مردم زیر بار بحران خمیده شدند و پایداریها از حجاب، جن و حمام گفتند
وقتی شهروندی که زیر بار اجاره خم شده، میشنود مشکل از «توقعات اوست»؛ وقتی کسی که کسبوکارش با فیلترینگ نابود شده، میشنود اینترنت «جنگ نرم» است؛ وقتی زنی که نگران امنیت و آینده است، میشنود بدنش «سنگر نظام» است؛ وقتی جامعه تشنه، میشنود باید «کمتر حمام برود»؛ طبیعی است که بیشتر عصبی، خشمگین و بیاعتماد شود. مشکل فقط بحرانها نبود؛ مشکل این بود که برخی، بحران مردم را مساله خود ندانستند.
در روزهایی که قیمت نان، گوشت و اجارهخانه با سرعتی بیشتر از درآمد مردم بالا میرفت؛ و اینترنت ناپایدار، نفس کسبوکارهای خرد را میبرید؛ در روزهایی که بحران آب به تهران رسید، امید اجتماعی سقوط کرد و جامعه خستهتر از همیشه بود؛ بخشی از سیاسیون ایران از طیف تندروهای اصولگرا، پشت تریبونها از چیزهای دیگری سخن گفتند. آنها از حمام رفتن مردم گفتند؛ از جن، از بیحجابی بهعنوان پروژه دشمن، از اینترنت بهمثابه جنگ نرم، از شادبودن بهعنوان تهدید و از اینکه مردم «توقعاتشان زیاد شده» است. گویا که اساسا در یکسالونیم گذشته، دو ایران بهطور همزمان وجود داشت.
یکی ایرانی که مردمش هر روز با تورم، ناامنی شغلی، فشار اجاره، فیلترینگ، بحران آب، فرسودگی روانی و ناامیدی اجتماعی دستوپنجه نرم میکردند و ایران دیگری که در آن بخشی از مسئولان و چهرههای سیاسی، پشت تریبونها از چیزهای دیگری میگفتند؛ از حجاب بهمثابه سنگر امنیتی، از اینترنت بهعنوان ابزار شیطان، از حمام رفتن مردم، از جن، از شادبودن بهعنوان تهدید. مساله نیز روایت همین دو جهان موازی است؛ جهان مردم با بحرانهای واقعی و جهان سیاستمدارانی که با اظهاراتشان، نهتنها مسالهای را حل نکردند بلکه اعصاب جامعه را فرسودهتر کردند.
اقتصاد فروپاشیده، اخلاقدرمانی رسمی
سال ۱۴۰۳ با تورمی آغاز شد که برای بسیاری از خانوادهها به معنای حذف گوشت، میوه، تفریح و حتی درمان بود. همزمان، فشار اجاره و بیثباتی بازار کار، زندگی روزمره را به میدان بقا تبدیل کرده بود. حالا دیگر حذف گوشت، لبنیات، تفریح و حتی درمان، انتخاب نبود؛ اجبار بود. اما در همین فضا، بخشی از نمایندگان مجلس، روایت دیگری ساختند؛ روایت مقصر بودن شهروندان.
در دی ۱۴۰۳، سیدعلی یزدیخواه، نماینده مجلس، گفت «کشور در شرایط خاص است؛ رفاه اولویت نیست و مردم باید سختی را تحمل کنند» و باز در همین فضا، روحالله ایزدخواه، نماینده مجلس، در اردیبهشت ۱۴۰۴ گفت «نسل جدید توقعات غیرواقعی دارد».
این نگاه، اقتصاد را نه مساله سیاستگذاری، بلکه مساله اخلاق برای مردم تعریف میکرد. موضوعی که به وضوح منجر به عصبانیت بیشتر میشد.
در ادامه همین روند و اظهارات بود که، این بار محمدتقی نقدعلی در مرداد ۱۴۰۳ گفت «قانون برای هدایت مردم است، نه پیروی از خواست آنها»؛ جملهای که از اقتصاد فراتر رفت و به فلسفه حکمرانی رسید.
