EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۱۲۴۷۴

مصونیت آهنین زنوزی؛ چه کسی قرار است ترمز مالک تراکتور را بکشد؟

تهدید به کناره‌گیری از لیگ، اعتراض‌های تند به ارکان فوتبال، حاشیه‌های تکرارشونده بازیکنان و مدیران، فحاشی‌های روی سکوها و حالا پرونده جنجالی ملوان و تراکتور؛ مجموعه‌ای از اتفاقات که یک پرسش اساسی را پیش روی فوتبال ایران قرار می‌دهد. مسئولیت مالک یک باشگاه در قبال رفتار مجموعه تحت مدیریتش کجاست و چرا به نظر می‌رسد در این چرخه پرتنش، هزینه اصلی را دیگران می‌پردازند؟

مصونیت آهنین زنوزی؛ چه کسی قرار است ترمز مالک تراکتور را بکشد؟

در فوتبال ایران ظاهراً بعضی‌ها فقط مالک یک باشگاه نیستند؛ آن‌ها می‌توانند تهدید کنند، جنجال بسازند، از پاسخگویی فرار کنند و هر بار با بحرانی تازه به میدان برگردند، بی‌آنکه معلوم شود بالاخره چه کسی قرار است جلوی این چرخه را بگیرد. محمدرضا زنوزی و تراکتور حالا بار دیگر در مرکز این پرسش قرار گرفته‌اند؛ پرسشی که با رأی جنجالی پرونده ملوان و تراکتور جدی‌تر از همیشه مطرح می‌شود: چه کسی به مالک تراکتور مصونیت داده است؟

کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال در پرونده دیدار جنجالی ملوان و تراکتور، حکم به پیروزی سه بر صفر نماینده انزلی داد؛ حکمی که با کسر دو امتیاز از ملوان، جریمه‌های نقدی و محرومیت‌های دیگر همراه شد. نتیجه‌ای که نه تراکتور را راضی کرده و نه ملوان را. اما فراتر از جزئیات این پرونده، مسئله مهم‌تری وجود دارد؛ اینکه چرا فوتبال ایران بار دیگر باید درگیر بحرانی شود که در آن تهدید به انصراف از لیگ، به بخشی از ادبیات اعتراضی یک مالک تبدیل شده است؟

زنوزی پیش از اعلام رأی گفته بود اگر نتیجه مسابقه سه بر صفر به ضرر تراکتور اعلام شود، این باشگاه از لیگ برتر کنار خواهد کشید. حالا رأی صادر شده است. نوبت به عمل رسیده؛ اما پرسش اصلی فقط این نیست که آیا تراکتور به تهدیدش عمل می‌کند یا نه. سؤال مهم‌تر این است که چرا یک باشگاه باید بتواند با تهدید به خروج از رقابت‌ها، سایه‌ای از فشار بر تصمیم‌های انضباطی بیندازد؟ مگر لیگ برتر ملک شخصی کسی است که هر زمان تصمیمی مطابق میلش نبود، اصل رقابت را زیر سؤال ببرد؟

تهدید، ابزار همیشگی اعتراض

ماجرای ملوان و تراکتور یک اتفاق جداافتاده نیست. مرور مواضع سال‌های گذشته زنوزی نشان می‌دهد که تهدید به کناره‌گیری از تیمداری یا فوتبال، بارها در واکنش به اختلافات و تصمیم‌های مختلف مطرح شده است؛ از اعتراض به عملکرد مدیران فوتبال و فدراسیون گرفته تا اختلاف بر سر حق پخش تلویزیونی و پرونده‌های انضباطی.

مالک تراکتور در مقاطع مختلف از تحویل دادن باشگاه، کنار کشیدن از تیمداری یا پیگیری اختلافات از مسیرهای بین‌المللی سخن گفته است. حتی اگر بخشی از اعتراض‌های او به مشکلات واقعی فوتبال ایران مربوط باشد، یک سؤال همچنان پابرجاست: آیا هر اختلافی باید به تهدیدی تازه ختم شود؟ آیا مدیران باشگاه‌ها قرار است در چارچوب مقررات اعتراض کنند یا هر بار که نتیجه دلخواهشان را نمی‌گیرند، اصل حضور خود در فوتبال را به گروگان بگذارند؟

نقد فدراسیون فوتبال و اعتراض به تصمیم‌های اشتباه، حق هر باشگاه و مدیری است. اما اعتراض با تهدید مداوم تفاوت دارد. کسی که مدعی دفاع از حقوق باشگاهش است، باید پیش از هر چیز به قواعدی پایبند باشد که همه تیم‌ها، از کوچک‌ترین باشگاه تا مدعی قهرمانی، ملزم به رعایت آن هستند.

