EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۵۱۷۳
گزارش روز

شوک دوم جنگ با سونامی بیکاری/ آینده شغلی شهروندان در چنبره کاهش تولید و توقف پروژه‌ها

تحریریه آوش/ بیکاری پس از جنگ فقط به شاغلان رسمی محدود نمی‌ماند. کارگران روزمزد، رانندگان، فروشندگان خرد، فعالان خدمات محلی، نیروهای پاره‌وقت، پیمانکاران جزء و حتی افرادی که در ظاهر شغل دارند اما درآمدشان به‌هم ریخته، همگی در معرض آسیب‌اند. به همین دلیل است که رقم دو میلیون بیکار را باید نه یک عدد نهایی، بلکه یک هشدار اولیه دانست؛ هشداری درباره موجی که تازه آغاز شده است.

شوک دوم جنگ با سونامی بیکاری/ آینده شغلی شهروندان در چنبره کاهش تولید و توقف پروژه‌ها

ایران پیش از جنگ هم با بازاری خسته، کم‌رمق و شکننده روبه‌رو بود؛ بازاری که نرخ بیکاری‌اش در پاییز ۱۴۰۴ به ۷.۸ درصد رسید، مشارکت اقتصادی‌اش افت کرد و نشانه‌های فرسایش در آن آشکار بود. حالا با برآوردهای اولیه‌ای که از نابودی یک میلیون شغل و بیکار شدن مستقیم و غیرمستقیم دو میلیون نفر در نتیجه جنگ مطرح شده، تصویر پیش‌رو از یک بحران عادی فراتر می‌رود و به سمت یک شوک اجتماعی اقتصادی گسترده می‌رود. نرخ بیکاری در پاییز ۱۴۰۴ به ۷.۸ درصد رسید و هم‌زمان نرخ مشارکت اقتصادی هم پایین آمد، یعنی بخشی از جمعیت فعال اساسا از بازار کار فاصله گرفت. اما حالا در شرایطی که مقام‌های دولتی و گزارش‌های بازتاب‌یافته در رسانه‌ها از از دست رفتن یک میلیون شغل و بیکار شدن دو میلیون نفر بر اثر جنگ سخن می‌گویند، مسئله دیگر فقط افزایش بیکاری نیست؛ مسئله، طوفانی است که می‌تواند ساختار اشتغال، معیشت و حتی ثبات اجتماعی را زیر و رو کند.
 

بازار کار قبل از جنگ

نشانه‌های فشار در بازار کار مدت‌ها پیش از جنگ دیده می‌شد. نرخ بیکاری پاییز ۱۴۰۴ نسبت به دوره‌های قبل بالاتر رفت و کاهش مشارکت اقتصادی نشان داد که بخش مهمی از جامعه یا از یافتن شغل ناامید شده یا در عمل امکان ورود به بازار کار را از دست داده است. این نکته اهمیت زیادی دارد، چون وقتی مشارکت پایین می‌آید، آمار بیکاری به‌تنهایی دیگر تمام واقعیت را نشان نمی‌دهد. در ظاهر ممکن است درصد بیکاری کنترل‌شده به نظر برسد، اما در باطن، بخشی از جمعیت فعال از چرخه جست‌وجوی کار خارج شده است.

گزارش‌های تحلیلی منتشرشده درباره بازار کار ایران نیز از همین ضعف مزمن خبر می‌دادند. پیش از جنگ، بازار کار بیش از هر چیز از رکود سرمایه‌گذاری، نااطمینانی اقتصادی، کاهش تقاضا و ضعف تولید رنج می‌برد. نتیجه چنین وضعی، کوچک شدن تدریجی فرصت‌های شغلی و سخت‌تر شدن ورود جوانان و تازه‌واردان به بازار کار بود. در این شرایط، حتی بدون جنگ هم بازار کار ایران روی شیب لغزنده قرار داشت و جنگ فقط این شیب را تندتر کرد.

آنچه وضعیت را نگران‌کننده‌تر می‌کند، این است که بازار کار ایران پیش‌تر هم به‌شدت آسیب‌پذیر بود. بخش بزرگی از اشتغال در ایران در بنگاه‌های کوچک، خدمات روزمره، مشاغل غیررسمی و فعالیت‌های وابسته به گردش نقدینگی شکل می‌گیرد. این یعنی کوچک‌ترین شوک سیاسی، امنیتی یا ارزی می‌تواند به‌سرعت اشتغال را تحت فشار قرار دهد. برخلاف اقتصادهای متنوع و عمیق، در چنین بازاری فرصت تحمل بحران محدود است.