این اظهارات بهخوبی نشان میدهد که در این گفتمان، مساله اقتصاد نه به سیاستگذاری، بلکه به «اخلاق مردم» تقلیل یافته است. کما این که این جملات برای شهروندان ایرانی دیگر فقط اقتصادی نبود؛ بلکه اعلام رسمی یک نگاه بود که مردم در آن مسالهاند، نه ذیحق.
پاسخ عجیب به بحران آب کشور، «کمتر حمام بروید»
تابستان ۱۴۰۳، گزارشهای رسمی از فرونشست زمین و کاهش ذخایر سدها خبر میداد. اما پاسخ برخی مسئولان، نه نقد سیاستهای آبی، بلکه موعظه به مردم بود. این گونه بود که در اوج هشدارهای رسمی درباره فرونشست زمین، کاهش شدید ذخایر سدها و ورود تهران و چند کلانشهر به وضعیت تنش آبی، انتظار افکار عمومی شنیدن توضیحی درباره نقش سیاستهای کشاورزی، الگوی توسعه، سدسازیهای پرهزینه و مدیریت ناکارآمد منابع آب بود. اما آن چه از برخی تریبونهای رسمی شنیده شد، بیش از آنکه پاسخ به بحران باشد، سرزنش مستقیم شهروندان بود.
در تیر ۱۴۰۳، علیاکبر علیزاده، نماینده دامغان، گفت «مردم عادت کردهاند زیاد حمام بروند و این در بحران آب بیتأثیر نیست»؛ این جمله، بهسرعت در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد و به نماد فرافکنی حاکمیتی تبدیل شد.
کمی بعد، در مرداد ۱۴۰۳، علیرضا سلیمی تأکید کرد «اگر الگوی مصرف مردم اصلاح نشود، هیچ دولتی نمیتواند بحران آب را حل کند».
در این چارچوب، بحران آب نه محصول دههها تصمیم غلط، بلکه نتیجه رفتار روزمره مردم آن هم حتی در خصوصیترین فضای زندگیشان، یعنی حمام خانه تصویر شد.
این نوع پاسخگویی، برای بسیاری از شهروندان نه فقط ناکارآمد، بلکه تحقیرآمیز بود. وقتی خانوادهای که با قبضهای سنگین، قطعیهای مکرر و هشدارهای کمآبی مواجه است، میشنود که مشکل اصلی «زیاد حمام رفتن» اوست، طبیعی است که احساس کند دیده نمیشود.
در تابستان ۱۴۰۳، محمدرضا میرتاجالدینی نیز گفت «نباید همه مشکلات آب را گردن مدیریت انداخت»؛ جملهای که عملاً مسئولیت ساختاری را به حاشیه راند.
این مجموعه اظهارات، بدون اشاره جدی به سهم کشاورزی پرمصرف، توسعه ناپایدار یا تصمیمهای کلان، این پیام را به جامعه منتقل کرد که حتی در یکی از عمیقترین بحرانهای زیستمحیطی کشور، مردم نه قربانی سیاستگذاری، بلکه متهم ردیف اولاند. همین نگاه بود که بحران آب را از یک مسئله ملی، به منبع تازهای از عصبانیت و بیاعتمادی اجتماعی تبدیل کرد.
در مرداد همان سال، علیرضا سلیمی تأکید کرد «اگر الگوی مصرف مردم اصلاح نشود، هیچ دولتی نمیتواند بحران آب را حل کند». در این روایت، خبری از نقد کشاورزی پرمصرف، سدسازیهای ناکارآمد و انتقال آب نبود و حمام رفتن مردم، مسئله اصلی معرفی شد.