اگر هر مدیر متمولی بتواند با تهدید به انصراف، فشار رسانه‌ای یا جنجال‌آفرینی فضای فوتبال را تحت تأثیر قرار دهد، دیگر چه چیزی از استقلال نهادهای تصمیم‌گیر باقی می‌ماند؟

فحاشی؛ مسئله‌ای که با انکار و توجیه حل نمی‌شود

اما حاشیه‌های پیرامون تراکتور فقط به تهدیدهای مالک این باشگاه محدود نیست. یکی از تلخ‌ترین بخش‌های فوتبال ایران در سال‌های اخیر، عادی شدن فحاشی و توهین در ورزشگاه‌هاست؛ رفتاری که گاهی بازیکنان، گاهی مربیان و گاهی چهره‌های شناخته‌شده فوتبال را هدف قرار می‌دهد. در این میان، آنچه بیش از خود توهین‌ها نگران‌کننده است، واکنش‌هایی است که به جای محکوم کردن صریح این رفتارها، به توجیه، انکار یا حمله به منتشرکنندگان تصاویر و فایل‌های صوتی ختم می‌شود.

در شهریور ۱۴۰۵، پس از انتشار فایل صوتی مربوط به فحاشی خداداد عزیزی به امید عالیشاه، مدیر تیم تراکتور در واکنشی که بازتاب گسترده‌ای داشت، اصل فحاشی را انکار نکرد و گفت در پاسخ به توهینی که شنیده، فحش داده است. او همچنین از انتشاردهندگان فایل انتقاد کرد. همین واکنش، نمونه‌ای روشن از مشکلی بزرگ‌تر است: چرا در فوتبال ایران، به جای آنکه اصل رفتار نادرست محکوم شود، بحث به این سمت می‌رود که چه کسی فایل را منتشر کرده یا چه کسی ابتدا توهین کرده است؟

هیچ توهینی، توهین متقابل را توجیه نمی‌کند. اگر کسی به خداداد عزیزی توهین کرده باشد، مسیر قانونی برای پیگیری وجود دارد؛ همان‌طور که اگر او به امید عالیشاه توهین کرده باشد، باید پاسخگوی رفتارش باشد. قرار نیست سابقه فوتبالی، جایگاه مدیریتی یا محبوبیت یک چهره، برای او مجوز عبور از ابتدایی‌ترین اصول حرفه‌ای باشد.

و اینجا پای مسئولیت مالک باشگاه هم به میان می‌آید. مدیر یک مجموعه نمی‌تواند تنها زمانی که پای نتیجه، امتیاز و منافع باشگاه در میان است، از موضع اقتدار حرف بزند و وقتی رفتارهای حاشیه‌ساز به اعتبار همان مجموعه لطمه می‌زند، مسئولیت را به دیگران حواله دهد. مدیریت فقط خرید بازیکن و پرداخت قرارداد نیست؛ کنترل بحران، تعیین استاندارد رفتاری و مقابله با تخلف نیز بخشی از همان مسئولیت است.

از حرکت شجاع تا هزینه‌ای که پرداخت نشد

ماجرای شجاع خلیل‌زاده نیز یکی دیگر از نمونه‌های رفتاری است که فوتبال ایران را به این نقطه رسانده است. در دیدار تراکتور مقابل چادرملو، حرکت ناشایست کاپیتان تراکتور در واکنش به شعارهای تماشاگران، با واکنش گسترده‌ای همراه شد. خلیل‌زاده در دفاعیه خود مدعی شد که حرکتش به دلیل کشیدگی کشاله ران بوده است؛ توضیحی که به یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های پرونده تبدیل شد.

در نهایت، کمیته انضباطی رفتار غیرورزشی او را محرز دانست و با توجه به اعلام گذشت باشگاه چادرملو، خلیل‌زاده را به جریمه نقدی محکوم کرد. باشگاه تراکتور نیز با جریمه روبه‌رو شد و بازیکن به عذرخواهی از هواداران چادرملو ملزم شد.

بنابراین نمی‌توان گفت هیچ برخوردی صورت نگرفته است؛ اما سؤال همچنان پابرجاست: آیا این برخوردها توانسته‌اند مانع تکرار رفتارهای مشابه شوند؟ آیا باشگاه تراکتور، مستقل از احکام فدراسیون، استاندارد روشنی برای برخورد با رفتارهای خلاف شأن حرفه‌ای در مجموعه خود تعریف کرده است؟ آیا کاپیتان تیم و مدیران آن، به اندازه‌ای که در دفاع از منافع باشگاه حساسیت نشان می‌دهند، درباره رفتارهای خود و اعضای مجموعه نیز پاسخگو هستند؟

اگر هر بار جنجالی تازه شکل بگیرد و همه چیز در نهایت به یک جریمه مالی یا بیانیه اعتراضی ختم شود، طبیعی است که بازدارندگی مقررات زیر سؤال برود. محرومیت و جریمه زمانی معنا پیدا می‌کنند که به تغییر رفتار منجر شوند؛ نه اینکه پرونده‌ای بسته شود و چند هفته بعد، ماجرایی تازه با همان الگو شکل بگیرد.