 

جنگ و موج اخراج

بر اساس آن چه از گفته‌های مقام‌های دولتی و بازتاب رسانه‌ای آن ها منتشر شده، جنگ اخیر منجر به از دست رفتن یک میلیون شغل و بیکار شدن مستقیم و غیرمستقیم دو میلیون نفر شده است. اگر این برآوردها را مبنا قرار دهیم، عملا با یک حادثه معمولی در بازار کار طرف نیستیم، بلکه با نوعی فروپاشی ناگهانی در زنجیره اشتغال روبه‌رو هستیم. معنای این عددها فقط اخراج کارگر یا تعطیلی یک واحد تولیدی نیست. این اعداد از ضربه به کل چرخه کار، خدمات، توزیع، حمل‌ونقل، خرده‌فروشی و تقاضای مصرف‌کننده خبر می‌دهند.

در جنگ و پس از آن، بازار کار معمولا به‌صورت دومینویی آسیب می‌بیند. نخست، کسب‌وکارها با افت فروش و نااطمینانی روبه‌رو می‌شوند. بعد، بخشی از آنها ساعات کاری را کاهش می‌دهند، سپس دستمزدها تحت فشار قرار می‌گیرد و در نهایت اخراج یا تعطیلی رخ می‌دهد. از آنجا که بخش مهمی از اشتغال در ایران بر پایه کسب‌وکارهای کوچک و متوسط است، این زنجیره می‌تواند خیلی سریع‌تر از آنچه در اقتصادهای بزرگ و متنوع دیده می‌شود، گسترش پیدا کند.

نکته مهم اینجاست که بیکاری پس از جنگ فقط به شاغلان رسمی محدود نمی‌ماند. کارگران روزمزد، رانندگان، فروشندگان خرد، فعالان خدمات محلی، نیروهای پاره‌وقت، پیمانکاران جزء و حتی افرادی که در ظاهر شغل دارند اما درآمدشان به‌هم ریخته، همگی در معرض آسیب‌اند. به همین دلیل است که رقم دو میلیون بیکار را باید نه یک عدد نهایی، بلکه یک هشدار اولیه دانست؛ هشداری درباره موجی که تازه آغاز شده است.

بیکاری و اشتغال و جنگ

کدام بخش‌ها در معرض خطرند

تجربه شوک‌های امنیتی و اقتصادی در ایران نشان داده که بخش خدمات از همه آسیب‌پذیرتر است. رستوران‌ها، کافه‌ها، هتل‌ها، گردشگری، تبلیغات، بازاریابی، فروشگاه‌های خرده‌فروشی و بسیاری از مشاغل شهری نخستین قربانیان نااطمینانی هستند. این بخش‌ها برای ادامه فعالیت به آرامش نسبی، جریان عادی تردد، مصرف خانوار و گردش پول نیاز دارند. وقتی جنگ این متغیرها را مختل می‌کند، اشتغال در این حوزه‌ها به‌سرعت آب می‌رود. در مقابل، برخی بخش‌ها مثل دارو، کالاهای اساسی یا خدمات حیاتی ممکن است دیرتر آسیب ببینند، اما این به معنای مصونیت نیست. اگر زنجیره تامین، حمل‌ونقل، انرژی یا نظام پرداخت دچار اختلال شود، حتی این بخش‌ها هم از فشار خارج نمی‌مانند. به‌ویژه در اقتصادی که وابستگی متقابل میان بخش‌ها زیاد است، اختلال در یک بخش می‌تواند خیلی سریع به بخش‌های دیگر سرایت کند.

مساله دیگر، جغرافیای بیکاری است. جنگ و نااطمینانی معمولا ضربه را به‌طور برابر توزیع نمی‌کنند. کلان‌شهرها در ظاهر ممکن است دیرتر از شهرهای کوچک تکان بخورند، اما وقتی موج کاهش فروش، افت سفر، کاهش تقاضا و اختلال در حمل‌ونقل شروع شود، مناطق پیرامونی و شهرهای متوسط بیشترین ضربه را می‌بینند. در این میان، استان‌هایی که وابستگی بیشتری به خدمات، تجارت، گردشگری و مصرف شهری دارند، بیشتر در معرض فشار قرار می‌گیرند.