اینترنت؛ نان شب مردم و کابوس تندروها
نبرد تندروها اما در فاز محدودسازی اینترنت اما شاید یکی از ازار دهندهترین بخشها برای شهروندان ایرانی بود. چنان که در یکسالونیم گذشته، اینترنت برای میلیونها ایرانی نه ابزار تفریح، بلکه ابزار بقا بود؛ از کسبوکارهای خرد و فروش آنلاین گرفته تا آموزش، درمان، ارتباطات خانوادگی و حتی پیگیری امور اداری. با این حال، در گفتار بخشی از جریان تندرو، اینترنت نه بهعنوان یک نیاز عمومی، بلکه بهعنوان «تهدید» تعریف شد.
در خرداد ۱۴۰۳، احمد علمالهدی فضای مجازی را «قتلگاه ایمان جوانان» نامید؛ تعبیری که عملاً اینترنت را در برابر دین و اخلاق قرار میداد. کمی بعد، در تیر ۱۴۰۳، حمید رسایی صریحتر نوشت «اینترنت آزاد یعنی تسلیم کامل در جنگ نرم دشمن».
این نگاه، اینترنت را از یک مطالبه اجتماعی به یک پرونده امنیتی تبدیل کرد؛ پروندهای که در آن، معیشت مردم، آموزش دانشآموزان و کارِ فریلنسرها، همگی در حاشیه «جنگ نرم» قرار گرفتند.
این چارچوب امنیتی، در ماههای بعد با دفاع علنی از اینترنت طبقاتی تکمیل شد. در شهریور ۱۴۰۳، علیاصغر عنابستانی گفت «اینترنت طبقاتی تبعیض نیست، حکمرانی است» و در آذر ۱۴۰۳، مجتبی توانگر مدعی شد «اینترنت ملی اگر درست اجرا شود، از اینترنت جهانی بهتر است».
در ادامه، حسین جلالی در اسفند ۱۴۰۳ اعلام کرد «اینترنت آزاد مطالبه مردم کوچه و بازار نیست»؛ جملهای که برای بسیاری از شهروندان، پاککردن صورتمسئله بود.
همزمان، امیرحسین ثابتی، نماینده نزدیک به جبهه پایداری، در اردیبهشت ۱۴۰۴ تأکید کرد «محدودیت اینترنت تصمیم مقطعی نیست، بلکه یک راهبرد دائمی است» و هشدار داد دولت نباید «تحت فشار فضای مجازی تصمیم بگیرد» و در دی ۱۴۰۳، احمد نادری شبکههای اجتماعی را «کارخانه شایعهسازی» نامید.
این اظهارات، در شرایطی بیان شد که هزاران کسبوکار آنلاین، زیر فشار فیلترینگ در حال نابودی بودند. برای جامعهای که زیست روزمرهاش به اینترنت گره خورده، این اظهارات یک پیام روشن داشت و آن نیز این بود که مشکل شما دیده نمیشود؛ اینترنت مساله ما نیست، کنترل آن مساله است و همین بیاعتنایی به واقعیت زندگی دیجیتال مردم، اینترنت را از یک موضوع فنی به یکی از اصلیترین کانونهای خشم و بیاعتمادی اجتماعی تبدیل کرد.
وقتی «جن» وارد سیاست شد
شاید عجیبترین بخش جدایی بخشی از حاکمیت و شهروندان اما دقیقا جایی باشد که ماوراءالطبیعه به جای تحلیل اجتماعی نشست. چنان که ورود مفاهیم ماورالطبیعه به ادبیات رسمی سیاست، شاید یکی از عجیبترین و در عین حال معنادارترین نشانههای گسست بخشی از حاکمیت از واقعیت اجتماعی در یکسالونیم گذشته بود و در شرایطی که اعتراض، نارضایتی و خستگی اجتماعی ریشههایی کاملاً زمینی داشت (از تورم و بیکاری گرفته تا سرکوب و بیافقی) برخی چهرهها بهجای تحلیل این عوامل، به توضیحاتی متوسل شدند که پای «جن» را به میان میکشید.
عباس تبریزیان در اردیبهشت و خرداد ۱۴۰۳ صراحتاً گفت «اینترنت ابزار جنود شیطان است» و مدعی شد «در اعتراضات و فضای مجازی، جنها فعالاند و بر ذهن جوانان اثر میگذارند».
