده نمود. او در کتاب اورینتالیسم در ارتباط با ادامه آن میراث فکری در آمریکا می گوید: تأثیر مستقیم و نهایی این غفلت عمده در آگاهی و فهم مدرن آمریکایی‌ها نسبت به شرق اسلامی یا عربی این بوده است که از لحاظ ادراکی، منطقه و اهالی آن به صورت سست و اخته و موجوداتی مسخ‌شده و فاقد جنبه انسانی فرض شده‌اند. 

ترامپ، بدون اجازه رسمی کنگره، بدون اقناع افکار عمومی دنیا، بدون تشکیل ائتلاف فرمالیته سنتی، بدون اعتنا به سازمان ملل، و تنها با طرح اتهام دروغین تسلیحات هسته ای، به کشوری مستقل و آزاد حمله کرده است. و بعد هم از هیچ دروغی و فریبی برای همراه کردن جامعه اش دریغ نکرده است. و جالب است که با طرح یک شعار بدوی که اساسا باید مایه شرم هر انسان متمدنی باشد؛ "نفت ایران باید برای ما باشد"، سعی در همراه کردن جامعه خودخواه آمریکا کرده است. او وعده دزدی، تصاحب و غارت منابع و ثروت یک کشور و ملت مستقل را به مردم خود داده است و گویا این وعده با خوی استعماری آن جامعه سازگار بوده که علیرغم تلاش برخی سیاسیون دموکرات و نیز هشدارهای شخصیت های آکادمیک و برخی اهالی مستقل و منتقد رسانه، تاکنون یک جریان قابل توجه برای مقابله با این دولت غارتگر مدرن شکل نگرفته است.

علی ایحال در چند دهه اخیر به طور حاد، وضعیت اقتصادی و اجتماعی جامعه آمریکا این ذهنیت پنهان شده در لایه های فکری آمریکا را آشکار کرده است.  بی عدالتی ناشی از ارزش های سرمایه داری و شکاف بزرگ طبقاتی ایجاد شده در اثر اقتصاد نئولیبرالیستی، اکثریت جامعه آمریکا را از جهت رفاه عمومی و لوازم معیشتی مانند آموزش و بهداشت، در وضعیت نامناسبی قرار داده است. شدت مسائل اقتصادی بر زندگی او چنان بوده است که به ناچار ترامپ را به رهبری برگزیده اند تا با اخراج مهاجرین، اعمال تعرفه های یک طرفه ظالمانه، سرباز زدن از تعهدات بین المللی خود در قبال محیط زیست و غیره، و در نهایت با دزدی و غارت ثروت و پایمال کردن حقوق ملل دیگر به صورت آشکارا، وضعیت اقتصاد خود را بهبود بخشد. 

 امروز اما، جامعه ای اصیل و ریشه دار، که ارزش های تمدنی و اعتقادی اش تعارض مبنایی با آن جامعه مدعی دارد، در یک بزنگاه تاریخی، این روند را متوقف کرده است. ملت رشید ایران، امروز، در حال نشان دادن این حقیقت است که قدرت ها بر بنای ظلم پایدار نمی مانند و تمدن ها با استعمار دیگران نمی توانند مدعی تحقق ایده آل تمدنی موسوم به پایان تاریخ باشند که به طور خاص فیلسوفی مانند فوکویاما آن را بیان کرده بود. و اینگونه صفحه ای مستعمل از تاریخ در حال ورق خوردن است.

محمدباقر کریمی - عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد تبریز

ارسال نظر

آخرین اخبار