یادگار امام؛ ورزشگاه فوتبال یا میدان تسویه‌حساب؟

به جرات می‌توان گفت ورزشگاه یادگار امام تبریز زیر سایه مدیریت پرحاشیه و پرالتهاب محمدرضا زنوزی، تبدیل به یک میدان تسویه حساب شده است. تا جایی که هواداران دیگر تیم‌ها و حتی بازیکنانشان، حضور در این ورزشگاه را تلخ و ترسناک تعریف می‌کنند. با میزان بالایی از اطمینان می‌توان گفت تنها ورزشگاهی که در آن کریم باقری، یکی از بااخلاق‌ترین بازیکنان و مربیان تاریخ فوتبال ایران، مورد توهین و فحاشی قرار گرفته یادگار امام تبریز بوده است. او در جریان دیدار تراکتور و پرسپولیس هدف شعارهای توهین‌آمیز قرار گرفت؛ اتفاقی که با واکنش‌های گسترده‌ای همراه شد.

مسئله این نیست که کدام تیم در آن مسابقه پیروز شده یا کدام بازیکن از سوی سکوها مورد انتقاد قرار گرفته است. مسئله این است که ورزشگاه، محل تحقیر و توهین به آدم‌ها نیست. نمی‌توان از فرهنگ هواداری حرف زد، اما در برابر فحاشی به چهره‌های فوتبال سکوت کرد؛ نمی‌توان از تعصب به یک باشگاه دفاع کرد، اما هر رفتاری را که به نام آن تعصب انجام می‌شود، نادیده گرفت.

در این میان، مسئولیت زنوزی و مدیریت تراکتور چیست؟ آیا در برابر چنین اتفاقاتی، به اندازه کافی بر ضرورت احترام به رقبا و چهره‌های فوتبال تأکید شده است؟ آیا برنامه‌ای جدی و مستمر برای مقابله با فحاشی و تنش در سکوها وجود دارد؟ اگر چنین برنامه‌ای هست، نتیجه آن کجاست؟

البته فحاشی مختص یک ورزشگاه یا یک باشگاه نیست و فوتبال ایران در شهرهای مختلف با این معضل دست‌وپنجه نرم می‌کند. اما همین واقعیت، مسئولیت باشگاه‌ها را سنگین‌تر می‌کند؛ نه اینکه بهانه‌ای برای بی‌تفاوتی باشد. اگر همه جا فحاشی وجود دارد، راه‌حل گسترش آن نیست؛ راه‌حل، مقابله با آن در تمام ورزشگاه‌هاست.

وقتی مالک به جای خاموش کردن آتش، بر آن می‌دمد

نقطه اصلی انتقاد از زنوزی، نه مالکیت تراکتور است و نه هزینه‌هایی که برای این باشگاه کرده. هر مدیری حق دارد برای موفقیت تیمش تلاش کند، از حقوق باشگاه دفاع کند و نسبت به تصمیم‌های فدراسیون معترض باشد. اما هیچ‌کدام از این موارد، برای یک مدیر مصونیت ایجاد نمی‌کند.

مشکل از جایی شروع می‌شود که اعتراض به تهدید تبدیل می‌شود، اختلاف به جنگ رسانه‌ای می‌رسد و هر اتفاق تازه، بهانه‌ای برای تشدید دوقطبی در فوتبال ایران می‌شود. در چنین فضایی، مدیران باشگاه‌ها به جای آنکه نقش آرام‌کننده داشته باشند، ناخواسته یا آگاهانه به تشدید تنش‌ها کمک می‌کنند.

اینکه گفته شود تمام اختلاف‌ها و دشمنی‌های فوتبال ایران از یک نفر سرچشمه می‌گیرد، ساده‌سازی مسئله است. ریشه‌های فحاشی، خشونت کلامی و چنددستگی در فوتبال ایران قدیمی‌تر و پیچیده‌تر از آن است که بتوان همه آن را به یک فرد نسبت داد. اما این موضوع چیزی از مسئولیت زنوزی کم نمی‌کند. او به‌عنوان مالک یکی از باشگاه‌های بزرگ فوتبال ایران، قدرت رسانه‌ای و مدیریتی قابل توجهی دارد و به همان اندازه که می‌تواند بر فضای پیرامون تراکتور اثر بگذارد، مسئولیت دارد از این قدرت برای کاهش تنش استفاده کند.