این نوع سخن گفتن، نه صرفاً یک باور شخصی، بلکه بخشی از یک الگوی خطرناک در گفتار سیاسی بود: غیرسیاسیکردن ریشههای نارضایتی و انتقال مسئولیت از ساختار قدرت به نیروهای نامرئی. برای بسیاری از شهروندان، شنیدن چنین توضیحاتی در اوج بحران معیشت و فرسودگی روانی، بهمعنای نادیدهگرفتهشدن عقل و تجربه زیستهشان بود؛ گویی بهجای پاسخگویی، واقعیت با اسطوره جایگزین شده است. همین جابهجایی، بیش از هر چیز، احساس تحقیر و خشم را در جامعه تشدید کرد.
حجاب؛ سنگر امنیتی، نه مساله اجتماعی
این روند را اما گویا پایانی نبود وقتی که در همان روزهایی که معیشت مردم در بحران بود، اما مساله حجاب با ادبیاتی تندتر از همیشه مطرح شد. چنان که در خرداد ۱۴۰۳، احمد علمالهدی گفت «بیحجابی پروژه دشمن برای فروپاشی خانواده است» و در تیر ۱۴۰۳، حمید رسایی کشف حجاب را «بازی در زمین اسرائیل» خواند و در مرداد ۱۴۰۳، محمدتقی نقدعلی گفت «قانون حجاب حتی اگر مردم نپذیرند، باید اجرا شود».

در آبان ۱۴۰۳، کامران غضنفری هشدار داد «عدم اجرای قانون حجاب عامل گسترش فساد و فحشاست» و در همان بازه، قاسم روانبخش گفت «عقبنشینی از حجاب یعنی عقبنشینی از اسلام»؛ و بیژن نوباوه از «لزوم برخورد سخت» دفاع کرد.
در این گفتمان، زن نه شهروند، بلکه سنگر ایدئولوژیکی بود که مدام مورد فشار روانی و طعنه قرار میگرفت و باید به وضعیتش رسیدگی میشد، آن هم در شرایطی که نیمی از جامعه کشور یعنی زنان مشکلاتی چون اشتغال و قوانین خانواده را اصلیترین بحران خود میدانستند.
شادی، موسیقی و زندگی؛ مظنونان همیشگی
مساله زنان اما تنها موضوع محل بحث مداوم نبود. در یکسالونیم گذشته، شادی و مظاهر ساده زندگی روزمره، در گفتار بخشی از جریان تندرو، بهتدریج از «امر شخصی» به «مسئله امنیتی–ارزشی» تبدیل شد.
در دی ۱۴۰۳، احمد علمالهدی موسیقی پاپ و کنسرتها را «عامل فروپاشی خانواده» دانست و هشدار داد که ترویج این نوع موسیقی «ضربه مستقیم به بنیان جامعه» است.
کمی پیشتر، در آبان ۱۴۰۳، قاسم روانبخش، از چهرههای نزدیک به جبهه پایداری، گفته بود «اسلام با شادی بیقید و بند مخالف است»؛ جملهای که در افکار عمومی این پرسش را تقویت کرد که مرز میان شادیِ مجاز و غیرمجاز را چه کسی و بر اساس چه معیارهایی تعیین میکند.
این اظهارات، در شرایطی مطرح شد که جامعه ایران با موجی از افسردگی، مهاجرت و فرسودگی روانی روبهرو بود و نیاز به فضاهای تنفسی اجتماعی بیش از هر زمان دیگری احساس میشد. این نگاه محدودکننده، فقط به موسیقی ختم نشد و به کلیت «زندگی شاد» تعمیم یافت.
مرتضی آقاتهرانی، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس و از چهرههای محوری جبهه پایداری، در مواضع مختلف طی سال ۱۴۰۳ و اوایل ۱۴۰۴ بر این نکته تأکید کرد که «سبک زندگی غربی با ارزشهای اسلامی ناسازگار است» و نسبت به عادیسازی تفریح، سرگرمی و الگوهای جدید زیست هشدار داد.