 

آمار رسمی چه می‌گوید؟

طبق داده‌های مرکز آمار، نرخ بیکاری جمعیت ۱۵ ساله و بیشتر در پاییز ۱۴۰۴ به ۷.۸ درصد رسید. هم‌زمان نرخ مشارکت اقتصادی نیز کاهش یافت. این دو شاخص در کنار هم تصویری مهم‌تر از خود بیکاری ارائه می‌دهند: بازار کار نه‌فقط شغل کم دارد، بلکه بخشی از نیروی بالقوه خود را هم از دست داده است. وقتی مشارکت اقتصادی پایین می‌آید، بخشی از افراد دیگر حتی در آمار بیکاران هم دیده نمی‌شوند، چون از اساس به‌دنبال کار نمی‌گردند یا از جست‌وجو ناامید شده‌اند.

این نقطه ضعف آمارهای رسمی است که در شرایط بحران، واقعیت اجتماعی را کامل منعکس نمی‌کنند. ممکن است در یک مقطع، نرخ بیکاری عددی کمتر از شدت بحران واقعی نشان دهد، چون افراد زیادی از بازار خارج شده‌اند. در نتیجه، عدد ۷.۸ درصد را نباید صرفا یک نرخ معمولی تفسیر کرد. این عدد در کنار کاهش مشارکت اقتصادی، علامتی از فرسودگی ساختاری بازار کار است. حالا اگر بر این وضعیت، شوک جنگ و از دست رفتن یک میلیون شغل را اضافه کنیم، روشن می‌شود که بازار کار ایران وارد مرحله‌ای بسیار پیچیده‌تر شده است.
 

پیامدهای اجتماعی

بیکاری گسترده فقط یک مسئله اقتصادی نیست. خیلی زود به بحران معیشت، فقر، اضطراب، نابرابری و حتی ناامنی اجتماعی تبدیل می‌شود. خانواده‌ای که درآمدش را از دست می‌دهد، ابتدا مصرف را کاهش می‌دهد، سپس وارد بدهی می‌شود و بعد از آن درگیر فرسایش مالی و روانی می‌شود. در مقیاس چند میلیون نفر، این روند می‌تواند به یک بحران اجتماعی تمام‌عیار تبدیل شود.

هر موج بیکاری، اثرات پنهانی هم دارد. وقتی کار نیست، مهاجرت تشدید می‌شود، ازدواج به تعویق می‌افتد، فرزندآوری کاهش می‌یابد، سرمایه انسانی فرسوده می‌شود و امید به آینده تضعیف می‌شود. بیکاری در جامعه‌ای که پیش‌تر هم زیر فشار تورم و کاهش قدرت خرید بوده، به‌سادگی به احساس بن‌بست تبدیل می‌شود. اینجاست که آمارهای اقتصادی از سطح جدول و نمودار فراتر می‌روند و مستقیم وارد زندگی روزمره مردم می‌شوند.

در چنین شرایطی، جوانان اولین گروهی هستند که احساس می‌کنند آینده‌شان بسته شده است. آنها نه‌فقط با کمبود شغل روبه‌رو می‌شوند، بلکه با نوعی بی‌ثباتی مزمن مواجه‌اند: شغل‌های موقت، حقوق‌های پایین، کار بدون امنیت و درآمدی که با تورم عقب می‌ماند. زنان نیز در این میان آسیب‌پذیرترند، چون در بسیاری از بخش‌ها نخستین گروهی هستند که از بازار حذف می‌شوند و آخرین گروهی که بازمی‌گردند.

بیکاری و اشتغال و جنگ

موج دوم بحران

اگر گزارش‌ها درباره از دست رفتن یک میلیون شغل درست باشد، باید آماده موج دوم هم بود. در اقتصاد، اخراج اولیه معمولا فقط شروع بحران است. وقتی خانوارها درآمد خود را از دست می‌دهند، مصرف را کم می‌کنند. وقتی مصرف کاهش می‌یابد، فروش بنگاه‌ها پایین می‌آید. وقتی فروش پایین می‌آید، کسب‌وکارها دوباره نیرو کم می‌کنند. این چرخه می‌تواند چند بار تکرار شود و هر بار دامنه بیکاری را گسترش دهد.