وقتی تهدید به انصراف از لیگ به واکنشی تکراری تبدیل می‌شود، وقتی رفتارهای حاشیه‌ساز اعضای مجموعه با توجیه و جدل همراه می‌شود و وقتی در برابر فحاشی‌های روی سکوها، فرهنگ‌سازی مؤثری دیده نمی‌شود، نمی‌توان از مدیریت انتظار داشت که صرفاً در زمان مطالبه حق، صدای بلندتری داشته باشد.

مدیریت واقعی آنجاست که در روزهای بحران هم مسئولیت پذیرفته شود؛ آنجا که مدیر به جای تهدید، از مسیر قانونی اعتراض کند، به جای توجیه رفتار نادرست، آن را محکوم کند و به جای تحریک فضای هواداری، برای کنترل آن قدم بردارد.

فدراسیون فوتبال؛ تماشاگر همیشگی بحران‌ها؟

در این میان، فدراسیون فوتبال نیز نمی‌تواند خود را کنار بکشد. اگر تهدیدهای مکرر به کناره‌گیری از لیگ، رفتارهای خلاف شأن حرفه‌ای و فحاشی‌های گسترده در ورزشگاه‌ها قرار است با برخوردهای پراکنده و واکنش‌های دیرهنگام پاسخ داده شوند، نباید انتظار داشت که مشکل از بین برود.

رأی پرونده ملوان و تراکتور، با وجود اعلام نتیجه سه بر صفر به سود ملوان، به دلیل کسر دو امتیاز از نماینده انزلی با اعتراض‌های جدی روبه‌رو شده است. همین مسئله نشان می‌دهد که تصمیم‌های انضباطی باید شفاف، مستند و قابل دفاع باشند؛ نه آنکه هر رأی تازه، به موجی از تردید درباره عدالت و استقلال تصمیم‌گیری منجر شود.

فدراسیون باید روشن کند که با تهدید به انصراف از لیگ چه برخوردی خواهد کرد، در برابر رفتارهای غیرورزشی اعضای باشگاه‌ها چه استانداردی دارد و برای مقابله با فحاشی‌های سازمان‌یافته یا گسترده چه برنامه‌ای را دنبال می‌کند. اجرای قانون نباید تابع نام باشگاه، میزان هزینه‌کرد مالک یا قدرت هواداری تیم‌ها باشد.

اگر قرار است فوتبال ایران از چرخه تکراری جنجال‌ها خارج شود، نخستین قدم این است که هیچ فردی خود را فراتر از پاسخگویی نداند؛ نه مالک، نه مدیر، نه بازیکن و نه هوادار.

سؤال آخر؛ چه کسی مسئولیت می‌پذیرد؟

محمدرضا زنوزی می‌تواند به رأی کمیته انضباطی اعتراض کند، می‌تواند از حقوق تراکتور دفاع کند و حتی می‌تواند تصمیم به کناره‌گیری از فوتبال بگیرد. اما هیچ‌کدام از این اختیارات، مسئولیت او در قبال رفتارهای مجموعه تحت مدیریتش را از بین نمی‌برد.

فوتبال ایران از تهدیدهای تکراری، فحاشی‌های روی سکوها و جنگ‌های بی‌پایان رسانه‌ای خسته است. هوادارانی که برای حمایت از تیمشان به ورزشگاه می‌روند، نباید هر هفته شاهد بازتولید همان تنش‌ها باشند؛ بازیکنانی که در زمین رقابت می‌کنند، نباید بیرون از زمین هدف توهین قرار بگیرند و مدیران فوتبال هم نباید تصور کنند که با بلندتر کردن صدای اعتراض، می‌توانند از پاسخگویی فرار کنند.

پرسش همچنان پابرجاست: چه کسی به زنوزی مصونیت داده است؟ چه کسی قرار است از او و دیگر مدیران فوتبال بخواهد که به جای تهدید و تشدید اختلاف‌ها، مسئولیت رفتار خود و مجموعه‌شان را بپذیرند؟

اگر پاسخ این پرسش‌ها همچنان سکوت باشد، پرونده ملوان و تراکتور هم مثل بسیاری از جنجال‌های قبلی، تنها یک خبر چندروزه خواهد بود؛ خبری که می‌رود و جای خود را به بحران بعدی می‌دهد. و فوتبال ایران، بار دیگر، همان چرخه فرساینده را از ابتدا آغاز خواهد کرد.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار
اینستاگرام آوش