همزمان، امیرحسین ثابتی، نماینده مجلس، در اظهاراتی در تابستان ۱۴۰۴ تلویحاً از این رویکرد دفاع کرد و گفت دولت نباید «به بهانه شادی و نشاط اجتماعی، از خطوط قرمز فرهنگی عبور کند». برای بخش بزرگی از جامعه، کنار هم قرار گرفتن این مواضع با واقعیت زندگیشان—زندگیای پر از فشار اقتصادی، اضطراب و بیافقی—این پیام را داشت که حتی شادی، موسیقی و لحظههای سبکبار زندگی هم در نگاه برخی سیاستمداران امری مشکوک و نیازمند کنترل است. همین احساس دائمیِ زیر نظر بودن، یکی دیگر از عواملی بود که خستگی و عصبانیت اجتماعی را تشدید کرد.
عجیبتر این که در مهر ۱۴۰۳، حسین جلالی افسردگی جوانان را «القایی» دانست و در بهمن ۱۴۰۳، بیژن نوباوه گفت «اشتغال بیضابطه زنان به خانواده آسیب میزند». همه این اظهارات، در شرایطی بیان میشد که نسل جوان با بحران امید، مهاجرت و فرسودگی روانی روبهروست.

جمعیت؛ انکار اقتصاد، سرزنش سبک زندگی
اما این همه ماجرا نبود و در بحث جمعیت و فرزندآوری، شکاف میان واقعیت زندگی مردم و گفتار بخشی از نمایندگان، شاید از هر حوزه دیگری عریانتر شد. در حالی که جوانان بهطور ملموس با بحران مسکن، ناامنی شغلی، تورم مزمن و ترس از آینده مواجهاند، روایت رسمی تندروها، اقتصاد را عملاً از معادله حذف کرد.
امیرحسین بانکیپور، طراح قانون «جوانی جمعیت»، در اسفند ۱۴۰۳ کاهش نرخزاد و ولد را نه نتیجه فشار اقتصادی، بلکه پیامد «سبک زندگی غربی» دانست؛ گویی مسأله، انتخاب فرهنگی است نه ناتوانی مالی.
چند ماه بعد، محمدتقی نقدعلی در فروردین ۱۴۰۴ پا را فراتر گذاشت و گفت «پدر و مادرهای ما بدون مسکن هم بچهدار میشدند»؛ جملهای که برای بسیاری از جوانان، نه یادآور قناعت نسلهای قبل، بلکه نشانهای از بیاعتنایی کامل به شرایط امروز بود. در این گفتمان، مسکن، شغل، آموزش و آینده کودک، مسئله تلقی نمیشود؛ مساله، «تغییر ذائقه مردم» است. همین انکار اقتصاد، باعث شد سیاستهای جمعیتی، بهجای ایجاد امید، به یکی دیگر از عوامل خشم و دلزدگی اجتماعی تبدیل شود. اساسا در تحلیلها و نگرش این طیف تندرو از اصولگرایان گویا پسااقتصاد، مسکن و آینده، در هیچ روایتی جایی نداشت.
دولت جدید با همان فشارهای قدیمی
با آغاز به کار دولت مسعود پزشکیان، انتظار بخشی از جامعه این بود که دستکم در سطح گفتار رسمی، نشانههایی از کاهش تنش اجتماعی، پرهیز از ادبیات تهدید و فاصله گرفتن از امنیتیسازی زندگی روزمره دیده شود، اما خیلی زود مشخص شد که برای جریان تندرو، تغییر دولت به معنای تغییر زمین بازی نیست.