در چنین وضعی، رقم دو میلیون بیکار ممکن است پایان داستان نباشد، بلکه فقط برآوردی از مرحله اول بحران باشد. به‌خصوص اگر رکود، نااطمینانی و اختلال در زنجیره تامین ادامه پیدا کند، بخشی از اشتغال باقی‌مانده نیز در ماه‌های بعد تحت فشار قرار می‌گیرد. بنابراین آنچه امروز به‌عنوان شوک جنگی دیده می‌شود، ممکن است در عمل به یک رکود طولانی اشتغال تبدیل شود.
مساله مهم دیگر این است که بیکاری در شرایط جنگی فقط به اخراج ختم نمی‌شود. گاهی شغل ظاهرا حفظ می‌شود، اما ساعات کار کاهش می‌یابد، اضافه‌کاری حذف می‌شود، دستمزدها عقب می‌افتد و کارگر عملا با درآمدی کمتر از حد معیشت سر می‌کند. چنین شغلی در ظاهر وجود دارد، اما در واقع کارایی و امنیت خود را از دست داده است. در آمار رسمی شاید این وضعیت کم‌تر دیده شود، اما در زندگی مردم بسیار واقعی است.

 

تاثیر بر تولید و سرمایه‌گذاری

بازار کار و تولید از هم جدا نیستند. هر جا تولید کاهش پیدا کند، اشتغال هم آسیب می‌بیند. جنگ معمولا از دو مسیر به تولید ضربه می‌زند: نخست از مسیر تخریب فیزیکی و اختلال در فعالیت؛ دوم از مسیر نااطمینانی و عقب‌نشینی سرمایه‌گذار. وقتی فعال اقتصادی نداند شرایط ماه بعد، هفته بعد یا حتی روز بعد چه خواهد بود، سرمایه‌گذاری را به تعویق می‌اندازد. نتیجه این تعویق، کاهش ظرفیت تولید و در نهایت کاهش فرصت‌های شغلی است. این چرخه برای ایران خطرناک‌تر است، چون اقتصاد پیش از جنگ هم با کمبود سرمایه‌گذاری و فرسودگی ظرفیت تولید دست به گریبان بود. اگر به این وضعیت، خروج یا تعلل سرمایه‌گذاران، توقف پروژه‌ها و کاهش توان بنگاه‌ها برای حفظ نیروی انسانی اضافه شود، بازار کار دوباره زیر ضربه می‌رود. به بیان ساده، هرچه تولید ضعیف‌تر باشد، بیکاری بیشتر می‌شود و هرچه بیکاری بیشتر شود، تقاضا و تولید هم بیشتر افت می‌کند.

همین‌جا است که شوک جنگی از یک اتفاق مقطعی به یک بحران ساختاری تبدیل می‌شود. در ظاهر، جنگ تمام می‌شود، اما زخم آن در تولید، اشتغال، درآمد و مصرف باقی می‌ماند. اگر دولت نتواند برای احیای بنگاه‌ها، بازگشت سرمایه و حمایت از نیروی کار برنامه مشخصی اجرا کند، بیکاری پس از جنگ می‌تواند به بخشی از وضعیت عادی اقتصاد تبدیل شود.

 