از همان هفتههای ابتدایی، فشار برای اجرای قانون عفاف و حجاب، تداوم محدودیتهای اینترنت و بیاعتنایی به اولویتهای معیشتی مردم، با همان ادبیات پیشین ادامه پیدا کرد. در این فضا، هرگونه سخن از «مدارا»، «شنیدن صدای جامعه» یا «پرهیز از تنش» بهسرعت با برچسبهایی چون «عقبنشینی»، «سهلگیری خطرناک» یا «تسلیم در برابر فضای مجازی» مواجه شد. دولت جدید، پیش از آنکه فرصت تثبیت گفتمان خود را پیدا کند، زیر فشاری قرار گرفت که نه از دل بحرانهای اقتصادی، بلکه از دل نزاع ایدئولوژیک بر سر سبک زندگی مردم میآمد.
چنان که در خرداد ۱۴۰۴، تندروها هشدار دادند دولت «نباید تحت فشار فضای مجازی تصمیم بگیرد» و در پاییز ۱۴۰۴ گفتند «نباید جامعه را نازپرورده کرد»؛ این سخنان درباره جامعهای بود که قیمت دلار در آن از مرز ۱۲۰ هزار تومان گذشته بود و بحران معیشت و مسکن چنان چاقو به استخوان شهروندان رسیده بود اما همچنان تندروها در پی فشار به دولت بودند.
در این میان اما نماد برجسته این فشار، اظهارات امیرحسین ثابتی، نماینده مجلس و از چهرههای نزدیک به جریان پایداری بود.
در روزهایی که دولت تلاش میکرد، گلوگاهی تازه برای اینترنت بسازد، امیرحسین ثابتی در اردیبهشت ۱۴۰۴ صراحتاً اعلام کرد که «محدودیت اینترنت تصمیم مقطعی نیست، بلکه یک راهبرد دائمی است»؛ جملهای که عملاً هرگونه امید به بازنگری در سیاستهای اینترنتی را هدف گرفت.
او در مواضع دیگری، از جمله در تابستان ۱۴۰۴، هشدار داد که دولت پزشکیان «نباید تحت فشار فضای مجازی تصمیم بگیرد» و هرگونه عقبنشینی در حوزههایی چون حجاب و اینترنت را «خطای راهبردی» دانست. این اظهارات، در شرایطی مطرح شد که دولت با بحرانهای فوریتری چون تورم، ناترازی انرژی و فرسودگی اجتماعی مواجه بود.
برای بسیاری از شهروندان، شنیدن این حرفها به معنای یک پیام روشن بود که مساله واقعی شما، اولویت ما نیست؛ بلکه اولویت، حفظ همان چارچوبهای ایدئولوژیک گذشته است. همین تداوم فشار، باعث شد دولت جدید، در چشم بخشی از جامعه، پیش از آنکه فرصت تغییر پیدا کند، در همان سایه سنگین گذشته دیده شود.
مساله مردم نبودند، مردم مساله بودند
در این میان باید توجه داشت که همه اظهارات مطرح شده توسط طیف تندرواصولگرایان و گعهده موسوم به جبهه پایداری، فقط جملات پراکنده نیستند؛ آنها قطعات یک پازلاند که تصویری روشن میسازد که در ذهن بخشی از سیاستگذاران، مردم نه صاحب حق، بلکه سوژه کنترلاند؛ کنترل بدن، کنترل ذهن، کنترل شادی، کنترل مصرف، کنترل زندگی؛ و همین شکاف است که بیش از تحریم و بحران، جامعه را فرسوده کرده است.
وقتی شهروندی که زیر بار اجاره خم شده، میشنود مشکل از «توقعات اوست»؛ وقتی کسی که کسبوکارش با فیلترینگ نابود شده، میشنود اینترنت «جنگ نرم» است؛ وقتی زنی که نگران امنیت و آینده است، میشنود بدنش «سنگر نظام» است؛ وقتی جامعه تشنه، میشنود باید «کمتر حمام برود»؛ طبیعی است که عصبی، خشمگین و بیاعتماد شود. مشکل فقط بحرانها نبود؛ مشکل این بود که برخی مسئولان، بحران مردم را مساله خود ندانستند.