بحران بی‌اعتمادی

آسیب جنگ فقط به کارخانه و فروشگاه محدود نمی‌شود، اعتماد عمومی نیز لطمه می‌بیند. وقتی مردم احساس کنند آینده قابل پیش‌بینی نیست، تصمیم‌های اقتصادی خود را به تعویق می‌اندازند.
خانواده‌ها مصرف را محدود می‌کنند، بنگاه‌ها استخدام را متوقف می‌کنند و سرمایه‌گذاران به حالت انتظار می‌روند. این رفتار جمعی، رکود را تشدید می‌کند. چون اقتصاد فقط از عددها ساخته نشده، بلکه به انتظارات مردم هم وابسته است. در شرایطی که هم آمار رسمی از ضعف بازار کار خبر می‌دهد و هم روایت‌های میدانی از اخراج و کاهش درآمد منتشر می‌شود، شکاف میان واقعیت و روایت اگر بزرگ شود، اعتماد عمومی بیشتر آسیب می‌بیند.
مردم وقتی می‌بینند داده‌ها با تجربه روزمره‌شان همخوان نیست، نسبت به سیاست‌گذاری و آمار رسمی بدبین می‌شوند. این بی‌اعتمادی، خود به مانعی برای ترمیم بازار کار تبدیل می‌شود. از همین رو مسئله بیکاری در ایران فقط یک مسئله اقتصادی نیست، مسئله‌ای سیاسی، اجتماعی و حتی روانی است. وقتی دو میلیون نفر مستقیما یا غیرمستقیم بیکار می‌شوند، شبکه گسترده‌ای از خانواده‌ها، کسب‌وکارها و محله‌ها درگیر می‌شوند. اینجاست که بحران از سطح اعداد فراتر می‌رود و به زندگی واقعی مردم وارد می‌شود.

بیکاری و اشتغال و جنگ

حمایت، حفاظت، بازگشایی تدریجی

در چنین وضعیتی نخستین نیاز اقتصاد ایران بازسازی اعتماد و ثبات است. بدون ثبات، هیچ بسته حمایتی اثر بلندمدت ندارد. دولت باید هم‌زمان سه مسیر را دنبال کند: حمایت فوری از بنگاه‌های کوچک، حفاظت از درآمد خانوارهای در معرض آسیب و بازگشایی تدریجی مسیر تولید و سرمایه‌گذاری. اگر کمک‌ها فقط به‌صورت مقطعی و پراکنده باشد، بحران فقط به تعویق می‌افتد. در کنار این باید به بازار کار غیررسمی هم توجه شود. بسیاری از کسانی که شغل خود را از دست داده‌اند در آمارهای رسمی به‌درستی دیده نمی‌شوند. اگر سیاست‌گذاری فقط بر مبنای اشتغال رسمی باشد، بخش بزرگی از بحران نادیده گرفته می‌شود. در شرایطی که بخش زیادی از معاش مردم به کارهای غیررسمی وابسته است هر برنامه احیای اشتغال باید این لایه پنهان را هم هدف بگیرد.

از همه مهم‌تر، دولت باید بپذیرد که بیکاری پس از جنگ صرفا با شعار یا وعده مهار نمی‌شود. این بحران نیازمند برنامه‌ای دقیق، چندلایه و زمان‌دار است. از حمایت بیمه‌ای تا وام‌های کم‌بهره، از احیای زنجیره تامین تا تحریک تقاضا، از بازسازی صنایع آسیب‌دیده تا سیاست‌های فعال بازار کار. بدون این ابزارها، طوفان بیکاری فقط عمیق‌تر می‌شود.

 

تولید، مصرف و معیشت زیرضرب رکود

بازار کار ایران پیش از جنگ هم ضعیف بود: نرخ بیکاری ۷.۸ درصد، کاهش مشارکت اقتصادی و نشانه‌های روشن از خستگی ساختاری. جنگ این ضعف را به بحران تبدیل کرده و برآوردهای اولیه از حذف یک میلیون شغل و بیکار شدن دو میلیون نفر، هشداری جدی درباره آینده اشتغال در کشور است. این عددها فقط آمار نیستند، نشانه ورود اقتصاد به دوره‌ای از بی‌ثباتی‌اند که می‌تواند تولید، مصرف و معیشت را هم‌زمان تحت فشار بگذارد. اگر این روند مهار نشود، موج دوم و سوم بیکاری هم دور از انتظار نخواهد بود. آنچه امروز به‌عنوان آسیب جنگی دیده می‌شود، ممکن است فردا به رکود فراگیر اشتغال تبدیل شود. در چنین فضایی، مسئله اصلی فقط تعداد شغل‌های از دست‌رفته نیست، مسئله، توان اقتصاد برای بازسازی امید، اشتغال و اعتماد است.
خلاصه که ایران پیش از جنگ هم در آستانه فشار بود، جنگ فقط آن فشار را به بحران تبدیل کرده است. حالا پرسش اصلی این است که آیا اقتصاد می‌تواند پیش از آنکه این طوفان همه‌چیز را ببرد، ترمز آن را بکشد؟

 

ارسال نظر

آخرین اخبار